شناسهٔ خبر: 74607631 - سرویس اقتصادی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

جستاری در باب جهان بینی پنهان مفاهیم صنعتی

در تحلیل عوامل پیچیده عقب‌ماندگی صنعتی و اقتصادی، معمولاً به سراغ فاکتورهای کلان و ملموس می‌رویم: از سیاست‌های دولتی و فساد گرفته تا تحریم‌ها، فقدان زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی مدیریتی. با این حال، نباید از تأثیرات نامحسوس فرهنگ غافل شد.

صاحب‌خبر -

در تحلیل عوامل پیچیده عقب‌ماندگی صنعتی و اقتصادی، معمولاً به سراغ فاکتورهای کلان و ملموس می‌رویم: از سیاست‌های دولتی و فساد گرفته تا تحریم‌ها، فقدان زیرساخت‌ها و بی‌ثباتی مدیریتی. این عوامل بی‌تردید نقش محوری دارند. با این حال، نباید از تأثیرات نامحسوس و عمیق‌تر فرهنگ غافل شد؛ جایی که زبان و واژه‌ها، به مثابه آینه‌ای از باورهای درونی ما، در شکل‌دهی به جهان‌بینی‌مان عمل می‌کنند. شاید نتوان سرنوشت یک ملت را صرفاً به یک کلمه گره زد و دچار جبرگرایی زبانی شد، اما می‌توان با نگاهی عمیق به ریشه واژه‌ها، بخشی از این داستان پیچیده را رمزگشایی کرد.

در این یادداشت، به بررسی این فرضیه می‌پردازیم که چگونه یک کلمه ساده مانند «کارخانه»، با ریشه و معنای خود، می‌تواند نه تنها یک مفهوم صنعتی، بلکه یک جهان‌بینی پنهان را در خود جای داده باشد که آن را از معادل‌های غربی‌اش، مانند factory یا fabrik، متمایز می‌کند.

این تفاوت ظریف، دریچه‌ای است به سوی فهم اینکه چرا در نگاه ما، «کار» بر «نتیجه» و «فرایند» بر «محصول» اولویت دارد. ریشه در خاک «عمل»، نه «نتیجه» در یک نگاه علمی، یک بنگاه تولیدی در پی بهره‌وری و ارزش‌آفرینی است.

«فابریک»، «فکتوری» و «مَصنَع» همگی ریشه در فعل ساختن دارند. این واژه‌ها، بر خروجی و محصول نهایی تأکید می‌کنند. در این دیدگاه، کارگر یک جزء حیاتی در فرایند تولید است، اما هدف غایی، محصولی باکیفیت و رقابتی است که می‌تواند ارزش اقتصادی ایجاد کند. در چنین فضایی، هرچه بهره‌وری بالاتر باشد، کارخانه موفق‌تر است. فناوری، نوآوری و اتوماسیون، ابزارهایی برای رسیدن به این هدف هستند، حتی اگر این تغییرات به تعدیل نیروی انسانی منجر شوند.

در واقع، این نگاه به دنبال بهینه‌سازی و رشد پایدار است. اما در فارسی، واژه «کارخانه» (مکان کار) بر فرایند و عمل تمرکز دارد. این نگاه، نفسِ کار کردن را به مثابه یک ارزش می‌بیند. در چنین فرهنگی، اشتغال‌زایی و مشغول به کار بودن افراد، ممکن است بر کیفیت و کارایی تولید اولویت پیدا کند. اینجاست که «کارخانه» تبدیل به «کارگرخانه» می‌شود؛ جایی که هدف اصلی، تولید محصول نیست، بلکه نگهداری نیروی کار است.

این نگرش حتی در واژه‌های دیگری نیز بازتاب دارد؛ به عنوان مثال، در فارسی از واژه «کارآفرین» استفاده می‌کنیم که به معنای «خالق کار» است. این واژه بر ایجاد شغل و کار کردن تأکید دارد، در حالی که معادل فرانسوی آن، Entrepreneur، از ریشه entreprendre به معنای «تعهد کردن» یا «اقدام کردن» می‌آید و بر ریسک‌پذیری، جسارت و خلق یک ارزش جدید متمرکز است.

این تفاوت در نگاه، می‌تواند دلیل آن باشد که در ایران، بسیاری از کسب‌وکارهای نوپا با هدف «ایجاد شغل» راه‌اندازی می‌شوند، نه لزوماً با هدف «خلق یک ارزش جدید و ریسکی». پیامدهای ناخواسته یک واژه این تفاوت ظریف در ریشه واژه‌ها، می‌تواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی بزرگی داشته باشد:

تله اشتغال: در یک اقتصاد «کارگرمحور»، سیاست‌گذاران به جای تمرکز بر افزایش بهره‌وری و ایجاد صنایع رقابتی، بر تعداد شغل‌های ایجاد شده تمرکز می‌کنند. این رویکرد می‌تواند منجر به سرمایه‌گذاری در صنایعی شود که تنها برای ایجاد شغل به وجود آمده‌اند، نه به دلیل وجود مزیت رقابتی یا تقاضای بازار. نتیجه این می‌شود که کارخانه‌هایی داریم که صرفاً کارگران را مشغول می‌کنند، اما قادر به تولید محصولاتی با کیفیت و قیمت رقابتی نیستند.

مقاومت در برابر نوآوری: اتوماسیون و فناوری‌های نوین اغلب باعث کاهش نیاز به نیروی انسانی در یک بخش می‌شوند. در یک نگاه «تولیدمحور»، این تغییر یک فرصت برای رشد و پیشرفت است. اما در نگاه «کارگرمحور»، این تغییر یک تهدید است که باید در برابر آن مقاومت کرد، چرا که منجر به بیکاری می‌شود. این مقاومت، اقتصاد را در یک دور باطل از عقب‌ماندگی تکنولوژیک گرفتار می‌کند.

فراموشی بازار و مشتری: وقتی کارخانه به جای مشتری، بر کارگر و فرایند کار تمرکز کند، انگیزه برای بهبود کیفیت، کاهش هزینه‌ها و پاسخگویی به نیازهای بازار کم می‌شود. در چنین شرایطی، تولیدات داخلی توان رقابت با محصولات خارجی را از دست می‌دهند و بازار به دست واردات می‌افتد.

فراتر از کلمات، به سوی یک تحول فرهنگی

واژه‌ها شاید سرنوشت یک ملت را به تنهایی تعیین نکنند، اما به شدت در شکل‌دهی به ذهنیت جمعی مؤثرند. برای اینکه اقتصاد ایران از یک اقتصاد «کارمحور» به یک اقتصاد «تولیدمحور» تبدیل شود، نیاز به یک تحول فرهنگی عمیق داریم. باید بپذیریم که نفس کار کردن کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، ارزش‌آفرینی، بهره‌وری و رقابت‌پذیری است.

این تغییر نگاه، از مدیران و سیاست‌گذاران تا تک‌تک شهروندان، باید در همه سطوح اتفاق بیفتد. باید از این تفکر که هدف کارخانه، فقط فراهم کردن شغل است، به این باور برسیم که هدف کارخانه، تولید محصولی باکیفیت است که در بازارهای جهانی حرفی برای گفتن داشته باشد. در این صورت است که کارگر، به جای اینکه صرفاً بخشی از یک فرایند بیهوده باشد، به عنوان خالق ارزش دیده خواهد شد و جایگاه واقعی خود را پیدا خواهد کرد.

برچسب‌ها: