چکیده
یکی از مسائل بسیار مهم در قرآن کریم، سُنَن اجتماعی مانند هدایت، آزمایش، استدراج، امهال و ... است. اهمیّت پرداختن به این مسئله از آن روست که یک جامعه اسلامی برای رسیدن به خاستگاه و جایگاه اصلی خود باید با قانونهایی که خداوند متعال در زندگی انسانها وضع نموده، آشنا باشد، چراکه توجّه به جریان سنّتهای الهی، بیدارکننده و حرکتآفرین است و انسان را بر اعمال خیر و پرهیز از اندیشهها و عملهای نادرست برمیانگیزد.
بررسی سنّتها در تفاسیر معاصر به دلیل پی بردن به نحوه برداشت مفسّران از سنّتها و تطبیق آنها با مسائل عصر میباشد. در این مقاله، بر آنیم به مطالعه سنّتهای اجتماعی، در دو تفسیر «المیزان» و «فی ظلال القرآن» بپردازیم. با مقایسه این دو تفسیر، معلوم میگردد که از میان سُنَن، تنها در موضوع، امامت بین دو مفسّر اختلاف بنیادین وجود دارد. برای انجام کار، سنّتها در دو قِسم مطلق و مقیّد تقسیمبندی شده است و از هر قِسم، سه سنّت مورد بررسی قرار میگیرد. ابزار کار در این مقاله منابع کتابخانهای است.
کلیدواژه ها
سُنَن اجتماعی؛ هدایت؛ استدراج؛ امهال؛ علاّمه طباطبائی؛ سیّد قطب
مقدّمه
در اسلام، جامعه انسانی همچون سایر مخلوقات الهی با قوانین معیّنی به حیات خویش ادامه میدهد. در اهمیّت شناخت این قوانین، جای هیچ گونه شکّی نیست؛ زیراکه با شناخت آنهاست که جامعه اسلامی میتواند راه صلاح را از فساد تشخیص دهد و به هدف والای خود نایل آید که همان آرمانهای اسلامی در زندگی اجتماعی است. تشریع قانون و بیان شریعت بر اساس مصالح و مفاسد تنظیم میگردد.
قرآن و تعالیم اسلام، تمام مصالح فردی و اجتماعی را در نظر گرفته است و قانونهایی را تشریع و تنظیم کرده است که میتواند پاسخگوی تمام نیازمندیهای مختلف جوامع بشری باشد و بر تمام جنبههای دنیوی و زندگی مادّی انسانها نظارت کند و نیز تمام جنبههای دنیوی و اخروی را تأمین نماید. واژه خاصّی که در متون اسلامی برای قانونمندی جامعه و تاریخ به کار میرود، سنّت است (ر.ک؛ حامد مقدّم، 1379: 13). تعداد سنّتهای اجتماعی قرآن بسیار است. از این رو، در این مقاله سعی بر آن است که از میان سنّتهای اجتماعی در قرآن، تنها شش نوع (هدایت، آزمایش، بازتاب اعمال، امهال، استدراج و استیصال) را در تفسیرهای المیزان و فی ظلال القرآن مورد مقایسه قرار گیرد.
سیّد محمّدحسین طباطبائی، فیلسوف، حکیم متألّه و مفسّر بزرگ قرآن در سال 1281 هجری شمسی (29 ذیالقعده 1321 هجری قمری) و در روستای شادباد از توابع تبریز به دنیا آمد. وی در روز 24 آبانماه 1360 هجری شمسی چشم از جهان فروبست. غیر از تفسیر المیزان، از دیگر آثار وی میتوان به اصول فلسفه و روش رئالیسم، بدایه الحکمه، نهایه الحکمه و شیعه در اسلام اشاره کرد (ر.ک؛ حسینی جلالی،1380، ج 2: 596ـ598).
المیزان فی تفسیر القرآن که از جامعترین و مفصّلترین تفاسیر شیعی قرآن به زبان عربی است، در قرن چهاردهم هجری به قلم علاّمه سیّد محمّدحسین طباطبائی (1281ـ1360) نگاشته شدهاست. اساس کار تفسیر المیزان، به حُکمِ «إِنَّ القُرآنَ یُفَسِّرُ بَعضُهُ بَعضاً»، بر قاعده «تفسیر قرآن به قرآن» است؛ بدین معنا که معیار اوّل برای تفسیر قرآن، خود قرآن است. آنچه سبب جامعیّت المیزان گردیده، وجود مباحثی است که علاّمه طباطبائی(ره) پس از بیان آیات در طیّ فصول مختلف و عنوانهایی چون بحثهای تاریخی، اجتماعی، اخلاقی، فلسفی، علمی و روایی آورده است (ر.ک؛ علامی، 1379: 116ـ120).
سیّد قطب بن ابراهیم شاذلی، معروف به «سیّد قطب»، در سال 1326 هجری قمری، در روستای موشا از استان اسیوط متولّد شد و در سال 1386 به دست حاکمان ستمگر مصر به شهادت رسید. تفسیر فی ظلال القرآن از بهترین تفاسیر ادبیـ اجتماعی است که به هدف احیای نهضت اصیل اسلامی به رشته تحریر درآمد (ر.ک؛ معرفت، 1379، ج 2: 496). غیر از تفسیر فی ظلال القرآن، از دیگر آثار وی میتوان به التّصویر الفنّی فی القرآن، العدالهالإجتماعیّه فی الإسلام، الإسلام و مشکلات الحضاره و ... اشاره کرد.
