شناسهٔ خبر: 74478544 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: الف | لینک خبر

پشت پرده صدور یک بیانیه/ ماجراجویی کنند با موشک‌ های جدید پاسخ می دهیم

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

صاحب‌خبر -

طلبکاری به‌خاطر ماشه

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

بیانیه اخیر جبهه اصلاحات صدای برخی اصلاح‌طلبان میانه‌رو را هم درآورد. نقد این اصلاح‌طلبان - که به روزنه‌گشاها معروفند- به مفاد بیانیه جبهه اصلاحات نشان می‌دهد آنها نیز از رفتار لجوجانه، ضد مرام اصلاح‌طلبی و همین‌طور مغایر منافع و امنیت ملی جبهه اصلاحات شوکه شده‌اند. مرور برخی از این نقدها واجد ۲ نکته مهم است: ۱- اعتراف به نگاه غیرمنطقی و نگرش‌های منقضی و عقب‌ماندگی جبهه اصلاحات نسبت به تحولات مهم جهانی و منطقه‌ای در دو دهه اخیر ۲- اذعان به ناسازگاری پیشنهادات جبهه اصلاحات با واقعیت‌های دنیا و شرایط کشور، همچنین تضاد این پیشنهادات با منافع ملی بویژه در شرایط حساس کشور در مقطع فعلی.

به هر حال، بیانیه جبهه اصلاحات آنقدر ساده‌لوحانه و در عین حال، خائنانه است که موجب اعتراض برخی هم‌کیشان آنها نیز شده است. یکی از نکات عجیب و در عین حال جالب بیانیه اخیر جبهه اصلاحات، اشاره به مکانیسم ماشه و فشار بر حاکمیت برای امتیازدهی به غرب در راستای ممانعت از فعالسازی این مکانیسم است. اعضای جبهه اصلاحات ظاهراً فراموش کرده‌اند مکانیسم ماشه، دست‌پخت همفکران آنها، بویژه آقای محمدجواد ظریف در فقره برجام است. ایده گنجاندن مکانیسم ماشه، یک اشتباه و شاید به تعبیر دقیق‌تر، یک افتضاح در عملکرد تیم مذاکره‌کننده دولت آقای حسن روحانی است. آقای ظریف ابتدا منکر وجود بند مربوط به مکانیسم ماشه در مفاد برجام بود. این خود یکی از مباحث بسیار عجیب و در عین حال مشکوک درباره ماهیت انشای برجام است.

مبنای بند مربوط به مکانیسم ماشه، ماحصل اعتماد مفرط به طرف غربی و خوش‌بینی تام و تمام نسبت به رفتار اخلاقی و قانونی آمریکا و تروئیکای اروپا و همین‌طور  سازوکارهای بین‌المللی است. یعنی آقای ظریف و دیگر افراد تیم مذاکره‌کننده دولت روحانی، از آنجا که به دولت آمریکا و دولت‌های ۳ کشور اروپایی اعتماد داشتند، تصور می‌کردند این کشورها از حق قانونی عجیبی که تیم ظریف در برجام برای آنها قائل شده، سوءاستفاده نخواهند کرد. در واقع پایه و اساس گنجانده شدن بند مربوط به مکانیسم ماشه در برجام، اعتماد به کشورهای غرب و سازوکارهای بین‌المللی بود. همان گزاره‌ای که در بیانیه جبهه اصلاحات و مفاد آن، کاملا مشهود است.

