پایگاه خبری جماران: رضا رحمتی، عضو هیات علمی دانشگاه بوعلی سینا و کارشناس مسائل اسکاندیناوی در یادداشتی برای جماران نوشت:
این برای چندمین بار است که ترامپ صحبت از خرید گرینلند می کند. اما علت اهمیت گرینلند چیست و علت حساسیت ترامپ نسبت به گرینلند چیست؟ اینکه در سالهای اخیر گرینلند بر سر زبانهاست، وابسته به تغییرات اقلیمی و آب شدن یخها قطب شمال داشته است. تغییرات سبب از بین رفتن تودههای عظیم یخ در قطب و باز شدن کریدورهای آبی در دهههای آینده خواهد شد؛ موضوعی که میتواند آینده ترانزیت و اقتصاد سیاسی بینالمللی را متاثر کند.
گرینلند که روزگاری جزیرهای کم سکنه از دانمارک بود (گرینلند همینک نزدیک 56 هزار سکنه دارد)، به سبب منابع سرشار که با تغییرات اقلیمی خود را نمایان میسازد، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شده است. از نظر حاکمیت سیاسی گرینلند متعلق به پادشاهی دانمارک است و این دو تلاش کردهاند یک وحدت و همبستگی هویتی را حفظ کنند. اگرچه با اهمیت یافتن این بزرگترین جزیره یخی دنیا، حساسیتهای دو طرف نسبت به یکدیگر بیشتر شده و سیاستمداران گرینلند از اینکه دانمارک دائما به دنبال استفاده از مزیتهای گرینلند بدون در نظر گرفتن منافع گرینلند بوده اند، شکایت داشتهاند، و به مرور گرینلند اهمیت خود را به عنوان بخشی از حاکمیت دانمارک از دست داده و از جزیرهای کم سکنه متعلق به دانمارک تبدیل به مهمترین مسئله در محور شمال شده و «محور شمال را به منطقه مناقشه و منازعه در سیستم بین الملل تبدیل کرده و زیرنظم های بازدارندگی و موازنه قوا را در این منطقه فعال کرده است[1]».
منطق سیاست قدرت در رفتار آمریکا
این پنجمین بار است که ایالات متحده درخواست خرید گرینلند را مطرح می کند، نخستین درخواست ایالات متحده برای خرید گرینلند به اواخر قرن نوزدهم بر میگردد. بنابراین، موضوع خرید گرینلند موضوع جدیدی نیست. اما تلاقی آن با پیشنهاد اتحاد با کانادا و انضمام کانال پاناما سبب شده است که خرید گرینلند موضوعی توسعه طلبانه برداشت شده و منبعث از رتوریک آمریکایی تعبیر شود. در خصوص ایالات متحده بایستی ابتدا به سابقه حضور نظامی واشنگتن در گرینلند اشاره کرد، موضوعی که با توجه به نگاه منفی گرینلندیها نسبت به مطامع توسعه طلبانه آمریکاییها در گرینلند، همواره مورد اعتراض ساکنان بومی گرینلند قرار گرفته است. برای علم نسبت به خواسته های دونالد ترامپ باید معماهای ایالات متحده در گرینلند را بررسی کنیم.
به ترتیب مهمترین معماهای ایالات متحده نسبت به گرینلند عبارتند از «مسأله چین»، مسأله «منافع آینده»، «کانون ژئوپلیتیک جدید»، «تسلط بر کریدورهای انرژی» و ... .
1.ممانعت از حضور چین در شمال
نخستین قسمت از معمای آمریکایی در گرینلند را باید چین دانست؛ «مسأله چین» مهمترین معمای آمریکا در گرینلند است. اما چرا مسأله چین را می توان مهمترین نگرانی و معمای آمریکا در شمال دانست. «نگاهی به نگرانی های قدرتهای غربی نسبت به حضور چین در این منطقه موید این موضوع است. اگرچه در دوره جنگ سرد، محور شمال از رقابت دو بلوک مصون ماند، اما تغییرات ژئوپلیتیک در این منطقه می تواند این محور را متأثر ساخته و توازن قدرت در سیستم را بر هم زند.
از جمله این تغییرات می توان به تغییرات جغرافیای فیزیکی، تغییرات اقلیمی و نهایتاً تغییرات جمعیتی اشاره کرد». ایالات متحده از نفوذ چین در شمال (نوردیک) بسیار نگران است و این موضوع را با منافع فراآتلانتیکی خود در تضاد میداند. بنابراین تلاش میکند مسیرهای تجاری رسیدن چین به شمال را مسدود کرده و شرایطی را فراهم کند که چین در شمال تبدیل به موضوعی امنیتی، و نه یکی از اطراف رابطه با نوردیک ها شود. بعد از مذاکرات بسیار فشرده بین چین و دانمارک برای احداث فرودگاهها در گرینلند توسط چین و با سرمایه گذاری این کشور، در سال 2018 ایالات متحده تمام تلاش خود را کرد تا دانمارک را متقاعد کند که مجوز ساخت فرودگاههای گرینلند توسط چین را باطل کند.
3. اهمیت ژئواستراتژیک گرینلند برای ایالات متحده
دوره شکوفایی گرینلند از نظر منطق سیاست قدرت آمریکایی را باید دوره جنگ سرد دانست. «در این دوره به دلیل اهمیت سیاسی و استراتژیک شمالگان، اگرچه این منطقه (به لحاظ تئوریک) حاشیه ژئوپلیتیک یا بیرونی (نسبت به هارتلند مکیندر و متعاقباً جریان اصلی ژئوپلیتیک) بود، اما اهمیت استراتژیک خود را به دلیل استقرار ناوگان دریایی شمالی شوروی، استقرار زیردریاییهای با قابلیت حمل موشکهای هستهای شوروی، و محوریت دسترسی اصلی سلاح های استراتژیک از شرق به غرب و نهایتاً استقرار سیستمهای راداری مهم ایالات متحده حفظ کرد[2]». اهمیت گرینلند برای ایالات متحده در این دوره در نوسان بین اهمیت اقتصادی یا ژئواکونومیک و امنیتی یا ژئواستراتژیک بود. به تدریج و با نفوذ چین در این منطقه، وزنه مسائل امنیتی بر اقتصادی سنگینی کرد.
نخستین مسأله توجیه کننده تلاش آمریکا برای تقویت حضور در گرینلند را باید موضوعی ژئواستراتژیک دانست. رویکرد ایالات متحده نسبت به شمال تغییر کرده و ابعاد امنیتی آن بر ابعاد دیگر تسلط پیدا کرده است. در راستای این تغییر رویکرد ایالات متحده به گرینلند رویکرد «تقویت نیروهای نظامی بدیل» در منطقه نوردیک توسط ایالات متحده خصوصا تقویت نیروی دفاعی ایسلند، یکی از مهمترین عواملی است که ایالات متحده با استفاده از آن قدرت موازنهگر برای دانمارک در منطقه شمالگان ایجاد کرد و این نیروی دفاعی را تبدیل به چتر امنیتی و دفاعی برای حراست از سیاست های آتلانتیک گرایانه ایالات متحده و پیگیری سیاستهای نظامی در شمالگان کرد.
علیرغم این سیاست ها، در شرایط کنونی نیز ایالات متحده به نیروهای دفاعی و پایگاههای نظامی و هوایی موجود در منطقه خصوصا در گرینلند بهعنوان پایگاههای بی بدیل نظامی و استراتژیک خود مینگرد. ایالات متحده نه تنها به پایگاههای خود رویکردی نظامی دارد، بلکه به گرینلند و ایسلند نیز با رهیافت ژئوپلیتیک و افق نظامی می نگرد. آخرین فصل چنین برداشتی را می توان انعقاد موافقتنامه پایگاهها بین ایالات متحده و گرینلند در سال 2005 عنوان کرد.
