رهاورد آسمانی پیامبر اکرم
خداوند میفرماید: همه انبیا حقّ آوردند؛ ولی کتب انبیای گذشته، زیر هیمنه و سیطره ونفوذ قرآن کریم حفظ میشود؛ وقتی خدا قرآن را مُهَیْمن برکتب انبیای پیشین قرار داده، چون کمال علمیهر پیامبری در کتاب آسمانی او و کمال علمی پیغمبر خاتم نیز در قرآن ظهور میکند، پس رهاورد رسول خدا بالاتر از کتب انبیای پیشین است. هر پیغمبری امتش را به محتوای کتابش دعوت میکند و عصاره دعوت پیامبر خاتم که خود واجد معارف قرآن است، نیز هدایت به مضامین بلند قرآن کریم است.
حاصل آنکه: مقام و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلی میکند، مقام موسای کلیم در حدّ تورات و مقام عیسای مسیح در حدّ انجیل جلوهگر شده است، انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کردهاند، وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتابهای انبیای سلف ثابت شود، سیطره و فضیلت رسول خاتم نیز بر دیگر انبیا ثابت میشود، زیرا پیغمبر در حدّ قرآن است و قرآن، مهیمن است، پس پیغمبر اسلام مهیمن است.
قرآن ممثل
از برجسته ترین مزایای علمی رسول اکرم(ص) آن است که خدای سبحان قرآن را به او آموخته و حقیقت آن را در قلب مطهر او القا کرده، پس زمانی میتوانیم سیره علمی رسول گرامی را ارزیابی کنیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و هر آنچه به عنوان آیه تدوینی کتاب اوست، در وجود مبارک آن پیامبر، به عنوان آیه تکوینی و وجود عینی متحقّق است، و اگر برای معارف کتاب آسمانی درجاتی هست، برای ولایت و رسالت اولیا و فرستادگان خدا نیز مراتبی خواهد بود، و اگر اکتناه قرآن مقدور همه نیست، لااقل دسترسی به برخی از درجات آن مقدور محقّقان هست وبه همان میزان میتوان رسول خدا و سیره علمیآن حضرت را شناخت.
اسوه جهانیان
آیاتی درقرآن رسول خدا را به عنوان اُسوه والگوی انسانها معرفی میکند و آیاتی دیگر، آن حضرت را مهذّب و تزکیه شده الهی میداند، آنگاه میفرماید: او اسوه شماست، به او اقتدا کنید. فرموده خدا که: «لقد کان لکم فی رسول الله اُسوة حسنة» بعد از آن است که پیغمبر خود را به آداب الهی مؤدّب ساخته، با دستوراتی نظیر: «خذ العفو وآمر بالعرف وأعرض عن الجاهلین» آراسته است.
درعظمت رسول خدا همین بس که خدای سبحان میفرماید:«ولقد اتیناک سبعاً من المثانی والقران العظیم»؛ ما سوره مبارکه «فاتحه» و قرآنی عظیم را به تو دادیم. کتابی که: «لو أنزلنا هذا القران علی جبلٍ لرأیته خاشعاً متصدعاً من خشیة الله» اگر حقیقت آن را بر کوه نازل میکردیم، متلاشی میشد، کوه توان تحمّل عظمت قرآن را ندارد، امّا تو به خوبی آن را تحمّل میکنی.
آنان که در برابر قرآن، هیچ عکس العملی نشان نمیدهند، به این جهت است که قرآن را تحمّل نکردهاند، تنها اندکی از وجود لفظی و کتبی یا از مفهوم ذهنی آن بهرهبرده، وحی قرآنی در جانشان ننشسته است، وگرنه آنان نیز در خود احساسی داشتند و برخود میلرزیدند چنانکه دراین باره میفرماید: «الله نزل أحسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی تقشعرُّ منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم إلی ذکر الله… »؛ اندام کسانی که از خشیت الهی برخوردارند در برابر عظمت قرآن میلرزد، ابتدا بیتابی میکنند، سپس به آن مأنوس شده بدن و دلشان آرامش می یابد.
