شناسهٔ خبر: 15188493 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جوان | لینک خبر

«شهيد آيت‌الله سيد‌اسدالله مدني در قامت يك عارف مبارز» در گفت‌وشنود با آيت‌الله محمدتقي آل‌هاشم

مي‌فرمود: ولايت فقيه متمم ولايت اهل بيت است

حضرت آيت‌الله محمدتقي آل‌هاشم از دوستان شهيد محراب آيت‌الله سيد‌اسدالله مدني است كه...

صاحب‌خبر -
حضرت آيت الله محمدتقي آل هاشم از علماي معمر استان آذربايجان غربي و نيز از دوستان شهيد محراب آيت الله سيد اسدالله مدني است. وي از منش آن عالم عارف وگرانمايه خاطراتي چند دارد كه شمه اي از آن را در اين گفت وشنود باز گفته است. اميد آنكه تاريخ پژوهان انقلاب را مفيد افتد.

لطفاً و به عنوان اولين سؤال، از چگونگي آشنايي خود با شهيد آيت الله مدني بفرماييد و اينكه اين ارتباط چگونه شروع شد و ادامه يافت؟

بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين(ع). در دوره طلبگي از مبارزات ايشان با رژيم خبرهايي را مي شنيدم، از جمله اينكه ايشان به مردم آذرشهر گفته بودند بريزند و كارخانه توليد مشروب در آن شهر را خراب كنند! بعد هم دستگير و به نجف تبعيد شدند. دائماً سراغ ايشان را از همه مي گرفتم. شنيدم در نجف صدام و اطرافيانش به آيت الله العظمي حكيم جسارت مي كنند و شهيد آيت الله مدني كفن مي پوشند و با جمعي از علما به بيت ايشان مي روند و به ايشان مي گويند اجازه بدهيد پاسخ كساني را كه به شما جسارت كرده اند بدهيم! آيت الله حكيم مي فرمايند به آنها كاري نداشته باشيد. ايشان فرموده بودند صدام حسين بر حسب حكم شرعي كافر است. امام خميني هم بعدها و در دوران دفاع مقدس عيناً همين جمله را فرمودند.

ويژگي هاي برجسته ايشان از نظر شما چه بود؟

شهيدآيت الله مدني از چهره هاي درخشان، انقلابي، بسيار غيور، جسور و دلاور بودند. بسيار مردمدار، مدير و خوش اخلاق بودند و مردم علاقه زيادي به ايشان داشتند. يادم است مريدان فراواني داشتند. ايشان مطيع محض امام، مجتهد و مورد علاقه و وثوق شديد حزب الله و حقيقتاً از ياران مخلص امام بودند. مجتهد، عالم و از مشايخ ما و فوق العاده بزرگوار بودند. ابداً اهل تشريفات نبودند و فوق العاده ساده زيست بودند. ايشان در نجف به درجه اجتهاد رسيده بودند و از آيت الله حكيم، آيت الله خويي و برخي از علماي ديگر اجازه اجتهاد داشتند، ولي در آنجا اغلب درس اخلاق مي دادند و زياد فقه درس نمي دادند! به تخلق به اخلاق حسنه اسلامي، زهد و تقوا معروف بودند. با مردم بسيار خوشرو بودند و با آنها مراوده و بين آنها، محبوبيت خوبي داشتند. بسيار كم حرف و متفكر بودند و بسيار حكيمانه و عارفانه صحبت مي كردند. واقعاً مانند جدشان اميرالمؤمنين(ع) اسدالله و شير خدا بودند. زبان عربي را هم مثل زبان تركي بسيار روان و سليس صحبت مي كردند.

هنگامي كه شهيد آيت الله مدني در نجف بودند، شما ايشان را ديديد؟

خير، زماني كه به نجف رفتم، ايشان به آذربايجان رفته بودند.

گفته مي شد ايشان وقتي در نجف بودند، در امامت جماعت نايب آيت الله خويي بودند. اينطور نيست؟

همين طور است. گاهي كه آيت الله العظمي خويي به سفر مي رفتند، ايشان امامت جماعت مسجد حضراء- كه محل تدريس آيت الله خويي بود- را به جاي ايشان به عهده داشتند. آيت الله مدني مدت زيادي در نجف بودند.

تفكر ايشان در مسائل فقهي بيشتر به امام نزديك بود يا به آيت الله خويي؟

با اينكه از شاگردان ممتاز آيت الله خويي بودند، به امام بسيار علاقه داشتند و در محضر ايشان مانند فرزندي در خدمتِ يك بزرگوار عالي قدر رفتار مي كردند و خود را نزد امام بسيار كوچك مي شمردند. تا آخر هم همين طور بودند. بسيار به نظام و انقلاب علاقه داشتند. شنيده ام موقعي كه در نجف بودند، فتواي مهدورالدم بودن كسروي را به شهيد نواب صفوي دادند و ايشان به خاطر اجراي همين فتوا، به ايران آمد. البته خودم از ايشان در اين باره چيزي نپرسيدم.

ايشان در چه مقطعي به ايران برگشتند؟

آيت الله مدني در نجف در خدمت حضرت امام بودند و پس از آنكه صدام علماي مقيم نجف را كه تبعه آنجا نبودند از نجف بيرون كرد، ايشان هم به ايران آمدند و به خرم آباد رفتند. گويا در آنجا تبعيد بودند. آن اواخر هم حضرت امام فرمودند همان جا بمانند!

از امامت جمعه ايشان در شهر تبريز برايمان بگوييد. چه وقايعي زمينه ساز اين امر بود؟

پس از شهادت آيت الله قاضي طباطبايي، علما و مردم حزب الله و گروه هاي مختلف خرم آباد به تبريز رفتند و در مسجد جامع آن شهر جمع شدند. من هم در آنجا حضور داشتم. طوري از آيت الله مدني تعريف مي كردند كه كاملاً معلوم بود پس از امام، ايشان را قبول دارند. زماني كه به امامت جمعه تبريز منصوب شدند، دريكي از سخنراني ها با كمال شجاعت فرياد مي زدند: «اينها را به جهنم خواهم فرستاد!» منظورشان سلطنت طلب ها، منافقين و ضد انقلاب بودند. شهيدآيت الله مدني، مدتي در راه آهن تبريز نماز مي خواندند. در آن زمان مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تبريزي هم در تبريز، در مسجد حاج صفرعلي نماز جمعه مي خواندند. ايشان قبل از انقلاب حدود 40، 50 سال نماز جمعه را اقامه كرده و مجتهد بودند. به آيت الله مدني نامه اي نوشته بودند: « من پير شده ام و نمي توانم نماز جمعه بخوانم. شما بياييد و وسط شهر نماز بخوانيد.» شهيدآيت الله مدني براي رعايت فاصله شرعي، در راه آهن نماز مي خواندند. مردم روي زمين مي نشستند و در روزهاي سرد و برفي و باراني، كار خيلي مشكل بود. ايشان گاهي مي فرمودند: « امروز هوا سرد است و برف مي بارد و مردم روي زمين نشسته اند، لذا خطبه ها را مختصر مي خوانم.»

به ساده زيستي ايشان اشاره كرديد. در اين باره خاطره اي داريد؟

يك روز به من گفتند: «خانواده شما، خوب كوفته تبريزي درست مي كنند. خيلي دوست دارم!» گفتم: «خانه ما خانه شماست» و براي صرف كوفته تبريزي دعوتشان كردم و ايشان همراه حاج حميد منبع تشريف آوردند. خانم بنده كته و آش هم درست كرده بود. شهيد مدني بعداً از من گلايه كردند: « فقط كوفته تبريزي خواسته بودم. چرا غذاي بيشتري تهيه كرديد؟» خودشان اغلب براي ناهار، يك تخم مرغ يا كمي سيب زميني يا آش مي خوردند. عرض كردم شايد بعضي ها كوفته دوست نداشته باشند. براي آنها برنج يا آش درست كرده بودند. پدر خانم بنده از اساتيد آيت الله مدني بودند.

از مخالفت هاي ايشان با ابوالحسن بني صدر در سال هاي اوليه تأسيس نظام، چه خاطره اي داريد؟

آن روزها اين طور به نظر مي رسيد كه همه طرفدار بني صدر هستند، ولي ايشان از همان ابتدا به او شك داشتند و موقعي هم كه انتخاب شد، فرمودند: « براي او تبريك نمي فرستم، چون آدم با درايتي نيست و ولايت فقيه را هم قبول ندارد.» مي گفتند: « دكتر حبيبي را چه رأي بياورد، چه نياورد، به او ترجيح مي دهم و به ايشان هم رأي مي دهم.» هيچ وقت هم بني صدر را تأييد نكردند. پيام تبريك انتخابات رياست جمهوري را هم براي امام نوشتند و دادند يك نفر برد كه به امام برساند!

از رويكرد ايشان نسبت به جبهه و جنگ برايمان بگوييد. در اين باره چگونه رفتار مي كردند؟

آيت الله مدني به جوانان و جبهه بسيار علاقه داشتند. يك بار در محله شتربان به منزلي رفتيم و ايشان در آنجا با عمامه، لباس پاسداري پوشيدند و عكس انداختند. ايشان هميشه لباس رزم مي پوشيدند و مردم را به حضور در جبهه تشويق مي كردند. يك بار در مصلي كفن پوشيدند و صحبت كردند. هميشه مي گفتند: « خدا گواه است همواره از او مي خواهم هر بلايي كه هست بر سرم بيايد، اما امام و جمهوري اسلامي بمانند.» فوق العاده به امام علاقه داشتند و همواره پشتيبان نظام بودند.

