جوان آنلاین: دختر نوجوان پس از آشنایی مجازی و ازدواج با مردی ۲۴ ساله، سناریوی آدمربایی ساختگی برای اخاذی از پدر پولدارش را اجرا کرد.
چندروز قبل مردی گم شدن دختر نوجوانش را به پلیس یکی از شهرستانها خبر داد. وی در توضیح ماجرا گفت: «من تاجرم و چند روز برای انجام کاری به شهر دیگری رفته بودم که همسرم با من تماس گرفت و گفت مونا صبح از خانه بیرون رفته و بازنگشته است. نگران شدم و به سرعت خودم را به شهرمان رساندم، اما هر چقدر جستوجو کردیم خبری از دخترم نبود. تلفن همراهش خاموش است و بستگان و دوستانش هم خبری از او ندارند. الان نگران دخترم هستم و احتمال میدهم برای او اتفاقی افتاده باشد. در خواست کمک دارم که دخترم را پیدا کنید و من و همسرم را از نگرانی نجات دهید.»
۱۰ هزار دلار
با شکایت مرد تاجر، مأموران تحقیقات خود را آغاز کردند، اما یک روز بعد باخبر شدند دختر نوجوان با خانوادهاش تماس گرفته و اعلام کرده از سوی افرادی ربوده شده است.
پدر مونا که برای دومین بار به اداره پلیس رفته بود، گفت: «نیمهشب دخترم با من تماس اینترنتی داشت. مونا از همان لحظهای که با او صحبت کردم، گریه میکرد و مدام از من کمک میخواست و میگفت او را از دست آدمربایان نجات دهم. دخترم از من خواست موضوع را به پلیس خبر ندهم، چون جانش در خطر است. در حالی که خودم به شدت نگران شده بودم، سعی کردم او را آرام کنم تا بفهمم آدمربایان، مونا را کجا حبس کردهاند که تماس قطع شد. از آن لحظه به بعد تا صبح با دخترم تماس میگرفتم، اما تلفنش خاموش بود تا اینکه لحظاتی قبل مردی دوباره با شماره دخترم با من تماس گرفت و گفت باید برای آزادی مونا ۱۰ هزار دلار پرداخت کنم، وگرنه او را میکشند. به مرد آدمربا اطمینان دادم برای آنها پول را فراهم میکنم تا به دخترم کاری نداشته باشند، اما پس از اینکه تلفنش را قطع کرد تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس خبر بدهم.»
راز پنهان
با اطلاعاتی که مرد تاجر در اختیار مأموران قرار داد فرضیه آدمربایی قوت گرفت و تیمی از کارآگاهان زبده پلیس آگاهی برای بررسی وارد عمل شدند. بررسیها نشان داد در تمامی تماسها گریههای مونا از پشت گوشی به گوش میرسیده و مدام فریاد میزده که تحت شکنجه است. از سوی دیگر مشخص شد فرد تماسگیرنده برای اینکه ردی از خود بهجای نگذارد از طریق شماره تلفن مونا به صورت اینترنتی تماس گرفته است.
در حالی که تحقیقات برای شناسایی آدمربا یا آدمربایان ادامه داشت، یکی از دوستان مونا به اداره پلیس رفت و راز پنهان او را برای مأموران و خانوادهاش آشکار کرد. وی گفت: «من دوست صمیمی مونا هستم. خبر دارم او مدتی قبل با پسر جوانی به نام بردیا در فضای مجاز آشنا شده است. آنها به هم علاقه داشتند، اما مونا میگفت خانوادهاش راضی نیستند با بردیا ازدواج کند. چند روز قبل مونا به من گفت قصد دارد از خانهشان فرار کند تا اینکه امروز متوجه شدم خانوادهاش تصور میکنند دخترشان ربوده شده و جانش در خطر است، به همین دلیل تصمیم گرفتم راز مونا را برملا کنم تا خانوادهاش را از نگرانی نجات دهم.»
آدمربایی ساختگی
با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران بررسیهای خود را ادامه دادند و دریافتند مونا دو ماه قبل با بردیا رابطه دوستانه برقرار کرده است. تحقیقات نشان داد بردیا در یک کارگاه مبلسازی در تهران مشغول به کار است و روز حادثه هم دختر جوان با اتوبوس به تهران رفته است. بدین ترتیب مأموران با گرفتن دستور نیابت قضایی راهی تهران شدند و در نخستین گام بردیا را بازداشت کردند.
متهم ۲۴ ساله در بازجوییها به آدمربایی ساختگی و اخاذی از خانواده مونا اعتراف کرد. وی گفت: «دو ماه قبل از طریق روبیکا با مونا آشنا شدم. من از همان روز اول گفتم در تهران در کارگاه مبلسازی مشغول به کار هستم و خانوادهام در یکی از شهرستانها زندگی میکنند. من خبر نداشتم پدر مونا تاجر است، ارتباط ما ادامه داشت تا اینکه به هم علاقه پیدا کردیم. مدتی گذشت و ما عاشق هم شدیم و من از مونا خواستم خانوادهام را برای خواستگاری به خانهشان بفرستم. اما او امروز و فردا میکرد تا اینکه گفت خانوادهاش به چند دلیل با ازدواج ما موافقت نمیکنند. اولین دلیلش این بود که من کارگرم و میگفت پدرش حاضر نیست دخترش با فرد کارگری که وضع مالی خوبی ندارد، ازدواج کند. دومین دلیلش هم اختلاف سنیمان بود و از همه مهمتر اینکه پدرش گفته بود باید مونا با فامیل ازدواج کند. وقتی صحبتهای مونا را شنیدم ناامید شدم، اما مونا عاشق من شده بود و میگفت نمیتواند مرا فراموش کند، به همین دلیل تصمیم گرفت برای اینکه به هم برسیم از خانهشان فرار کند. وقتی به تهران آمد تازه متوجه شدیم که بدون پول هیچ کاری از دستمان ساخته نیست، به همین دلیل دو نفری نقشه آدمربایی ساختگی را طراحی کردیم. مونا به دروغ پشت گوشی گریه میکرد و میگفت آدمربایان او را شکنجه میدهند. او میخواست با این ترفند دل پدرش را به رحم بیاورد تا برای ما پول بفرستد. ما هم میخواستیم با پولی که از پدرش میگیریم زندگی جدیدی را آغاز کنیم. پس از این من، مونا را به شهرستان بردم و پیش خانوادهام گذاشتم و خودم برای کار دوباره به تهران آمدم که رازمان برملا شد و دستگیر شدم.»
با اعتراف پسر جوان، مأموران به محل زندگی پدر و مادر بردیا رفتند و مونا را به خانوادهاش تحویل دادند. تحقیقات درباره این حادثه در حالی ادامه دارد که مونا در بازجوییها اظهارات پسر مورد علاقهاش را تأیید کرده است.