شناسهٔ خبر: 71583563 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

خاطرات شنیدنی آقای بازیگر از سفرهای زیارتی مشهد / هر صبح به خورشید خراسان سلام می‌کنم

من عاشق سفر هستم و از آنجایی که به امام رضا(ع) خیلی ارادت دارم اگر شرایط سفر داشته باشم نخستین انتخابم برای سفر حتماً مشهد است. لحظه‌هایی در زندگی‌ام پیش آمده که به ‌شدت دلتنگ امام رضا(ع) شده‌ام و بدون هیچ مقدمه‌ای خودم را به مشهد رسانده‌ام.

صاحب‌خبر -

محمد مختاری متولد خرمشهر است و با تئاتر کارش را آغاز کرده. او با سریال خاک سرخ ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا درخشید و به بازیگر شناخته شده‌ای برای مخاطبان قاب شیشه‌ای تبدیل شد. گاندو، شب به خیر فرمانده، روزهای اعتراض، سراب و آسمان من از دیگر کارهای تصویری مختاری محسوب می‌شوند.

این بازیگر سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با ما از ارادتش به امام رضا(ع) گفت و خاطره‌ای شنیدنی از سفر ریلی ۲۴ ساعته‌اش به مشهد برایمان روایت کرد که در ادامه می‌خوانید.

آقای مختاری چقدر اهل سفرید؟

من عاشق سفر هستم و از آنجایی که به امام رضا(ع) خیلی ارادت دارم اگر شرایط سفر داشته باشم نخستین انتخابم برای سفر حتماً مشهد است. لحظه‌هایی در زندگی‌ام پیش آمده که به ‌شدت دلتنگ امام رضا(ع) شده‌ام و بدون هیچ مقدمه‌ای خودم را به مشهد رسانده‌ام. یادم است چند سال پیش، عصر بود و ما میهمان داشتیم، قرار بود دوستان همسرم به خانه ما بیایند، من آمدم بیرون که قدمی بزنم، خیلی دلم گرفته و دلتنگ بودم. یک مرتبه یاد امام رضا(ع) افتادم و سریع خودم را به راه‌آهن رساندم که بلیت مشهد بگیرم اما اصلاً بلیتی نبود گفتند چند روز است بلیت مشهد پیدا نمی‌شود.

ناامید داشتم برمی‌گشتم که یکی از کارکنان راه‌آهن من را دید و شناخت و گفت آقای مختاری راه‌آهن چه کار می‌کنی؟ گفتم دنبال بلیت مشهدم که فهمیدم گیر نمی‌آید. گفت برای هیچ کس بلیت نباشد برای شما هست. خلاصه لطف کرد و چند جا زنگ زد تا بالاخره یک بلیت برای من پیدا کرد.

به نظر من خود آقا امام رضا(ع) به دل شکسته من نگاه کرد و من را طلبید و ظاهرش این بود که کسی من را دید و شناخت و برایم بلیت گرفت و گرنه من که کسی نیستم.

خلاصه رفتم سوار قطار مشهد شدم و صبح خودم را در مشهد و حرم مطهر امام رضا(ع) دیدم. اتفاقاً همسرم زنگ زد ببیند من کجا هستم، به او گفتم باورت نمی‌شود الان ایستگاه راه‌آهنم، بلیت گرفتم که بروم مشهد. من با دست خالی که هیچی همراهم نبود و با همان لباس‌هایی که رفته بودم قدمی بزنم و برگردم، رفتم پیش آقا. فقط دلم را برداشته بودم و شتابان خودم را به حضرت رساندم و یک دل سیر زیارت کردم عصری به ‌تهران برگشتم. این سفر حدود ۲۴ ساعته عجیب حالم را خوب کرد. آن سفر خیلی دلی بود واقعاً از سر دلتنگی برای امام رضا(ع) به مشهد رفتم و هنوز هم خاطره‌اش در ذهنم مانده ‌است.

خاطرات شنیدنی آقای بازیگر از سفرهای زیارتی مشهد/ هر صبح به خورشید خراسان سلام می‌کنم

با چنین حال و هوایی وقتی به حضرت رضا(ع) رسیدید به ایشان چه گفتید؟

دستم را بر سینه گذاشتم و گفتم آقا سخت دلتنگتان بودم، دلم گرفته بود که این طور خدمتتان رسیدم. بعدش هم مثل همه زائران با آقا حرف زدم و روح و قلبم سبک شد و برگشتم تهران.

چه سفر خاطره‌انگیزی!