رابطه شان با علماي آذربايجان چگونه بود؟

ابتداي ورود ايشان افراد معمر و موجه به ديدارشان آمدند، ولي ايشان به خانه همه آنها نمي رفتند و فقط به منزل كساني مي رفتند كه به امام و انقلاب نزديك بودند و به امام علاقه داشتند. آيت الله مدني در محله شتربان سكونت داشتند. صاحب خانه گفته بود اين خانه را به اسم آيت الله مدني مي زنم. ايشان هم گفته بودند: « نيازي ندارم. در همدان و خرم آباد خانه دارم. وصيت مي كنم اين خانه را بفروشند و به بيت المال برگردانند.» بعد هم گفته بودند: « اگر كسي از طرف امام نمايندگي دارد و مايل است در تبريز بماند، در اين خانه سكونت كند. اين خانه را نمي خواهم.»

عده اي تلاش مي كردند بين ايشان و شهيدآيت الله قاضي طباطبايي اختلاف ايجاد كنند. تحليل شما دراين باره چيست؟

بله، مي خواستند، ولي موفق نشدند. قصد آنها اين بود كه اين دو بزرگوار را مقابل هم قرار بدهند و از اين ميان سوء استفاده هاي خودشان را كنند. شهيد قاضي مي گفتند: «خودم ايشان را دعوت كرده ام به تبريز بيايند. آقاي مدني بعضي از اين افراد را مثل من نمي شناسند و نبايد حرف هاي آنها را باور كنند!» آنها هميشه در تشييع جنازه ها با هم شركت مي كردند و با هم به راهپيمايي ها مي رفتند. از آن دو بزرگوار كه در كنار هم حركت مي كردند، عكس هاي زيادي دارم. بين آن دو بزرگوار اختلافي نبود، اما عده اي كه نه به نظام علاقه داشتند، نه به اين دو بزرگوار، سعي مي كردند بين آنها اختلاف به وجود بياورند، در حالي كه هر دو خادم نظام و علاقه مند به امام بودند.

ويژگي هاي خطبه هاي نماز جمعه شهيد مدني چه بود؟

ايشان در باره تقوا و امام و نيز جنايات صدام زياد صحبت و مردم را به پشتيباني از نظام، انقلاب و ولايت فقيه تشويق مي كردند. حتي در جايي از قول ايشان خواندم: « چون ولايت فقيه از ولايت معصومين سرچشمه مي گيرد، اگر كسي به ولايت فقيه اعتقاد نداشته باشد، به اهل بيت(ع) هم علاقه ندارد. ولايت فقيه متمم ولايت آل محمد(ص) است.» ايشان بسيار به امام علاقه داشتند و به ايشان اظهار ارادت مي كردند.

شهيد مدني تأليفاتي هم داشتند؟

خودم نديده و از كسي هم نشنيده ام كه تأليفاتي داشته باشند. ايشان بيشتر اهل خطابه بودند كه متأسفانه بخش زيادي از بين رفته اند. با اين همه اگر كسي بقاياي آنها را جمع آوري و تدوين كند، جالب خواهد بود.

از شهادت ايشان چه خاطره اي داريد؟

بنده زاده ام در قم درس طلبگي مي خواند و قصد داشتم همراه خانواده به ديدن او بروم. شب جمعه حركت كرديم و روز جمعه به قم رسيديم. پدر عروس آينده ما، روحاني جليل القدر آيت الله سيد مجتبي اسداللهي از شاگردان مرحوم آيت الله بروجردي، مرحوم آيت الله گلپايگاني و مرحوم آيت الله بهجت بودند و با ايشان آشنا بودم. در آن سفر قرار بود عقد ازدواج پسرم با دختر ايشان صورت بگيرد. البته بنده قبلاً تلفني به ايشان گفته بودم كه اگر قبول مي فرماييد خودتان خطبه عقد را بخوانيد، ولي ايشان فرمودند نمي شود و خودتان هم بايد بياييد. من هم با خانواده به قم رفتم. هنگام ظهر ايشان از من پرسيدند: «از آيت الله مدني خبر داريد؟ آيا اين روزها ايشان را ديده ايد؟» جواب دادم: «هفته گذشته مهمان ما بودند و تشريف آوردند و برايشان كوفته تبريزي و آش تهيه كرده بوديم.» گفتند: «ديروز و پريروز چطور؟ ايشان را نديديد؟» گفتم: «نه، از جمعه قبل ايشان را نديده ام. چطور مگر؟» گفتند: «تلويزيون را روشن كنيد. » اين كار را كردم و ديدم گوينده مي گويد: «انا لله و انا اليه راجعون» فهميدم كسي شهيد شده است و بسيار متأثر شدم. وقتي شنيدم آيت الله مدني شهيد شده اند، بسيار متأثر شدم و انگار پدرم را از دست داده باشم، اختيار از كف دادم و بسيار گريستم.