آنان که واکنشی در برابر قرآن ندارند، برای آن است که وحی قرآنی به دلشان نمینشیند، و گرنه مؤمن هنگامی که قرآن بر او تلاوت میشود، بر ایمانش افزوده میگردد: «إذا تلیت علیهم ایاته زادتهم إیماناً» و هنگام یاد حق، دل او میتپد: «الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبهم» اگر با ذکر نام الهی دل ما نمیتپد، برای آن است که به دلمان راه پیدا نکرده، ذِکر لفظی هست ولی قلبی نیست، یاد خدا که به دل راه یافت، حتماً آن دل در برابر محبوب مطلق، به تپش درمیآید، خاصیّت ذکر خدا آن است که ابتدا همراه آن تپش باشد، سپس انس و آرامشِ لذت بخشی پدید آید و هر چه ظرفیت قلب بیشتر و انس با قرآن افزونتر باشد، تحمّل و آرامش در سایه آن بیشتر خواهد بود، لذا اگر قرآن بر کوه نازل میشد، آن را متلاشی میکرد؛ ولی بر قلب رسول اکرم(ص) نازل شد و آن حضرت همچنان آرام بود «نزل به الروح الأمین علی قلبک لتکون من المنذَرین»؛ قلب او آن قدر استوار و مستحکم بود که از هر کوهی متصلّب تر مینمود.
عظمت در اخلاق
خداوند پیامبر خود را به عظمت اخلاقی میستاید: «و إنک لعلی خلق عظیم» با جمله اسمیه و تأکید میفرماید تو دارای اخلاق عظیمی هستی. وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم میشود که از عظمت فوق العادهای برخوردار است؛ چون او هرچیزی را به عظمت نمیستاید؛ بسیاری از موارد را با صفت «ضَعف» یا «قلّت» یاد میکند، سراسر دنیا را اندک میشمرد: «متاع الدنیا قلیل» و از دسیسههای شیطان به عنوان: «إنّ کید الشیطان کان ضعیفاً» سخن میگوید؛ امّا وقتی از خُلق رسول خدا(ص) نام میبرد، میفرماید:ای پیامبر تو واجد همه ملکات نفسانی در حدّ اعلا هستی! دید باطلی است که انسان چون کفار قریش، عظمت را در سایه ثروت بداند، آنها که گفتند: «لولا نزِّل هذا القران علی رجل من القریتین عظیم» فلان ثروتمند ساکن مکه یا مدینه یا طائف را عظیم میدانستند، عظمت به خُلق است نه مال، و رسول اکرم(ص) از این خلق عظیم برخوردار است.
خداوند پیامبر اکرم(ص) را شخصیتی جهانی دانسته و در باره قلمرو رسالت او میفرماید: ما تو را برای جهانیان فرستادیم امّا بر مؤمنان منّت نهادیم. این دو نکته در باره قرآن کنار هم آمده است که قرآن کتابی جهانی است: «شهر رمضان الذی اُنزل فیه القران هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان» لیکن تنها اهل تقوا از آن طرفی میبندند: «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین» این کتاب برای همه آمده، ولی عدهای به عمد خود را از آن محروم کردهاند، کتابی جهانی است ولی اهلتقوا و فضیلت از آن بهره میگیرند. در باره رسول خدا نیز این دو تعبیر را دارد، از طرفی میفرماید: «وما أرسلناک إلا کافةً للناس: تو پیامبری جهانی هستی» و از طرف دیگر میفرماید: «لقد منّ الله علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم: خداوند بر مؤمنان منّت نهاده پیامبری را از خودشان در میان آنها برانگیخت.» «منّت» عبارتست از نعمت سنگین و بزرگی که تحمّل آن آسان نیست، تنها مؤمن از عهده پذیرش نعمت پیامبری و اطاعت از آن، به خوبی برمیآید، نعمت ایمان، رسالت و ولایت چنین است. در باره اصل ایمان میفرماید: «بل الله یمنّ علیکم أن هدیکم للإیمان» و درباره اصل امامت: «و نرید أننمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمه: ما میخواهیم بر مستضعفان منت نهاده، از بین آنها افرادی را بر انگیخته به مقام امامت بر زمین برسانیم.» و در باره رسالت نیزفرمود:«لقد مَنّ الله علی المؤمنین… ».