1ـ مفاهیم
1ـ1) سنّت اجتماعی (Scial traditin)
«سنّت» به معنی «راه، روش، رویه، طریقه و قانون» آمده است (ر.ک؛ دهخدا، 1345، ج 32: 646). «سنّت» عبارت از طریقه معمول و رایج میباشد (ر.ک؛ طبرسی، 1412ق.، ج 4: 263)؛ یعنی روش و شیوه واحدی که همواره جریان دارد (ر.ک؛ مصباح یزدی، 1379: 425).
واژه «سنّت» در علوم گوناگون به معانی مختلفی به کار رفته است. سنّت در علم حدیث به معنای فعل، قول و تقریر یکی از معصومین(ع)، و در فقه و برخی احادیث فقهی، سنّت، یکی از احکام خمسه و مرادف استحباب به کار میرود (ر.ک؛ مدیر شانهچی، 1388: 23). سنّت در علوم اجتماعی به معنای رفتاری است که همواره وجود داشته است و بر اثر ممارستهای طولانی، در افراد ریشه دوانیده باشد (ر.ک؛ ماکس وبر،1367: 50).
«سنّت الهی» قانونهایی است که نظام جهان بر اساس آن اداره میشود یا روشهایی است که خدای متعال امور عالم و آدم را بر پایه آنها تدبیر و اداره میکند (ر.ک؛ مصباح یزدی، 1379: 425). سنّت اجتماعی رابطه تأثیر و تأثّر ثابت و پایدار میان دو پدیدهای است که با زندگی اجتماعی انسانها در ارتباط باشد. اسلام هم به قوانین اجتماعی معتقد است و از این قوانین با نام سنّتهای الهی یاد میکند. سنّت اجتماعی از منظر قرآنی، گاهی به معنای قوانین جاری بر همه مردم، چه مؤمنان و چه غیرمؤمنان آمده است (ر.ک؛ هیشور، 1417ق.: 12).
2ـ ویژگیهای سنّتهای اجتماعی
سنّتهای اجتماعی که در قرآن به آنها اشاره شده، دارای ویژگیهای ثابت و مشترک به شرح ذیل است:
2ـ1) عمومیّت داشتن
در این محور، سنّتهای اجتماعی محدود به زمان، مکان و فرد نیست و همه افراد بشر را چه مؤمن، چه کافر، چه امّتهای گذشته و چه ملّتهای حال و آینده در بر میگیرد. قرآن کریم میفرماید: ...سُنَّه اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا: این سنّت الهى درباره کسانى که پیش از این بوده اند نیز جارى بود؛ و فرمان خدا روى حساب و برنامه دقیقى است! (الأحزاب/38).
2ـ2) تبدیل و تحویلناپذیری
تبدیل سنّت آن است که سلامتی و رفاه جایگزین عذاب گردد و تحویل سنّت آن است که عذاب قومی که مستحقّ آن هستند، به دیگران مقرر شود و سنّت الهی نه تبدیلپذیر است و نه تحویلپذیر. قرآن کریم میفرماید: ...فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّه اللَّهِ تَحْوِیلًا: ... هرگز براى سنّت خدا تبدیل نخواهى یافت و هرگز براى سنّت الهى تغییرى نمى یابى! (فاطر/43).
2ـ3) سازگاری با اصل علّیّت
مفاد اصل علّیّت این است که هرگاه معلولی در خارج تحقّق یابد، نیازمند علّت خواهد بود. قرآن کریم میفرماید: وَتِلْکَ الْقُرَى أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَّوْعِدًا: این شهرها و آبادیهایى است که ما آنها را هنگامى که ستم کردند، هلاک نمودیم؛ و براى هلاکت آنان موعدى قرار دادیم! (الکهف/59).
2ـ4) حتمیبودن سُنَن الهی
در صورت تحقّق تمام شروط و رفع موانع، این محور تحقّق خواهد یافت. قرآن کریم میفرماید: وَلِکُلِّ أُمَّه أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَه وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ: براى هر قوم و گروهی، زمان و سرآمدی (معیّن) است؛ و هنگامى که سرآمد آنها فرارسد، نه ساعتى از آن تأخیر مى کنند و نه بر آن پیشى مى گیرند(الأعراف/34) و ... .
3ـ سنّتهای اجتماعی در قرآن
سنّتهای اجتماعی در قرآن دو تقسیمبندی کلّی دارد:
3ـ1) سنّتهای مطلق
از دیدگاه اسلام، هدف از آفرینش انسان این است که او با افعال اختیاری خود به کمال برسد. از این نظر، هدف نهایی، تقرّب به خدای متعال است. خدای متعال برای اینکه انسانها را به این هدف نزدیک کند، سنّتهای مطلقی1 دارد که از مهمترین آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: سنّت هدایت، سنّت آزمایش و سنّت بازتاب اعمال.