بنابراین جبهه اصلاحات وقتی در بیانیه خود از مکانیسم ماشه و خطرات و هزینه‌های آن برای کشور نوشته، قبل از هر چیز باید از مردم و نظام عذرخواهی می‌کرد. حقیقتا اشاره بیانیه جبهه اصلاحات به مکانیسم ماشه و ضرورت ممانعت از فعالسازی آن توسط تروئیکای اروپا، مصداق بارز طلبکاری است. اعضای جبهه اصلاحات و نویسندگان این بیانیه چگونه توانسته‌اند هزینه‌های دست‌پخت خود و همفکران‌شان در برجام را به نظام منتسب کرده و برای اینکه ۳ کشور اروپایی از این‌ گاف‌ بزرگ آنها سوءاستفاده نکنند، خواستار عقب‌نشینی نظام از حقوق قانونی ملت ایران شوند؟ اتفاقا مکانیسم ماشه، مصداق روشنی از کج‌فهمی و اشتباه محاسباتی اصلاح‌طلبان در فهم نظام بین‌الملل و نوع مواجهه ایران با این نظام ناعادلانه است. صرف اشاره به مکانیسم ماشه، در حقیقت اعتراف به ضعف مفرط اصلاح‌طلبان و به طور کلی غرب‌گرایان نسبت به درک مناسبات و قوانین جهانی است.‌ بر همین اساس، همین فقره مکانیسم ماشه، برای اثبات بی‌اعتبار بودن بیانیه جبهه اصلاحات کافی است.

******

پشت پرده صدور یک بیانیه 

خبرگزاری فارس نوشت:

جبهه اصلاحات در بیانیه اخیر خود مواضعی را اعلام کرد که بسیاری آن را همسو با اهداف امریکا و اسرائیل در جنگ اخیر می‌دانند. فارس با پیگیری از منابع اصلاح‌طلب به جزئیاتی از نحوه نگارش این بیانیه و چگونگی تصویب آن دست‌یافت. بنا بر این گزارش، در جلسه‌ای که به‌منظور تصویب این بیانیه برگزار شده بود، نمایندگان احزابی، چون ندای ایرانیان و اعتماد ملی، به همراه چند عضو حقیقی دیگر، با محتوای کلی بیانیه مخالفت کردند و در نهایت در رأی‌گیری شرکت نکردند. پس از این جلسه حضوری، نشست دیگری به‌صورت مجازی در یکی از شبکه‌های اجتماعی برگزار شد که در آن، متن نهایی بیانیه مورد بررسی قرار گرفت و با ۳۸ رأی موافق به تصویب رسید.

یک منبع نزدیک به اصلاح‌طلبان تأیید کرد که پیش‌نویس این بیانیه توسط کمیته سیاسی جبهه اصلاحات تدوین شده که ریاست آن بر عهده ابراهیم اصغرزاده است. بر اساس این گزارش، محوریت اصلی این بیانیه افرادی، چون ابراهیم اصغرزاده، علی شکوری‌راد، فخرالسادات محتشمی (همسر تاج‌زاده)، سعید شریعتی و جواد امام بوده‌اند که همگی از افراد نزدیک به سید محمد خاتمی محسوب می‌شوند. علی‌رغم اینکه آذر منصوری به‌عنوان رئیس رسمی جبهه اصلاحات معرفی شده، اما گفته می‌شود تصمیم‌گیری اصلی در چنین مواردی با عاملیت جواد امام صورت می‌گیرد. جواد امام عضو سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مدیرعامل بنیاد باران متعلق به سید محمد خاتمی است که نام او در سال ۸۸ و در جریان ماجرای عاطفه امام (دختر وی) فراگیر شد. در آن زمان، بی‌بی‌سی فارسی به نقل از همسر جواد امام ادعا کرد که عاطفه امام ربوده شده، تحت شکنجه سپاه قرار گرفته و به‌اجبار چادر از سرش برداشته شده است تا به رابطه نامشروع اعتراف کند. این خبر متأثرکننده و مفقودشدن عاطفه امام در آن زمان واکنش‌های گسترده‌ای از جمله واکنش میرحسین موسوی را به دنبال داشت.

بعد‌ها مشخص شد که این ادعا کذب بوده و دختر جواد امام در خانه یکی از بستگان پنهان شده بود. همسر جواد امام پس از این ماجرا، آن را یک بازی کودکانه از سوی دخترش توصیف کرد. اگرچه این بیانیه هرگز به‌اندازه آن ماجرا نتوانست توجه مردم را جلب کند و بررسی‌های میدانی و تحلیل داده‌های فضای مجازی نشان می‌دهد این بیانیه صرفاً در محافل سیاسی موردبحث قرار گرفته، اما اهمیت این موضوع ازاین‌جهت است که مواضع این جریان به‌ویژه در شرایط اخیر برای بسیاری آشکار شده است. بااین‌حال بسیاری از اصلاح‌طلبان داخل نظام به‌صورت علنی یا غیررسمی از این موضع برائت جسته‌اند. برخی از آنها در گفت‌و‌گو با خبرنگاران فارس با رد این موضع یا اعلام «بی‌اطلاعی از محتوای بیانیه»، عدم واکنش علنی خود را ناشی از «ملاحظات سیاسی» عنوان می‌کنند.