علت منحصر ساختن منت بر مؤمنان، با اینکه رسول خدا پیامبری جهانی است، عدم پذیرش نعمت از ناحیه دیگران است، از این رو در سوره سبأ میفرماید: «و لکنّ أکثر الناس لا یعلمون» وقتی اکثر مردم آگاه نباشند و از این نعمت خود را محروم سازند، پس منّتی هم نیست؛ زیرا نعمت را تحمّل نکردند. حاصل آنکه: رسالت پیامبر برای همه انسانها تا روز قیامت هست، ولی تنها مؤمنان از فیض رسالت بهرهمند میشوند و خدا تنها بر آنان منت نهاده و رسول، از بین آنها مبعوث شده است. گرچه بعثت همه انبیا منّت است، امّا دو ویژگی خاتمیت و منت بودن بعثت تنها در خصوص پیامبر خاتم آمده است.
رأفت و رحمت رسول اکرم(ص)
خداوند در مورد بعضی از انبیا تعبیر برادر کرده میفرماید: «برای قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم ، «برای قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم» ، «…آن هنگام که برادرشان نوح آنها را گفت… » ولی درباره پیامبر اسلام تعبیر برادر نیامده، بلکه میفرماید: «هو الذی بعث فی الأمّیین رسولاً منهم» یا اینکه میفرماید: «لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیزعلیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم : پیامبری برای شما آمده که از جانتان برخاسته، انحراف شما برای او بسیار سخت است، با حرص و شوق کوشش میکند تا شما مؤمن بشوید، او مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است.» رحمت و رأفت، صفت فعل حقّ است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف، انتزاع میکنند نه از مقام ذات وی، جایگاهی که محلّ انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهی امکانی است، و همان جایگاه میشود رئوف و رحیم، و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا(ص) است. صفات فعلیه به صفات ذاتیه متّکی است، پیامبر اکرم(ص) فعلی است از افعال خدا که به ذات خدا تکیه دارد، او مانند سایر فقرا، ربط محض و فقر صرف است ولی مظهر رأفت و رحمت خداست. خداوند برای خود رحمتی عامه و رحمتی خاصه قائل است و این دو خصوصیّت را برای قرآن و پیامبر نیز بیان داشته، از طرفی میفرماید: من رحمت عامهای دارم: «رحمتی وسعت کل شیء»؛ یعنی هر چه مصداق شیء است مشمول رحمت من است. و از طرف دیگر میفرماید: متّقیان، از رحمت ویژهام برخوردارند:«فسأکتبها للذین یتّقون». رحمت عامّه مقابل ندارد، ولی مقابل رحمت خاصه، غضب است که زیر پوشش رحمت عامه است چنان که رحمت خاصه زیر پوشش رحمت عامه است، اینکه ما خدا را به رحمت فراگیرش سوگند میدهیم ناظر بههمان رحمت مطلقهای است که مقابل ندارد. قرآن نیز مظهر رحمت عامه است زیرا گرچه برای هدایت مردم است ولی سایر موجودات نیز که به تبع مردم آفریده شدهاند از فیض قرآنی بهرهمند میشوند. اگر همه مردم پیرو قرآن باشند جهان اصلاح خواهد شد چون اگر فسادی هست بر اثر وجود انسانهای فاسد است و گرنه: «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت» عالم، هماهنگ و موزون است، محرومیت و فساد به خاطر «فبظلمٍ من الذین هادوا حرمنا» است. وعده خدا این است که: «ولو أنهم أقاموا التوریة والإنجیل وما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم» آنان که بهکتاب آسمانی خود ارج نهاده و به دستور خدا عمل میکنند، هم از روزیهای بالا (مانند باران مناسب و تابش مناسب آفتاب) یا روزیهای معنوی (مانند علوم و معارف) برخوردار خواهند بود و هم از روزیهای زمینی چون مزارع و مراتع٫ اصولاً کسی که در صراط مستقیم قرار گرفت، فیض مادّی و معنوی به سوی او سرازیر میشود، لیکن فقط گروه مخصوصی به این فیض عظیم راه مییابند. پس قرآن هم در رحمت عامه مظهرعمومیت رحمت خداست: «هدی للناس» و هم در رحمت خاصّه مظهر خصوصیّت رحمت خداست: «هدی للمتقین» .
پیامبر اکرم(ص) رحمت عامهای است که همگان از او استفاده تکوینی و بهره غیر تکوینی میبرند، از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است که: در خدمت پیغمبر، از جایی عبور میکردیم، به هیچ درخت و سنگی نمیرسیدیم جز اینکه بهآن حضرت سلام عرض میکردند !
