در مشهد هر بار که پلی جدید بر آسمان شهر قد میکشد، چیزی بیش از یک سازه بتنی متولد میشود؛ بخشی از خاطره جمعی، حس تعلق محلهای و رنگ و بوی زندگی روزمره جابهجا یا محو میشود. شهری که هویتش با صدای اذان، عطر اسپند و قدم زدن زائران در کوچههای تنگ گره خورده، ناگهان با زبان سرد سرعت، بتن و آهن سخن میگوید. این گزارش میکوشد نشان دهد با یک «نگاه نرم» به پروژههای سخت عمرانی میتوان هم ترافیک را روان کرد و هم روح شهر را زنده نگه داشت.
ریشههای یک تصمیم تاریخی
سال ۱۳۹۳ شورای اسلامی شهر مشهد در حرکتی پیشرو، آییننامه تهیه پیوست فرهنگی و اجتماعی طرحها و پروژههای شهری را تصویب کرد. هدف روشن بود. هیچ پروژه بزرگی (پل، زیرگذر، تقاطع غیرهمسطح یا بزرگراه) بدون سنجش دقیق اثراتش بر هویت شهری، عدالت اجتماعی، کیفیت زندگی و رضایت شهروندان اجازه اجرا نداشته باشد. قرار بود از همان روز، تبعات منفی کاهش یابد و پیامدهای مثبت تقویت شود؛ اما یک دهه بعد، هنوز بسیاری از پلها و تقاطعهای جدید مشهد بدون پیوست فرهنگی کامل یا با پیوستی ناقص و تشریفاتی اجرا میشوند؛ گاهی به دلیل تغییر اولویتهای شوراهای پنجم و ششم، گاهی کمبود بودجه و بعضی وقتها به این دلیل ساده که هنوز باور نکردهایم یک زیرگذر میتواند یک محله را برای همیشه از نفس بیندازد.
وقتی بتن، محله را میبلعد
مطالعات دانشگاه فردوسی مشهد روی تقاطع جهاد (۱۳۹۸)، گزارشهای شهرداری درباره تقاطعهای آزادگان، آیتالله هاشمی رفسنجانی و خلیجفارس و پژوهشهای مشابه در سنندج، کرج و اصفهان یک حقیقت تکرارشونده را فریاد میزنند:
افزایش ۲۵ تا ۴۰درصدی قیمت زمین در شعاع ۵۰۰ متری پروژه و مهاجرت اجباری ساکنان کمدرآمد به حاشیه شهر.
کاهش شدید تعاملات اجتماعی و مرگ تدریجی فرهنگ همسایگی در محلههای قطعشده توسط رمپ و زیرگذر.
شکلگیری جزایر تاریک و ناامن زیر پلها که خیلی زود به کانون آسیبهای اجتماعی تبدیل میشوند.
اینها عارضه جانبی نیستند؛ پیامدهای قابل پیشبینی و قابل کنترلاند که در نبود پیوست فرهنگی به فاجعه شهری تبدیل میشوند.
تجربههای جهانی
نیویورک با «هایلاین»، خط آهن متروکه را به پارکی معلق و زنده تبدیل کرد؛ پروژهای که ابتدا فقط برای حل مشکل ترافیک بود، با دخالت جامعهشناسان و هنرمندان به یکی از محبوبترین نمادهای هویتی شهر بدل شد. سئول با احیای رودخانه چئونگگیئهچون، بزرگراه هوایی وسط شهر را تخریب و رودخانه را زنده کرد که نتیجه آن افزایش ۴۵درصدی رضایت ساکنان و احیای هویت تاریخی مرکز شهر بود. کپنهاگ با پارک Superkilen هر نیمکت، رنگ و المان را با مشارکت ۶۰ ملیت ساکن محله طراحی کرد و به جای دیوار بتنی، داستان و خاطره ساخت. درس مشترک همه این تجربهها این است: «هرچه پروژه سختتر و بتنیتر باشد، نیازش به لایه نرم فرهنگی و اجتماعی عمیقتر است».
راهکار عملی؛ سه لایه اساسی برای کنترل پیامدهای توسعه عمرانی
بر اساس مطالعات گسترده بر پروژههای زیرساختی شهری، راهکارهای مؤثر برای کاهش تبعات فرهنگی و اجتماعی پروژههایی مانند پلها و تقاطعهای غیرهمسطح در سه لایه کلیدی خلاصه میشود: طراحی فرهنگی-کالبدی، فعالسازی فضایی و مشارکت جامعهمحور. در لایه طراحی فرهنگی-کالبدی، تمرکز بر ادغام عناصر هویتی محلی در فرم سازه است تا از بیروحی مهندسی کاسته شود؛ برای مثال، الهامگیری از الگوهای معماری سنتی برای قوسها و تناسبات، استفاده از رنگهای گرم و مواد پایدار بومی و افزودن نورپردازی نمادین که سازه را به نشانهای شهری تبدیل کند، بدون آنکه کارکرد ترافیکی مختل شود. این رویکرد که در ارزیابیهای پایداری پروژههای بزرگ برجسته شده، نه تنها حس تعلق را تقویت کرده؛ بلکه با پرهیز از فرمهای زمخت، منظر شهر را انسانیتر میکند.
لایه فعالسازی فضایی بر پر کردن خلأهای عملکردی تأکید دارد و فضاهای مرده زیر پلها را با کاربریهای متنوع فرهنگی و اجتماعی زنده میکند؛ مانند ایجاد زمینهای ورزشی محلی، بازارچههای موقت و فضاهای چندمنظوره برای رویدادهای هنری، همراه با نورپردازی مداوم و نظارت محلی به منظور جلوگیری از آسیبهای اجتماعی. مطالعات نشان میدهند چنین فعالسازیهایی تعاملات اجتماعی را تا ۳۰درصد افزایش داده و فضاهای بیدفاع را به مراکز پویا تبدیل میکنند که این امر کلیدی برای پیشگیری از انزوا و نابرابری است.
در نهایت، لایه مشارکت جامعهمحور بر درگیر کردن ساکنان از مرحله طراحی تا بهرهبرداری اصرار دارد؛ از طریق کمیتههای محلی متشکل از نمایندگان محله، جلسات منظم مشورتی و مکانیسمهای جبران خسارت عادلانه مانند اولویت استخدام محلی یا حمایت از جابهجایی، حس مالکیت را ایجاد میکند. این لایه که در بررسیهای عدالتمحور پروژههای زیرساختی برجسته است، تبعات جابهجایی را به کمترین میزان میرساند و عدالت اجتماعی را تضمین کرده و در نهایت پروژه را از یک مداخله خارجی به یک دستاورد جمعی بدل میکند.
زبان هویت رضوی در شهرسازی
شهر فقط مجموعهای از خیابان و پل نیست؛ شهر خاطره است، صداست و حس تعلق است. اگر قرار است پلهای جدید بر آسمان مشهد سایه بیندازند، بگذار این سایه با زبان هویت رضوی سخن بگوید، با فعالیتهای زنده پر شود و با دست و دل مردم ساخته شود. پیوست فرهنگی دیگر یک کاغذ اداری نیست؛ آخرین فرصت شهر است برای اینکه در میان آهن و بتن، هنوز نفس بکشد و هنوز خودش باشد.
خبرنگار: عباس فضلی