هفتم شهریورماه ۱۴۰۴، مراسم رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت اللهالعظمی خامنهای، بر کتاب «پاسیاد پسر خاک» در بیستمین پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت، همراه با رویداد ملّی «آزادگان ایران» برگزار شد؛ اثری از «محمد قبادی» که به روایت زندگی و مجاهدتهای حجتالاسلام والمسلمین «سید علیاکبر ابوترابی فرد» میپردازد. مردی که هم در میدان نبرد و هم در سالهای طولانی اسارت، نهتنها نماد مقاومت آزادگان بود بلکه «مکتب انسانیت» را در سختترین شرایط به دیگران آموخت.
«سید آزادگان»، فرزند عالم پارسا آیتالله «سید عباس ابوترابی فرد»، از ابتدای جوانی در متن مبارزه بود؛ همراه شهید اندرزگو در مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی، همپای مصطفی چمران در جبهههای لبنان و دفاع مقدس، و پس از اسارت، امید و پناه هزاران اسیر ایرانی.
«رضا ملکی»، از همبندان و همراهان سید مرحوم ابوترابی فرد، در گفتوگو با میزان از خاطرات و مشاهداتش میگوید؛ خاطراتی که نشان میدهد چگونه یک انسان میتواند با صداقت، محبت و ایمان، سرنوشت هزاران نفر را تغییر دهد.
ابوترابی فرد؛ مکتبی برای انسانیت
رضا ملکی در ابتدای گفتوگو با تاکید بر شخصیت منحصر بهفرد حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر ابوترابی فرد، گفت:«اگر بخواهم در یک جمله ایشان را معرفی کنم، باید بگویم مکتب انسانیت بود. سید برای انسانها ارزش قائل بودند؛ چه اسیر، چه رزمنده، چه حتی دشمن. در تمام رفتار و گفتارشان این عشق به انسانیت موج میزد. در زمان اسارت، آنچه بیشتر از هر چیز در سید بزرگوار دیدیم، همین نگاه انسانی بود. به همه عشق میورزید و این محبت خالصانه حتی ماموران بعثی و نیروهای صلیب سرخ را تحت تاثیر قرار میداد.»
ملکی ادامه میدهد:«این مجاهد، در شرایطی که اسیران تحت فشار شدید بودند، با رفتار و گفتار خود دلها را آرام میکردند. اسیرانی که در اوج ناامیدی بودند، وقتی حاجآقا با آنها صحبت میکردند، گویی روح تازهای میگرفتند. ایشان میفرمودند:«اسارت هم میتواند دانشگاه باشد؛ دانشگاهی که در آن انسان به خودش و به خدا نزدیک میشود.»
پیام زندگی او برای نسل امروز
به گفته ملکی، بزرگترین درسی که میتوان از حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی فرد، گرفت عشق به انسانها و خدمت به آنهاست: «ایشان میفرمودند:«حتی اگر شخصی در حقت بدی کرد، تو وظیفه داری با محبت پاسخ دهی.» همین نگاه، موجب شد در سختترین شرایط اردوگاه، بین آزادگان وحدت ایجاد شود. امروز هم جوانان ما میتوانند از این سبک زندگی الگوبرداری کنند. ما به الگویی نیاز داریم که اخلاص و صداقت در آن موج بزند؛ ایشان چنین الگویی است. »
عشق به همنوع؛ سفر شبانه به طبس
ملکی خاطرهای پس از دوران اسارت را چنین روایت میکند:«شبی در تهران مراسم آزادگان برگزار شده بود. همانجا به حاجآقا خبر دادند که یکی از آزادگان در طبس مبتلا به بیماری اماس شده و خانوادهاش در شرایط دشواری زندگی میکنند. حاجآقا بلافاصله بعد از پایان مراسم، نیمهشب راهی طبس شد. رفتند کنار آن آزاده بیمار، خانوادهاش را دلگرمی دادند، از مسئولان محلی پیگیری کردند و بعد از برگشتن هم کار ایشان را رها نکردند. این کار وظیفه سازمانی حاجآقا نبود. با دل این کار را انجام میدادند، با عشقی که به انسانها داشتند.»
از اندرزگو تا چمران؛ همراهان یک مبارز
ملکی به ارتباطات سید علیاکبر ابوترابی فرد با مبارزان قبل و بعد از انقلاب اشاره میکند:«ایشان با شهید اندرزگو ارتباط نزدیکی داشتند. حتی در بخشی از کارهای تامین سلاح برای مبارزین با اندرزگو همکاری میکردند. قرار بود روزی که شهید اندرزگو به شهادت رسیدند، با حاجآقا ملاقات داشته باشند، اما شرایط ناگهان تغییر کرد و حاجآقا ناچار شدند مسیر را عوض کنند و همان موحب شد از صحنه شهادت دور بمانند.»
او درباره شهید چمران هم توضیح میدهد:«حاجآقا در لبنان مدتی در کنار شهید چمران بودند. در نوشتههای چمران هست که ایشان فکر میکردند حاجآقا به شهادت رسیده. اما آنچه از ایشان توصیف کرده، نشان میدهد حاجآقا با چه اخلاص و صفایی در میدان حضور داشت. وقتی شهیدی چون چمران دربارهات چنین بنویسد، یعنی شخصیتی فراتر از انسان معمول دارید.»