آری، همه چیز در پیشگاه رحمت خاصه خاضع است.
پیامبر بشیر و نذیر
در سوره سبأ فرمود: «پیامبر بشیر و نذیر است» بشیر و نذیر بودن در کنار راهنمایی کردن است او راه و نتیجه پیمودن آن را نشان داده، عواقب تلخ انحراف از راه را نیز بیان میکند از این رو بشیر و نذیر است. در سوره «احزاب» نیز پیامبر را با این اوصاف معرفی میکند: «یا أیها النبی إنا أرسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً» این آیه، رسالت عامه پیامبر را بیان میدارد، یعنی تو را برای جهانیان فرستادیم تو چون آفتاب روشنی بخشی. آفتاب برای همه مردم است امّا بهره خاص را بینایان میبرند، پیامبر راهنمای همه مردم است، امّا صاحبنظران، محقّقان و انسانهای وارسته از وی بهره میبرند نه تبهکاران. اهل مطالعه، نویسندگان، کسانی که کاری مثبت انجام داده، قدمهای خیر و سودمند برمیدارند به طور صحیح از آفتاب بهره میگیرند نه کسانی که بیراهه رفته یا به گناه تن در میدهند. فرمود: تو هرگز خاموش نمیشوی، و اگر بخواهند نور تو را خاموش کنند خداوند مانع میشود: «یریدون أن یطفؤا نورالله بأفواههم ویأبی الله إلا أنیتمّ نوره» یا: «والله متمّ نوره»؛ این سراج منیر، پیوسته روشن و روشنگر جهانیان است.
عصاره رسالت و شخصیت حقوقی رسول خدا به صورت قرآن کریم متجلی است و این، چراغی است که خدای سبحان برافروخته و هرگز خاموشی ندارد چون: «ما یفتح الله للناس من رحمةٍ فلا ممسک لها و ما یُمسک فلا مرسل له من بعده» . انسان چگونه میتواند چراغ الهی را خاموش کند؟ از هر وسیلهای که بخواهد کمک بگیرد، آن وسیله سپاه و ستاد خداست: «لله جنود السموات و الأرض» خود آن ابزار، قبل از اینکه در اختیار انسان باشد در اختیار خداست و خود انسان قبل از اینکه مسلّط برخود باشد، زیر سلطه قهر و قدرت باری تعالی است؛ اعضا و جوارح هر انسانی هم سپاه مسلح خدایند، بنابر این
فرض ندارد کسی بتواند نور خدا را خاموش کند. با دمیدن دهان، نمیتوان آفتاب را خاموش کرد؛ آنچنان که میتوان شمع را خاموش کرد! جز اینکه انسان خود را به رنج افکند راه به جایی نمیبرد، زیرا بین شمس و شمع فرق نگذاشت. خدا میفرماید: این سراج منیر را نه تنها برای مؤمنان که برای همه مردم فرستادم گرچه در آیه بعد میفرماید: مؤمنان را بشارت بده و این بشارت خاصّ است: «وبشّر المؤمنین بأن لهم من الله فضلاً کبیراً» تو مبشّر جهانیان هستی امّا تنها مؤمنان از تو استفاده کرده آنان را به رحمت خاصه نوید میدهی
و گرنه توده انسان ها از خُلق و سبک زیست مردمیتو بهره میبرند، هر چند به راه نیایند، حداقل از تیرگی آنها کاسته می شود.
خاتم کمالات
هیچ مقامیبالاتر از مقام رسول اکرم نیست و گرنه پیغمبر دیگری میآمد و ظاهر آیه «و أن إلی ربک المنتهی» آن است که نهایی ترین درجه رجوع الی الله همان مقامیاست که، پروردگار رسول اکرم است یعنی گرچه همه موجودات زیر پوشش ربوبیت رب العالمین اداره میشوند، لکن با حفظ مراتب و درجات، که به درجات و مراتب عبودیت آنها ارتباط مستقیم دارد، هرکس عبودیتش کاملتر باشد تحت ربوبیت اسم کاملتر قرار دارد و نهایی ترین اسمها کلمه «المنتهی» با الف و لام،ناظر به همین است؛ همان اسمیکه رسول اکرم(ص) در تحت ربوبیت اوست.
code