گروه استانهای دفاعپرس_«حدیثه صالحی»؛ یلدا در فرهنگ ایرانی، همیشه با سفرهای رنگین و گردهمایی خانوادهها معنا یافته است؛ سفرهای که بر آن انار سرخ، هندوانه شیرین، آجیل رنگارنگ و قصههای کهن و فال حافظ پهن میشود. اما در جبههها، این آیین دیرینه چهرهای دیگر داشت؛ چهرهای آمیخته با ایثار، ایمان و صبوری.

در سرمای استخوانسوز زمستان، میان خاکریزها و صدای انفجارها، رزمندگان بساطی ساده اما پرمعنا پهن میکردند. همان یک هندوانه کوچک که با هزار سختی از پشت جبهه رسیده بود و وقتی هر قاچ آن میان دهها نفر تقسیم میشد، دیگر تنها میوهای شیرین نبود؛ تکهای از خانه، یاد مادر، و نشانی از سفرههای گرم یلدایی بود. هر قاچ هندوانه، مزهای از وطن و طعمی از امید داشت.
انارهای سرخ، همچون خون شهیدان، بر سفرههای خاکی میدرخشیدند و به شب یلدا معنایی حماسی میبخشیدند. نبود آجیل و خشکبار، چیزی از شکوه این شب کم نمیکرد؛ چرا که همان چند دانه گردو یا کشمش، در آن شرایط، ارزشی همسنگ سفرههای پرزرقوبرق خانهها داشت. و شعر و دعا، که همیشه روح یلدا را زنده میکند، در سنگرها رونقی دوچندان داشت. به جای قصههای شبانه، حافظ خوانده میشد؛ به جای خندههای کودکانه، زمزمه دعا و نوحه در گوشها میپیچید.
شب با همین زمزمهها به صبح میرسید؛ صبحی که نوید پیروزی و روشنایی بود. شکوه این سفرههای ساده، دلها را به هم پیوند میزد. در دل تاریکی و سرمای جنگ، روشنایی و گرما میآفریدند. یلدا در جبههها تنها یک آیین فرهنگی نبود؛ لحظهای بود برای تجدید عهد با آرمانها، برای اثبات اینکه امید و همدلی، حتی در سختترین شرایط، زنده میماند.
در حافظه جمعی ما، تصویر یلدا در سنگرها جاودانه است: هندوانهای قاچشده بر سفرهای خاکی، اناری سرخ در دستهای خسته، و لبخندهایی که در دل تاریکترین شبها، نوید صبحی روشن و پیروزمندانه میدادند.
انتهای پیام/
∎