3ـ1ـ1) سنّت هدایت
قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب قانون و وحی الهی، بهترین طریق و نیکوترین روش هدایت است. «هدایت» در لغت به معنای دلالت و ارشاد به کار میرود (ر.ک؛ راغب،1412ق.: 835) و بر دو گونه است: 1ـ نشان دادن راه که به آن «ارائه طریق» گویند. 2ـ رساندن به هدف که از آن به (ایصال به مطلوب) تعبیر میشود (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج20: 123). به طور کلّی، خداوند دو نوع هدایت دارد: هدایت عامّه و هدایت خاصّه. هدایت خاصّه خود بر دو نوع است: هدایت خاصّه تکوینی و هدایت خاصّه تشریعی (ر.ک؛ همان، ج14: 167 و همان، ج20: 123).
علاّمه طباطبائی در تفسیر آیه قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى(طه/50) که اشاره به هدایت عامّه دارد، بیان میکند که مراد از هدایت، هدایت عمومی است که دامنهاش تمام موجودات را فراگرفته است، نه هدایت مخصوص به انسانها.
هدایت هر چیزی عبارت از نشان دادن راه به آن است؛ راهی که آن را به مطلوب خود برساند و به طور کلّی، راه عبارت است از رابطه میان قاصد و مقصود. پس هر چیزی که مجهّز به جهازی شده که او را به چیزی برساند و او را بدان مربوط کند، در حقیقت، به سوی آن چیز هدایت شده است و به این اعتبار، هر چیزی با جهازی که بدان مجهّز گشته، به سوی کمال خود هدایت شده است و هادی او خداست (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 14: 167). سیّد قطب نیز در تفسیر این آیه، هدایت عامّه را چنین بیان میکند که هر چیزی که آفریده شده است، به همراه آن هدایت، سرشتی و فطری بوده است و در همان حال، او به وظیفهای که برای انجام آن آفریده شده است، آشنا میشود (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 4: 2338).
علاّمه طباطبائی در تفسیر آیه إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا (الإنسان/3)، درباره تفاوت هدایت تکوینی و هدایت تشریعی بیان میکند که هدایت تکوینی همان هدایت فطری است و آن عبارت از این است که بشر را به نوعی آفریده و هستی او را به الهامی مجهّز کرده که با آن الهام، اعتقاد حقّ و عمل صالح را تشخیص میدهد. هدایت تشریعی، نیز هدایت کلامی و زبانی است که از طریق دعوت انجام میشود؛ یعنی خدای تعالی انبیاء را مبعوث، رسل را ارسال، کتبی را انزال، و شرایع را تشریع میکند و به این وسیله، پیش پای بشر را در زندگیش روشن و نیز سعادت و شقاوت او را بیان میکند (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج20: 123).
یکی از موارد قابل بحث، آیاتی است که امر هدایت را مختصّ خداوند متعال میشمارد؛ مانند آیه ... وَاللَّهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (النّور/46). در این موارد، گروهی جبر را اختیار نمودهاند، امّا لازمه انحصاری بودن این نیست که هدایت امری اضطراری بوده است و عبد هیچ گونه نقشی در آن ندارد. در حقیقت، هدایت، امری اختیاری است و هدایت در قرآن، اجبار به انتخاب راه درست نیست. از دیدگاه علاّمه طباطبائی، متعلّق مشیّت، خواست حقیقی بندگان است و هدایت و ضلالت به دست خدا بودن اختیار انسان را باطل نمیکند؛ زیرا خدا ابتدا گمراه و هدایت نمیکند، گمراه کردنش مجازاتی است؛ یعنی کسی را که خودش گمراهی را خواسته در گمراهی پیش میبرد و همچنین کسی را که هدایت را اختیار کرده باشد، در هدایت پیش میبرد (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 12: 336).
سیّد قطب نیز در تفسیر این گونه آیات بیان میدارد که مشیّت و اراده خدا مطلق و آزاد است. خداوند برای هدایت راهی را قرار داده است. هر کس رو بدان راه کند و سر در آن راه نهد؛ هدایت یزدان و نور خدای سبحان را در آن راه مییابد و به سوی خدا رهسپار میگردد (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 4: 2525).
وی معتقد است اگر گفته شود اراده خداوند انسان را به سوی هدایت یا ضلالت میکشاند، این سخن در بر گیرنده یک حقیقت فعلی و واقعی نیست، همچنانکه اگر گفته شود اراده انسان تأثیرگذار اصلی است، باز هم با حقیقت عینی مطابقت نخواهد داشت. از دیدگاه وی، حقیقت خارجی این امر مبهم، عبارت است از وجود ارتباطی دقیق و در عین حال، غیبی میان اطلاق مشیّت الهی با اختیار و اتنخاب بنده و جهتگیری ارادی وی، به دور از هر گونه تعارض و تصادم در میان آن دو (ر.ک؛ سیاوشی، 1389: 108).
در این باره باید به آیاتی مانند آیه إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (القصص/56) نیز اشاره کرد که بر طبق این گونه آیات، حتّی پیامبر و سایر عوامل و زمینهها نیز نقش نهایی در هدایت ندارند. علاّمه طباطبائی(ره) درباره هدایت در این گونه موارد معتقد است که نقش پیامبر و دیگر عوامل، تنها نشان دادن راه است و رساندن به هدف مطلوب، تنها کار خداوند است (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 16: 55). سیّد قطب نیز در این باره اشاره میکند که کار آنان تنها تبلیغ است و در ردّ توهّم جبر باید گفت که هدایت و ضـلالت برابر آن چیزی دست میدهد که خدا از دلهای بـندگان سـراغ دارد (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 5: 2702).