*****

لیلاز : همان زمان كه برجام را امضا كردیم، باختیم

سعید لیلاز، تحلیلگر اصلاح‌طلب در گفت و گو با روزنامه اعتماد ارزیابی خود را از جنگ با اسرائیل و راه‌های موجود برای بازدارندگی ایران مقابل دشمنان ارائه داده که بخش‌هایی از این مصاحبه به شرح زیر است:

* از یك هفته قبل از جنگ تقریبا برای همه آشكار شده بود كه این درگیری اتفاق خواهد افتاد. من خودم از شنبه مطلع بودم، یعنی 7 روز قبل از جنگ. شاهدش هم مصاحبه‌ای بود كه با تابناك انجام دادم البته مصاحبه را بعد از جنگ منتشر كردند. یكشنبه از من سوال شد كه احتمال حمله را چقدر می‌دانید؟ گفتم هنوز كمتر از ۵۰ درصد است اما (این احتمال) به سرعت در حال افزایش است. تصورم این بود كه اگر چنین اتفاقی بیفتد ایران بر سر یك دوراهی قرار خواهد گرفت؛ یا «بردگی و تسلیم محض» یا «خروج از ان‌پی‌تی و شروع مقاومت به صورت قهرآمیز.» علت تصورم این بود كه ماهیت برنامه هسته‌ای ایران ماهیت صفر و یكی دارد. یعنی یا اتمی می‌شوی یا نمی‌شوی.

* اگر از نقطه گریز هسته‌ای به قول غربی‌ها عبور كنی، هسته‌ای شده‌ای و نمی‌توانند كاری كنند. هر كاری می‌خواستند بكنند باید در این ماجرا می‌كردند. مكانیسم ماشه هم كه الان بحثش مطرح است (ما كه در مذاكرات نبودیم، بلد هم نبودیم كه اینها چه می‌گویند و چه تصمیمی گرفته‌اند) الان می‌فهمیم كه مكانیسم ماشه قطعا اتفاق می‌افتاد. دوستان دیپلمات و مذاكره‌كنندگان ما كه سال 1393 تا 1395 در مذاكرات بودند، می‌دانستند كه مكانیسم ماشه به هر كدام از آن 5 كشور این اختیار و اجازه را می‌دهد كه بدون نظر بقیه اعضا مكانیسم ماشه را فعال كند و دوباره روز از نو و روزی از نو. اصلا توافقی در كار نبوده. همان زمان كه برجام را امضا كردیم، باختیم و ۱۰، ۱۲ سال هم در این ماجرا  هدر دادیم.

* زمانی همین جا در همین تریبون به شما گفته بودم كه این لوله توپ است كه در نهایت تصمیم می‌گیرد و تضمین می‌كند. اخیرا آقای مكرون گفته اگر می‌خواهیم آزاد باشیم باید از ما بترسند و اگر بخواهیم از ما بترسند باید قوی باشیم. دوستان ما به‌خصوص جبهه اصلاح‌طلب كه با عجله از من اعلام برائت می‌كردند (خوب است امروز) از آقای مكرون اعلام برائت كنند. در حالی كه هم من و هم آقای مكرون یك امر بدیهی در سیاست را گفته بودیم. همان زمان هم می‌گفتم كه اتكا به لوله توپ بدون یك اقتصاد نیرومند غیرممكن است. چون شما همواره درصدی از جی‌دی‌پی یا تولید ناخالص داخلی‌تان را به مسائل نظامی اختصاص می‌دهید. همین الان كه با شما صحبت می‌كنم مثلا ایالات متحده امریكا تقریبا سه درصد تولید ناخالص داخلی‌اش را به مسائل نظامی اختصاص می‌دهد. 

