به گزارش مسیر اقتصاد نرخ تولد در بریتانیا در حال کاهش است و این روند نگرانیهای متعددی ایجاد کرده است. کاهش باروری بخشی از حرکت بلندمدت به سمت پیری جمعیت است؛ مسیری که فشار تأمین رفاه را بر دوش گروه کوچکتری از شاغلان میگذارد و نیروی حیاتی و پویایی جامعه را تضعیف میکند. کاهش تمایل به فرزندآوری نیز بازتابی از مشکلات عمیقتری در جامعه است؛ از دغدغههای مرتبط با ثروت، بازار مسکن و خدمات سلامت گرفته تا نگرانیهای مربوط به امنیت و ثبات بلندمدت. همگی این موارد ریشههای سیاسی و ساختاری دارند.
برخی تصور میکنند که چالشهایی همچون تأمین مستمریها، هزینههای درمان سالمندان و نیاز بازار کار به نیروی جوان را میتوان با جذب گسترده مهاجران حل کرد، اما این راهحل محدودیتهای آشکاری دارد. مهاجران نیز پیر میشوند و تکیه بر آنها برای تثبیت نسبت جمعیت فعال به جمعیت سالمند از نظر کمی غیرعملی است. برای مثال، براساس مطالعهای از سازمان ملل، کرهجنوبی برای ثابت نگهداشتن این نسبت از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۵۰ به جذب ۵.۱ میلیارد نفر نیاز داشت و بریتانیا به ۵۹.۷ میلیون نفر. روشن است که چنین رویکردی نه ممکن است و نه مطلوب.
مشوقهای مالیاتی کافی نیست
راهحل اصلی باید بر رفع تردید زوجهای جوان متمرکز باشد. الگوهای لهستان، فرانسه و مجارستان نشان دادهاند که مشوقهای مالیاتی میتوانند اثراتی محدود و موقت داشته باشند، اما ریشههای تردید را هدف نمیگیرند. در شرایطی که اقتصاد با رشد پایین مواجه است و ساختارهای ناکارآمد سرعت توسعه را محدود کردهاند، مشوقهایی مانند معافیت مالیاتی تغییر بنیادینی ایجاد نمیکنند. همچنین بسیاری از نگرانیهایی که بر تصمیم فرزندآوری اثر میگذارند بسیار قبلتر از تولد اولین کودک شکل میگیرند. بنابراین سیاستهایی که تنها متوجه خانوادههای دارای یک فرزند هستند کارآیی محدودی دارند. بهجای این رویکردهای گزینشی، کاهشهای گسترده مالیاتی میتواند به افزایش امنیت اقتصادی خانوارها کمک کند و آنها را به تصمیمگیری مستقل درباره فرزندآوری ترغیب کند.
آخرین دادههای انگلستان و ولز نشان میدهد نرخ باروری کل در سال ۲۰۲۴ به ۱.۴۱ رسیده است؛ پایینترین سطح از سال ۱۹۳۸. این رقم با وجود افزایش اندک تعداد تولدها در سال گذشته ثبت شده و این افزایش بیشتر ناشی از رشد جمعیت بزرگسال به دلیل مهاجرت بوده است. این روند مختص بریتانیا نیست؛ نرخ باروری ژاپن به ۱.۱۵ رسیده، کرهجنوبی با رکوردهای بسیار پایینتر مواجه است و در اروپا نیز کشورهایی مانند ایتالیا با هزینههای سنگین بازنشستگی و خروج جوانان از کشور روبهرو هستند. اگرچه برخی کشورها در دورههایی با مداخلههای هدفمند افزایش موقتی باروری را تجربه کردهاند، اما پایداری این تغییرات پرسشبرانگیز است.
