شناسهٔ خبر: 23077956 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شهروند | لینک خبر

این‌جا احساس مهم‌بودن می‌کنم

صاحب‌خبر -

دانیلا استورمن-  سازمان پزشکان بدون مرز از آلمان|  هر از چندگاهی از خودم می‌پرسم که چرا به زندگی‌ام در آلمان پشت پا زدم؟ چرا بدون داشتن ایمنی خودم را در خطر ابتلا به خطرناک‌ترین بیماری‌های جهان قرار دادم؟ چرا برای سازمان پزشکان بدون مرز کار می‌کنم و به ماموریت مبارزه با ابولا اعزام شده‌ام؟
واقعیت این است که در طول یک‌سال گذشته زندگی‌ام به کلی عوض شده است. البته من بدون داشتن خیلی چیزها زندگی کرده‌ام، اما سخت‌ترین چیز برای من دوری از خانواده و دوستانم است. واقعیت این است که کار در سیرالئون خیلی با کار معمولم به‌عنوان پرستار در بیمارستانی در آلمان متفاوت است. این‌جا مسئولیتم خیلی بیشتر است و البته اختیار عمل بیشتری نیز دارم. هر روز با آدم‌های جالبی در این‌جا روبه‌رو می‌شوم. آدم‌هایی که به زندگی‌ام معنا می‌دهند. در مورد خودم خیلی چیزها آموختم. آموختم که چقدر زندگی‌ام در آلمان امن بوده است. جایی که هر زمان که نیاز داشتم چیزی برای خوردن داشته‌ام و هر زمان که خواستم استراحت کرده‌ام. هر زمان که بیمار شده‌ام به راحتی به بیمارستان رفته‌ام و بیماری‌ام را به راحتی درمان کرده‌ام.  مسلما شرایط زندگی در ماموریت‌ها از جایی به جایی دیگر متفاوت است. در سودان جنوبی، با همکارم در چادر زندگی می‌کردیم. در سیرالئون اتاق‌های خودمان را در هتل داریم. درحال حاضر مورد جدید ابتلا به ویروس ابولا نداریم، اما سازمان پزشکان بدون مرز همچنان معتقد است که باید در منطقه بمانیم تا از ریشه‌کن‌شدن ویروس اطمینان کامل حاصل کنیم.  هشت هفته است که از ماموریتم در سیرالئون گذشته. زمان چقدر زود می‌گذرد. در ابتدای حضورم در سیرالئون در بیمارستان کودکان مشغول به کار شدیم. به دلیل شیوع ابولا، بیمارستان‌های این منطقه از ارایه خدمات به بیماران مبتلا به مالاریا و وبا خودداری می‌کردند. نزدیک به 200پزشک و پرستار محلی که در بیمارستان‌های منطقه مشغول به کار بودند، به ابولا مبتلا شدند و جان باختند. سازمان پزشکان بدون مرز به اعزام ما تلاش می‌کند تا جای آن پزشکان و پرستاران را پر کند. کار در این‌جا اصلا آسان نیست. گاهی اوقات کودکانی که دیر به بیمارستان می‌آورند، جانشان را از دست می‌دهند. دیر به بیمارستان می‌آیند چون فاصله محل زندگی‌شان با بیمارستان زیاد است. میزان مرگ‌ومیر مادران و نوزادان و کودکان زیر 5‌سال در سیرالئون بالاست. اگر کودکی را از دست بدهیم، سخت‌ترین شرایط برای ما است.  از سوی دیگر، درمان کودکان برای من بسیار لذت‌بخش است. وقتی که کودکی بعد از مبارزه طولانی و سخت با مالاریا بهبود می‌یابد و لبخند بر لبش می‌نشیند یا وقتی مادری به خاطر نجات جان کودکش از من تشکر می‌کند، درواقع بهترین لحظات عمرم را رقم می‌زند. این جور مواقع ایمان می‌آوریم که کار بااهمیتی انجام می‌دهیم. اینجور مواقع ایمان می‌آوریم که باید همین‌جا باشیم نه جایی دیگر. ماریا نخستین بیمارم در سیرالئون بود. بچه از بدو تولد مبتلا به تشنج بود. مادر بچه‌اش را در کنار جاده به دنیا آورده و او را به بیمارستان رسانده بود. هر گونه نور شدید و صدای زیاد موجب تشنج بچه می‌شد. باید او را در مکان آرامی با نور کم نگهداری می‌کردیم. ما روند درمانی را برای او آغار کردیم و کودک نیز به وضوح با بیماری‌اش مبارزه می‌کرد. بعد از چند هفته شرایطش بهبود یافت و ما توانستیم دستگاه‌ها را از او جدا کنیم. حالا او از شیر مادرش استفاده می‌کند. حالا دیگر ما او را از صدای بلند گریه‌هایش تشخیص می‌دهیم. بهبود ماریا یکی از آن معجزاتی بود که حقیقتا به من انرژی دوباره‌ای برای کار در سیرالئون داد.