* حمله به ما، به خاطر این بود كه ایران به آستانه گریز هسته‌ای رسیده است. مگر ما دو بار با اسراییل درگیری نظامی پیدا نكردیم؟ امریكا بار سوم از این فرصت استفاده كرد تا بتواند فردو و نطنز را بزند. اگر می‌خواست انتقام بگیرد باید به لحاظ سیاسی و اقتصادی می‌گرفت.

* بازدارندگی فقط و فقط با سپر ژئوپلیتیك و قدرت انفجار بمب ایجاد می‌شود. هر مسیری غیر از این بچه‌بازی و شوخی كردن است. رهبران ایران می‌دانند به همین خاطر هم رهبران غربی این مساله را آن‌قدر جدی می‌گیرند. آنها هم می‌دانند.

* الان بزنگاهی است كه دیگر نمی‌توان با تذبذب ادامه داد، چون دشمنان، ایران را بر سر یك دوراهی قرار داده‌اند یا بردگی یا خروج از ان‌پی‌تی و تبدیل به یك قدرت اتمی شدن. جنبه‌های فنی‌اش را نمی‌دانم به‌ خصوص بعد از حمله به فردو و نطنز و بلد نیستم كه آیا اساسا این كار الان ممكن است یا نه، ولی معتقد هستم جنگ ۱۲ روزه به ‌ویژه حمله امریكا به ایران و سه سایت، بالاخره ایران را اتمی خواهد كرد.

******

جبهه اصلاحات می‌خواهد از نظام امتیاز بگیرد

سایت نامه‌نیوز نوشت:

بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران با مضمون «آشتی ملی؛ فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم» واکنش‌های متفاوتی برانگیخته است. روزنه گشایان اصلاح طلب این بیانیه را نابجا و دور از واقعیت خواندند و اصولگرایان نیز آن را به خروج اصلاحات از نظام تعبیر کردند.

عباس سلیمی نمین در مصاحبه با نامه‌نیوز درباره بیانیه جبهه اصلاحات گفت: «افراد تهیه کننده این بیانیه با همه ادعاهای شان ناپخته خود را به نمایش گذاشتند؛ حتی اگر کسی تعلق خاطر چندانی به منافع ملی نداشته باشد، زمان ارائه نظر کارشناسی باید فهم و درکش از مسائل را بازتاب دهد. این ویژگی در بیانیه جبهه اصلاحات گم است. وقتی این جبهه بر ارتباط با آمریکا تأکید می کند، این موضع به معنای بستن دست مذاکره کننده است چون مذاکره کننده باید براساس شرایط و فضای حاکم مذاکره پیش ببرد، نه آنکه به هر قیمتی ارتباط با آمریکا را دنبال کند».

وی افزود: «آقایان جبهه اصلاحات یکسری مواضع سیاسی دارند که می خواهند این مواضع را در هر شرایطی پیش ببرند. غربگرایی در این افراد بروز و ظهور پیدا کرده و به هیچ عنوان حاضر نیستند از آن دست بکشند؛ با وجودی که می بینند در سال های اخیر هیچ مقررات و اصول بین المللی نمانده که آمریکا آن را زیر پا نگذاشته باشد، همچنان جبهه اصلاحات به طور زننده ای به آمریکا دلبستگی نشان می دهد. در واقع این جبهه از الگوی جمهوری اسلامی فاصله گرفته است و تنها گزینه جایگزین را حکرانی غرب می داند».

این تحلیلگر مسائل سیاسی اظهار کرد: «مسئله بعدی که در این بیانیه دیده می شود فرصت طلبی است، برخی آقایان سیاسی اشتباهاتی داشتند و باید این اشتباهات شان را جبران و هزینه اش را نیز پرداخت کنند چون اشتباه آنها در یک مقطعی هزینه فاجعه آمیزی را به کشور تحمیل کرد. آقای میرحسین موسوی لجاجتی درباره عملکرد غلط خود دارد، این لجاجت اصلا قابل دفاع نیست. عذرخواهی حداقل گامی است که یک نفر برای جبران خطایش برمی دارد».

وی افزود: «جبهه اصلاحات با فرصت‌طلبی سیاسی فکر می کند نظام در شرایط خطیری قرار دارد که بدون پرداخت هزینه خطاهای گذشته خود، می‌تواند از نظام امتیاز بگیرد. قطعا وقتی کسی که فقط به فرصت طلبی بیندشد ضعف و ایراد بر او باقی می ماند، برطرف هم نمی شود و طبیعتا نمی تواند نقش موثری در عرصه سیاسی ایفا کند. آقایان در بیانیه شان اشاره می کنند که «شرایط خطیری است»، نیروی مسلح کشور در این شرایط خطیر توانسته نقش بازدارندگی خودش را ایفا و دشمن را وادار به درخواست آتش بس کند؛ هر چند در بیانیه ابتدا از نیروی مسلح کشور قدردانی می شود اما در ادامه این نیرو زیر سئوال می‌رود با این هدف که اعتماد مردم به نیروی مسلح کاهش پیدا کند. این یک اشتباه فاحش و غیرقابل بخشش است و در راستای امیال دشمن تعریف می شود».

******

آیا دوباره جنگ می‌شود؟

روزنامه همشهری نوشت:

این پرسش هر روز در ذهن‌ها تکرار می‌شود. پاسخ روشن است: اگر خطری از بیرون بر ما بتازد، ملت ایران بارها نشان داده‌اند که زیر آتش یکپارچه‌تر می‌شوند. دشمن هم این را می‌داند، پس چرا باید مجدد دست به خطا بزند؟  ولی واقعیت این است که سایه جنگ همچنان هست... اما چرا و به چه معنا؟  در جنگ گذشته، صهیونیست‌ها گمان کردند با زدن نمادهای علمی و نظامی ما، کشور از درون فرو‌می‌پاشد؛ حال آنکه محاسبه‌شان غلط بود. خون شهید نه‌تنها شکاف نیاورد‌ که ملت را چون فولاد یکدست‌تر ساخت. حمله‌ها به جای آشوب، انسجام آفرید. امروز تل‌آویو به‌تجربه فهمیده که تکرار آن سیاست شکست‌خورده است: زیربار موشک‌های ایران له شد، هزینه انسانی و زیرساختی داد، در دنیا بی‌آبرو و تحقیر شد، اعتمادبه‌نفس مقاومت بیشتر شد و در‌نهایت زبون و با دست خالی برگشت. پس اگر روزی دوباره به فکر حمله بیفتد، مسیر را معکوس می‌کند: اول آشوب اجتماعی، بعد حمله نظامی.

حالا اینجاست که باید پرسید چه کسانی ناخواسته یا آگاهانه این بستر را در داخل آماده می‌کنند؟

یک. هر پیامی که بوی ضعف بدهد و دل مردم را بلرزاند، خنجری است در دست دشمن؛ فرقی هم نمی‌کند سخنان یک مسئول باشد یا بیانیه‌هایی شبیه مواضع اخیر جبهه اصلاحات. پیامی که موجب خالی‌شدن دل مردم شود و احساس ضعف و بی‌پناهی منتقل کند، بستر حاکمیت اشرار و آشوب را آماده می‌سازد.

دو. هر شایعه و محتوای بی‌سند که به تحقیر نظام سیاسی بینجامد، دیواری از بی‌اعتمادی می‌سازد. هر محتوای رسانه‌ای که بی‌سند و شایعه‌محور باشد یا حتی درست باشد اما با لحن تحقیر و منکوب‌کردن نظام سیاسی منتشر شود، اعتماد عمومی را فرسوده و فضا را برای آشوب باز می‌کند.

سه. هر اظهارنظر یا تصمیمی که دوقطبی‌سازی و چنددستگی ایجاد کند، اختلاف را عمیق‌ می‌سازد. یک جمله نسنجیده می‌تواند واکنش تند جریان مقابل را برانگیزد و آتش اختلاف را شعله‌ور کند.

