شناسهٔ خبر: 74504052 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

پزشکی بی‌عشق، دوام نمی‌آورد

در هیاهوی روزمره‌ای که آدم‌ها با سرعت از کنار هم می‌گذرند، هستند کسانی که هر روز، هر ساعت، با جان و دل برای نجات زندگی دیگران می‌کوشند.

صاحب‌خبر -

پزشکان، فرشتگان سپیدپوشی هستند که در سخت‌ترین لحظات، کنارمان می‌مانند؛ گاهی بی‌خواب، گاهی بی‌صدا، اما همیشه پای کار.
روز پزشک فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ یادآور عهدی‌ است که هزاران انسان از لحظه ورود به این مسیر بسته‌اند. عهدی که در آن «سلامت انسان» اولویت مطلق است؛ حتی اگر بهایش خستگی، تنهایی یا خطر باشد.
به مناسبت روز پزشک با دکتر مینو محرز، یکی از چهره‌های تأثیرگذار و ماندگار در عرصه پزشکی ایران گفت‌وگو کرده‌ایم؛ پزشکی که نامش با مبارزه با بیماری‌های عفونی، با علم و ایستادگی گره خورده است.

انتخابی پرریسک اما عاشقانه

محرز گفت‌وگو را این‌گونه آغاز می‌کند: الگوی من در زندگی دایی‌ام بود که پزشک بود و موجب علاقه من به پزشکی شد که خوشبختانه در کنکور قبول شدم. البته من به جراحی عمومی علاقه داشتم، اما در آن زمان این رشته برای خانم‌ها نبود. پس از دوران انترنی به تشویق استادم تخصص عفونی خواندم. سپس به سربازی رفتم. شاید عجیب به نظر برسد اما نخستین سالی بود که سربازی برای خانم‌ها بود و من ستوان یکم بودم!
محرز می‌گوید: از ابتدا می‌دانستم وارد رشته‌ای می‌شوم که خطر ابتلا در آن وجود دارد، اما عاشق درمان بودم. بسیاری از بیماری‌های عفونی قابل درمان هستند و زمانی که یک بیمار با وضعیت وخیم، با تشخیص درست و درمان مناسب بهبود پیدا می‌کند، آن لحظه انسان از عمق جان خوشحال می‌شود. این شیرینی درمان هرگز کهنه نمی‌شود.
این پزشک با بیان اینکه مسیر کاری‌اش همیشه هموار نبوده است، به نخستین روزهایی اشاره می‌کند که با بیماران اچ‌آی‌وی مواجه ‌شد و این بیماری به صورت جهانی آغاز شده و در ایران نیز شیوع پیدا کرده بود و اضافه می‌کند: هیچ‌کس حتی حاضر نبود به این بیماران دست بزند و می‌ترسیدند. بیماران از سراسر کشور با آمبولانس می‌آمدند تا من آن‌ها را معاینه کنم. به من می‌گفتند دیوانه‌ام و مبتلا می‌شوم، اما من معتقد بودم علم ثابت کرده این بیماری از راه‌های معمولی منتقل نمی‌شود. من به علم اعتماد داشتم، نه به شایعات و ترس.

علم، واکسن و فاجعه‌ ناآگاهی

محرز بارها بر اهمیت آگاهی علمی و به‌ویژه واکسیناسیون تأکید می‌کند و از خطرات رو به رشد بی‌اعتمادی به علم، به‌خصوص در فضای مجازی به‌شدت نگران است. او می‌گوید: یک موج خطرناک آغاز شده است. مردم به سمت واکسن‌نزدن می‌روند، بدون اینکه بدانند این به معنای مرگ تدریجی جامعه است. بسیاری از بیماری‌های عفونی با واکسن کنترل می‌شوند و نباید با دست خودمان راه بازگشت آن‌ها را هموار کنیم.
وی بیان می‌کند: پزشکی بدون عشق دوام نمی‌آورد. کسی که علاقه ندارد، نباید وارد این مسیر شود. پزشکی رشته‌ای سخت است؛ چه در دوران تحصیل و چه در دوران کار. بیمارانی که با وضعیت وخیم مراجعه می‌کنند، به‌ویژه بیماران عفونی، نیازمند مراقبت و صبر هستند. پزشک باید از جان خود مایه بگذارد. زمانی که می‌بینید بیماری که توان نفس‌کشیدن نداشت، اکنون زنده است و به زندگی ادامه می‌دهد، تمام خستگی‌هایتان از بین می‌رود. همین موضوع انگیزه ادامه مسیر است.

دغدغه‌ای به نام آموزش پزشکی

او بی‌پرده درباره وضعیت فعلی آموزش پزشکی و ارتباط پزشکان با بیماران این‌گونه می‌گوید: پزشک باید به بیمار گوش بدهد، با او صحبت کند، او را لمس و معاینه کند. اما اکنون بسیاری از پزشکان فقط به علائم بیمار توجه می‌کنند، نه به خود او و این اشتباه است.
این موضوع موجب بی‌اعتمادی و بدبینی مردم به پزشکان شده است. آموزش پزشکی باید از نو بازبینی شود. استادان باید چیزی فراتر از دروس تئوری منتقل کنند و آن «انسانیت» است.

مهاجرت پزشکان و درد یک سرمایه‌سوزی

این پزشک با نگرانی از مهاجرت روزافزون پزشکان جوان سخن می‌گوید و خواستار بازبینی در سیاست‌های پژوهشی، آموزشی و رفاهی برای حفظ این سرمایه‌هاست. به گفته وی، جوانان ما باهوش، باسواد و پرانرژی هستند. باید بررسی کنیم چرا می‌روند؟ چه کمبودهایی وجود دارد؟ چرا نمی‌توانیم در کشور خودمان آینده‌ای برایشان بسازیم؟ همه دنیا از توانایی‌های آن‌ها استفاده می‌کند، اما ما آن‌ها را از دست می‌دهیم.