ايشان واقعاً هوادار و پشتيبان انقلاب و از شاگردان مخلص امام بودند و مانند جدشان اميرالمؤمنين(ع) هنگام نماز، به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. از كسي شنيدم ايشان در نجف گفته بودند: « مادرم حضرت زهرا(س) به من فرموده اند روزي شهيد خواهم شد و در انتظار آن روز هستم.» وقتي به تبريز برگشتم، شنيدم چند نفر از اطرافيان ايشان هم شهيد شد ه اند. يكي از آنها نجاري بود كه در محله ما زندگي مي كرد و هميشه براي نماز جمعه مي آمد.

واكنش طرفداران حزب خلق مسلمان و امثال آنها به شهادت ايشان چه بود؟

طبيعتاً ضد انقلاب هميشه مترصدِ فرصت است. يك بار در جمع عزاداران اطراف خانه ايشان حرف هايي زده بودند، اما خيلي چشمگير نبودند. در زمان حيات ايشان هم آزار و اذيت هايي داشتند، ولي شهيد مدني به آنها اعتنا نمي كردند. گاهي كه از منزل پياده به مسجد مي رفتند، ما كه مي گفتيم تنها نرويد و چند نفر را همراه ببريد، مي گفتند: « جدّم مردمي بودند. من هم بايد مثل مردم عادي به مسجد بروم و برگردم.»

در پايان اين گفت و شنود، از رابطه خودتان با ايشان خاطره اي را نقل بفرماييد.

خاطرات كه بسيارند. آيت الله مدني بسيار به بنده لطف داشتند و بنده هم بسيار به ايشان ارادت داشتم. هميشه هم در صف نماز جمعه در رديف اول يا دوم مي نشستم، اما روز شهادت ايشان تقدير چنين بود كه حضور نداشته باشم. اين از غبن هاي زندگي بنده است.

و كلام آخر؟

تمام دغدغه حقير اين است كه حوزه هاي علميه ما بتوانند همچنان شخصيت هايي مانند آيت الله مدني به جامعه تحويل دهند، لازمه اين كار هم اين است كه حوزه علميه ما همچنان انقلابي باشد. حوزه انقلابي به اين معناست كه حوزه علميه نسبت به آنچه در جامعه مي گذرد بي تفاوت نباشد و در برابر شبهات و وضعيت جامعه پويا باشد. انقلابي بودن يعني اعتقاد به اسلامي كه تمام ابعاد زندگي انسان را بيان مي كند و روشن است كه اين ديدگاه تفاوت بسياري با اسلام ارتجاعي، كه تنها با نگاه به امور شخصي و عبادي اسلام را تفسير مي كند دارد. محدود كردن اسلام به عبادت هاي شخصي و دوري از فعاليت هاي اجتماعي و سياسي، همچنين افراطي بودن مانند زماني كه كوزه اي كه فرزند امام از آن آب مي نوشيد را آب مي كشيدند، نمونه اي از اين اقدامات متحجرانه است. بزرگ ترين كار امام خميني (ره) احياي بخش عظيمي از دستورات اسلامي در ابعاد مختلف زندگي بشريت بود و با همين نگاه انقلابي، بايد ابعاد تمدن اسلامي كه در حقيقت پر كننده خلأهاي زندگي بشريت است روشن شود و در جامعه ترويج يابد. مهم ترين تفاوت ميان تمدن غربي و تمدن اسلامي، تحول در بينش جامعه نسبت به زندگي و فرهنگ است، به عبارت ديگر اسلامي بودن تمدن به آن است كه روح جامعه، باورها و افكار، اسلامي شود كه اين جاست كه نسبت ميان تمدن اسلامي و حوزه انقلابي روشن مي شود. منظور از رواج تمدن اسلامي در كشورهاي ديگر، تحول در افكار آنهاست كه اين تحول از سوي حوزه انقلابي صورت مي گيرد والا تغيير شكل در خانه ها چيزي را عوض نمي كند، تغيير بنياد در جامعه نيازمند تحول در افكار جامعه است. در جهاد فرهنگي و ديني كه طلاب عهده دار آن هستند، قدم اول آن است كه تعابير، درست فهميده شده و در جاي مناسب استفاده شود. به عنوان نمونه لازم است تعبيراتي مانند جامعه آرماني اسلامي، حوزه انقلابي، تمدن اسلامي و تك تك واژه هاي مقام معظم رهبري توسط نخبگان بررسي و تفسير شود.