به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در پیشدرآمد این کتاب آمده است: «ابونصر فارابی در کتاب احصاءالعلوم مینویسد: «موسیقی علم شناسایی الحان است.» در تعریف بتهوون موسیقی مظهری است عالیتر از هر علم و فلسفهای. فیثاغورس نیز برای چنین تعبیری دارد: برتری موسیقی بر سخن برتری سخت است بر گنگی و دینار نقش دار بر پارهای زر و اهل طب آوردهاند که آوای نیکو و نغمه درست به رگها همی شود و خون را پاک گرداند و دم را پاکیزه و دل را آسوده و جوارح را جنبان و حرکات را آرام و بدانید که مادر را نرسد که کودک به دنبال گریه بخواباند، مگر آنکه بهر او آوایی خواند تا به رقص اندر شود و شادی گیرد و آنگاه بخوابد تا روح روحانی او به قبض اندر نشود و سوء خلق نگیرد.
اگر موسیقی را از بعد معنوی و فلسفی بنگریم بیگمان به معنای واقعی آن بسیار نزدیکتر خواهیم شد. شاید از دید بسیاری موسیقی هنری است که در لحظه پدید میآید و در همان لحظه نیز میمیرد و مانایی ندارد. اما هنر موسیقی هنر زندگانی در لحظه اکنون است. موسیقی آنی است که در یک لحظه رخ میدهد و موجب فراموشی زمان و مکان میشود. برای نمونه، خلسهای که در موسیقی عرفانی مردمان بوشهر وجود دارد همانا نابترین لحظات زندگی است. آنگونه که آنها میتوانند ساعتها بنوازند و گویی جسمشان در این جهان و روحشان در جهانی دیگر است.
هنر موسیقی از دو بعد تشکیل شده است: الف) فنی و مهارتی که به مهارت در استفاده از آلات موسیقی و میزان تسلط نوازنده یا خواننده بر ساختار و مباحث نظری موسیقی بستگی فراوان دارد. ب) ادراکی و معنوی، که به طور مستقیم از عواطف و احساسات یک هنرمند برمیخیزد.
نه مهارت و دانایی یک هنرمند نه احساسات صرف او موجب شکوفایی در این هنر است، بلکه هر دوی اینها در کنار یکدیگر همواره در تاریخ موجب پدیدار شدن شاهکارهای موسیقی چه در آهنگسازیچه نوازندگی و خوانندگی شده است.
موسیقی در ایران باستان از ارزش والایی برخوردار بود و در بیشتر آئینهای مذهبی هر تیره ایرانی موسیقی نقشی چشمگیر داشت. چنین اندیشه گرانبهایی درباره هنر موسیقی نشان از درک والای مردم باستان دارد که هزاران سال پیش از ما به ارزش آن پی برده بودند. همچنین عبدالمومنبن صفیالدین یادگیری موسیقی را چنین تعریف کرده است: این علم نه آن است که به کسب حاصل شود، بلکه به مکاشفه و ریاضت و قوه به عمل آید.»
موسیقی پس از اسلام در ایران
در بخش «موسیقی پس از اسلام در ایران» این کتاب نیز آمده است: «گرچه تمرکز مسلمانان در زمان خلفای راشدین بر حفظ و گسترش اسلام بوده و در نتیجه به موسیقی بیتوجهی و در بسیاری موارد با آن بدرفتار میشده است، با روی کار آمدن خاندان بنامیه داستان موسیقی به گونهای دیگر پیش رفت. انتقال پایتخت مسلمانان از مدینه به دمشق موجب تحولات سیاسی میان آنان شد و ناخواسته آنها را با سایر فرهنگها و تمدنها آشنا کرد و موجب تحول و پیشرفتهایی شدکه در نهایت خود را به صورت رنسانس در اروپا نمایان ساخت.
به سبب کمتوجهی خلفای بنیامیه به امور دینی، موسیقی در اواخر این دوره دوباره رونق یافت و بخشی از زندگی مردم شد. در این دوره موسیقی دیگر حرفهای برای غلامان و افراد دون جامعه نبود و به منزله یک شغل پذیرفته شده بود. اما اعراب همچنان به این شغل دید خوبی نداشتند و آن را کمارزش میشمردند.
