شناسهٔ خبر: 76774142 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

آفتاب در حصار

۲۵ رجب، سالروز شهادت امام موسی کاظم (ع) است، امامی که در سخت‌ترین دوران شیعه زیستند و با ظلم هارون عباسی، حاکم وقت، بیشتر عمرشان را در اسارت و زندان به سر بردند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا، امام موسی کاظم (ع)، امام هفتم شیعیان و پدر امام رضا (ع) هستند، ایشان در بیستم ذی‌الحجه سال ۱۲۸ هجری قمری به دنیا آمدند و در بیست‌وپنجم رجب سال ۱۸۳ هجری قمری در سن ۵۵ سالگی به شهادت رسیدند.

نقل شده است که روزی سندی‌بن‌شاهک به دستور هارون عباسی غذایی که به زهر آلوده بود را در مقابل امام قرار می‌دهد و از ایشان می‌خواهد تا از این غذا بخورند یا تسلیم امر هارون شوند. امام می‌دانستند که دیگر پایان عمرشان است و به همین خاطر ترجیح دادند تا غذا را بخورند، زهر کم کم در بدنشان تأثیر گذاشت و ایشان را به شهادت رساند.

این امام بزرگوار با علم به اتفاقات پس از شهادتشان قبل از شهادت وصیت کرده بودند که امام رضا (ع) جانشینشان است و دستور داده بودند که دیگران از این پس باید تابع حرف‌های علی‌بن‌موسی الرضا باشند. یکی دیگر از وصیت‌های ایشان این بود که کسی از خاک مزارشان به‌عنوان تبرکی برندارد، زیرا تنها خاک شفادهنده، تربت مزار جدشان سیدالشهدا است.

آغاز مخالفت‌ها و ادعای خلافت باطل

ایشان هم مانند پدر بزرگوارشان دشمنان خود را داشتند. حکومت منصور دوانیقی از دوره عباسی همواره یک تهدید جدی برای امام جعفرصادق (ع) محسوب می‌شد و او بعد از شهادت امام خیال کرد که آزاد و رها شده است اما این حاکم خوش خیال نمی‌دانست که اکنون دوران حکومت امام موسی کاظم (ع) آغاز شده است.

تنها دشمن امام که ادعای خلافت داشت، تنها حکومت منصور و هارون عباسی نبود، بلکه ایشان در خانواده‌شان نیز باید به مبارزه می‌پرداختند. عبدالله، برادر او نیز ادعای خلافت داشت و بی‌توجه به حرف پدر، با برادرش دائم در حال مبارزه بود. امام برای اینکه ثابت کنند از سمت خداوند مأموریت یافته‌اند، آتشی را در میان مردم برپا نهادند و خود درون آن قرار گرفتند و شروع به سخنرانی کردند؛ بعد از پایان سخنرانی از آتش سالم بیرون آمدند و شروع به تکاندن لباس‌های خود کردند؛ سپس از برادرشان خواستند که درون آتش قرار بگیرد تا به مردم ثابت شود، اما او امتناع کرد و رسوا شد.

با این اوصاف کوردلانی بودند که هنوز امامت ایشان را باور نکرده بودند. آن‌ها می‌گفتند: «تو پسر دختر رسول خدایی و امامت باید از پدر به پسر برسد نه از مادر، پس تو امام نیستی.» امام موسی کاظم (ع) با اشاره به حضرت عیسی که پدری نداشت، اما از حضرت مریم پیامبری را به ارث برده بودند پاسخ آن مردم را دادند و دیگر هیچ تردیدی در این میان باقی نماند.

هارون عباسی یکی دیگر از دشمنان سرسخت امام موسی کاظم (ع) بود که ادعای وراثت و ادامه نسل پیامبری داشت. او خودش را از نوادگان پیامبر می‌دانست و برای همین معتقد بود که باید جانشینی پیامبر به او برسد؛ اما امام موسی کاظم (ع) فرمودند: «تو از اقوام پیامبر بوده‌ای اما من پسر پیامبر هستم. نسب من به ایشان نزدیک‌تر است پس جانشینی این رسالت به من می‌رسد.»

هارون اما دست بردار نبود و خود را خلیفه مسلمین معرفی می‌کرد. امام برای اینکه خلاف حرف او را ثابت کند از او چندین سوال کوچک و جزئی پرسید که هارون از پاسخ به آنان بازماند. امام به او فرمودند: «پیامبر فرموده‌اند که خلیفه مسلمانان کسی است که بتواند پاسخگوی همه سوالات مسلمان‌ها باشد.»

علی‌بن‌یقطین، یار امام موسی کاظم

وزیر هارون علی‌بن‌یقطین نام داشت که همواره طرفدار امام موسی کاظم (ع) بود. امام از علاقه او باخبر بودند و همواره از او مراقبت می‌کردند. روزی متوجه شدند که به هارون خبر داده‌اند که علی‌بن‌یقطین به شیوه شیعیان وضو می‌گیرد، هارون ماموری قرار داد تا مراقب او باشد و ببیند که آیا این حرف درست است یا خیر که به علی‌بن‌قیطین از سوی امام دستور می‌رسد که چندین روز به شیوه اهل تسنن وضو بگیر و همین امر امام او را از شکنجه و عزل درجه حفظ می‌کند.

