90سال يك عمر است، عمري به اندازه يك كوه تجربه زندگي، ديدن چند نسل كه انگار ربطي به هم ندارند با آرمانها، انگيزهها و سليقههاي متفاوت و شايد متضاد. براي صحبت با نخستين رييس سازمان حفاظت محيط زيست راهي برجي در حوالي خيابان ملاصدرا شديم. پيرمرد، همهچيز را به چشم ديده و تجربه كرده. در جواني، وقتي 40 سال را رد كرده بود، به رياست سازمان شكارباني و نظارت بر صيد منصوب و شد نخستين رييس سازماني كه امروز نامش حفاظت محيط زيست است. دغدغه حفاظت داشت و در 11 سالي كه رييس بود، از تلاشي براي بالابردن درجه حفاظت براي مناطق حفاظت شده دريغ نكرد.
«اسكندر فيروز» نوه عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، همان رييس سالهاي نيمه دهه 40 و 50 است، همان پايهگذار سازمان حفاظت محيط زيست كه در آستانه اجلاس جهاني استكهلم، در شرايطي ويژه، سازمان شكارباني را به حفاظت محيط زيست تبديل كرد تا ايران هم سهمي در اين اجلاس داشته باشد، همان اجلاسي كه او سمت رياست اجلاس موافقتنامههاي بينالمللي مرتبط با طبيعت را برعهده داشت.
كهولت سن و بيماريهاي مرتبط با سالخوردگي، مدتي او را از ايران دور نگه داشت و فرصت گفتوگو را سه ماه به تعويق انداخت. خودش به شوخي ميگويد: «فكر نميكرديد من از اين سفر، به سلامت برنگردم؟» هنوز براي آدمي به سن 90 سالگي، قبراق محسوب ميشود. متولد مردادماه 1305 است، روزي نزديكيهاي اواسط مرداد، كمپيني محيط زيستي برايش در فرهنگسراي نياوران تولد گرفتند. ايرانخانم، همسر فيروز، تقريبا همه جا همراه اوست، با هم براي ديدن مستند مادركشي (فيلمي درباره تخريب محيط زيست و بحران آب در ايران) راهي فرهنگسرا شده بودند، در روز تولد فيروز، ايرانخانم بهشدت منقلب است از ديدن فيلم؛ ميگويد باور نميكنم چيزي را كه ديدهام. فيروز هم در حالي كه دارد كتابي را براي يكي از فعالين محيط زيست امضا ميكند، ميگويد: ترديدي نيست كه كشور عزيزمان در مقابل فاجعه عظيمي قرار گرفته، مگر اينكه تجديدنظر اساسي به وجود بيايد و خلاقيت و شعور ايراني باعث شود كه به شرايط عادي برگردد.
از اينكه در روز تولدش حسي غمانگيز را تجربه ميكند، ناراحت نيست. ميگويد: اين احساسي است كه براي كشور عزيزم دارم، از بچگي وطن پرست بودم و بيش از هرچيز ديگري برايش احترام قايل بودم. آنچه ميتوانم بگويم اين است كه در حال حاضر در مظان يك فاجعه به تمام معنا قرار داريم. گفتوگو با فيروز در يك روز تابستاني انجام شد، گفتوگويي دلچسب كه فقط به خاطر خستگي فيروز به اتمام رسيد كه دوست داشتيم هنوز بنشينيم، حرف بزند و پرت شويم به سالهاي دور. گفتوگو را در ادامه ميخوانيد.
شما در آستانه 90 سالگي هستيد. وقتي به عقب و به محيط زيست ايران نگاه ميكنيد چه چيزهايي را در لحظه به ياد ميآوريد و به آنها فكر ميكنيد؟
محيط زيست برايم نوعي عشق است. جرياني است مثل دين كه به آن معتقد بودم، هستم و خواهم بود. فكر ميكنم اگر به دوره 1340 برگردم، همان كارها را دوباره انجام ميدهم. به ذهنم خطور ميكند كه چه تاسفي دارم بابت نتيجهاي كه در اين سه دهه اخير گرفته شد. اينهاست كه با كمال تاسف من را به فكر فروميبرد و ناراحت ميكند.
آن غصهها و ناراحتيها چهها هستند؟
ناراحتي از بابت از بين رفتن شديد قسمتهايي از طبيعت؛ از جنگل تا مرتع تا حيات وحش. بحث آب كه فاجعه است، بهتر است اصلا به آن اشاره نكنم. آنقدر تعصبم زياد است كه با فكر كردن به آن ناراحت ميشوم. به اينها فكر ميكنم، در واقع نميتوانم جز اينها به چيزي ديگر فكر كنم. يكي از بدبختيهاي من اين است كه اگر شب اين فكرها را بكنم، خواب ندارم، بايد ذهنم را به رويشان ببندم. واقعا آنقدر از اوضاع كنوني در زمينه محيط زيست پريشان، آشفته و ناراحتم كه حد ندارد.
آن روزهاي دهه 40، زماني كه اسكندر فيروز جوان روياهاي زيادي براي محيط زيست داشت، هدفگذاريهايش چه بود؟ زماني در آن سالها شكار ميكرديد و در نهايت آن را كنار گذاشتيد، دنبال چه بوديد؟
مي توانم بگويم كه از جواني، بلكه از بچگي علاقه خاصي به درخت و حيوانات داشتم، به عبارت ديگر به طبيعت. بعضي اوقات اشتغال به درس خواندن، زياد از حد ميشد و به خاطر درسها در دوران دانشگاهي چندان به فكر اين چيزها نبودم. بعد از اينكه به ايران برگشتم علاقه خاص من به كوه و دشت و حيات وحش دوباره بيدار شد. شكارچي بودم، اما رفتن به كوهستان البرز و زاگرس به همان اندازه برايم شادي آوربود. به هنگام شكار، يك يا دو تير بيشتر نميانداختم و منظورم آن است كه دنبال آن نبودم كه زياد شكار كنم. رفتن به قسمتهاي مختلف جغرافياي ايران باعث شد كه بگويم اصلا تفنگها را كنار ميگذارم و به جاي آنها دوربينهاي نيكون با عدسيهاي بزرگ به دست ميگيرم.
وقتي رييس سازمان محيط زيست شديد يا آن را راه انداختيد، هدف و رويايتان براي سازمان چه بود؟
بايد تاكيد كرد كه در ايران آن زمان، ايجاد سازماني چون محيط زيست مشكل بود، مثل هر كشور ديگري. مگر براي فرانسه يا انگليس آسان بود؟ آنها هم دو سه سال فكر كردند تا به آن مرحله رسيدند. در كشور ما هم كسي در مجلس در سنا يا در هيات دولت ابدا به فكر چنين سازماني نبود، براي همين است كه ميگويم بپرسيد چرا اين كار را كرديم به جاي اينكه بپرسيد وقتي اين كار را كرديم چه شد. جواب اين پرسش اين است كه در اواسط دهه 1960، يك نهضتي در ميان همه مردم به خصوص جوانان ايجاد شد شبيه به آنچه در حال حاضر در ايران كنوني جوانها به آن معتقدند. شعار حفظ محيط زيست، اقيانوسها و طبيعت. همه اينها جايگزين گفتوگوهايي شد كه در آن زمان براي از بين بردن بمب اتم به ميان ميآمد. براي من، اين موضوع نه فقط فوقالعاده جالب بود كه بيشتر كتابهاي مربوط به اين امر مثل كتاب «شوكهاي آينده» را خواندم. در ذهنم اين جمله ميآمد كه ايران ما نبايد در اين زمينه عقب بماند.
با توجه به نقش فزاينده سازمان شكارباني در امور مربوط به حفاظت محيط زيست، بالطبع درصدد برآمدم كه هرچه زودتر به اين وضعيت صورت قانوني بدهم. با توجه به سرعت پيشرفت جنبشهاي بينالمللي و اقدامات سازمان ملل، به فكر من اوضاع ايجاب ميكرد در مدتي كمتر از دو سه ماه، نام حفاظت محيط زيست در زمره اركان دولتي ايران به چشم بخورد. پس از به دست آوردن موافقت اولياي امر، قانوني چندسطري به مجلس ارايه داديم كه طي آن سازمان شكارباني و نظارت بر صيد در سازمان جديدي به نام حفاظت محيط زيست ادغام ميشد.
صحبت كنفرانس استكهلم و برنامهريزياش در سازمان ملل كه مطرح شد، در 1966، فكر ايجاد سازمان محيط زيست راه افتاد. من اين مساله را با برادر نخست وزير وقت، فريدون هويدا كه نماينده ايران در سازمان ملل بود در ميان گذاشتم. ما در نتيجه جزو 27 كشوري شديم كه آمادهسازي اوراق و پروژههاي كنفرانس استكهلم را كه به تصويب سازمان ملل رسيده بود، آماده كرديم. ميتوانم بگويم كه فعالانه در اين كنفرانس شركت كرديم. من در اجلاس نيويورك كه 27 كشور در آن شركت كرده بودند، رييس اجلاسي بودم كه مربوط به موافقتنامههاي بينالمللي مرتبط با طبيعت بود. به موازات نهضت صلحطلبي كه به آن اشاره كردم، شروع به عملي كردن ايده بنا نهادن سازمان محيط زيست كردم. معتقد بودم ما در ايران قبل از كنفرانس استكهلم بايد يك سازمان محيطزيست داشته باشيم ولو اينكه دو روز زودتر تشكيل شود. بعضي از سران مملكت در بالاترين مقامها هم كمكهايي به من كردند. در فروردين يا اوايل ارديبهشت سال 1972 بود، اوايل سال 51، كه قانون ايجاد سازمان محيطزيست به تصويب رسيد. دو سه ماه قبل از اينكه كنفرانس برقرار شود ما سازمان محيط زيست را داشتيم. در آن زمان چندين كشور مثل فرانسه و انگليس اين سازمان را داشتند. آمريكا هم EPA را داشت كه برعكس ما كه تشكيلاتمان وسيع و بزرگ بود، كارش فقط به آلودگي مربوط ميشد. در آن زمان تشكيلات انگلستان از همه بزرگتر بود، چون شهرسازي هم جزو وظيفه وزارت محيط زيست انگليس ميشد، وگرنه ما بهترين قانون را داشتيم، بيشتر خارجيها هم در آن زمان اين موضوع را تاييد ميكردند.
شما در آن سالها قانون حفاظت و بهسازي محيطزيست را نوشتيد و به تصويب رسانديد. برنامههايي براي تالابها داشتيد كه كنوانسيون رامسر از دلش بيرون آمد. با وجود اينكه طي اين 40 سال، قوانين بهروزتر شده، اما اتفاقاتي است كه براي محيط زيست ميافتد، دردناكتر از قبل است. مثل حوادثي كه براي محيطبانان روي داده. شايد ما دچار خلأهاي قانوني هستيم، شايد ضعف بودجه و اعتبار عاملش باشد، يا كمتوجهي به مقوله محيط زيست. نظر شما در اين باره چيست؟
قانون مصوب سال 35 نخستين مقررات در ارتباط با شكار در ايران نبود. بررسي تاريخي دفتر حقوقي سازمان حفاظت محيط زيست نشان ميدهد كه مواد 179 و 182 قانون مدني مصوب 18 ارديبهشت 1307 نخستين احكام قانوني در باب شكار محسوب ميشوند. ماده 182 قانون مذكور مقررات راجع به شكار را به تدوين نظامات مخصوصه ديگر موكول كرده است. همچنين در تاريخ 20 شهريور 1327 هيات وزيران طي تصويبنامهاي، صيد ماهي با ديناميت و بطري محتوي آهك و مواد منفجره و همچنين صيد ماهي با هر ماده سمي و مخدر را در آبهاي كشور ممنوع اعلام كرده است.
درواقع از جهتي درست برعكس آن چيزي است كه ميگوييد. در دوره تصويب شكارباني و نظارت بر صيد كه آبها و طبيعت عملا در دست سازمان شكارباني و نظارت بر صيد قرار گرفت، ما در كشور بيولوژيست و اكولوژيست پيدا نميكرديم، با چراغ دنبالشان ميگشتيم، در تاريكيهاي آن زمان كسي را پيدا نميكرديم. اگر اين جوانان كنوني در ايران را آن زمان پيدا ميكردم، همهشان را استخدام ميكردم. چرا بايد خارجيها را استخدام ميكرديم. تخصص بيولوژي و اكولوژي در اروپا و آمريكا زودتر شروع شد و در امور اجرايي مرتبط با طبيعت و حيات وحش از اين گونه متخصصان استفاده ميكردند. در ايران بيولوژيستهايي كه استخدامشان مناسبت داشت انگشتشمار و بيشتر آنها از دانشگاه شيراز (پهلوي آن دوره) بودند. در آن زمان نهتنها كسي در اين زمينهها مطالعاتي نميكرد، مردم هم راجع به اين مسائل بياطلاع بودند. مردم از عبارت «حفاظت» كوچكترين ايدهاي نداشتند چه رسد به محيط زيست. شنيده بودند محيط زيست نسبت به اقتصاد ممالك مضر است. در حالي كه حقيقت امر برعكس است. موضوعي را برايتان تعريف ميكنم؛ شاه در آن زمان در سفري به شوروي به درياچه بايكال رفته بود. نخست وزير اتحاد جماهير شوروي به شاه ميگويد كه «ما خرجي كه براي تاسيس كارخانجاتمان كرديم، منجر به آلودگي بهترين درياچه دنيا شده. اين در حالي است كه پاكسازي درياچه بيشتر از احداث اين تاسيسات و كارخانجات هزينه دارد.» در سطوح بالا اين مباحث مطرح بود اما نويسندگان جرايد مطالبي مينوشتند كه از قدرت شركتهاي بزرگ كه پول داشتند، نشات ميگرفت. آنها دايم حرف از مضر بودن محيطزيست براي اقتصاد مملكت مينوشتند. درنتيجه در خيلي جاها از جمله ايران، آن مقاومتي كه شاهدش بوديم، در مقابل حفظ محيط زيست ريشه پيدا كرد.
شما ميگوييد آن زمان دانش كافي نبود، الان كافيتر و بهروزتر است و جوانان دغدغه بيشتري براي حفظ محيط زيست دارند. پس چرا الان شاهد افزايش تخريبها هستيم؟
چرا تخريبها بيشتر شده؟ چون دستگاهي نيست كه آن طور كه بايد و شايد براي حفظ محيط زيست قاطعانه عمل كند. فكر ميكنيد ما چه جوري كار ميكرديم. در نهايت 4600 نفر در سازمان محيط زيست كار ميكردند، از ميان آنها 3600 نفر يعني 78 در صد پرسنل سازمان جزو گارد محيطزيست بودند. افرادي بودند معتقد به كارشان. من دوستشان داشتم. با آنها همراه و رفيق كوه و بيابان بودم. وضعيت امروز در مقايسه با گذشته نشان ميدهد كه دولت عزمي راسخ براي حفظ محيط زيست ندارد.
شما به خاطر كنوانسيون رامسر به عنوان پدر تالابها معروف شديد. الان وضعيت تالابها را كه ميبينيم، بيشترشان يا خشك شدند يا در آستانه نابودياند. از اروميه بگيريم تا بختگان و انزلي و... . فكر ميكنيد راه نجات تالابها از مرگ چه ميتواند باشد؟
گروهي از دانشجويان با تحصيلات لازم در دانشگاه شريف خشك شدن درياچه اروميه را بررسي و گزارشي تهيه كردند كه موضوع را به عدم كنترل برداشت آب براي 35هزار هكتار، به جاي 13هزار هكتار كه در گذشته رواج داشت، ارتباط ميدهند. اين دانشجويان مينويسند كه قسمت شرقي درياچه رو به بيابانگرايي ميرود. شما تصور كنيد بيابانگرايي در غرب كشورمان يعني آذربايجان و نه سيستان و كرمان! قابل درك و تصور نيست.
در سالهاي دور، يادم است درست بالاي درياچه بختگان به دستور من، بندي نصب كرده بودند تا بدانيم چقدر آب از رود كر وارد درياچه ميشود. هر اقدامي در پروژهها كه نسبت به محيط زيست مضر باشد، ما به عنوان سازمان محيط زيست حق جلوگيري و تخريب داشتيم. قرارمان با وزير نيرو براي درياچه بختگان اين بود كه هيچ گاه نبايد كمتر از 2 مترمكعب در ثانيه آب وارد درياچه شود. اما اين روال با وقوع انقلاب ملغي شد. مردم همه جا جويهايي درست كردند تا آب رود كر را بكشند. واقعيت امر اين است كه تبليغات زيادي عليه محيط زيست شده بود. از طرفي در سالهاي بعد از انقلاب ميبينيم كه درياچه اروميه كه خشك ميشود مردم در آذربايجان تجمع ميكنند، اينكه عكسالعمل چه بود در همهجا نوشته شد. درباره گتوند گفته شده كه سازمان حق دارد سد را خراب كند، اما چه خوب بود اين حرف را در دولتهاي گذشته و قبل از اينكه سد را شروع كنند يا در زمان شروع سد ميزدند.
قانون ما را اگر بخوانيد خيلي مفصل بود، الان عملا همان قانون را داريم.
اما الان اعلام كردند كه سازمان به طور جدي پاي توقف سدهاي بدون مجوز است، از طرفي هم ميشنويم همان پروژههاي بيمجوزي كه سازمان جدي دستور توقفشان را داده، در حال پيشرفتناند. انگار ظاهر قضيه اين است كه سازمان ميخواهد قدرت داشته باشد اما ندارد.
جواب سوال را خودتان داديد. صحبتهايي ميشنوم كه بايد كارهايي بكنيم، اما در عمل اين طور نيست.
در اين سالها پيش آمده كه از سازمان از شما كمك يا مشورتي بخواهند يا ارتباطي بگيرند؟
سازمان محيط زيست با من مشورت نميكند اما يكي دو نفر از همكاران و همراهان سابق هستند كه آنها را ميشناسم و با آنها ارتباط دارم و مطالب زيستمحيطي را با هم در ميان ميگذاريم.
چند دقيقه پيش راجع به آگاهيهاي مردم گفتم اما فراموش كردم بگويم كه در سالهاي اخير تفاوتي را در مردم ميبينم. مثلا زن بختياري را ديدهام كه با لباسهاي محلي آمده بود، ميگفت ديگر نميگذاريم اره در دست شوهرهايمان باقي بماند. خودشان رفتند 70 هزار بذر بلوط كاشتند. اين زنها آن سالها وجود نداشتند. زنها آن زمان چنين قدرتي نداشتند.
اگر درست بگويم آن زمان شكار، بيشتر از امروز عنوان تفريح براي مردم مرفه داشت. در حال حاضر شكار مثل سابق مورد توجه نيست. اما اتفاقي كه دارد ميافتد، تقابل شكارچيان و محيطبانان است. انگار دشمني بين اين قشر ايجاد شده. قبل از اينكه محيطبان دستور ايست بدهد يا تيرهوايي شليك كند، شكارچي شليك كرده. او خود را در اين زمينه محق ميداند. خلاهاي قانوني در خصوص شكار را چطور ميبينيد؟
اصلا فكر كردهايد چرا شكارچي شليك ميكند؟ چرا او و صدتاي ديگر حاضرند شليك كنند؟ زمان ما محيطبان، ضابط دادگستري بود كه البته الان هم هست، اما اصلا به حساب نميآيد كه ضابط است. من خودم ضابط دادگستري بودم. منظور اين است كه وظيفه حفظ محيط زيست جدي گرفته ميشد. حمايت از محيطبانان به شكل جدي لازم است اما به حساب نميآيد. بايد قانون طوري اجرا شود كه شكارچي به خود حق شليك به ضابط قضايي را به اين راحتي ندهد و بداند عاقبت سختي در انتظارش خواهد بود. محيطبان وظيفه قانوني خود را انجام ميدهد و درصدد است از منطقهاي كه حوزه خدمتش محسوب ميشود مراقبت و حفاظت كند. محيطبان نياز دارد حمايت لازم را هم ببيند.
از مقرراتي كه بر اساس قانون جديد در آن سالها فورا وضع شد، يكي لزوم اخذ پروانه براي شكار و ديگر اعلام حمايت شدن تعدادي از گونههاي جانوري بود كه نسلشان در خطر قرار داشت مانند يوزپلنگ، گورخر و آهو. بالطبع در مورد جرايم مربوط به تخلفات از مواد قانوني نيز مقرراتي تنظيم و به اجرا گذاشته شد. در سالهاي پس از تصويب قانون شكار، مشكل بزرگ دريافت بودجهاي مناسب با وظايف كانون شكار بود.
يكي دو دهه است آلودگي هوا خيلي پررنگ شده، هم آلودگي شهري و هم ريزگردهايي كه از سمت غرب كشور و عراق وارد ميشوند. گفته ميشود آلودگي هواي تهران از دهه 50 شروع شده اما مطمئنا به اين شدت و غلظت نبوده. فكر ميكنيد سازمان بايد چه كند؟ چه راهكاري براي حل اين معضل بينديشد؟
به خوبي به ياد دارم در دهه 1350 با نخست وزير و شهردار تهران نشستي داشتيم به خصوص درباره افزايش آلودگي در پايتخت. در اين نشست برنامههاي مربوط به كاهش آلودگيهاي مورد بحث موافقت شد؛ برخي از جزييات اين نشست را در كتاب خاطرات نوشتهام.
اضافه ميكنم كه به تعداد زيادي از كارخانهها اخطار كرديم بعضي، به خصوص كارخانههاي سيمان از كارشان جلوگيري ميشد اگر دستگاههاي تصفيه هوا نصب نميكردند.
كارشناسان آلودگي هوا در سازمان تقريبا همزمان با تصويب نخستين قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست در سال 51، دستگاههاي اندازهگيري آلايندههاي مختلف هوا را نصب كرده بودند و مشخص بود كه ميزان آلودگي هواي تهران بالا و در بعضي ساعات براي سلامت مردم مضر است. در بالاي ساختمان مركزي سازمان در خيابان ويلا كه با 16 طبقه ارتفاع، پست ديدباني خوبي بود شهر و حومه آن از لحاظ ايجاد دود از هر منشا مرتب زيرنظر بود.
در طبقه دهم ساختمان سازمان دوربين و دستگاه سنجش آلودگي كار گذاشتيم. كارشناسان ما با دوربين شهر را نگاه ميكردند تا اگر دودي از جايي بلند شد براي جلوگيري از آن اقدام كنند. به تمام كارخانههاي اطراف تهران دستور داديم گازسوز شوند. بيشترشان آن زمان با زغال كار ميكردند. همين كه لولهكشي گاز به تهران رسيد دستور داديم از گازاستفاده كنند. اما آلودگي اصلي توسط وسايط نقليه ايجاد ميشد.
سه طرح را براي اصلاح وضع ترافيك و كاهش آلودگي درنظر گرفتيم: نخست افزايش وسايل نقليه عمومي بود كه در آن زمان محدود به خريد اتوبوس ميشد. دوم نصب دستگاههاي مبدل كاتاليزي روي اگزوز ماشينها و دستكم در مورد خودروهاي ساخت ايران نيز معاينه خودروها در جهت تقليل دودهاي مضر اگزوزها و سوم گازسوز كردن تاكسيها و سپس اتوبوسها. من در ديداري با شهردار، راهي را به عنوان يك طرح آزمايشي در تهران پيشنهاد دادم كه سنگاپور براي حل مساله ترافيك به اجرا گذاشته بود. اين راه دريافت وجه از ماشينهايي بود كه وارد محدوده شهر ميشدند؛ مبلغ بالا از ماشينهاي داراي يك سرنشين و مجاني براي ماشينهايي داراي بيش از سه سرنشين.
آلودگي در آن زمان غيرمحسوس بود. حالا آلودگي به حدي است كه شما نميتوانيد كوههاي البرز را ببينيد. اما كنترل آلودگي در شهرهايي مثل شيراز و اصفهان سريعتر و راحتتر بود. تبديل اتومبيلهاي بنزيني به گازسوز در شيراز شروع شده بود. يادم است صد تايي اتومبيل را به گازسوز تبديل كرديم كه بعد متوقف شد و 10، 15 سال بعد از انقلاب دوباره شروع شد. در رابطه با قدرت سازمان بايد بگويم كه شركت نفت ميخواست در سال 1353 پالايشگاهي در مجاورت درياي خزر احداث كند. وقتي اين جريان را بررسي كرديم، به اين نتيجه رسيديم كه اگر اين كار را بكنند، جنگلها، زراعت و همهچيز در شعاع 20 تا 25 كيلومتري رو به انقراض و زوال ميرود. جلوي احداث يك پالايشگاه را گرفتن، كار آساني نيست. رييس شركت ملي نفت ميگفت با سرعت بايد اين پالايشگاه ايجاد شود تا كمبود بنزيني كه در كشور پيدا شده، مرتفع شود و معتقد بود اگر زودتر ساخته نشود، بايد بنزين را جيرهبندي كنند. در نهايت جلويش گرفته شد و پيشنهادي كه ما كرده بوديم اين بود كه 25 هزار متر مربع در اصفهان جانمايي كرديم و خواستيم كه بروند آنجا پالايشگاه را درست كنند.
* پينوشت: گفتوگو با اسكندر فيروز به دليل اشتباه فني در تاريخ 21/5/95 چاپ شد. گفتوگوي حاضر، با تاييد و تغييرات اعمال شده از سوي آقاي فيروز منتشر ميشود.
∎