پدر و پسر؛ پیوند احترام و ایثار
ملکی درباره رابطه سید علیاکبر با پدرشان، آیتالله سید عباس ابوترابی، چنین میگوید:«حاجآقا چندان علاقهای به ورود به حوزه نداشتند، بیشتر دوست داشتند در عرصههای نظامی و اجتماعی کار کنند. اما به احترام پدر وارد حوزه شدند. این احترام به پدر چنان عمیق بود که در همه عمر ادامه داشت. حتی وقتی به جبهه میرفت یا کارهای مهمی انجام میداد، نظر و رضایت پدر برایشان اولویت داشت.»
او افزود:«آخرین سفرشان هم کنار هم بودند. برای زیارت امام رضا (ع) همراه پدر راهی شدند. اما تقدیر چنین بود که در همان سفر، در سانحه رانندگی هر دو به شهادت برسند. این پیوند پدر و پسری تا لحظه آخر ادامه یافت.»
لحظه ورود به اردوگاه؛ شبی که همه گریستند
ملکی از نخستین مواجهه خود با نام ابوترابی فرد در اردوگاه میگوید:«ما در عملیات بیتالمقدس سال ۶۱ اسیر شدیم. ما را به اردوگاه الانبار بردند. وقتی رسیدیم، حاجآقا را از آنجا منتقل کرده بودند. اما نکته عجیب این بود که هر اسیری از او خاطره داشت. بسیجی، ارتشی، سپاهی، طلبه… همه از حاجآقا میگفتند. راستش فکر میکردم اغراق میکنند. اینکه یک نفر بتواند تا این حد در دلها نفوذ کند عجیب به نظر میرسید.»
او ادامه میدهد:«بعدها در اردوگاه بود که شبی برق را قطع کردند و ایشان را مخفیانه وارد آسایشگاه کردند. وقتی اسیران او را دیدند، همه گریه کردند. بعضیها میخواستند پایشان را ببوسند. همان شب برای اولین بار فهمیدم چرا همه اینقدر از ایشان با عشق یاد میکردند. حضورش مانند نور بود.»
سلوک عبادی و ورزشی
ملکی درباره ابعاد دیگر شخصیت حجتالاسلام والمسلمین ابوترابی فرد، میگوید:«حاجآقا ورزشکار حرفهای بودند. از کوهنوردی گرفته تا شنا، فوتبال و دوچرخهسواری. اما مهمتر از بعد ورزشی، سلوک عبادی این سید عظیم الشان بود. در اردوگاه اسارت، شبها سجدههای طولانی میکردند که گاهی تا یک ساعت ادامه داشت. حتی در اسارت هم روزهدار بودند و نماز شب ترک نمیشد.»
او اضافه میکند:«بعد از آزادی هم این سبک ادامه داشت. پیش از آنکه راهپیمایی اربعین فراگیر شود، حاجآقا سه مسیر را هر سال پیاده طی میکردند: از مرز خسروی در روز عرفه، از حرم امام خمینی تا قم در ایام فاطمیه، و از تهران تا مشهد برای زیارت امام رضا (ع).»
رهبر اسیران در اردوگاه
ملکی با تاکید بر نقش رهبری ابوترابی فرد در اسارت میگوید:«ایشان ساختار فرهنگی و تشکیلاتی عجیبی در اردوگاهها ایجاد کردند. کلاسهای قرآن، گروههای آموزشی، جلسات عبادی… همه را سازماندهی میکردند. در عمل رهبر معنوی و فکری آزادگان بودند. ایشان حتی در بدترین شرایط، انسجام فکری و روحی میان اسرا ایجاد کردند.»
او افزود:«یادم هست گاهی وقتی اسیران روحیهشان ضعیف میشد، با یک جلسه کوتاه حاجآقا امید تازهای پیدا میکردند. این عالم مجاهد میفرمودند:«انقلاب امانت امام است و ما باید این امانت را در هر شرایطی حفظ کنیم.» نگاه ایشان به امام و انقلاب، نگاه عمیق و ریشهداری بود که به هزاران اسیر منتقل شد.»
خاطراتی از روزهای سخت
ملکی چند خاطره دیگر هم روایت میکند:
«وقتی بعثیها به اسیران سخت میگرفتند و غذای کم میدادند، حاجآقا همیشه سهم خودش را به دیگران میداد. بارها دیدم که خودشان با حداقل سر کردند اما اجازه ندادند جوانی یا بیماری گرسنه بماند.»
«در روزهای شکنجه، وقتی یکی از اسیران را میبردند، حاجآقا دعا میکردند و میفرمودند باید صبر کنیم. خودشان هم بارها شکنجه شدند اما هیچگاه از مسیر برنگشتند.»
«با وجود همه سختیها، ایشان همیشه روحیه شوخطبعی داشتند. با لبخندشان غمها را از دلها میبردند. این هنر کمی نیست که در دل آن همه رنج، دیگران را بخندانی.»
میراث ماندگار
رضا ملکی در پایان گفتوگو تاکید میکند:«حاجآقا ابوترابی فرد، نهتنها یک قهرمان جنگ و اسارت بودند، بلکه یک الگو برای همه نسلها هستند. ایشان نشان دادند، میشود در اوج سختی انسان ماند، عاشق ماند، و خدمتگزار ماند. برای جوانان امروز بهترین راه این است که سبک زندگی این سید بزرگوار و نورانی را بشناسند و به آن عمل کنند. صداقت، اخلاص و عشق به انسانها، رمز ماندگاری سید آزادگان بود.»
انتهای پیام/