چهار. اختلاف علنی میان مسئولان و دستگاه‌ها نیز پیام آشفتگی سیاسی می‌دهد. وقتی به جای پرداختن به مسائل اصلی، موضوعاتی مثل عدم‌کفایت رئیس‌جمهور برجسته شود، نتیجه‌اش تزلزل حکمرانی و پررنگ‌تر شدن سایه جنگ است.
پس پاسخ پرسش آغازین روشن است: سایه جنگ امروز نه از آسمان اسرائیل، بلکه از زبان و رفتار کسانی برمی‌خیزد که ناخواسته یا عامدانه ترس، دودستگی و بی‌اعتمادی می‌سازند و مقدمه آشوب و به‌هم‌ریختگی اجتماعی فراهم می‌کنند.

******

اگر ماجراجویی کنند با موشک‌ های جدید پاسخ می دهیم 

امیر سرتیپ «عزیز نصیرزاده» وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در حاشیه دیدار جمعی از وابستگان نظامی خارجی مقیم تهران با وی که به‌مناسبت «روز صنعت دفاعی» انجام شد، در جمع خبرنگاران با بیان اینکه در جنگ ۱۲ روزه با یک قدرت کاملاً حمایت‌شده مواجه بودیم، اظهار داشت: «جمهوری اسلامی ایران در این جنگ، تنها با رژیم صهیونیستی روبه‌رو نبود، بلکه تمام توان لوجستیکی، اطلاعاتی و پشتیبانی آمریکا در این جنگ حضور داشت».

او تأکید کرد: «نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در دفاع مقدس ۱۲ روزه به هیچ عنوان کوچک‌ترین اتکایی به منابع خارجی نداشت و هر آنچه که در جنگ به‌کار گرفته شد، ساخت صنایع دفاعی خودمان بود. جهان شاهد بود که موشک‌هایی که استفاده شد، کاملاً به اهداف برخورد کرد و خسارت‌های زیادی را به دشمن صهیونی وارد کرد».

وی به سانسور خبری گسترده رژیم صهیونیستی اشاره و عنوان کرد: «هرچند سانسور رسانه‌ای رژیم صهیونیستی اجازه نداد تا کاملاً اصابت موشک‌های ایرانی به تصویر کشیده شود، اما اطلاعات این اصابت‌ها به مرور پخش شد که نشان‌دهنده توانمندی‌های نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بود و ما در استفاده از موشک‌های‌مان توانمندی‌های بسیار قوی‌تری نسبت به گذشته داریم که به‌کار گرفته نشده است».

وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح با بیان اینکه موشک‌هایی که در جنگ ۱۲ روزه به کار گرفته شد، ساخت چند سال قبل وزارت دفاع بود، افزود: «ما امروز موشک‌هایی را ساخته‌ایم و در اختیار داریم که دارای توانمندی‌های بسیار بهتری از موشک‌های قبلی است و اگر دشمن صهیونیستی ماجراجویی دیگری را انجام دهد، حتماً این موشک‌ها را به کار خواهیم گرفت».

امیر نصیرزاده گفت: «تمام توان پدافندی که به‌عنوان قوی‌ترین پدافند از آن‌ها نام برده می‌شود در جریان جنگ ۱۲ روزه از جمله سامانه‌های تاد، ام‌آی‌ام-۱۰۴ پاتریوت، گنبد آهنین و آرو همگی به کار گرفته شد و با وجود تمام این سامانه‌ها، رژیم صهیونیستی در روزهای اول جنگ، تنها مانع اصابت حدود ۴۰ درصد از موشک‌های ما شد، اما در روزهای پایانی جنگ ۹۰ درصد موشک‌های ما به اهداف برخورد می‌کردند که مشخص بود هم تجربیات ما بالا رفته است و هم اینکه توان دفاعی طرف مقابل کاهش یافته است و این روند اگر ادامه می‌یافت، دست برتر حتماً در اختیار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار داشت».

وزیر دفاع، دیپلماسی دفاعی را یکی از راه‌های صلح‌آمیز ارتباطات نظامی و دفاعی دانست و تأکید کرد: «ما با کشورهای دوست رابطه دیپلماسی دفاعی را خواهیم داشت و در این راستا ارتباط خوبی را با اکثر کشورهای دنیا داریم؛ لذا دیپلماسی دفاعی جزء راهبردهای اصلی وزارت دفاع است که دنبال می‌شود».

