در این بیت، خواجه حکمتی دیگر را طرح میکند. میگوید: هنگام تنگدستی، در عیش کوش و مستی. فضای این حرف خیامی است. تو گویی، روح خیام به پوست حافظ رفته است. میگوید به هنگام فقر، ماتم نگیر و عزاداری نکن، بلکه در عیش کوش و مستی، در جایی ننشین و غصّه نداشتن نخور، بلکه تا جایی که میتوانی خوشی پیشه کن: کاین کیمیای هستی، قارون کند گدا را. اگر بتوانی فرصتها را غنیمت بدانی، به گذشته فکر نکنی و از آینده هم نترسی و در «آن» زندگی کنی، صاحب کیمیای هستی خواهی شد. هستی یعنی همین! نه گذشته وجود دارد، نه آینده. هستی، همان «آن» است و این کیمیای هستی است که گدا را قارون میکند. [حافظ معنوی (غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی) نوشته کریم فیضی، جلد ۱، صفحه ۳۱۵]