«از نظر ژئواستراتژیک نیز گرینلند زیر نفوذ «افق نظامی» ایالات متحده باقی میماند و ایالات متحده امنیت این منطقه را تضمین خواهد کرد. اگرچه عضویت ناتو راهحل مناسبت تری برای دانمارک و گرینلند است، اما دانمارک به راحتی نمیتواند گرینلند را بدون حضور ایالات متحده تصویرسازی کند. « علیرغم تمایل ایالات متحده به استقلال گرینلند، اما بیم اینکه گرینلند در فردای بعد از استقلال کامل، سیاست «دنبالهروی» چین را پیگیری کند، سبب شده است تا ایالات متحده از حاکمیت دانمارک بر گرینلند حمایت کند. این حمایت در جریان جنگ دوم جهانی و جنگ سرد چند هدف را پیگیری می کرد.
نخست، اولین هدف ایالات متحده، سیاست مهار کانادا، بود. با اعمال حاکمیت دانمارک بر گرینلند، کانادا از تشکیل محور جدید در شمال محروم میشد. دوم، دانمارک با گرینلند، بهتر میتوانست محور آتلانتیک ایالات متحده را تقویت کند. سوم، اعمال حاکمیت دانمارک بر گرینلند این امکان را برای ایالات متحده فراهم میکرد تا از گرینلند به عنوان یک پایگاه مهم نظامی استفاده کند، موضوعی که در سال 1951 با انعقاد موافقت نامه ای در خصوص تأسیس پایگاه توله می توان آن را مشاهده کرد (این امضا تا سال 1986 موثر بود[3]). اگرچه بعد از استقرار پایگاه توله، گرینلند، بهجای قرار گرفتن در افق اقتصادی، در افق نظامی جای گرفت.
با این حال همین موضوع تاوان سنگین ایجاد فاصله بین ساکنان بومی گرینلند با ایالات متحده را داشته است. همانقدر که این سیاست ایالات متحده، آمریکا را از ساکنان محلی دور کرد، برعکس با تمایل زائدالوصف دانمارک همراه بود. ایالات متحده در دوره جنگ سرد دانمارک را بدون پرداخت کرونی تبدیل به هاب ژئوپلیتیک منطقه شمالگان کرده بود و از هر مسئولیتی در حوزه اروپای کانتیننتال محروم کرده بود و همه اینها «به لطف داشتن گرینلند» بود[4]».
3. تسلط بر کریدورهای انرژی
تا قبل از سال 1982 که ایالات متحده اهمیت ژئواستراتژیک گرینلند را فزونی بخشید و با تغییرات در پایگاه هوایی توله از یک پایگاه هوایی به یک پایگاه راداری، موازنه قدرت در شمالگان را به نفع خود تغییر داد، گرینلند اهمیتی انرژیک برای ایالات متحده داشت. بدین معنا که مسائل مربوط به انرژی و اهمیت آب شدن یخهای قطب، ذخایر نفتی و گازی به همراه معادن سنگ آهن، اورانیوم، نیکل، روی و... در گرینلند بیشتر از مسائل ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک بود. اما به مرور و با تبدیل شدن ابعاد امنیتی به عنوان معیار اصلی قدرت در شمالگان، اهمیت دفاعی و نظامی این منطقه برای ایالات متحده بیشتر شد. این البته بدین معنا نیز نیست که گرینلند اهمیت ژئواکونومیک خود را از دست داده است. اهمیت ژئواکونومیک با شروع بحران بحران انرژی در جهان و تلاش برای تسلط بر شریانهای انرژی هر روز پراهمیت تر می شود.
[1]. رحمتی, رضا . (1399). گرینلند؛ «هاتاسپات ژئوپلیتیک» جدید. مطالعات راهبردی سیاست بین الملل, 4(7), 111-141.
[2] THE GREENLAND GOLD RUSH Promise and Pitfalls of Greenland’s Energy and Mineral Resources
[3] Agreement between the United States and of America and Denmark Amending and Supplementing the Agreement of April 27, 1951, U.S.-Den., 6 August 2004, United States Treaties and Other International Acts Series (T.I.A.S.) 04-806.
[4]. رحمتی, رضا . (1399). گرینلند؛ «هاتاسپات ژئوپلیتیک» جدید. مطالعات راهبردی سیاست بین الملل, 4(7), 111-141.