شناسهٔ خبر: 74581662 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

گراهام نورتون در گفت‌وگو با گاردین:

«حباب شیشه‌ای» سیلویا پلات نگاه من به کتاب‌ها را عوض کرد

گراهام نورتون می‌گوید نخستین بار در نوجوانی با خواندن حباب شیشه‌ای اثر سیلویا پلات فهمید که یک رمان می‌تواند هم شوخ‌طبع و پیچیده باشد و هم بی‌پرده و صمیمی. او می‌افزاید شخصیت استر گرینوود احساسات آشنای او را بازتاب می‌داد.

صاحب‌خبر -

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - الهه شمس: مجری تلویزیون و نویسنده درباره کشف زیبایی آثار چارلز دیکنز، و اینکه چرا جان فاولز او را برای ۳۰ سال از نویسندگی دور کرد، صحبت می‌کند.

اولین خاطره من از خواندن کتاب

خواندن را شروع کردم چون حسادت عجیبی به خواهرم، پائولا، داشتم که چهار سال از من بزرگ‌تر بود. احتمالاً شش یا هفت سال داشتم که موفق شدم کتاب کوه ماجراجویی اثر انید بلایتون را بخوانم. می‌دانم امروز دیگر چندان مد نیست، اما هنوز هیجان دنیایی را که خلق کرده بود و داستان پرماجرای آن را به‌خاطر دارم.

کتاب مورد علاقه‌ام در کودکی

شاید چون کمی بزرگسالانه و حتی اندکی پرشور به نظر می‌رسید، مجموعه فلمباردز اثر کی.ام. پیتن را خیلی دوست داشتم. اما محبوب‌ترین‌های من دو کتاب گریمبل و گریمبل در کریسمس نوشته کلِمِنت فِرِوید بودند. این داستان‌ها بی‌نظم و پر از شوخ‌طبعی خاصی بودند که پیش‌تر تجربه نکرده بودم و از همه مهم‌تر، بسیار بامزه بودند. همین کتاب‌ها مرا با تصویرگری‌های الهام‌بخش کوئنتین بلیک آشنا کردند.

کتابی که در نوجوانی مرا تغییر داد

حدود ۱۵ یا ۱۶ ساله بودم که سر کلاس معلم جانشینی داشتیم. او چند کیسه پلاستیکی پر از رمان آورده بود و بی‌هدف آن‌ها را بین ما که سر میز نشسته بودیم، پخش کرد. به‌طور تصادفی کتاب حباب شیشه‌ای اثر سیلویا پلات به دستم افتاد، و واقعاً دید من را نسبت به کتاب‌ها تغییر داد. شوخ‌طبع، پیچیده و بی‌پرده بود؛ طوری که نمی‌دانستم یک رمان می‌تواند باشد. اما مهم‌تر از همه، همان‌طور که امروز می‌گویند، احساس کردم «دیده شده‌ام». شخصیت استر گرینوود ترکیبی از احساسات و ویژگی‌هایی داشت که در خودم می‌شناختم. خوشحالم که بگویم معلم جانشین‌مان، نیال، تا امروز یکی از دوستان خوب من است!

نویسنده‌ای که ذهنم را دگرگون کرد

حدود ۱۹ ساله بودم که شروع کتاب دنیل مارتین نوشته جان فاولز را خواندم. او سقوط یک هواپیمای آلمانی را در حومه انگلیس توصیف می‌کند و آن‌قدر این صحنه کامل و زیبا نوشته شده بود که با خودم گفتم: دیگر چه فایده دارد کتاب نوشتن؟ هیچ‌وقت به پای این چند صفحه نمی‌رسم. بیش از ۳۰ سال طول کشید تا این حس را کنار بگذارم.

کتابی که باعث شد بخواهم نویسنده شوم

قبل از تجربه ناامیدکننده جان فاولز، من دلم می‌خواست نویسنده شوم و مدام داستان کوتاه می‌نوشتم. اما لحظه یا نویسنده‌ای که جرقه این علاقه را زده باشد به یاد نمی‌آورم. بیشتر این لذتِ قصه‌گویی و خلق فضا بود که مرا پیش می‌برد. هر کتابی که می‌خواندم به من یاد می‌داد که می‌توان چنین کرد و وارد جهانی شد که بخشی از آن باشی.

کتاب یا نویسنده‌ای که دوباره به آن برگشتم

احتمالاً خیلی زود با چارلز دیکنز آشنا شدم و آن زمان آثارش برایم تاریک و سنگین بود. سال‌ها بعد، وقتی به‌خاطر کار مجبور شدم اولیور توئیست را بخوانم، فهمیدم که نوشته‌هایش چقدر سرگرم‌کننده و گیرا هستند. در بخش پایانی داستان دو شهر صحنه‌ای هست که کارتن در خیابان‌های پاریس پرسه می‌زند و به مرگش می‌اندیشد. این بخش به‌اندازه زیباترین و ژرف‌ترین نوشته‌هایی است که تا امروز خوانده‌ام.

کتابی که دوباره می‌خوانم

به‌ندرت کتابی را دوباره می‌خوانم، اما اگر این کار را بکنم معمولاً تابستان در ایرلند است و سراغ یک اثر کلاسیک می‌روم، مثل منسفیلد پارک از جین آستن یا بلندی‌های بادگیر از امیلی برونته. لذت این کار در این است که می‌بینی چقدر خودت تغییر کرده‌ای و شخصیت‌ها یا بخش‌هایی از داستان حالا حرف دیگری برایت دارند. جالب است که هر کدام از ما نگاه ویژه خود را به هر رمانی می‌بریم.

کتابی که دیگر نمی‌توانم بخوانم

فکر نمی‌کنم هرگز به سراغ مجموعه ویلیام شیطون اثر ریچمل کرامپتون بروم. زمانی که نوجوانی کم‌سال بودم عاشقشان بودم، اما گمان می‌کنم دیگر به چشمم آن‌قدر دوست‌داشتنی نیایند.

کتابی که دیرتر در زندگی کشف کردم

رمان‌های الیزابت تیلور را تازه چند سالی است که شناخته‌ام. خانم پالفری در کلرمونت کتابی است فوق‌العاده؛ ظریف، شوخ‌طبع و دل‌شکن، اما هرگز بی‌رحم. شاید باید کمی سن‌وسال پیدا کرد تا واقعاً از آن لذت ببری؟ اخیراً هم آثار اوکتاویا باتلر فقید به من معرفی شد. به ندرت علمی‌تخیلی می‌خوانم، اما خویشاوند تأثیرگذارترین رمانی است که دربارهٔ وحشت برده‌داری مطالعه کرده‌ام.

کتابی که اکنون می‌خوانم

به‌تازگی سازش لانگ آیلند اثر تافی برودسر-آکنر را تمام کرده‌ام. یک حماسهٔ گسترده دربارهٔ خانواده‌ای آسیب‌دیده که واقعاً از آن لذت بردم.

کتاب آرامش‌بخش من

آگاتا کریستی، دیگر چه کسی؟ قتل‌های هولناک و پایان‌بندی‌های تمیز و مرتب. مرهمی برای هر دل ناآرام.

منبع: گاردین، ۲۰ جون ۲۰۲۵

برچسب‌ها: