به گزارش خبرگزاری صدا و سیما، گفتگوی ویژه خبری سه شنبه شب صدا و سیما با موضوع تحولات منطقه بعد از تشییع تاریخی شهید نصرالله با حضور دکتر دهقانی فیروزآبادی عضو هیئت علمی گروه روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی برگزار و در آن، اوضاع منطقه بعد از تشییع تاریخی پیکر رهبران حزب الله لبنان ارزیابی شد.متن کامل این گفتوگو به شرح زیر است.
سؤال: تحلیل شما از این مراسم باشکوه که برگزار شد، پیامهای راهبردی که به دنبال داشت به ویژه در ابعاد بین المللی و دستاوردهایی که برای حزب الله به همراه داشت را بفرمایید؟
دهقانی فیروزآبادی: همانطوری که در گزارش هم اشاره شد، به نظر من خود مراسم شاید از نظر ما که با همین شکوه برگزار شود، امر بدیهی بود، شناختی که نسبت به مقاومت داریم. ولی در عرصه منطقهای و بین المللی واقعاً یک نوع شگفتی ساز به حساب میآید. شاید دلایل بسیار مهمی هم دارد، اول اینکه اسرائیل اعلام کرده بود که یکی از اهداف اش در حمله به جنوب لبنان، آسیب رساندن به حزب الله و از بین بردن جنبش حزب الله، به طور کلی از صحنه سیاسی لبنان حذف کند. این نشان داد شاید بهترین و مهمترین پیامد تشییع، این بود که مقاومت زنده است. نه تنها به ادامه حیات ادامه میدهد، بلکه بعنوان یک کنشگر فعالی هم در عرصه هم سیاست داخلی لبنان و هم عرصه بین المللی است. مشخصاً اگر بخواهیم به چند پیامد مهم اشاره کنیم که به لحاظ تاریخی هم حزب الله لبنان چنین نقشی را ایفا کرده است، یک به نمایش گذاشتن وحدت ملی در لبنان بود که تقریباً همه نیروهای سیاسی آنجا نمایندگانی داشتند، عرضم نمایندههای رسمی نیست، بلکه از جامعه لبنان همه گرایشهای سیاسی و حتی مذاهب و فرقههای مختلف حضور داشتند. چون یکی از ویژگیهای سیاست لبنان طایفهای و فرقهای بودن آن است. اینکه یک شخصیتی یک اجماعی وجود داشته باشد که مظهر و نماد وحدت ملی باشد، به نظر من این اولین پیامد آن بود. دوم یک نمایش قدرتی بود که هم به لحاظ اینکه حزب الله بعنوان یک نیروی سیاسی اجتماعی و نظامی بعنوان یک نیروی تعیین کننده هنوز در لبنان وجود دارد و نکته بسیار مهم دیگری که باید توجه کرد، به ویژه نقش شهید سیدحسن نصرالله بسیارپررنگ در این کارکرد حزب الله بود. حزب الله یک جنبش اجتماعی سیاسی فرهنگی در لبنان است. میتوانیم بگوییم سیدحسن نصرالله یک گروه چریکی را به یک جنبش اجتماعی سیاسی و هویتی در لبنان تبدیل کرد. خیلی کم پیش میآید، شاید در جریان انقلابها این محقق شده است، یک گروه چریکی، قدرت سیاسی را به دست بگیرد و تبدیل به یک جنبش سیاسی و اجتماعی شود. اما اینکه یک گروه آزادی بخش، یک گروه چریکی به چنین جایگاهی برسد، بسیار حائز اهمیت است. در جریان تجاوزهای اسرائیل به لبنان و حملههای وحشیانهای که به جنوب لبنان و البته غزه داشت، این بود که به زعم خودشان تحلیل این بود که، چون یکی از نقاط قوت مقاومت به طور کلی، هم در غزه، جنبش حماس این ویژگی را دارد و هم حزب الله در لبنان که یک بدنه اجتماعی دارد. یکی از اهداف میتوانیم بگوییم محروم سازی مقاومت، جنبش حزب الله از بدنه اجتماعی بود که من تحت عنوان مردم زدایی یا جامعه زدایی از حزب الله نام میبرد که تلاش این بود که حزب الله را بر اثر گرایشهایی که در مورد حزب الله و لبنان مرتکب میشوند، بدنه اجتماعی و جامعه را از جنبش حزب الله ببرند که این تشییع نشان داد که نه تنها این تضعیف نشده است، بلکه تقویت هم شده است.
سؤال: بعد از شهادت آقای نصرالله فارغ از اینکه موضع و طرفداری ما از حزب الله چگونه است، آنچه که در میدان وجود دارد، فارغ از هرگونه موضع گیری، برخی معتقد هستند که شهادت نصرالله آغازی است بر پایان حزب الله. یعنی با رفتن آقای نصرالله عملاً حزب الله دیگر آن حزب الله نخواهد شد و کم کم رو به افول خواهد رفت و از بین میرود، برخی هم معتقد هستند که نه این تازه آغاز مسیر آقای نصرالله است.شما فکر میکنید این آغاز مسیر حزب الله خواهد بود؟
دهقانی فیروزآبادی: ما بعنوان تحلیلگر مسائل بین المللی، ما بعنوان انسان ها، دارای یک گرایشها و دیدگاههایی هستیم که طبیعی است. آنچه که در تحلیل سیاسی مهم است، باید واقع بینانه تحلیل کرد، واقعیتها را دید. شاید یک عقب گردی ما داشته باشیم به تبارشناسی حزب الله از زمانی که شروع شد. اولاً که جنبش حزب الله شاید به زعم اسرائیل و امریکا و غرب در ضعیفترین حلقههای تاریخی اش تشکیل شد، یعنی ۱۹۸۲ اسرائیل تا بیروت هم آمد. نکته دوم این است که جنبش حزب اللهی که ما الان میبینیم که عرض کردم فراتر از یک گروه چریکی الان به یک جنبش اجتماعی سیاسی تبدیل شده است، پس از شهادت سیدعباس موسوی است؛ که سیدحسن که دبیرکل حزب الله میشود، طلبه ۳۲ ساله است، مطمئن باشید، من مراجعه نکردهام، تردیدی نیست، اگر به آن زمان رجوع کنید، گفتهاند حزب الله از بین رفت و تمام شده است. الان میبینید که بعد از ۳۲ سال، نه تنها حزب الله باقی مانده است، بلکه یک نیروی نظامی و رزمندهای است که دولتی نیست و از بسیاری از ارتشهای منطقه منظمتر است، حتی از خود ارتش لبنان. اگر اینطور است، یعنی ما در مورد یک جنبشی صحبت میکنیم که از یک چنین جایگاهی به چنین جایگاهی رسیده است؛ بنابراین حزب الله، فارغ از گرایشهایی که فرمودید یا دیدگاههایی که داریم، تحلیل من بعنوان کسی که تحولات سیاسی را رصد میکند، قطعاً اینطور نیست.
سؤال: الان تفاوت کرد اینکه در زمان شهید عباس موسوی، حزب الله به این قدرت در منطقه نرسیده بود، به ویژه آقای نصرالله بعد از ۲۰۰۶ بعنوان قویترین رهبر عربی در منطقه و در جهان شناخته شد و بعد آن یکی از حمایتهای اصلی که از حزب الله اتفاق میافتاد که ایران هم بارها صراحتاً اعلام کرده است، از جانب ایران بود. برخی معتقد هستند که حزب الله در یک نزاع و در یک درگیری و در یک جنگ، رهبر قدرتمند خودش آقای نصرالله را از دست داده است و بعد با کنار گذاشته شدن سوریه از جبهه مقاومت، عملاً ارتباط ایران با حزب الله هم به نوعی قطع شده است، این یک مقدار شرایط را برای حزب الله دشوار میکند؟
دهقانی فیروزآبادی: موافق هستم. لاجرم باید یک توضیحی در مورد مفهوم مقاومت و انواع مقاومت لازم باشد توضیح بدهیم. فرمایش جنابعالی از قول بعضی از تحلیلگران که قائل به این هستند که حزب الله تضعیف شده است، این تحلیل یک مشکلی دارد، دچار یک نوع تقلیل گرایی است در تعریف مقاومت با کارکرد مقاومت، هم در لبنان و هم در منطقه. یعنی اینکه ما مقاومت را صرفاً تقلیل بدهیم و کاهش بدهیم فقط به یک نیروی نظامی که قطعاً این است. منتها علاوه بر این من فکر میکنم که اولاً مقاومت را به طور کلی که حزب الله میشود یک نیروی مقاومت، یا حماس یک نیروی مقاومت دیگر که وجود دارد و یک تحلیل در مورد حماس هم هست و آن تصری پیدا میکند به کل جبهه مقاومت و محور مقاومت. مقاومت اولاً و به ذات، یک گفتمان است، یک طرز فکر است، یک شیوه تفکر است و به لحاظ بحثهای سیاسی و روابط بین المللی هم ما یک قاعدهای داریم، میگوییم قدرت و مقاومت توأمان است. یعنی شما هر جایی که اعمال قدرت میکنید، به ذات آنجا مقاومت هم خلق میشود، پس نمیشود قدرت و مقاومت را جدا کرد. اگر این قدرت سرکوب گر باشد و سلطه طلبانه باشد، طبیعتاً مقاومت تشدید میشود و هرچه قدرت سرکوب کننده و سرکوب گر خشونت ورزی اش بیشتر باشد، مقاومت به همان میزان عکس العمل نشان میدهد که به لحاظ درجه شدت و مقاومت؛ بنابراین این یک بحث کلی است که وجود دارد، شما در یک نظام مبتنی بر خشونت، سرکوب و اعمال سلطه، قاعدتاً مقاومت تولید میشود. پس اگر این گفتمان یا مفهوم مقاومت باشد، بازتولید میشود. دوم مقاومت به مثابه یک کنشگر سیاسی است که در مورد حزب الله میتوانیم بگوییم حزب الله یک کنشگر سیاسی هم در داخل لبنان است و هم در سطح بین المللی است. در مورد داخل لبنان این فرضیه وجود دارد که حزب الله جایگاه سیاسی خودش را بعد از سیدحسن از دست داده است که من به آن برمی گردم، من منکر این نیستم، یعنی واقع بینانه اگر نگاه کنیم، فقدان یک چنین رهبر فرهمندی که هم فرمانده نظامی است، هم رهبر مذهبی است، هم سیاسی است و دارای یک مشروعیت عمومی در لبنان است، ما نمیتوانیم بگوییم که فقدان سیدحسن هیچ تأثیری روی جریان مقاومت ندارد. اما این به معنای پایان مقاومت است؟ بحث ما این است، که با رفتن سیدحسن، حزب الله و مقاومت لبنان از بین نرفته است. کجا تضعیف شده است، ما باید بگوییم پس گفتمان مقاومت که تضعیف نشده است و تشدید هم شده است. براساس آن توضیحی که دادم، هرچه خشونت ورزی اش بیشتر باشد مقاومت تشدید میشود. اگر به معنای کنشگر سیاسی باشد، در داخل لبنان همین تشییع نشان داد که حزب الله هنوز تعیین کننده است، اما با توجه به آن جایگاهی که سیدحسن حتی در ساختار سیاسی لبنان داشت، توصیه و تحلیل این است که حزب الله باید به نظر من درکنار بازسازی قدرت نظامی، آن جایگاه و نقش آفرینی سیاسی اش و دیپلماتیک اش را تشدید کند. قدرت نرم حزب الله به نظر من یک زمانی شاید کاهش پیدا کرده بود، در جریان مقاومت از هفتم اکتبر به این طرف، قدرت نرم حزب الله هم افزایش پیدا کرده بود. ببینید فقط مانده است مقاومت به مثابه یک ساختاری امنیتی دفاعی. یعنی یک اتحاد و ائتلاف مقاومت در منطقه شکل گرفته بوده است. اگر قرار باشد ما بگوییم مقاومت تضعیف شده است، اگر این مثلث یا سه ضعلی باشد، یک ضلع آن تضعیف شده است. یعنی آن بعد اتحاد و ائتلاف دفاعی نظامی که ما تحت عنوان محور مقاومت میشناسیم. فقدان یا حلقه سوریه که از بین رفته است، تا حدی آن محور را تضعیف کرده است. منتها من یک اصلی را فکر کردهام اینکه مقاومت خودش یک مؤلفه قدرت است یا مقاومت خودش قدرت است. براساس اصل اینکه انرژی از بین نمیرود، اصل بقای انرژی، میخواهم بگویم اصل بقای مقاومت. مقاومت از بین نمیرود، از صورتی به صورت دیگر تبدیل میشود.
سؤال: الان این شرایط یعنی شهادت آقای نصرالله اساساً عملیات طوفان الاقصی بعد از ۱۶ ماهی که از آن گذشته است، فکر میکنید منطقه را به شرایط برقراری آن صلحی که امریکاییها به دنبال آن بودند در منطقه برقرار کنند، نزدیکتر کرده است و طرحهای خاورمیانهای که راجع به آن صحبت میکردند. یا اینکه فکر میکنید تحولات آیندهای که در منطقه رخ خواهد داد، بیشتر به نفع جبهه مقاومت خواهد بود؟ چون الان ما میگوییم صرف همین که حزب الله سرجای خودش است و حماس سرجای خودش است، این نشان دهنده پیروزی ما است، آیا این کفایت میکند؟
دهقانی فیروزآبادی: قطعاً کفایت نمیکند. یک جمله معروفی است که ارتش کلاسیک و رسمی اگر پیروز نشود، شکست خورده است. نیروی چریکی و جنبش آزادی بخش، اگر از بین نرود، پیروز شده است. پس اینکه حزب الله و حماس وجود دارند و به حیات اش ادامه میدهد، لازم است ولی کافی نیست. من به یکسال قبل که برمی گردم، حداقل تحلیلهای خودم را که داشتم، شما وقتی در یک منطقه حساسی مثل غرب آسیا یا خاورمیانه، جبهه مقاومت دستاوردهایی به دست میآورد، جبهه مقابل دست روی دست نمیگذارد، یعنی پاتک میزند. ما ضمن اینکه باید از دستاوردها پاسداری کنیم، باید مواظب ضد حمله دشمن هم باشم. به نظر من مهمترین کارکرد یا تأثیری که هفتم اکتبر و عملیات طوفان الاقصی داشت این است که آن طرحی که امریکا و اسرائیل برای نظم منطقهای چیده بودند را برهم زد.
سؤال: برخی هم معتقد هستند مثل آنچه که بعد از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد که یک صلح گستردهای رخ داد، در پس عملیات هفتم اکتبر هم یک چنین صلحی اتفاق خواهد افتاد و نشانه اش هم طرحهایی است که ترامپ مطرح میکند راجع به کوچ اجباری و میخواهد کلاً منطقه و اراده مردم را صلب کند و یک صلح منطقهای برقرار کند؟
دهقانی فیروزآبادی: اینکه امریکا و اسرائیل حداقل از زمانی که این نظام نامشروع شکل گرفته است، بوده است. جنگ رسمی داشتهایم، جنگ غیر رسمی داشتهایم، انتفاضه داشتهایم؛ بنابراین اینکه اسرائیل و امریکا و مجموعه اینها میخواهند مسئله فلسطین را یا خودش یا صورت مسئله اش را حل کنند، ۷۵ سال نتوانستند مسئله فلسطین را حل کنند. دور اول ترامپ آن بحث معامله قرن پیش آمد و بعد توافق ابراهیم که اساس و بنیان نظم منطقهای همین بود که اتفاقاً هفتم اکتبر این را به هم زد. براین اساس من اینطور میگویم که یک نظم دو ستونی میخواستند در خاورمیانه شکل بدهند که براساس نظامی و تأمین امنیت اسرائیل باشد و نیروی اقتصادی و پول اقتصادی مثلاً عربستان به ویژه و کشورهای جنوب خلیج فارس که این جوری میشود.
چون آمریکا اولویت اصلی اش در نظام بین الملل چین است و در اثر چرخش به آسیا و اقیانوسیه این جا به نوعی احاله مسئولیت بدهند و نظم دو ستونی شکل دهند براساس عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل که فقط عربستان باقی مانده بود.
هفت اکتبر این نظم را بر هم زد و همان موقع پیش بینی شد، که یکی از طراحیهای آمریکا و اسرائیل بازسازی این نسل است، یعنی شما این نظم را به هم میزنید به لحاظ طبیعی آنها میخواهند این نظم را مجددا برقرار کنند.
طرح ترامپ نسخه به روز شده معامله قرن است، شما اگر معامله قرن هستید میگفتند غزه را نصفش را ببریم در صحرای سینا اسکان دهیم و نصفش هم در اردن اسکان دهیم و زیرساختهای توسعهای و رفاهی اش را هم بیشترش عربستان و امارات و اینها بدهند، هزینه هاش را بدهند و آن جا یک شرایط بسیار مرفهی ایجاد کنیم، مردم فلسطین مشکل را حل کنند، این راه حل مسئله نیست و این پاک کردن صورت مسئله است، اگر مسئله فلسطین به این راحتی حل شده بود، خوب شده بود، بسیار نکته مهم این است که این طرح براساس این بود که آن موقع که مسئله فلسطین اساسا مسئله اول منطقه نیست.
کی گفته است که ما اگر میخواهیم نظم و امنیت در منطقه برقرار کنیم اول باید مسئله فلسطین را حل کنیم، این طرح براساس این بود که این دو چیز متفاوت است، آیا الان ترامپ مجددا میخواهد احیا کند، آن وقت با شرایط بسیار وخیم تر.با یک جریحه دار شدن حداقل وجدان عمومی هم بین المللی و هم منطقهای و هم عربی، آیا شما بعد از قتل عام ۵۰ هزار نفر در فلسطین میتوانید یک جمعیت دو هزار نفری را کوچ دهید.بیشتر توهم و تخیل است و اصلا شدنی نیست و مهمترین مشکل این است که شما صورت مسئله را بخواهید حل کنید یک مسئله است که نمیشود، بدون این که شما مسئله فلسطین را حل کنید، نظم و امنیت در منطقه نمیشود برقرار کنید، دوم مهمتر و این که جهان عرب یکپارچه در مقابل اسرائیل بایستند و این که دنباله رو آمریکا باشند این طرح چیست، یک جایی آتش گرفته نمیتوانید آن را خاموش کنید، این آتش را چند قسمت تقسیم میکنید و به چند اتاق دیگر میبرید.نه تنها این آتش کل خانه را آتش میزنید و الان یک میلیون حماس را یا مردم غزه را ببرید در نهایت صحرای سینای مصر، خوب مصر الان با اخوان المسلمین و جریان انقلابی مشکل دارد.
با شرایط فعلی چگونه میتوانید یک میلیون نفر که آن هم یک میلیون نفری که جنگ دیدهاند، ورزیدهاند در مصرببرید، یعنی آتش را با جاش میبرید در مصر، بعد میخواهید به اردن ببرید، اردن الان شصت درصد آن فلسطینی الاصل هستند و با بحران هویتی و آیا این یک دولت و ملت واقعا با شصت درصد آواره فلسطینی اردن روبه روست.هرچند آنجا شهروند شدهاند و بیست درصد دیگر هم بخواهید اضافه کنید و عملا اردن شده است فلسطین.
سوال: این طرحها کلا شدنی نیست؟ و آیا آینده تحولات منطقه به نفع مقاومت خواهد بود؟
دهقانی فیروزآبادی: هر جور که شما این طرح اگر عملی شود که به نظر من شدنی نیست، واقعا شدنی نیست، نه این که ما این جا بحث میکنیم، به لحاظ روابط بین المللی و مدیریت بحران که در روابط بین المللی مدیریتی بحران خاورمیانه سادهترین راه و نشدنیترین راه که پیشنهاد داد این است و بعد اخیرا هم که باز ترامپ گفت که بخشی بن سلمان ببرد در عربستان.
یعنی شما حالا چه در این که نشدنی است، درست است، چه درسی ما میگیریم، درس این است، که اتفاقا در یک ورآورد عقلانی هزینه تسلیم نشدن کمتر از هزینه تسلیم شدن، من سازش را به کار نمیبرم که ابهام داشته باشد، مذاکره و سازش و صلح و اینها به کار نمیبرم، این یعنی تسلیم، الان بحران به کجا منتقل میشود، کانونش از غزه، میخواهد برود در مصر و اردن، دو تا دولت رسمی که در جهان عرب با اسرائیل رسما پیمان صلح دارند این دو تا کشور هستند.
یعنی شما هزینهای که برای یک بحران دیگری که نمیتوانند مدیریت کنند چه کسی باید بدهد، کسانی که اتفاقا با اسرائیل پیمان صلح دارند، این چه به بقیه ملتها و کشورها اگر واقعا منافع ملی و برای شان مهم باشد، این است که حتی تسلیم در مقابل تجاوزگری راه حل نیست.ما نمیخواهیم بگوییم صلح بد است ومذاکره بد است، آنها فی نفسه هیچ چیزی نیست، ولی چیزی که به معنای تسلیم باشد و طرح، بنابراین به نظر من واقعا تا جایی که من میدانم و ما درس میدهیم بحران را این جور نمیشود تصمیم گرفت.
سوال: راجع به آینده سوریه با شرایطی که الان مواجه است تحلیل تان چیست؟
دهقانی فیروزآبادی: من معتقدم که بحث سوریه و تحولاتی که در سوریه اتفاق افتاد، همان طور که شما اشاره کردید من واقع بینانه نگاه کنیم، یک خدشهای در محور مقاومت به معنای ساختار امنیتی دفاعی ایجاد کرده است.آیا به معنای پایان جبهه مقاومت است، این که عرض کردم مقاومت از بین نمیرود و از شکلی به شکل دیگرو یا از صورتی به صورت دیگر در میآید، اگر خاطرتان باشد اوایل دهه هفتاد میگفتیم جبهه مقاومت، بعد که عراق حشد الشعبی شکل گرفت و در سوریه آن شرایط پیش آمد و در حماس و در لبنان گفتیم محور مقاومت.
خوب عرضم این است که ممکن است محور مقاومت تضعیف شده باشد ولی جبهه مقاومت تشدید میشود و تقویت میشود و با آن حداقل اقداماتی که اسرائیل در ابتدای روی کار آمدن نظام جدید در سوریه انجام داد که کل زیرساختهای نظامی و حتی اقتصادی سوریه را از بین برد و اشغال بخشهای عمدهای نه تنها جولان بلکه بخشهای دیگر به نظرم باتوجه به بافت جمعیتی سوریه، سوریه ما شاهد شکل گیری مقاومت خواهیم بود علیه تجاوزگری، چون به لحاظ سنتی سوریه در خط مقدم مقابله با اسرائیل بود.
شاید در شرایط فعلی حکام جدیدی در سوریه آمدند اولویت جدیدی داشته باشند، این شرایط به لحاظ تاریخی کانونهای مقاومتی ریشه خواهد گرفت، اگر اعتقاد نداشته باشیم دولت باثباتی در سوریه شکل بگیرد، لاجرم تعارض و تضاد پیدا میکند برای حفظ تمامیت ارضی اش و حفظ امنیت ملی خودش و، چون یک رقابتهای هم داخلی آن جا وجود دارد و حتی گروههایی که بعدا به توافق رسیدند که جولانی یا رئیس جمهور باشد بین خودشان اختلافاتی وجود دارد.الان ارتش ملی سوریه نیروهای کرد ممکن است موقتا اینها برای یک شرایطی که نمیخواستند با هم اتفاقا نظر داشته باشند ولی تحلیل من این است که در آینده دچار مشکل میشود و در یک صورت میتواند سوریهای باثباتی ما داشته باشیم که سوریه باثبات مردم سالارانه باشد، یک دولت وحدت ملی با مشارکت همه اقوام و گروهها شکل بگیرد، حداقل این است که حدود بیست درصد جمعیت سوریه مجموع علویها و شیعیان هستند.بیست درصد عدد کمی نیست، ضمن این که یک تعارض منافعی به لحاظ ژئوپلیتیک بین دولت باثبات در سوریه و ترکیه هم پیش میآید؛ بنابراین در یک صورتی سوریه میتواند با ثبات باشد و با دولت وحدت ملی و با حضور همه نیروهای سیاسی و اگر چنین دولتی به نظرم در سوریه شکل بگیرد در مقابل تجاوزگری اسرائیل خواهد ایستاد.
سوال: آیا شما معتقدید با این حاکمیتی که الان است و همه پرسی برگزار و قانون اساسی برگزار شود ولی اینها حاکم باشند، قطعا نهایتا به تجاوز رژیم صهیونیستی واکنش نشان میدهند؟
دهقانی فیروزآبادی: حتی یک دولت مقتدر این که ما گفتیم مردم سالار باشد و دموکراتیک باشد، حتی یک دولت مقتدر مرکزی که تمامیت ارضی و منافع ملی سوریه براش پیش بیاید لاجرم با اسرائیل تعارض پیدا میکند.
سوال: بحث دیگر آقای دکتر، رئیس جمهور آمریکاست، پیش از این که قدرت را در دست بگیرد وعده این را داده بود که به جنگهای منطقهای پایان خواهد داد و اول هم دست گذاشت روی ماجرای بین غزه و رژیم صهیونیستی و ضرب العجل مشخص کرد و تبادل اسرا و توافق آتش بس اتفاق بیافتد.
تا مرحلهای هم جلو رفت و مرحله هفتم دچار یک چالشی شده بود، اما یکی از موضوعاتی که به هر حال مدنظر و در کانون توجه او بود پایان دادن به جنگ بین روسیه و اوکراین بود، الان موضوع اوکراین به یک محل مناقشهای بین اروپا و آمریکا تبدیل شده است، پیش از این اروپاییها همپای آمریکاییها به حمایت زلنسکی و اوکراین آمده بود، اما این ماجرای اخیر ترامپ که پانصد هزار دلار و دست گذاشتن روی معادن اوکراین اروپاییها را شگفت زده کرده است و مذاکراتی بدون اروپاییها آمریکاییها با روسها انجام میدهند.
سوال:آن جا چه سرنوشتی در انتظار است؟
دهقانی فیروزآبادی: همان طوری که باز اشاره شد حتی دوره اول ترامپ شعارش این بود که آمریکا را از جنگهای غیر ضروری که به نظر او غیر ضروری است پایان خواهد داد و هم اشغال عراق را نقد و رد میکرد و هم افغانستان را و بنابراین یک دکترینی میتوانیم بگوییم هست که ترامپ اعتقاد دارد که آمریکا بیش از این که لازم است هزینه میکند و در نگاه کلی باید هزینههای اضافی را کم کرد و یک نوع انزوا گرایی در واقع براساس دکترین مونورا هم است که به همان حوزه پیرامونی اش بپردازد و کار خیلی به خارج از حوزه نفوذ خودش نداشته باشد.
سوال: الان آمریکا چین هدف گذاری نکرده است؟
دهقانی فیروزآبادی: بله، این که چگونه مدیریت کند، بحث سر این است که ایالتهای جدیدی در حال شکل گیری است، قدرتهای بزرگ جهان را به نوعی، این جوری بگوییم ترامپ چنین برنامهای را در ذهن دارد که روسیه، چین و آمریکا به عنوان سه قطب قدرت به صورت یک کنسرت سه گانهای نظام بین الملل را مدیریت کنند، اول خودش در موردکانادا و مکزیک و پاناما یک ادعایی کرد، خوب الان نگرانی اروپا که برمی گردد به بحث اوکراین که بحث نگران کنندهتر از این هاست و کل نظم بین المللی است حتی در خود آمریکا الان خیلی علاوه بر این که شگفت زده شدهاند و بسیار منتقد هستند که ترامپ با این کارهایی که میکند نظم بین المللی خود آمریکا معمارش بوده است به دست خودش خراب میکند، دو تا سه تا دیگر قدرت که منتقد نظم هستند آنها هم میخواهند آن راتضعیف کنند.نظم فرو میپاشد، چی در ذهنش هست، سه تا قدرت به لحاظ نظامی وجود دارند که هر یک حوزه نفوذی برای خودش تعریف کند، آمریکا در آن جا باشد و چین بحث تایوان هم است که بسیار پررنگ شده است و همه نگران این هستند که ترامپ هم با چین توافقی برسند و تایوان را معامله کند.
سوال:اتفاقی که در اوکراین افتاده است؟
دهقانی فیروزآبادی: بله روسیه حوزه روسها که خودشان میگفتند خارج نزدیک، اوراسیا یا آن قلمرو شوروی سابق را میگفتند خارج نزدیک که باشد، الان نگرانی فقط سراوکراین نیست و سر چین هم است.در مورد اروپا دور اول هم اگر خاطرتان باشد بسیار روابط بین دو سوی آتلانتیک اصطلاحا شکرآب بود و آن بحث جدی اش این بود که اروپا باید هزینههای امنیت خودش را بیشتر از این بپردازد.الان بعضی جاها میگویند فراتر از این فقط نمیگوید هزینههای امنیت بپردازید بلکه مسئولیت بیشتر را شما به عهده بگیرید و من مثلا یک کم و کسری بود کمک میکنم، به زعم او الان اروپا اگر باز من برگردم به زمان بوش پسر هم میگفتند که ما متحد نیاز نداریم.
شعار آنها درست است که این جمهوری خواهان آن موقع یک کمی عاقلتر از اینها بودند، حتی آنها هم شعارشان این بود وقتی که آمریکا خودش به صورت یک جانبه عمل کند چرا باید هزینههای اتحاد را بدهد؛ بنابراین ترامپ، پوتین و چین امروز یکی ازتحلیلهای خود آمریکا نسبت داده بودند به ویژگیهای شخصیتی ترامپ، چون رهبران مقتداگرا را دوست دارد، فراتر ازاین است و آمریکا مجددا بزرگ و قدرتمندباشد هزینههای اضافی اش را باید کم کند.
سوال: ترامپ به دنبال این است، آمریکا، روسیه و چین سه کشور قدرتمند نظامی و دفاعی و اقتصادی حوزه نفوذ هر یک محترم شمرده شود و در این وسط بابت مناقشاتی که وجود دارد با همدیگر معامله خواهند کرد.
دهقانی فیروزآبادی: یا معامله یا مشترکا، چون نظم کنسرتی میگویند فراتر، البته آن هم میشود برای این که یک نظام موازنهای قوایی شکل بگیرد حداقل سه قدرت باید در آن حضور داشته باشد، این به صورت مشترک است، یعنی مسائل بین المللی به صورت مشترک مدیریت کنند منتها حرف شما قابل تامل بسیار قابل تامل است که اینها معامله کنند.