اچ‌آی‌وی؛ یک تابو اجتماعی حل‌نشده

وی در ادامه صحبت‌هایش وضعیت فعلی آگاهی عمومی این بیماری را خیلی پایین می‌داند و می‌گوید: تعداد بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی در حال افزایش است و علت آن این است که رسانه‌ها، به‌ویژه صدا و سیما تقریباً سکوت کرده‌اند و هیچ اطلاع‌رسانی مؤثری انجام نمی‌دهند. جوانان از کجا باید با این بیماری آشنا شوند؟او ادامه می‌دهد: اگر به مردم آگاهی بدهیم، بهترین مسیر را انتخاب کرده‌ایم. اما چون این آگاهی از سوی رسانه‌ها، آموزش‌وپرورش و دیگر نهادها پیگیری نمی‌شود، متأسفانه شاهد کاهش سن ابتلا به ایدز هستیم.
وقتی از درمان این بیماری پرسیده می‌شود، پاسخ می‌دهد: درمان وجود دارد و داروها در ایران در دسترس است. بیمارانی دارم که ۳۰ سال است تحت درمان هستند و زندگی کاملاً نرمالی دارند. اما سطح آگاهی‌ها بسیار پایین است. رسانه‌ها درباره آن سکوت کرده‌اند. هیچ آموزش جنسی و اجتماعی در مدارس و رسانه‌ها وجود ندارد و این به معنای وقوع یک فاجعه است.
محرز با یادآوری خاطره‌ای می‌گوید: اوایل شیوع اچ‌آی‌وی، جوانانی بودند که از دنیا می‌رفتند و حتی کسی از اقوام یا خانواده فرد برای خاکسپاری نمی‌رفت. تنها من بودم که برای تسلی‌دادن به خانواده‌ها حاضر می‌شدم.

می‌خواهم تو را بکشم

این پزشک متخصص در ادامه خاطره‌ای تلخ روایت می‌کند: چند سال پیش پسری که بیمار خودم بود و اچ‌آی‌وی مثبت داشت، وارد اتاقم شد. همکارم گفت مراقب باش، کمی حال روحی‌اش خوب نیست. او با عصبانیت وارد شد، کلت کمری در دستش بود و گفت می‌خواهم تو را بکشم و بعد بقیه را هم مبتلا کنم! ابتدا جا خوردم و ترسیدم، اما آرام شدم و با او صحبت کردم. کم‌کم حرف دلش را زد؛ گفت پدرش را از کار اخراج کرده‌اند، فقط به این دلیل که به محل کار پسرش رفته بود. او در یک درمانگاه به‌عنوان آبدارچی کار می‌کرد. این حجم از ناآگاهی و نگرش منفی بسیار دردناک بود.
وی ادامه می‌دهد: آن پسر خشم داشت، نه نفرت. احساس طرد شدن، بی‌عدالتی و انگ اجتماعی، او را به این نقطه رسانده بود. او را آرام کردم و گفتم حق داری ناراحت باشی، اما نه از من و نه از کسی که می‌خواهد به تو کمک کند. سپس با درمانگاه تماس گرفتم و با عصبانیت به مدیرشان گفتم: آیا می‌دانید چکار می‌کنید؟ پدر این جوان را اخراج کرده‌اید، فقط به این دلیل که به دیدار فرزندش رفته است؛ از چه زمانی محبت تبدیل به جرم شده است؟
او با لحنی سنگین اما قاطع تأکید می‌کند: این فقط یک خاطره نیست. زخمی عمیق است که هنوز در ذهنم باقی مانده است؛ زخمی از جامعه‌ای که بیمار را نمی‌پذیرد.

کرونا؛ خستگی‌ای که فراموش نمی‌شود

وقتی از دکتر محرز درباره روزهای همه‌گیری کرونا می‌پرسم با کمی مکث می‌گوید: ۵۰سال است که اپیدمی‌های زیادی دیده‌ام، اما هیچ‌کدام مانند کرونا جسم و روحم را خسته نکرد. بیماران با نگاه ملتمس می‌گفتند نجاتم بده. توان نفس کشیدن نداشتند. با اینکه هیچ شناخت دقیقی از بیماری نداشتیم، وظیفه ما این بود که بمانیم. همکاری زیادی با رسانه‌ها داشتم، زیرا می‌دیدم مردم چقدر بی‌اطلاع و نگران هستند. ترس شدیدی در میان مردم بود و وظیفه خود می‌دانستم از طریق رادیو و تلویزیون، اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی کنم.
او هشدار می‌دهد: پاندمی‌های بعدی حتماً رخ خواهند داد، زیرا انسان مرزهای طبیعی را شکسته است و زندگی حیوانات وحشی به انسان نزدیک شده و ویروس‌های جدید با سرعت بیشتری ظاهر خواهند شد. ما فناوری ساخت دارو و واکسن را داریم. فقط باید جوانان باهوش را در کشور نگه داریم. در دوران کرونا، با وجود همه فشارها، ایران عملکرد بسیار خوبی داشت؛ هم در پیشگیری، هم درمان و هم در ساخت واکسن. تنها کمبود واقعی ما بخش آی‌سی‌یو بود.محرز در پایان با تأکید بر اینکه روز پزشک فقط یک مناسبت نیست، می‌گوید: خوب است روزی برسد که مردم بیشتر به پزشکان فکر کنند و ما نیز به یاد بیاوریم که چرا این مسیر را انتخاب کرده‌ایم. این تنها یک شغل نیست؛ یک عهد قدسی با جان انسان‌هاست.