روزی دیگر هارون، لباسی از دوخت زربافت را به علی‌بن‌یقطین داد و او نیز از سر ارادتی که به امام موسی کاظم (ع) داشت به ایشان بخشید. بعد از گذشت چند ماه امام او را بازگرداند. بعد از مدتی هارون جویای آن لباس شد و به علی‌بن‌یقطین گفت که چرا او را به امام داده‌ای. یقطین که حالا متوجه شد چرا امام لباس را برگردانده اند، سربازان را به خانه‌اش فرستاد تا لباس را بیاورند. هارون که لباس را دید بازهم متوجه شد شایعه‌ای بیش نبوده است و علی‌بن‌یقطین باز هم ارادتش به امام بیشتر شد.

هارون که هرلحظه متوجه مردم می‌شد که بیش از پیش به امام علاقه پیدا می‌کنند، ایشان را به زندان انداخت. هارون از هیچ چیز دریغ نمی‌کرد و از برادرزاده امام به‌عنوان جاسوس استفاده می‌کرد. امام به برادرزاده‌شان فرموده بودند که خیری از این کار نمی‌بیند و همین حرف نیز عملی شد و او جان خود را از دست داد و همه سکه‌های دریافتی از هارون نابود شد.

هارون هرلحظه فضای زندان را برای امام سخت‌تر می‌کرد. حیوانات درنده را در زندان می‌انداخت، اما حیوانات در کنار امام آرام می‌گرفتند و امام مشغول خواندن نماز می‌شد. هارون تصور می‌کرد با این کار دیگر استخوانی برای امام باقی نمی‌ماند، اما چنین نشد و این نقشه نتوانست عملی شود. او شروع کرد به انتقال امام از زندانی به زندان دیگر و دائم شهرها را تغییر می‌داد و زندانبانان متفاوتی در مسیر امام قرار می‌داد، اما هیچ‌کدام حاضر نبودند حتی کوچک‌ترین آسیبی به امام برسانند. به همین دلیل هارون هرلحظه عصبانیتش بیشتر می‌شد تا اینکه دست به اقدامی متفاوت زد.

زندانبان یهودی

او کم‌کم زندانبانان یهودی و مسیحی را در مقابل امام قرار می‌داد و حتم داشت که وجود آنان به‌یقین امام را به قتل می‌رساند، اما آنان وقتی در برابر امام قرار می‌گرفتند اختیار از کف می دادند و به او سجده می کردند.

آخرین ضربه او یک کافر نامسلمان یهودی به نام سندی‌بن‌شاهک بود. وجود او موجب شد تا دیگر امام روی خوش نبینند. او از هیچ دشنامی دریغ نمی‌کرد و هر اذیت و آزاری که می‌توانست بر سر امام انجام می‌داد. به گونه‌ای که امام بسیار ضعیف شده بودند و در بند غل و زنجیر اسیر بودند و در نهایت همین شخص امام را به شهادت رساند.‌

برشی از یک کتاب

در کتاب «برخوردهای امام موسی‌کاظم (ع) با خلفای عباسی» آمده است: «دورانی که امام موسی‌کاظم (ع) در آن زندگی می‌کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگری حکام عباسی بود. این اعمال فشار از زمان امام صادق (ع) آغاز شد و تا زمان امام رضا (ع) که دوره خلافت مأمون بود با شدت هرچه تمام‌تر ادامه یافت؛ مردم در زمان مأمون اندکی احساس امنیت سیاسی کردند، اما دیری نپایید که دستگاه خلافت بدرفتاری و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سرگرفت. فشار سیاسی عباسیان در دوره‌ای آغاز شد که پیش از آن، امام باقر و صادق (ع) با تربیت شاگردانی فراوان، بنیه علمی و حدیثی شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشی عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. رسالت امام موسی کاظم (ع) آن بود تا در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کنند.

عصر امام کاظم (ع) دوران بسیار سختی برای شیعیان بود و در این دوران، حرکت‌های اعتراض‌آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت که از مهم‌ترین آن‌ها قیام حسین‌بن‌علی، شهید فخ و نیز جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع، مهم‌ترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعی بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگیرد.

امامان شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پافشاری کرده و می‌کوشیدند تا تشکل شیعه و رهبری آن‌ها را به‌طور پنهانی اداره نمایند. طبعاً این وضعیت سبب می‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد. امام کاظم (ع) پس از شهادت پدرش در سال ۱۴۸، در زمان منصور دوانیقی امامت را عهده‌دار شد. منصور عباسی در سال ۱۵۸ در مکه مرد. جانشین وی تا سال ۱۶۹ فرزندش مهدی عباسی بود. پس از آن، یک سال هادی عباسی خلافت کرد و آنگاه هارون به خلافت رسید. امام (ع) در سال ۱۸۳ به شهادت رسید و در تمام این سال‌ها، رهبری شیعیان امامی را عهده‌دار بود. کتب تاریخ و حدیث، برخوردهای متعدد خلفای عباسی با موسی‌بن‌جعفر (ع) را نقل کرده‌اند که عمده‌ترین آنها برخوردهای هارون است.»