شناسهٔ خبر: 71581789 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

به بهانه نشست آسیب‌شناسی وضعیت مجموعه‌داری در ایران

نفسِ نیکِ کرمان که برای دلِ میخ‌ها تابلو می‌خرد

کرمان- ایرنا- جلسه بررسی وضعیت مجموعه‌داری (کلکسیونری) در عرصه هنرهای تجسمی بود اما در بخشی از آن به نیکی، شاهد معرفی و بزرگداشت حمید نیک‌نفس که از وی به عنوان مجموعه‌دار بخش خصوصی یاد کردند، بودیم؛ هرچند هم خود استاد و هم دیگران او را مجموعه‌دار نمی‌پندارند، به معنای مرسوم آن که برای جنبه‌های مالی و سرمایه‌گذاری، گنجینه ارزشمندی جمع کرده باشد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، اصولا از واژه مجموعه‌دار یا کلکسیونر بار مثبتی در اذهان در بیشتر محافل طبقات مختلف به‌ویژه توده جامعه ایران متبادر نمی‌شود، مثل واژه سرمایه‌دار می‌ماند در مقابل سرمایه‌گذار؛ ولی هر انگاره ذهنی که با خود داشته باشد و چه موافق باشیم یا نباشیم، این عرصه موضوعیت و کارکردهای بسیار مهمی در تمامی جوامع دارد و در ایران هم می‌بایست داشته باشد که ندارد، گرچه می‌تواند سهم سبد خود از اقتصاد را بسیار بالاتر ببرد؛ اما واقعیت اینکه در کشور در این زمینه بسیار راه نرفته داریم و معلوم نیست با شرایط کنونی به چه سرنوشتی خواهد انجامید.

رونق مجموعه‌داری اگر سبب بیشتر دیده شدن آثار هنری توسط شهروندان، رشد خرید آثار به وسیله مردم، حتی با نگاه سرمایه‌گذاری باشد، خوب است؛ زیرا ضمن اینکه رونقی به زندگی و کار هنرمندان می‌بخشد، سبب می‌شود از نظر اقتصادی هم مردم به جای خرید مثلا طلای آب شده و دلار، پس‌اندازهایشان را در این بخش بگذارند که هم از ارزش مالی برخوردار می‌شود و هم آثار بسیار دیگری مثل نشاط اجتماعی برای جامعه دارد زیرا شاهد ورود تابلوها و دیگر آثار تجسمی به داخل خانه های مردم هستیم تا روح و جسم آنان را جلا بخشد؛ درواقع یک تیر با چندین نشان.

نشست بررسی وضعیت مجموعه‌داری آثار هنری ذیل برنامه های جشنواره تجسمی فجر کرمان عصر روز سه شنبه - ۳۰ بهمن - در تالار فرهنگ و هنر کرمان با عنوان «مجموعه داران» با حضور نیک‌نفس، همچنین دو نفر از کارشناسان عرصه تجسمی «محمدرضا زنده‌روح‌ کرمانی» و «محمدرضا هاشمی نژاد» درحالی به همت دبیر خوش ذوق و باسابقه هنری این جشنواره، مهدی جعفری - از استادان دانشگاه در عرصه هنر- برگزار شد که در ابتدای جلسه، به ابتکار استاد محمد اسلامی از فیلمسازان و عکاسان پیشکسوت استان و کشور، فیلمی مستند درباره استاد نیک نفس، حال همه را دگرگون و خوب کرد.

نویسنده کدامین کتاب‌ها

نخستین کتاب استاد نیک نفس با عنوان طنز کرمان از خواجو تا امروز سال ۷۴ چاپ شد؛ کتاب های چقدر درخت، چقدر پرنده(مجموعه شعر)، نسیم جان(

تصحیح و گردآوری اشعار درویشعلی کرمی، شاعر مدیحه‌سرای رفسنجان)، چغوک آوچکو (۴۵۰ دوبیتی با گویش کرمانی)، ساعت کلاغ(مجموعه اشعار کوتاه)، دلپسنگو( ۴۵۰ دوبیتی کرمانی با ضرب المثل های کرمانی) و خنده هق هق(مجموعه اشعار طنز) تاکنون به چاپ رسیده اند و کتاب در دست چاپ وی نیز با عنوان قصه های حمید(شرح حال زندگی خودش از کودکی تا الان با گویش کرمانی) است که می‌گوید آن را به استاد هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده شهیر ایرانی اهل استان کرمان(روستای سیرچ) تقدیم کرده است.

شخصیتی چندوجهی و خاص

شروع نشست با پخش برشی از فیلم مستند اسلامی بود که برای خیلی ها که شناخت کاملی از استاد نیک نفس نداشتند، اطلاعات مفیدی ارائه داد؛ هرچند خود اسلامی نیز چند هفته قبل در همین تالار در جریان هفته فیلم و عکس استان، تجلیل شد و از آن هنرمندان است که حرف ها باید درباره وی زد. آذری‌زبان اهل خطه آذربایجان در شمال غربی کشور که کرمان‌دوستی‌اش را از خیلی از کرمانی‌ها در آثار و اقداماتش بیشتر نشان داده و سال های سال به همراه همسرش که او هم کرمانی نیست، در کرمان ساکن شده‌اند، مانده‌اند و به نوعی، کرمانی‌تر از خیلی از کرمانی‌ها شده اند. بسیار خوش‌قریحه، دارای جوایز مختلف ارزنده بابت فیلم ها و عکس هایش، علاقه‌مند به آموزش و انتقال تجربیات و دانشش به دیگران به‌خصوص جوانان، اهل شناخت استعدادها، بی‌دریغ و بی‌تکلف در حال بخشیدن حال خوش به دیگران است.

در این گزارش به‌واقع قصد غلو درباره شخصیت نیک‌نفس یا دیگران را نداریم اما حق هم نیست آنچه که واقعیت است را هم ننویسیم؛ استادی که سال‌ها عمر خود را در ورزش، هنر، ادبیات و صنایع معدنی برای این سرزمین گذاشته و خدا می داند راهنما و هدایتگر زندگی چندین جوان و غیرجوان در زندگی کاری و شخصی بوده لذا هرچه درباره وی بگوییم کم است.

نیک‌نفس که می‌گوید الان ۶۷ ساله است، جوان‌ترین بازنشسته صنعت مس به شمار می رود و درحالی که ۳۵ ساله بوده، بازنشست شده است. اگر از وی بخواهیم بگوییم(تعریف کنیم)، خیلی حرف ها باید زد که مجال زیادی می خواهد، اما اگر بخواهید خیلی مختصر و گذرا با شخصیت وی آشنا شوید به چند جمله بسنده می‌کنم تا شاید در مقام مقایسه بتوان به تصویر و شمایی از شخصیتش رسید.

نخست اینکه وی از مدیرانی در صنعت مس بوده که همان زمان فعالیت، از این صنعت بزرگ در چند مقطع مامور شده در بخش های فرهنگی و هنری مثل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در چند شهرستان کار کند؛ آن هم در زمانه ای که هم همان زمان و هم، اینک، خیلی‌ها از هر جایی برای کسب دستمزد بیشتر دنبال رفتن به مس و دیگر صنایع بوده‌اند و هستند. از مدیرانی به شمار می رود که برای ورزش فوتبال کرمان و کشور به‌ویژه باشگاه صنعت مس کرمان خیلی کار کرده؛ آن را بنیان گذاشته و به عنوان مدیرعامل تا کجاها پیش برده است.

لابه‌لای فیلم مستندی که بدون اطلاع قبلی وی، در نشست مذکور پخش شد گفت: در همان زمان(چند دهه قبل) در خلال کارهای فوتبال، خیلی پیشنهاد رشوه حتی تا ۵۰۰ میلیون تومان در آن سال‌ها به من شد، ولی نپذیرفتم.

استاد نیک نفس، شاعر و طنزپردازی است که به نظرم حالاحالاها کارشناسان درباره سبک، شیوایی و روانی زبان و مفاهیم شعری و کلامی وی باید بنشینند، تحلیل کنند و نظر دهند؛ از پیشگامانی به شمار می رود که در زنده نگه داشتن زبان، لهجه یا گویش کرمانی نیز بسیار کوشیده و این وجه از شخصیت وی کمتر شناخته شده است. یعنی فقط کافی بود برای همین وجه از اقدماتش، شب بزرگداشت بگیرند، از وی تجلیل کنند یا تندیسش را بسازند؛ هرچند آن روز که در چندماه قبل، در کنار دیگر بزرگان فوتبال استان، تندیس وی نیز رونمایی شد، به‌راستی همگان برای این الگوی اخلاق و ادب، قیام کردند و ایستاده تشویق.

همچنین از مدیران خوشنام صنعت و معدن استان و کشور به شمار می‌رود و سال ها در مدیریت چندین کارخانه صنعتی در عرصه فولاد و دیگر فلزات ایفای نقش داشته که این بخش از فعالیت هایش را البته بیشتر مدیون علی اصغر پورمند از مدیران پیشکسوت عرصه صنایع و معادن کشور می داند که با همراهی کردن وی بوده است.

اما همه اینها که بالا نوشتم یک طرف، اگر بخواهم آنچه در قلب و ذهنم از استاد نیک نفس بعد از چندسال ارتباط و سلام‌علیک از وی ترسیم کنم این است: بزرگ‌مرد و استاد اخلاق، سادگی، بی‌شیله‌پیلگی و دستگیری (کمک) به دیگران. همانطور که در مستند استاد اسلامی از قول چند نفر از بزرگان استان درباره وی ذکر شده بود، هرکس هرجا دربماند(دچار مشکلی شود) به وی مراجعه می‌کند و وی نیز نشده تا حالا، (اگر دسترسی و امکان پیگیری یا انتقال مشکل به فردی برای حل مشکلات داشته باشد)، برای آنکه تماسی بگیرد یا فردی را به کسی وصل یا سفارشی کند، چرتکه بیاندازد که مثلا کوپنم را خرج کنم یا نکنم.

آنقدر این مرد بزرگ متواضع و خودمانی است، آنقدر حواسش به اصولِ ساده، کوچک و بزرگ ارتباطات بین‌فردی است که همه را شرمنده می‌کند؛ مثلا اگر چند دقیقه دیرتر از موعد مقرر بنا به هر دلیل به یک جلسه از قبل برنامه‌ریزی شده می‌رسد، زنگ می‌زند اطلاع می دهد که کمی دیرتر می رسد و البته امکان ندارد اگر قبول کند و قرار شده باشد کاری را برای شما انجام دهد، انجام مستمر آن امور در برنامه‌ریزی‌هایش قرار نگیرد، به شما از روند آن گزارش کار ندهد یا فراموش کند.

استاد نیک نفس همواره طوری زیسته که حتی اگر سال ها هم با وی مراوده داشته باشید، یکبار خودش مثلا از خودش تعریف نمی کند که برفرض چه کارهای بزرگی برای فوتبال یا هنر، ادبیات و صنعت کشور انجام دادهو همه اینها را بگذارید کنار، به خانواده وی بنگرید تا قامت و بزرگی یک مرد را ببینید؛ یکبار نشده در اجتماع کوچک، بزرگ یا هر جمع رسمی یا صمیمی، مثل همین نشست، از همسرش تشکر نکند که اگر نبود همراهی‌هایش، نمی‌شد استاد نیک نفس کنونی. وقتی از مریم دختر کوچک‌ترش، یا نوه‌ها و دامادهایش با اسم نام می‌برد و خاطراتی را نقل می‌کند، شنیدن و چشیدن دارد، حلاوتی که در کلام و نگاهش به کام شما می‌نشاند؛ این مرد، زندگی را هرلحظه زندگی می‌کند و مهمترین ویژگی‌ای که اگر آن را بیان نکنیم، دینی بر گردنمان می‌ماند اینکه، استاد نیک نفس همواره طوری زیسته که حتی اگر سال‌ها هم با وی مراوده داشته باشید، یکبار خودش مثلا از خودش تعریف نمی‌کند که برفرض چه کارهای بزرگی برای فوتبال یا هنر، ادبیات و صنعت کشور انجام داده؛ حتی در حد اطلاع رسانی هم از خودش صحبت نمی کند که من فلان کار را انجام دادم، مگر که موقعیتی پیش بیاید و در حد صحبت معمول بخواهد آن را به عاریه بگیرد. محال است که اهل تعریف کردن از خودش باشد و نتیجه این می شود که بسیاری از دوستان نزدیک وی، سال ها بعد، آن هم از دیگران، به طور اتفاقی یا در رسانه، گوشه ای از عظمت و بخشی از شخصیت و اقدامات وی را می شنوند.

برای همین هم بود که وقتی مستند بخشی از زندگی استاد نیک نفس پخش شد، خیلی ها- چه کارشناسان در پشت تریبون و چه حاضران- تازه می گفتند، چقدر یک انسان می تواند بزرگ باشد، یا چقدر وقت داشته که همه این کارها را انجام دهد، یکی،دوباری هم آقای زنده روح کرمانی به شوخی پشت تریبون همین عبارت ها را برایش به کار برد و گفت: پس کی می‌خوابی؟ و خیلی ها پس از اینهمه سال، تازه فهمیدند که وی همزمان چه نقشی در اعتلای فوتبال، ادبیات، شعر و نثر طنز، پاسداشت گویش کرمانی، هنرهای تجسمی و روشن نگه داشتن چراغ صنعت و معدن یا دیگر عرصه ها ایفا کرده است.

آنجا بود که متوجه شدیم حدود ۲ هزار اثر تجسمی شامل تابلو و نقشه قالی که برخی از آنها متعلق به دوران احمدشاه قاجار است، عکس، کاشی-تابلو، مجسمه یا هر اثر هنری دیگری را در همه سال ها به قول خودش، با حقوق کارمندی، گاهی با قرض یا وام گردهم آورده و تکه‌کلام مورد تاکیدش هم این است: برای اینکه سرمایه ریالی جمع کنم، این کار را نکردم؛ از همسرم بسیار متشکرم که در این سال‌ها به جای خرید کتاب که مورد علاقه وی بوده، این آثار را گاه با قرض و قسطی در طول سال ها تهیه کردیم و آن مجموعه را برای فرزندانمان گذاشته ایم. البته این به معنی این نیست که وی کتاب نخریده یا نمی خواند، مطالعه جزو برنامه های معمول استاد در طول سال ها بوده است.

نفسِ نیکِ کرمان که برای دلِ میخ‌ها تابلو می‌خرد

هنر شما را پولدارتر هم می‌کند

توصیه می کند مردم به جای خریدن هر چیز دیگری برای سرمایه‌گذاری، مثل خرید طلای آب شده، دلار یا هرچیز دیگری، بروند کارهای هنری بخرند چون، حتی اگر دنبال سرمایه گذاری هم نباشی، خود به خود، این کارها و تابلوها در طول زمان از نظر مالی گران و گران‌تر می شوند؛ همانطور که گنجینه وی الان از نظر مالی نیز خیلی گران‌قیمت است و برای برخی آثار نمی توان قیمت تعیین کرد. هنر شما را پولدارتر هم می کند.

پس شاید بیراه نباشد به ابعاد موضوع بیشتر پی ببریم وقتی استاد هاشمی‌نژاد کارشناس هنرهای تجسمی در این نشست گفت که تایوان از جمله کشورهایی است که سرمایه داران بزرگ آن که مثلا در بخش های مختلف تولید، کارخانه داری و در دیگر صنف های اقتصادی فعال هستند، برای سرمایه گذاری مطمئن، آثار هنری را تهیه می کنند و مجموعه‌دار هستند؛ یا بازیگران هالیوود که به این سمت می روند.

اما واقعیت تلخ اینکه نیک نفس از جمله مجموعه‌دارانی است که جا برای نگهداری مجموعه‌هایش ندارد؛ می‌گوید: دیگر در و دیوار خانه و شرکت محل فعالیتش جا ندارد و محل کارش(شرکت میدکو)، هم دیواری ندارد که یا میخ نخورده باشد یا جا برای تابلو در آن باقی مانده باشد.

برای دل میخ ها و جوانانی که آینده‌ها در پیش دارند

معتقد است برای دل میخ ها و چکش، تابلو می‌خرد؛ این کار را دوست دارد و تابلوهایش، حالش را خوب می کنند؛ ضمن اینکه خیلی مواقع اثری هنری به دلش می نشیند مثلا حاصل خلاقیت و هنر جوانی که در او، آینده ای زیبا می بیند و برای آنکه آن جوان بتواند در مسیر درستی هدایت شود، هزینه می کند و آثارش را می خرد.

لابه لای سخنان استاد نیک نفس، خیلی حرف‌هاست خواندنی؛ لذا گزارش آنچه در این نشست گذشت را به علت طولانی بودن مطالب در دو بخش بزرگداشت یا معرفی استاد نیک نفس و سپس وضعیت مجموعه داری در کشور و اقتصاد هنر، به مخاطبان عرضه می کنم؛ و همینجا پوزش مرا بپذیرید که مطلبی طولانی به نگارش درآورده ام زیرا به عمد، نخواستم بخش های مهم آن را حذف کنم؛ باشد که مخاطبان خاص این نوع مطالب هم از خواندن آن لذت ببرند.

کودک درونی که هنوز زنده است

ابتدا فیلم پخش شد و لابه لای سخنان دیگران درباره نیک نفس، با خودش هم مصاحبه شده بود؛ برخی شاعران پرآوازه کرمان و کشور مثل محمدعلی جوشایی که شعرش لطافت، عاشقانه ها و همزمان، غمی سوزناک با خود دارد، یا سیدعلی میرافضلی درباره شخصیت و ارزش هنری و ادبی اشعار وی سخنان ها بیان کردند؛ در فیلم درباره وی چند نفر دیگر مثل استاد فتح نژاد پیشکسوت رسانه صحبت ها و تعریف ها کردند و نیک نفس نیز درباره خودش گفت: کودک درونم را همیشه زنده نگه داشتم و باهاش زندگی کردم.

در بخش های مختلف فیلم نیک نفس از چگونگی شاعر شدنش گفت، تا مسائل دیگر و دیگران نیز درباره شعرهای خاص و زیبای او و دیگر وجوه شخصتیش مثل دستگیری از دیگران و کار راه انداختن‌هایش واقعیت هایی را بیان کردند.

شورت تارزان

«شاعر بی‌ادعا، آرام، بااخلاق، شیوه منحصربه فرد و سلیس شعری، اندیشه وسیع شعری، پشت فرمان شعر گفتن و قریحه خدادادی بی‌نظیر شعری که از خزانه غیب برایش شعر می آید، شعر طنز منحصربه فرد وی با دغدغه اصلاح جامعه، دروغ نگفتن به مردم، راحت و ساده حرف زدن» بخشی از تعاریفی بود که بزرگان در فیلم از نیک نفس به زبان آوردند و برخی از آن بزرگان ادب و هنر ایران زمین، گفتند که استاد نیک نفس جزو اولین الگوها و افراد تاثیرگذار برایشان بوده که کمک کرده در این مسیر قرار بگیرند یا در روند کنونی زندگی‌شان هدایت شوند.

بعد، خاطره ای از فوتبال‌بازی کردنش در کودکی یا نوجوانی گفت و نقل کرد: لباس ورزشی نداشتیم،(به علت فقر مالی خانواده)، با اصرار و گریه و زاری من، مادرم، زیرپوش رکابی سوراخ سوراخم را چید، با آن شورت ورزشی درست کرد، ژاکت کشباف پشمی نیز شد پیراهن ورزشی‌ام؛ حالا مثل شورت تارزان شده بود و در مسابقه فوتبال همه به جای فوتبال، شورت مرا نگاه می کردند(خنده حضار)

بعد، خاطره‌ای از فوتبال‌بازی کردنش در کودکی یا نوجوانی گفت و نقل کرد: لباس ورزشی نداشتیم،(به علت فقر مالی خانواده)، با اصرار و گریه و زاری من، مادرم، زیرپوش رکابی سوراخ سوراخم را (باقیچی) چید، با آن، شورت ورزشی درست کرد، ژاکت کشباف پشمی نیز شد پیراهن ورزشی‌ام، در آن گرما با آن لباس پشمی؛ حالا شوت ورزشی‌ام مثل شورت تارزان شده بود و در مسابقه فوتبال همه به جای فوتبال، شورت مرا نگاه می کردند(خنده حضار).

نیک نفس در فیلم در ادامه از مراحل تاسیس باشگاه صنعت مس کرمان، چگونگی شکل گیری و مدیریت آن، کار با ورزشکاران و اقدامات فرهنگی با هدف ترویج انسانیت در ورزش گفت و تاکید کرد: چرا می گفتیم باشگاه فرهنگی ورزشی؛ باید برای بخش فرهنگی اش هم کاری می کردیم و خیلی کارها انجام دادیم.

بعد گفت: «سعی کردم قاطی آن جنبه های فوتبال نشوم(زدوبندها)، پیشنهاد ۵۰۰ میلیونی هم همان سال ها براحتی رد کردم».

مرد بی‌ادعای جبهه

در ادامه فیلم، یکی، از جبهه رفتن نیک نفس گفت و بعد خودش آن را توضیح داد: بچه های پاک و ساده ای بودند که رفتند و دفاع می کردند؛ آنان جانانه از خاک و سرزمینمان دفاع می کردند (با خنده) و مثل ما شعر نمی گفتند، چه دوران خوبی بود.

دیگران از اثر عمیق نیک نفس در شکل گیری شخصیت و زندگی افراد گفتند و تاثیر عمیقی که بر ذهن و روح آدم ها گذاشتند؛ و سپس نیک نفس گفت: الان با قاطعیت می گویم، مهمترین سرمایه من، دوستانم هستند.

اینهمه خوب بودن، هم خوب نیست

در ادامه فیلم یکی از شریف و مفید بودن استاد نیک نفس گفت و تاکید کرد: قبلا هم گفته ام، اینهمه خوب شدن هم خوب نیست. استاد فتح نژاد پیشکسوت رسانه استان هم گفت: ما مُرده‌پرست هستیم؛ معمولا وقتی یکی می‌میرد، می گوییم ای داد چه هنرمندی از دست دادیم، در زمانی که حیات دارد، قدر نمی دانیم. بعد از آن، خود نیک نفس در فیلم می گفت: سخت بود برای خودم بار اول که برایم بزرگداشت بگیرند، اما حس خوبی دارم؛ ان‌شاءالله شما همه ۱۲۰ ساله شوید و من هم باشم که ببینم(بالبخند).

بخشی از مجموعه استاد نیک نفس

حتما نباید سرمایه‌دار باشید تا تابلو بخرید

اما وقتی فیلم تمام شد، استادان اسلامی و جعفری پشت تریبون رفتند و بعد از توضیحاتی، تریبون را به خود نیک نفس دادند که وی در شروع سخن درباره خودش ابتدا شعری از سروده‌هایش خواند.

قدری تند صحبت می کند البته، و برخی واژگان را متوجه نمی‌شوم؛ اما بعد متن کامل شعری که خواند را از وی گرفتم: بر شانه های دیگران ایستاده ام و از نردبان ترقی بالا می روم/زیر پایم دریایی در نوبت ایستاده اند/بالا می روم/و مردی را که می خواهد مرا به زیر بکشد پرتاب می کنم/چهل سال است و من هنوز

یک پله بیشتر بالا نرفته ام/.

و ادامه می دهد حرف هایش را این بار اما با بغض؛ کمی درنگ می‌کند و سکوت؛ دوباره شروع کرد به سخن و گفت شعری را خوانده که ۴۰ ساله بوده سروده و اینک ۶۷ ساله است.

نیک نفس با بیان اینکه خودم هم شوکه شدم(از شنیدن عنوان مجموعه‌دار) گفت: شاید کسی که پولدار است و نمی‌داند پول‌هایش را چکار کند برود تابلو بخرد و می بینید که چه باندبازی و مافیایی هم وجود دارد؛ اما من که اینطور نبودم و نیستم.

وی ضمن تشکر از دبیر جشنواره تجسمی که طراحی نخستین کتاب استاد نیک نفس را اواسط دهه ۷۰ انجام داده گفت: حتما نباید سرمایه‌دار و پولدار باشید تا مجموعه‌داری کنید.