خاطره دیگری که هیچ وقت از مشهد فراموش نمی‌کنم به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد که من برای یک کاری به مشهد آمده بودم. هتل ما فلکه آب، نزدیک حرم مطهر بود. یک روز پیش از ظهر دیدم گروه، کاری ندارند گفتم من می‌روم زیارت. وقتی به حرم مطهر رسیدم اذان ظهر بود. نماز خواندم و از صحن که بیرون آمدم گروهی از زائران را دیدم که در صف ایستاده‌اند و از یک خادم فهمیدم این ازدحام برای حضور در مهمانسرای حضرت است. شاید عجیب باشد اما من تا آن روز چیزی از مهمانسرای حضرت نمی‌دانستم و اصلاً خبر نداشتم چنین جایی در حرم مطهر وجود دارد که غذای امام رضا(ع) را به زائران می‌دهند. یک مرتبه منقلب شدم و از دلم گذشت خوش به حال این زائران که میهمان سفره امام رضا(ع) هستند و این چه خوشبختی بزرگی است. با حسرت دوباره برگشتم توی صحن و رو به سمت گنبد دوباره سلام دادم و خیلی خودمانی گفتم: آقا من به این سن رسیدم و تا حالا این قدر به مشهد شما آمدم نمی‌دانستم به زائرانت غذا هم می‌دهی. می‌شود یک بار من هم میهمان سفره شما باشم؟ این را گفتم و برگشتم هتل و خودم را به اتاقم رساندم، هنوز لباسم را عوض نکرده بودم که در اتاقم را زدند، در را که باز کردم، دیدم آقایی با لباس مشکی خادمی و یک پوشه در دست پشت در ایستاده ‌است و پرسید شما در این اتاق چند نفر هستید؟ تعداد را که گفتم از پوشه سه تا بلیت درآورد و گفت بفرمایید شما و همسفرانتان ناهار میهمان حضرت(ع) هستید. من ماتم برده بود و با چشم‌های متعجب و مبهوت داشتم به آن خادم نگاه می‌کردم، واقعاً باورش برایم سخت بود که نیم ساعت نشده میهمان سفره امام رضا(ع) باشم.

پس شما جزو افرادی هستید که به طلبیده شدن اعتقاد دارید؟

خیلی، خیلی. من خیلی آرزو داشتم حداقل یک بار میلاد امام رضا(ع) مشهد باشم و این آرزو همیشه در دلم بود. ۹ سال پیش بود و یک ماه تا میلاد امام رضا(ع) مانده بود، نماز صبح را که خواندم رو به مشهد به حضرت سلام کردم و ناخودآگاه به ایشان گفتم: آقا یک ماه دیگر تولدتان است کاش بطلبی تولدتان مشهد باشم. خلاصه زمان گذشت، روز تولدشان من تهران بودم و دقیقاً موقع نماز صبح یاد آن آرزو و دعایی که کرده بودم افتادم و گفتم: آقا مشهد من طلبیده نشدم ولی خودت می‌دانی چقدر دوست داشتم امروز که تولد شماست مشهد باشم. گذشت من عصر همان روز توی مغازه یک دوستی بودم، گفت: امروز میلاد است بیا برویم با هم شیرینی بخریم. رفتیم شیرینی خریدیم و برگشتیم.

تقریباً اذان مغرب شده بود؛ آمدم در جعبه شیرینی را باز کنم که یکی از دوستان بازیگر زنگ زد که محمد کجایی؟ من ذهنم رفت که برای کار زنگ زده است که پرسید اهل سفر هستی با هم یک سفر برویم؟ گفتم کجا؟ گفت: مشهد. من پرسیدم برای کی؟ گفت: برای همین فردا. حالا آن دوستم ناراحت بود که قبلش هماهنگ نکرده و دیر گفته و... ولی من حالم منقلب بود که ایام میلاد به مشهد مشرف می‌شوم. درست است که روز میلاد مشهد نبودم ولی دقیقاً فردای میلاد من در شهری بودم که انگار روز میلاد بود چون حرم منور چراغانی و مملو از شادی بود و دقیقاً حال و هوای میلاد را داشت.

امام رضا(ع) را به چه صفتی می‌شناسید؟

آقا محرم رازهای دل‌ها و قلب‌های ما هستند، همه ما حرف‌های نگفته زندگیمان، غصه‌ها و درددل‌هایمان حتی شادی‌هایمان را با آقا در میان می‌گذاریم. ایشان محرم اسرار هستند.

شما هم مثل همه ایرانی‌ها به امام رضا(ع) ارادت ویژه دارید؟

همه ما ایرانی‌ها این طور هستیم، خانواده من هم ارادتمند اهل بیت(ع) به خصوص امام رضا(ع) بوده و هستند و من خودم عادت دارم همیشه پس از نماز صبح خدمت حضرت سلام می‌کنم.

شما بازیگر هستید اگر بخواهید در فیلمی با موضوع حضرت بازی کنید دلتان می‌خواهد چه نقشی را ایفا کنید؟

این افتخار من خواهد بود اگر در فیلمی با محوریت ایشان نقشی را ایفا کنم. اگر بخواهم نقشی را انتخاب کنم یعنی به من فرصت انتخاب بدهند دلم می‌خواهد نقش یک عاشق و ارادتمند حضرت رضا(ع) که سرگشته و متحیر است و خود آقا دستش را می‌گیرد و او از سرگشتگی و مشکلات نجات پیدا می‌کند و در کنار آقا و در جوار حرم مطهرش به آرامش می‌رسد را بازی کنم.