******

تضعیف‌کنندگان ایران، نسخه نجات می‌پیچند!

خبرگزاری مهر نوشت:

مدتی است در فضای سیاسی کشورمان، اصطلاحاتی با ظاهر جذاب و روشنفکرانه دست به دست می‌شود. واژه‌هایی همچون «گفتمان‌سازی»، «تغییر پارادایم» یا «پارادایم شیفت» که اغلب در سخنرانی‌ها، مقالات و مناظره‌ها شنیده می‌شوند، به نوعی مُهر روشنفکری و فهم عمیق بدل شده‌اند. اما پشت این الفاظ پرطمطراق چه پنهان است؟ آیا واقعاً قرار است راه تازه‌ای پیش روی مردم بگشایند، یا صرفاً پرده‌ای هستند برای پنهان کردن اشتباهات گذشته و توجیه سیاست‌هایی که کشور را در مسیر ضعف و وابستگی قرار داده‌اند؟ جالب‌تر آنکه کسانی که سال‌ها در مسند قدرت بوده‌اند و فرصت‌های بی‌شماری برای اصلاح امور داشته‌اند، اکنون با لحنی طلبکارانه سخن از «تغییر پارادایم» می‌گویند؛ گویی همه مشکلات ناشی از کم‌تجربگی دیگران بوده و آنان همواره صاحب راه‌حل بوده‌اند.

این همان تناقضی است که مردم، نخبگان و حتی ناظران خارجی نیز به‌خوبی درک می‌کنند؛ کسانی که نسخه شکست را پیچیدند، امروز با اعتماد به‌نفس نسخه نجات می‌نویسند. واژه «پارادایم شیفت» نخستین بار از دل علوم فلسفه علم، وام گرفته شد. «توماس کوهن» توضیح می‌دهد که تحول بنیادین در علوم زمانی رخ می‌دهد که پارادایم موجود، یعنی الگوی مسلط فکری و روش‌شناختی، دیگر قادر به پاسخگویی به پرسش‌ها و مسائل نباشد. در چنین شرایطی، پارادایم جدیدی جایگزین می‌شود. این تغییر، نه با دستور فردی یا اراده یک دولت، بلکه با انباشت بحران‌ها، ناتوانی‌های نظریه موجود و ظهور شواهد قانع‌کننده رخ می‌دهد. اما مشکل در اینجاست که برخی سیاستمداران و تحلیلگران، این مفهوم پیچیده علمی را به شکلی سطحی و نمایشی وارد ادبیات سیاسی کرده‌اند.

آنان گمان می‌کنند «پارادایم» همچون دنده یک خودروست که با اراده شخصی می‌توان آن را عوض کرد. این برداشت سطحی، هم به بی‌احترامی به مفاهیم علمی می‌انجامد و هم برای توجیه عقب‌نشینی‌های سیاسی به کار گرفته می‌شود. برای فهم بهتر ماجرا باید نگاهی به تجربه‌های تاریخی بیندازیم. در سال‌های گذشته، به ویژه در دهه ۱۳۹۰، سیاست «اعتمادسازی» در برابر غرب به عنوان راه‌حل بحران‌های ایران اسلامی معرفی شد. دولت وقت با شعار رفع نگرانی‌های بین‌المللی، پروژه‌های هسته‌ای کشورمان را محدود کرد، دستاوردهای علمی دانشمندان را به تعلیق درآورد و بسیاری از اهرم‌های قدرت ملی را با حسن‌نیت کنار گذاشت. اما نتیجه چه شد؟ نه تنها تحریم‌ها برداشته نشد، بلکه حلقه فشار تنگ‌تر شد.

سرمایه‌گذاری خارجی که وعده داده می‌شد، هیچ‌گاه محقق نشد. حتی دسترسی به منابع مالی خودمان در خارج مسدود باقی ماند. در مقابل، غربی‌ها با دست بازتری وارد عرصه‌های فشار شدند و از همان امتیازاتی که ایران داده بود به عنوان ابزار مطالبه‌های بیشتر استفاده کردند. این تجربه نشان داد که دیپلماسی بدون قدرت، نام دیگری برای تسلیم است.