گفت که از کودکی یا نوجوانی خواسته نقاش شود، نشده، در موسیقی و خوشنویسی هم نتوانسته موفق شود اما با شعر توانسته زندگی کند و چون نقاشی دوست داشته، درگیر خرید تابلوها شده است؛ گفت که همان سال ها، اتفاقی، جایی رفته و تابلویی دیده، خوشش آمده (تابلویی که ماهی در یک قاب تلاش می‌کرده بیرون بپرد) و آن را می‌خرد؛ آن هم خیلی ارزان.

نفسِ نیکِ کرمان که برای دلِ میخ‌ها تابلو می‌خرد

برای خرید چانه می‌زدم؛ چانه برعکس

در این نشست چندین نوبت تکرار کرد که در سال های گذشته، برخی هنرمندان، وقتی کاری برای عرضه و فروش به وی نشان می دادند، قیمت را خیلی پایین می گفتند که وی بغض می کرده و چانه می زده تا اینکه قیمت بیشتری می پرداخته؛ و این سئوال همیشه با وی بوده و مطرح می کرده که چرا باید هنرمند ما در چنین وضعیتی باشد و اینطور قیمت را هم پایین بگوید(تاحداقل یک کاری فروخته باشد)؟.

نیک نفس در ادامه با بیان شرحی از نحوه خرید تابلوها با وام، گاهی قرض یا حتی تابلوهایی که رایگان که به وی هدیه شده، گفت: نخستین بار اوایل انقلاب، وقتی مسئول ارشاد بودم، در موزه صنعتی کرمان دیدم که تابلوهای سهراب سپهری زیر پای آدم ها افتاده و وقتی از دیگران می پرسد، پاسخ شنیده: نقاشی های یک شاعر است دیگر.

بعد به حس عجیبی از میخ کوبیدن با چکش روی دیوار اشاره کرد و افزود: شاید ۶۰۰ سوراخ روی دیوار محل کارم داریم؛ اینقدر تابلو جابه جا کرده ام که دیگر جا ندارند؛ و جای تاسف است آنان که پول دارند، به جای حمایت از جوانان خوشفکر که کارهای خوبی دارند، می روند کارهای سطحی می گیرند(می خرند)

بعد ادامه داد: تابلوهای جوانان را می خرم، فردا هرکدام از اینها می توانند سهراب باشند؛ باید به آنان اهمیت داد.من تابلوها را نگرفتم که بگویم مجموعه دار هستم یا با آنها زندگی مالی‌ام را اداره کنم؛ این کارها بخشی از وجود من هستند؛ هرچند برای آنان که دنبال اقتصاد هنر هستند، می تواند مفید باشد و با ارزش.

خریدنم کمک به هنرمند نبود، آنها به من کمک کردند

بعد کلیدواژه مهمتر دیگری گفت و افزود: نمی گویم من به هنرمند کمک کردم با خرید تابلو؛ که واقع این است که او به من کمک کرده است.

بعد به حس عجیبی از میخ کوبیدن با چکش روی دیوار اشاره کرد و افزود: شاید ۶۰۰ سوراخ روی دیوار محل کارم داریم؛ اینقدر تابلو جابه جا کرده ام که دیگر جا ندارند؛ و جای تاسف است آنان که پول دارند، به جای حمایت از جوانان خوشفکر که کارهای خوبی همه دارند، می روند کارهای سطحی می گیرند(می‌خرند). واقعیت اینکه غیر از حمایت از جوانان خلاق، با خرید آثار هنری، به اقتصاد هنر هم توجه می کنیم. کارهایی که من گاه ۵۰ هزار تومان خریده ام، الان ۵۰۰ میلیون تومان یا چند میلیارد می ارزد. روی بعضی آثار که نمی توان قیمت گذاشت.

اما بعد از سخنان ابتدایی نیک نفس درباره خودش و فیلم مستند، نشست اصلی با حضور کارشناسان شروع شد؛ محور موضوع هم مجموعه داری و اقتصاد هنر در ایران بود که از ابعاد مختلفی مورد بررسی قرار گرفت و به نظر می رسد علاقه مندان بد نیست این مفاهیم را مطالعه کنند. ماحصل این نشست در مطلب مجزای دیگری در ایرنا منتشر می شود.