واسیلی واسیلیویچ کاندینسکی؛ نقاش طرح های مدرن اِنتزاعی
واسیلی کاندینسکی در ۱۶ دسامبر ۱۸۶۶ در مسکو متولد شد. او در سال ۱۸۹۶ برای تحصیل هنر در مونیخ، مسکو را ترک کرد. وی با خود تأثیراتی از مکتب هنری روسیه آن زمان به همراه آورد که مهمترین آنها عبارتند از شمایلهای مذهبی بومی و رنگهای تند و احساس انگیز مختص هنر محلی روسیه.
علاقه او به فرهنگ عامه وقتی در سال ۱۹۰۸ به همراه گابریله مونتر (نقاش) به مورنائو-منطقهای در جنوب مونیخ در دامنه رشته کوههای آلپ باواریا-نقل مکان کرد، دوباره اوج گرفت.
کاندینسکی علیرغم سخنوریهایش در مورد مفاهیم انتزاعی، از کنار گذاشتن تصویرسازیهای بازنمودی ناراضی بود و همواره از این در هراس بود که مردم قادر به فهم نقاشیهای او نباشند. این تردید در تابلوی «طرحی برای ترکیب بندی۲» مربوط به سال ۱۹۱۰ دیده میشود. با وجود این که این اثر انتزاعی به نظر میرسد، پر از اشکال قابل تشخیص است: پیکرهها، کوهها، موجها، درختان، خورشید و حتی گنبدهای روسی پیازی شکل کلیساها که در اینجا به گویهایی بر سر چوگان تبدیل شده و به پیکرههای موجود در پیش زمینه شبیه شدهاند. در قسمت مرکزی این اثر، تصویر دو اسب و سوارکارهای آنها دیده میشود که یکی سفید و دیگری آبی است.
نقش اسب و سوارکار در آثار کاندینسکی یک بن مایه معمول است که اغلب به عنوان ارجاعی محسوب میشود به خود کاندینسکی یا معبودش سن جرج-کسی که براساس کتاب مقدس کشنده اژدهاست-و خواسته مشترک آنها مبنی برآوردن معنویتی نوین به جهان. پالت کاندینسکی ترکیب رنگ شاد هنر عامه را دارد، اگرچه هنوز رنگ نقاشیهای او را در مورنائوی سال ۱۹۰۹ حفظ کرده است؛ رنگهایی پس مانده از رنگهای به شدت اشباع شده شیشههای رنگی پنجرههای قرون وسطایی.
کاندینسکی فردی بسیار درس خوانده بود و عمیقاً به موسیقی، ادبیات و هنرهای تجسمی عشق میورزید. در روسیه که بود درباره سنتهای هنر عامیانه به تحقیق پرداخت و چه بسا همین تجربه و نیز تماسش با هنر مدرن در مسکو موجب گردید که در سی سالگی به آلمان برود و زندگی خویش را وقف هنر کند. در سال ۱۸۹۶ در مونیخ اقامت گزید و در آکادمی هنرهای زیبای مونیخ مشغول تحصیل شد. در سال ۱۹۱۴ بعد از شروع جنگ جهانی اول به روسیه بازگشت. نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیه ۱۹۱۷ بر عهده گرفت. در سال ۱۹۲۱ روسیه را ترک گفت؛ در سال ۱۹۲۲ در باهاوس به تدریس پرداخت و تا زمان بسته شدن آن توسط نازیها در سال ۱۹۳۳ به این کار ادامه داد؛ و پس از آن به آخرین اقامتگاه خود، شمال غرب پاریس نقل مکان کرد و همانجا درگذشت. «نیاز باطنی» او به بیان مشاهدات احساسی خود به شکلگیری سبکی آبستره در نقاشی منتهی شد که بر پایه مشخصات انتزاعی رنگ و فرم قرار داشت. در سال ۱۹۱۲ سالنامه سوارکارآبی با سردبیری کاندینسکی و فرانس مارک انتشار یافت، و نمایشگاهی با همین نام برپا گردید. کاندینسکی نسخهای از کتاب عرفان نوشته فیلسوف آلمانی، رودلف اشتاینر، را خرید و در سخنرانیهای او در سال ۱۹۰۸ در برلین شرکت میکرد. کاندینسکی تا حدودی از عقاید اشتاینر الهام گرفته بود؛ او بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت در هنر منتشر کرد که یک سال بعد منتشر شد و در سراسر جهان مخاطبانی یافت و به سرعت به چند زبان ترجمه گردید.
وی دراین کتاب به نیاز انسان هنرمند به نقاشی کردن در باره ارتباطش با جهان و همچنین نیاز به استفاده از یک شیوه بیان انتزاعی اشاره کرد. شیوه بیانی که بیشتر شبیه موسیقی عمل کند تا بتواند کیفیتهای انتزاعی معنویت را به تصویر در آورد.
در سال ۱۹۲۶ رساله دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت. گفتنی است این هنرمند، در 13 دسامبر ۱۹۴۴ میلادی در گذشت.