خوشبختانه موسیقی در زمان عباسیان به میهمانیها محدود نبود و مانند سایر علوم آن زمان پیشرفتهای نظری در آن پدید آمده بود. برای نمونه اسحاق موصلی نخستین کسی بود که پس از اسلام برای موسیقی مبانی ساختاری معین کرد و مقامها و اوزان ایقاعی را ثبت کرد.
در سده نخست حکومت اسلامی، بسیاری از نوازندگان و خوانندگان میالن اعراب یا ایرانی بودند یا مادرانی ایرانی داشتند و این موضوع موجب تاثیر موسیقی ایرانی بر موسیقی اعراب شدکه نمونه آن را حتی میتوان در دین اسلام نیز ملاحظه کرد. بیگمان اساس موسیقی عربی به موسیقی ایرانی وابسته است و به طبع چون موسیقی تلاوت قرآن از دل موسیقی عربی استخراج شده است، موسیقی ایرانی پایه و اساس موسیقی تلاوت قرآن نیز هست.
با ضعیف شدن امپراطوری عباسی در سده سوم قمری فرمهای تازهای از موسیقی پدید آمد. ایرانیان تلاش کردند مبانی فکری و فرهنگی ایران پیش از اسلام را در قالب تشیع بازجویند. بنابراین توجه به موسیقی نیز از این جریان جدا نبود و بسیاری از سازهای کهن ایران مانند چنگ، در این دوره به کار گرفته شد. در همین دوره بود که ایرانیان دست به ابداع قالبهای تازهای از موسیقی زدند و با پدید آوردن موسیقی مذهبی به سوگواریهای پیش از اسلام مانند سوگ سیاووشان در قالب تعزیه و بر پایی مراسم تاسوعا و عاشورا روی آوردند.»
نوگرایی در موسیقی دستگاهی ایران
همچنین در بخش «نوگرایی در موسیقی دستگاهی ایران» آمده است: «نگاه نوگرایانه در موسیقی دستگاهی ایران در چند دهه اخیر همواره با شبهاتی همراه بوده است. از سویی سنتگرایان به نوآوری در موسیقی دستگاهی خوشبین نیستند و از سوی دیگر بسیاری از نوآوریهای خلاقانه در این موسیقی فقط برداشتی سطحی از موسیقی غربی بوده است. برخی دیگر نیز همواره کوشیدهاند تا با رویکردی متعادل به نظام فکری و زیباییشناسی فرهنگ موسیقایی ایرانی دست به خلاقیتهایی نوگرایانه بزنند.
علت دیگر انجماد در موسیقی ایران را میتوان نگاه تقدسگرایانه به موسیقی ایران دانست. برخی موسیقیدانان این موسیقی را همچون بتی میپندارند که در صورت نقد آن ولو به صورت سازنده از قداست آن کاسته میشود. غافل از آنکه موسیقیدانان گذشته ایران هیچ گاه چنین اندیشهای درباره موسیقی نداشتهاند و دلیل آن داشتن نگرش عالمانه و فیلسوفانه به جای نگرش متعصبانه به موسیقی بوده است.
موسیقی ملتهای کهن چون چین، هند، ایران و… خواه ناخواه کولهباری از غمها، شادیها، جنگها، حماسهها، فرهنگ، مذهب و… را به دوش میکشند. اما از میان همه آنها موسیقی دوره قاجار به دلایل مذهبی و اجتماعی فقط موسیقی و فرهنگ غم را برای ما به ارمغان آورده است. در حالی که شادی و صلابت و سرزندگی که نه تنها در موسیقی کشورهای اطراف بلکه در موسیقی بسیاری از اقوام ایران وجود دارد، سدههاست از موسیقی رسمی ایران رخت بسته است و فراموش کردهایم که هنر موسیقی مناسب با هر موقعیت زمانی و مکانی باید بهترین خود را ارائه دهد.»
کتاب «هفتگاه موسیقی ایران، بازجستی در مبانی نظری» به قلم مازیار محمدی در ۱۶۷ صفحه با بهای ۲۲۰ هزار تومان در انتشارات «سوره مهر» به چاپ رسیده است.
∎