اکنون دوباره همان طیف سیاسی با عناوین جدیدی همچون «تغییر پارادایم» بازگشته است. آنان می‌گویند باید گذشته را کنار گذاشت، با جهان همکاری کرد، و مسیر تازه‌ای ساخت. این سخنان در ظاهر زیباست، اما چه چیزی قرار است تغییر کند؟ آیا قرار است ایران‌مان از اصول استقلال و اقتدار خود عبور کند؟ آیا قرار است برنامه‌های دفاعی، موشکی و هسته‌ای دوباره تعطیل شود تا رضایت غرب جلب شود؟ اگر مقصود از تغییر پارادایم، بازگشت به همان سیاست‌های آزموده و شکست‌خورده گذشته است، این نه تغییر پارادایم که بازتولید وابستگی است.

پارادایم واقعی آن است که ایران بتواند بر اساس توان ملی، جایگاه منطقه‌ای و ظرفیت‌های بومی خود سیاست‌گذاری کند، نه اینکه خود را با چارچوب‌های تحمیلی قدرت‌های فیس استعماری تطبیق دهد. در تمام مذاکرات، چه در حوزه هسته‌ای و چه در عرصه‌های منطقه‌ای، یک واقعیت تکرار شده است؛ اینکه مسئله اصلی غرب، نه سانتریفیوژها و نه سطح غنی‌سازی، بلکه ایران مستقل است. غرب با کشوری مشکل دارد که می‌خواهد روی پای خود بایستد، به ملت‌های منطقه امید بدهد، و در برابر اراده سلطه‌طلبانه آنها مقاومت کند. از این منظر، هرگونه «تغییر پارادایم» که بخواهد از ایران یک کشور ضعیف، تسلیم و محتاج بسازد، عملاً همان هدف غرب را دنبال می‌کند.

نکته‌ای که اغلب در این بحث‌ها فراموش می‌شود، پیوند ناگسستنی دیپلماسی و قدرت است. دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نظامی، علمی و اقتصادی، چیزی جز مذاکره از موضع ضعف نیست. حتی فاتحان جنگ‌ها، پس از پیروزی، برای تثبیت دستاوردهای خود وارد مذاکره می‌شوند. این بدان معناست که مذاکره و دیپلماسی، زمانی ارزشمند است که کشور دست پر داشته باشد. از این رو، کسانی که امروز مدام از شکست سخن می‌گویند و نسخه تسلیم می‌پیچند، در حقیقت ایران را از همان ابزارهای قدرت خلع می‌کنند. آنان می‌خواهند مذاکره‌ای شبیه آنچه برجام نامیده می‌شود، شکل گیرد؛ مذاکره‌ای که از پیش بازنده است، زیرا بر پایه تصویر اغراق‌شده‌ای از بحران داخلی و ضعف ملی بنا شده است.

مدافعان سیاست‌های گذشته، می‌کوشند اشتباهات را به گردن دیگران بیندازند. اگر بخواهیم واقعاً پارادایم تغییر کند، باید نخست از ذهنیت استعماری آنها عبور کنیم. یعنی عبور از باور به اینکه بدون رضایت غرب نمی‌توان پیشرفت کرد. این ذهنیت، ریشه بسیاری از عقب‌نشینی‌ها بوده است. تغییر واقعی زمانی رخ می‌دهد که به ظرفیت‌های داخلی خود اعتماد و بر علم و فناوری بومی تکیه کنیم. در این چارچوب، دیپلماسی نیز جایگاه واقعی خود را یعنی مذاکره نه برای تسلیم، بلکه برای تثبیت دستاوردها و گسترش حوزه نفوذ پیدا می‌کند. همانطور که در عرصه‌های نظامی و منطقه‌ای، مقاومت توانست موازنه قدرت را تغییر دهد، در عرصه دیپلماسی نیز تنها از موضع قدرت می‌توان دستاورد پایدار داشت.