نمونه لهستان نشان میدهد که مشوقهای مالیاتی تا چه اندازه محدودیت دارند. سیاست «صفر مالیات بر درآمد» برای خانوادههای پرجمعیت مزایای ظاهری داشت، اما تجربه قبلی این کشور نشان داد که اثر آن کوتاهمدت است: افزایش نرخ باروری از ۱.۲۹ به ۱.۴۶ در سال ۲۰۱۷ دیری نپایید و رقم باروری دوباره به ۱.۱۶ در ۲۰۲۴ بازگشت. فرانسه که بالاترین نرخ باروری اروپا را دارد، موفقیت خود را نه صرفاً از رهگذر معافیتهای مالیاتی، بلکه به سیاستهای گسترده حمایتی مانند مراقبت ارزانقیمت از کودکان، کمکهزینه مسکن و هفته کاری کوتاهتر مدیون است. البته این خدمات هزینههای اجتماعی بالایی برای دهکهای میانی و بالایی ایجاد میکند و به قطبیشدن باروری نیز دامن زده است. در کشورهای توسعهیافته، چندفرزندی به طور فزاینده به کالایی لوکس تبدیل شده که بیشتر برای مهاجران قابلدسترس است.
بحران فرزندآوری در بریتانیا
در بریتانیا، کاهش باروری در طبقه متوسط بومی بیشترین سهم را در افت میانگین دارد. مهاجران معمولاً در نسلهای بعد نرخ باروری خود را با میانگین بومی سازگار میکنند و اختلافات بلندمدت بیشتر در ساختار خانواده نمود مییابد. چالشهای طبقه متوسط، مانند امکان زندگی در محله مناسب، نزدیکی به مدارس خوب و توانایی حفظ سبک زندگی مطلوب در زمان تربیت فرزند، نقش اصلی را در تصمیمگیری ایفا میکند. آستانه درآمدی لازم برای «احساس آمادگی» برای والدگری در حال افزایش است.
نظریه «وضعیت اقتصادی-اجتماعی نسبی» ریچارد ایسترلین توضیح میدهد که والدین بالقوه نه بر اساس درآمد مطلق، بلکه بر اساس مقایسه درآمد خود با انتظاراتی که در دوران کودکی داشتهاند تصمیمگیری میکنند. کسانی که امروز در آستانه والدگری هستند در دهههایی رشد کردهاند که پیشرفت اقتصادی سریع و استانداردهای بالای زندگی در بریتانیا متعارف بود: مالکیت خانه، داشتن چند خودرو، سفرهای خارجی و تحصیلات دانشگاهی بدون بدهی. مقایسه این تصویر با بریتانیا امروز، که با رشد اقتصادی کندتر و بازار مسکن متلاطم مواجه است، نشان میدهد چرا بسیاری از جوانان نسبت به آینده احساس بیثباتی میکنند.
باید به عوامل بنیادین پرداخته شود
اگر هدف سیاستگذاری افزایش تعداد خانوادههای دارای یک یا دو فرزند باشد، سیاستهای مالیاتی هدفمند نمیتوانند به تنهایی مؤثر باشند؛ زیرا بر لحظه تصمیمگیری اثر میگذارند، نه بر مسیری که فرد را به نقطه تصمیم میرساند. تصمیمگیری درباره فرزندآوری سالها قبل از تولد اولین کودک شکل میگیرد و وابسته به عواملی مثل ثبات شغلی، امکان خرید مسکن، امنیت اقتصادی و کیفیت خدمات رفاهی است.
بنابراین هرگونه سیاست موفق باید به عوامل بنیادیتر بپردازد: بازار مسکن، دسترسی به فرصتهای شغلی، کارآمدی نظام سلامت و مسیری شفاف برای انباشت ثروت. اگر والدین بالقوه میدانند که میتوانند در شهر محل کار خود خانهای تهیه کنند، اگر زنان احساس امنیت و حمایت از سیستم سلامت داشته باشند و اگر فضای اقتصادی امکان رشد و پسانداز را بدهد، آنگاه نرخ باروری میتواند بهطور پایدار بازسازی شود.
مشوقهای مالیاتی سادهاند و از نظر سیاسی جذاب، اما نمیتوانند جایگزین اصلاحات ساختاری شوند. والدگری را نمیتوان جدا از اقتصاد دید. بازسازی NHS، آزادسازی ساختوساز شهری و کاهش موانع مداخلهگرایانه در اقتصاد میتواند زمینهای فراهم کند که در آن جوانان احساس کنند توانایی و امنیت لازم برای آوردن فرزند به دنیا را دارند. تنها در چنین شرایطی است که شکاف عمیق میان انتظارات نسل جدید و واقعیت اقتصادی امروز بریتانیا میتواند کاهش یابد و مسیر پایدارتری برای افزایش نرخ تولد شکل گیرد.
منبع: کریتیک
انتهای پیام/ دولت و جکمرانی