سیّدقطب در تفسیر آیه ... کَذَلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ وَمَا هِیَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْبَشَرِ (المدّثر/ 31)، بیان میدارد که هم کسانی که هدایت و راه یابند و هم کسانی که به ضلالت افتند و گمراه شوند، هر دو دسته در دایره اراده و مشیتّی به کار میپردازند که ایشان را با ایـن استعداد مزدوّج و آمادگی دوگانه آفریده است و انتخاب راه را برایشان آزاد کرده است (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 6: 3759).
علاّمه طباطبائی در ذیل آیه هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَه لِّقَوْمِ یُوقِنُونَ (الجاثیّه/20)، در باب اینکه قرآن از یک سو، هدایت را برای گروهی عام معرّفی میکند و از سوی دیگر، آن را برای گروهی خاص مانند آیه هُدًی وَبُشْرَی لِلْمُؤْمِنِینَ (النّمل/2)، میداند، این چنین بیان میکند که در بار اوّل و به صورت عام، قرآن هدایت برای همگان است و هدایت در اینجا تنها نشان دادن راه است و در آیات به ظاهر متفاوت که آن را مخصوص گروهی میداند، هدایت به معنای رساندن به مطلوب است که در اثر کردار خود آنان حاصل میگردد (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 18: 170).
یکی از موارد، اختلاف در باب آیه وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّه یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ (الأعراف/181) است. علاّمه طباطبائی(ره) منظور از این آیه را تقسیم مردم به دو گروه گمراه و مهتدی میداند. وی «یَهْدُونَ» را درباره کسانی میداند که به سوی حق هدایت یافتهاند و برداشت وی از هدف این آیه بدین صورت است که خدا با این آیه به مردم بیان میدارد که آنها را به امری محال و دشوار فرمان نداده است، بلکه در میان همین مردم گروهی هستند که در حقیقت هدایت یافتهاند (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 8: 345 و 346).
از نظر سیّد قطب، «امّت» در این آیه، به معنای گروهی است که هر زمان و مکانی در میان مردم هستند و دیگران را به سوی حقّ و عدالت دعوت و با مخالفان آن پیکار میکنند. سیّد قطب این آیه را با مسائل عصر خویش چنین تطبیق میدهد که گروهی در دشمنی با اسلام و مسلمانان، سعی در تحریف و از بین بردن دینی دارند که قوانین و ساختار محکمی دارد. سیّد قطب با دیدگاه جهادی خویش، مسلمانان را به مقابله با دشمنان اسلام فرامیخواند؛ دشمنانی که طلایهداران جنبش اسلامی را نابود و علمای مزدور را بر اسلام چیره میکنند تا قوانین و احکام دین را ساده و بیاساس در نظر گیرند؛ دشمنانی که فسق، فجور، زنا و گناهان بزرگ را خوب و آراسته جلوه میدهند (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 3: 1403).
سیّد قطب بیان میدارد که پیکار درندهخویانهای با این آیین و با ملّتی در میان است که در پرتو احکام این آیین، میخواهد راهیاب و رهنمود شود و با قوانین این آیین میخواهد دادگـری کند. پیکار سخت و بیامانی است که در آن، تـمام نـیروها، داراییها، رادیـوها، تلویزیونها، دستگاههای مخابراتی، خبرگزاریها و مطبوعات جهانی، برای چنین جنگی بسیج میگردد و تـمام ادارات و سازمانهای دولتی در اختیار آن قرار داده میشود و اوضـاع و احوالی از آن پشتیبانی میکنند و در حفظ آن میکوشند.
اگر چنین پشتیبانیها و جانبداریهایی نباشد، حتّی یک روز هم دوام نمیآورد و بر جای نمیماند، امّا با این وجود، سرشت روشن و توانایی این آیین به گـونهای است کـه پیوسته در برابر ایـن پـیکار درندهخویانه ایستادگی و پایداری میکند و ملّت مسلمانی که پایبند به این حقّ و استوار بر ایـن حقّ است، پیوسته در برابر ایـن عـملیّات نابودکننده و درندهخویانه، پـایدار و اسـتوار میماند و مقاومت میکند (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 3: 1403ـ1404).
یکی از موضوعهایی که میتواند در زیر عنوان هدایت مطرح شود، موضوع «امامت» است. این موضوع یکی از اصول اعتقادی است که باعث تمییز امامیّه از سایر فرق و مذاهب اسلامی میشود. شیعه معتقد است، همانگونه که بعثت انبیاء، بهویژه نبیاکرم(ص) از طرف خداوند لطف است، وجود مبارک امام به عنوان جانشین منصوب از طرف خداوند و به وسیله پیامبر(ص) نیز لطف و تداوم راه نبوّت است. در برابر اعتقاد امامیّه، اهل سنّت معتقدند تعیین جانشینی پیامبر از اختیارات امّت و بر اساس اجماع مسلمین است. آیاتی چند در این باره مورد بحث است. یکی از آیاتی که به موضوع امامت اشاره دارد، آیه وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (البقره/124) است.
علاّمه طباطبائی بیان میکند که امام هدایتکنندهای است که با امری ملکوتی که در اختیار دارد، هدایت میکند. پس امامت از نظر باطن گونهای ولایت است که امام در اعمال مردم دارد و هدایت او چون هدایت انبیاء، رسولان و مؤمنین، صرف راهنمایی از طریق نصیحت و موعظه حسنه و بالأخره، صرف آدرس دادن نیست، بلکه هدایت امام، دست خلق را گرفتن و به راه حق رساندن است. علاّمه طباطبائی در تفسیر این آیه و با استناد به آیات دیگر، مطالبی را بیان میکند. اوّل اینکه امامت مقامی است که باید از طرف خدای تعالی معیّن شود. دوم اینکه امام باید به عصمت الهی معصوم بوده باشد.
سوم اینکه زمین مادام که موجودی به نام انسان روی آن است، ممکن نیست از وجود امام خالی باشد. چهارم اینکه امام باید مؤیَّد از سوی پروردگار باشد. پنجم اینکه اعمال بندگان خدا هرگز از نظر امام پوشیده نیست و امام بدانچه که مردم میکنند، آگاه است. ششم اینکه امام باید به تمام نیاز انسانها علم داشته باشد؛ چه در امر معاش و دنیای آنها، چه در امر معاد و دین ایشان. هفتم اینکه محال است با وجود امام کسی پیدا شود که از نظر فضائل نفسانی مافوق امام باشد. در حقیقت، علاّمه در تفسیر این آیه چنین نتیجه میگیرد که پس از پیامبر، امامان معصوم که از جانب خداوند تعیین شدهاند و معصومیّت دارند، زمامدار امور مردم خواهند بود (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج 1: 274 و 275).
از نظر سیّد قطب، امام به معنی رهبری است که مردم را به سوی خدا سوق میدهد و آنها را به خیر هدایت میکند و مردم نیز از او تبعیّت میکنند و خداوند قاعدهای را برای دستیابی به این مقام تعیین کرده است و آن اینکه امامت از آنِ کسی است که از نظر عمل، آگاهی، صلاح و ایمان، شایستگی آن را داشته باشد نه از جهت نسب و خویشاوندی. پس معلوم میگردد که سیّد قطب معنای عام و کلّی از این آیه برداشت نموده است و جنبه اختصاص را از این آیه کنار میگذارد (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 1: 112).
از جمله دلایلی که علاّمه طباطبائی در نصب امامت و جانشینی پیامبر(ص) بدان تمسّک جسته است، آیه إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَه وَیُؤْتُونَ الزَّکَاه وَهُمْ رَاکِعُونَ (المائده/55) است. از نظر ایشان، این آیه درباره امام علی(ع) نازل شده است و متضمّن تنصیص بر ولایت و خلافت آن حضرت میباشد (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج 6: 8). امّا سیّد قطب، عبارتِ وَهُمْ رَاکِعُونَ را عام تلقّی کرده است و بر اساس این اعتقاد، تخصیص شأن نزول آیه را که مورد اتّفاق مفسّران عامّه و خاصّه است، نفی مینماید (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 2: 921). آیه مورد اختلاف دیگر آیه یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (المائده/67) است.
علاّمه معتقد است امر مهمّ و خطیری که پیامبر(ص) مأمور ابلاغ آن شده است، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(ع) است (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 6: 48). از دیدگاه سیّد قطب، این آیه مربوط به زمانی است که پیامبر(ص) با اهل کتابی که هیچ گونه دین، عقیده و ایمانی نداشتند، مواجه گردید و امری که پیامبر(ص) مأمور ابلاغ آن به اهل کتاب است، این است که اعلام نماید آنها گمان نکنند که مؤمن هستند؛ زیرا دین کلماتی نیست که با زبان گفته شود و کتابی نیست که قرائت گردد، بلکه دین، روش زندگی است. بنابراین، پیامبر(ص) مأمور ابلاغ این امر به اهل کتاب گردید و خداوند مصونیّت پیامبر را در برابر اهل کتاب متکفّل شد (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 2: 938ـ939).
علاّمه طباطبائی معتقد است که منظور از اهل بیت در آیه ... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا (الأحزاب/33)، خمسه طیّبه (پیغمبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسینعلیهمالسّلام) هستند (طباطبائی،1371، ج 16: 311).
سیّد قطب واژه «تطهیر» را به آگاهی و تقوی در زندگی تعبیر کرده است و آن امری عام است که میتواند به هر کسی که این ویژگیها را کسب نماید، اختصاص یابد و «طهارت» را از اختصاص به افراد ویژهای که در آیه به آنها اشاره شده است، خارج کرده است. از نظر وی منظور از اهل بیت، زنان پیامبر(ص) هستند که این آیه، شأن و منزلت آنان را تعیین کرده است و آنان را از سایر زنان مسلمان ممتاز ساخته است (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 5: 2858).
یکی دیگر از آیاتی که امامیّه در اثبات، امامت ائمّه(ع) بدان استناد کردهاند، آیه یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (النّساء/59) است. از نظر علاّمه طباطبائی مراد از «أولی الأمر»، رجال معیّن از امّت است که حُکم هر یک از آنان در وجوب اطاعت حکم پیامبر(ص) است (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج 4: 401). سیّد قطب در تفسیر این آیه بیان میکند که خداوند شرط ایمان و حدّ اسلام و اصول حکومت در جوامع مسلمین را معیّن فرموده است. حاکمیّت در حیات بشری مخصوص خداوند است که شریعت خود را به سوی بشریّت فرستاده است و همراه شریعت، رسولی که آن را برای مردم تعیین نماید، مبعوث کرده که سنّت و سیره آن رسول نیز از شریعت خداوند است.
اطاعت از شریعت خداوند و کسی که با این شریعت مبعوث کرده، واجب است، امّا منظور از «أولیالأمر»، افرادی از مؤمنان هستند که در آنها شرط ایمان و اسلام که عبارت است از اطاعت از خداوند و اطاعت از رسول او و قبول حاکمیّت خداوند وجود داشته باشد (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 2: 691). از تفسیر سیّد قطب درباره این آیه فهمیده میشود که وی «أولیالأمر» را عمومیّت بخشیده است و این منصب را مختص به گروه معیّنی نمیداند.
3ـ1ـ2) سنّت آزمایش
یکی از سنّتهای الهی نسبت به فرد و اجتماع، ابتلاء و آزمایش است. آزمایش الهی در حقیقت، به منزله ایجاد زمینههای مختلف برای ظهور و بروز استعدادهایی است که در نهاد انسان قرار داده شده است تا در هر مورد، انسان انتخابگر، نیّت و تمایل درونی خود را نشان دهد، یکی از دو راه حقّ و باطل یا خیر و شر را برگزیند و در نهایت، حاصل این گزینش را آشکارا مشاهده کند. در واقع، امتحان مؤمن به سبب تمییز فضائل او از رذائل میباشد و امتحان کافر به منظور روشن شدن عمل و رفتار اوست. به همین وسیله، افراد سعید به سعادت و اشقیاء به شقاوت میرسند، ضمنا اینکه این گروهها و یا منافقین در بوته آزمایش قرار گرفته، عمل آنان مشخّص میشود و در نتیجه، سُنَن دیگر الهی اجرا میشود.
هر دو مفسّر در تفسیر آیه وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَه أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا (الفرقان/20)، به این امر اشاره دارند که لازمه و ابزار رسیدن هر فردی به کمال خود چه در راه سعادت و چه در راه شقاوت، آزمایش الهی است. آیات امتحان و مطالب مربوط به آن، با تعبیرهای گوناگونی مانند امتحان، فتنه، بلا، تمحیص و تمییز در قرآن آمدهاند. در باب تفاوت تمییز و تمحیص، هم علاّمه و هم سیّد قطب در تقسیر آیه وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ (آلعمران/ 141)، تمییز را به معنی جداسازی و «تمحیص» را به معنی سرهسازی، پاک و خالص گرداندن گرفتهاند (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 1: 522؛ همان، ج 1: 482؛ طباطبائی،1371، ج 4: 79 و همان، ج 4: 36).
سیّد قطب بیان میدارد که سرهسازی، درجهای بعد از جداسازی است. سرهسازی در داخل نفس و در نهانگاه درون انجام میپذیرد. این کار، کاوش درون برای پیبردن به رازها و رمزهای شخصیّت و نور افکندن بر رازهـا و رمزهای ضمیر است (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 1: 482). علاّمه نیز معتقد است که جداسازی مؤمن از غیرمؤمن یک امر و خالص کردن ایمان او از شوائب و ناخالصیهای کفر، نفاق و فسق بعد از جداسازی، امر دیگری است (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 4: 29).
سنّت آزمایش همانند سایر سُنَن الهی، عمومیّت دارد؛ بدین معنا که هم در مورد اُمَم کافر و مشرک و هم در مورد امّتهای مؤمن و موحّد جاری است (ر.ک؛ همان: 78). علاّمه طباطبائی ذیل آیه وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (البقره/155)، بر این عقیده است که نوع انسان هرگز در افرادش خالی از حوادث نیست و درباره آیه کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَه الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَه وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (الأنبیاء/35) بیان میدارد که آزمایش الهی هم با خوشیها صورت میگیرد و هم با ناخوشیها (ر.ک؛ طباطبائی،1371، ج 1: 343 و همان، ج 14: 287).
البتّه از نظر سیّد قطب امتحان با خوشیها، سختتر و سنگینتر است، هرچند که مردمان چنین گمان میبرند که آن سادهتر و آسانتر از آزمون با ناخوشیها و بدیها است. بسیاری از مردمان در برابر امتحان ناخوشیها، پایداری و ایستادگی از خود نشان میدهند، ولیکن کسانی اندکند که در برابر امتحان خوشیها، پایداری و ایستادگی داشته باشند (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 4: 2377).
علاّمه در تفسیر آیه 155 سوره بقره، معتقد است حوادثی که تنها نظام فرد را در زندگی شخصی وی مختل میسازد؛ مانند اینکه یا میمیرد و یا مریض میشود، یا ترس، گرسنگی، اندوه و محرومیّت مانند بلاها و محنتهای عمومیچرخ زندگیش را از کار میاندازد، مهیب و هولانگیز نیست، چون وقتی بلای فردی بدو روی میآورد، صاحب بلا هم در نیروی تعقّل، هم در استواری عزم و هم در ثبات نفس خود از قوای دیگر افراد کمک میگیرد، امّا بلاهای عمومی که دامنهاش همه جا گسترده میشود، شعور عمومی را سلب میکند و احتیاط و تدبیر چاره را از هیئت اجتماع میگیرد و در نتیجه، نظام حیات از همه مردم مختل میشود. پس بلای عمومی و محنت همگانی، دشوارتر و تلختر است (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 1: 343).
سیّد قطب در باب آزمایش با سختیهایی که در آیه 155 به آنها اشاره شده، معتقد است که موجب آبدیده و نیرومند شدن اهل عقیده میشود؛ زیرا ارزشها و سنجشها و جهانبینیها، جز در فـضای محنتها و دردهایی که پرده تاریکیها را از چشمان میزدایند و زنگ دلها را پاک میدارند، درست و دقیق نمیگردند و از اینها مهمتر، پایه همه اینها، تنها به خدا پناه بردن است (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 1: 145).
هر دو مفسّر فلسفههایی را برای سنّت الهی آزمایش نام بردهاند که از این قرارند: کیفر و پاداش برای آمادگی برای پذیرش تقوا، برای صبر و شکیبایی. 2ـ برای جداسازی مؤمن از غیرمؤمن، برای خالص کردن ایمان مؤمن (ر.ک؛ همان، ج 4: 2466) (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 19: 349؛ همان، ج 18: 310؛ همان، ج 15: 194 و همان، ج 4: 29). سیّد قطب به موارد دیگری نیز اشاره دارد که عبارتند از: برای شکر و سپاسگزاری، برای رهنمود و رهنمون، راست گرداندن و بر سر راه آوردن (ر.ک؛ شاذلی، 1412ق.، ج 4: 2466).
درباره تفاوت بین امتحان الهی و امتحانهای انسانها، میتوان به نظری که علاّمه در ذیل آیه وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ (آلعمران/ 141) بیان داشته است، اشاره نمود. بدین صورت که غالباً ما نسبت به باطن حال اشیاء جاهلی هستیم و میخواهیم از طریق امتحان، آن حالت از آن موجود را که برای ما مجهول است، روشن و ظاهر سازیم، ولی از آنجا که جهل در خداوند سبحان متصوّر نیست.
لذا امتحان او از بندگان برای کشف مجهول نیست، بلکه تربیت عامّه الهی نسبت به انسانها است که او را به سوی حسن عاقبت و سعادت همیشگی دعوت میکند و این سنّت الهی، سنّتی است عملی و متّکی بر سنّتی دیگر که آن سنّتی است تکوینی و عبارت است از سنّت هدایت عامّه الهی، از آن روی که با موجودات مکلّف نظیر انسان ارتباط دارد (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 4: 35).
3ـ1ـ3) سنّت بازتاب اعمال
هر عملی آثار متناسب با خود دارد. آثار برخی از اعمال فقط متوجّه عملکننده است. تأثیر بعضی از کارها وسیعتر است و افزون بر عملکننده، به بستگان او نیز میرسد. پیامدهای بعضی اعمال، اجتماع را فرامیگیرد. این حقیقت و سنّت الهی در جهان خلقت است که قرآن از آن خبر داده است. در باب دسته اوّل خداوند میفرماید: وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَه فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ (الشّوری/30). در تفسیر این آیه، علاّمه طباطبائی دو عقیده را بیان میدارد: 1ـ یا خطاب در این آیه، اجتماعی و متوجّه جامعه است و مانند خطابهای دیگر منحل به خطابهای جزئی و به فرد فرد اجتماع نیست و لازمه آن این است که مراد از مصیبت هـم، مصائب عمومی و همگانی از قبیل قحطی، گرانی، وبا، زلزله و امثال آن باشد.
پـس مراد آیه این است که مصائب و ناملایمات متوجّه جامعه شما، همه به خاطر گـنـاهـانی است که مرتکب میشوید. خدا از بسیاری از آن گناهان میگذرد و شما را به جرم آن مؤاخذه نمیکند. بر این اساس، سه مطلب از سیاق آیه به دست میآید. بـه هـر حـال، چـه خـطـاب عـمـومی غـیـرمـنـحـل بـاشـد، چـه عـمـومی مـنـحـل3، از سـیـاق چنین بـرمیآید کـه اوّلاً مـؤمـن و کـافـر را یـکـسـان شـامل میشود و مؤیّد این معنا آیه بعد است که مسلّماً متوجّه مؤمن و کافر است.
ثـانـیـاً مـراد از فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْتنها گناهان و زشتیهاست، نه تمام اعـمـال؛ حال چـه خـوب و چـه بـد. ثـالثاً مراد از آن مصائب که به انسانها میرسد، آثار سوء دنیایی اعمال است؛ آثاری که بین آنها و آن اعمال ارتباط و تداعی خاصّی است، نه جزای آخرتی اعمال. یا ممکن است خطاب در آیه، منحل به خطابهای جزئی و متوجّه فردفرد بشر بشود. آنگاه مـراد از مصیبت، ناملایماتی است که متوجّه جان، مـال، فـرزنـد و عِرض تکتک افراد میشود و ناشی از گناهانی است که هر کس خودش مرتکب شده است و خدا از بسیاری از آن گناهان درمیگذرد (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 18: 59 ـ60).
سیّد قطب در تفسیر این آیه مینویسد: «هر مصیبتی که گریبانگیر انسان میشود، به سبب کاری است که خود انسان آن را انجام داده است، ولی خداوند مهربان انسان را در برابر همه کارهایی که کرده است، گرفتار نمیفرماید، چراکه خداوند ضعف انسان را میداند و مطلع از انگیزهها، دافعهها و جاذبههایی است که فطرت او را تشکیل میدهند و در بسیاری از اوقات بر او چیره و غالب میآیند. این است که خداوند سبحان، در پرتو رحمت، عطوفت، بزرگواری و بخشایشی که دارد، از بسیاری از گناهان انسان صرف نظر میفرماید و آنها را عفو مینماید (سیّد قطب، 1412ق.، ج 5: 3159).
دومین دسته از اعمال، اعمالی است که بازتاب آن به بستگان میرسد؛ مانند آیه وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَه وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَه مِّن رَّبِّکَ...(الکهف/82) و آیه وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّه ضِعَافًا خَافُواْ عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَلْیَقُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا(النّساء/9). در تفسیر آیه 82 سوره کهف، علاّمه طباطبائی معتقد است که این آیه دلالت دارد بر اینکه صلاح انسان گاهی در وارث انسان اثر نیک میگذارد و سعادت و خیر را در ایشان سبب میگردد، همچنانکه آیه شریفه وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّه ضِعَافًا خَافُواْ عَلَیْهِمْ...(النّساء/9)نیز دلالت دارد بر اینکه صلاح پدر و مادر در سرنوشت فرزند مؤثّر است (ر.ک؛ طباطبائی، 1371، ج 13: 349).
پی نوشت ها:
1ـ سنّت آفرینش به وجه احسن: وَ لَقَد خَلَقْنا الإنسانَ فی أحسنِ تَقویمٍ (التّین/4)، سنّت بازتاب اعمال: لَها ما کَسَبَت وَ عَلَیها ما اکْتَسَبَت (البقره/ 286) و... .
2ـ علاّمه برای صبر اقسامی را نام میبرد: صبر بر اطاعت خدا، صبر بر تلخی مصائب و صبر بر تلخی ترک گناهان.
3ـ منظور از خطاب عمومی منحل، خطابهای جزئی است که متوجّه فردفرد بشر شود.
مراجع
قرآن کریم.
حامد مقدّم، احمد. (1379). سنّتهای اجتماعی در قرآن کریم. چاپ چهارم. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی.
حسینی جلالی، محمّدحسین. (1380). فهرس التراث. تحقیق محمّدجواد حسینی جلالی. ج 2. قم: دلیل ما.
حسینی فائق، محمّدمهدی. (1386). «سیری در اندیشه سیاسی سیّد قطب». رهآوردسیاسی. شماره 16. صص 137ـ 156.
دهخدا، علیاکبر. (1345). لغت نامه دهخدا. ج32. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (1412ق.). المفردات فی غریب القرآن. چاپ اوّل. بیروت: دارالقلم.
سلیمانی، جواد. (1388). «سنّت آزمایش در منظومه هستی از منظر قرآن (فلسفه تحوّل و رابطه با سایر سنّتها)». معرفت. شماره 143. صص 95 ـ 110.
سیاوشی، کرم. (1389). «ارزش دانشهای کهن و نوین غیرمسلمانان در اندیشه سیّد قطب». معرفت. شماره 156. صص 101ـ 118.
شاذلی، سیّد قطب. (1412ق.). فی ظلال القرآن. چاپ هفدهم. بیروت: دار الشّروق للنّشر و التّوزیع.
ــــــــــــــــــ . (1387). ترجمه مصطفی خرّمدل. تهران: احسان.
طباطبائی، محمّدحسین. (1371). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: اسماعیلیان.
ـــــــــــــــــــــــ . (1374). تفسیر المیزان. ترجمه محمّدباقر موسوی. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
طبرسی، فضل بن حسن. (1412ق.). تفسیر مجمع البیان. چاپ اوّل. بیروت: دار احیاء التّراث العربی.
علامی، ابوالفضل، قدرتالله فرقانی و علی حسینی. (1379). آشنایی با تفاسیر و مفسّران. تهران: مرکز نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه.
علوینژاد، حیدر. (1389). «واقعگرایی تربیت قرآنی از نگاه سیّد قطب». پژوهشهایقرآنی. شماره 61.
قانع، احمدعلی. (1379). علل انحطاط تمدنها. چاپ اوّل. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
مدیرشانهچی، کاظم. (1388). علم الحدیث. قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیّه.
مرادی، مجید. (1382). «تقریر گفتمان سیّد قطب». علومسیاسی. شماره 21. صص 195ـ 216.
مصباح یزدی، محمّدتقی. (1379). جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی.
معرفت، محمّدهادی. (1379). تفسیر و مفسّران. تحقّق گروه مترجمان. ج 2. قم: مؤسّسه فرهنگی التّمهید.
مکارم شیرازی، ناصر. (1373). ترجمه قرآن. قم: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
وبر، ماکس. (1367). مفاهیم اساسی جامعهشناسی. ترجمه احمد صدارتی. تهران: مرکز.
وفا، جعفر. (1382). تاریخ از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه. تهران: اداره آموزش عقیدتی سیاسی نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه.
هیشور، محمّد. (1417ق.). سُنَن القرآن فی قیام الحضاره و سقوطها. القاهره: المعهد العالمیّ للفکر الإسلامی.
نویسندگان:
جمال فرزند وحی؛ عباس محمدی
حامد غلامی: دانشگاه رازی
دو فصلنامه اندیشه علامه طباطبایی شماره 2
ادامه دارد...
∎