محسن آزموده
مرحوم آيتالله سيد محمود طالقاني در زندگي توفانياش مهمترين برهههاي تاريخ معاصر ايران را
نه فقط درك كرد كه زيست و تجربه كرد. يك سال بعد از انقلاب مشروطه در 1285 خورشيدي به دنيا آمد و يك سال بعد از انقلاب اسلامي در 1357 خورشيدي از دنيا رفت، دو كودتا (سوم اسفند 1299 خورشيدي و 28 مرداد 1332 خورشيدي) را در سالهاي جواني و ميانسالي تجربه كرد و شاهد سقوط دو سلسله قاجار (1304 خورشيدي) و پهلوي (1357 خورشيدي) و جانشين شدن چندين شاه (محمد علي شاه، احمد شاه، رضاشاه و محمدرضا شاه) بود، در دهه پر كشاكش 1320 تنها شاهد تكاپو و برآمدن انواع و اقسام گرايشهاي سياسي و تعارضات و درگيريها نبود، بلكه خود در ميدان حضور داشت و از نزديك ديد كه نهضت ملي ايران چگونه در نتيجه ضعف تاريخي جامعه، كارشكنيهاي داخلي و مداخلات خارجي به شكست انجاميد. بعد از مرداد 1332 خورشيدي با يارانش به مركز كنش سياسي گام گذاشت،
با احياي گرايشهاي مذهبي و با تلفيق علايق
ملي و مذهبي. زنداني شد، به تبعيد رفت، شكنجه شد و در نهايت پيروزي يك انقلاب ديگر را تجربه كرد، اگرچه ديري پس از آن نزيست تا دستكم دهههاي آغازين سرنوشت آن انقلاب را تجربه كند. طالقاني در اين هفت دهه زندگي و در كوران حوادث بزرگ و كوچكش كم نگذاشت و نقش پررنگ و ماندگاري از خود بر چهره تاريخ
به جا گذاشت. از خانواده علماي سنتي بود و خود در طول و عرض زندگي در نشر و بسط و حتي توليد معرفت به معناي عام و علم سنتي به معناي خاص كم نكوشيد، اگرچه تخته بند كنج دنج حوزه نماند و گوشهنشيني و عزلت اختيار نكرد، در كانون ميدان سياست و اجتماع بود تا جايي كه سالهايي را در زندان و تبعيد و زير شكنجه گذراند. يعني كه گفتارش با رفتارش ميخواند و حقيقت جويياش با حقيقت گويي همراه بود و از همين رو طيفهاي متفاوت و گاه متعارض مبارزان سياسي دوستش داشتند، تا جايي كه «پدر» خطابش ميكردند. دو مفهوم قرآن و شورا اما در مركز انديشه طالقاني بود، تا جايي كه به تعبير يكي از محققان معاصر، «قرآن، شورا و طالقاني سه نام همبسته در ادبيات مذهبي- سياسي در ايران معاصرند. پيوند طالقاني با قرآن و شورا چنان است كه ذكر هر كدام، دو ديگر را تداعي ميكند.» در نوشتار پيش رو به مناسبت سي و هفتمين سالگرد درگذشت اين مجاهد نستوه ميكوشيم جنبههايي از رويكرد او به اين دو مقوله را بازنمايي كنيم. همچنين ذيل صفحه بخشهايي از گفتار سيد علي محمودي و عليرضا ملايي تواني، دو تن از استادان سياست و تاريخ در بنياد باران ارايه ميشود:
نداي عام قرآن
«اين كتاب هدايت كه چون نيم قرن اول اسلام، بايد بر همه شوون نفساني و اخلاقي و قضاوت و حكومت حاكم باشد، يكسره از زندگي بركنار شده و در هيچ شأني دخالت ندارد. دنياي اسلام كه با رهبري اين كتاب روزي پيشرو و رهبر بود امروزه دنباله رو شده، كتابي كه سند دين و حاكم بر همه امور بوده مانند آثار عتيقه و كتاب ورد تنها جنبه تقديس و تبرك يافته و از سر حد زندگي و حيات عمومي بر كنار شده و در سر حد عالم اموات و تشريفات آمرزش قرار گرفته و آهنگ آن اعلام مرگ است... .» اينها بخشي از سخناني است كه آيتالله طالقاني در صفحات آغازين جلد نخست از تفسير مشهور پرتوي از قرآن آورده و در آنها ميتوان به خوبي رويكرد و نوع نگرش نوگرايانه و دغدغه مند او را به قرآن ديد. او در زمانهاي از بازگشت به قرآن سخن ميگفت كه حوزههاي سنتي بيشتر درگير لغت و ادبيات عرب و فقه و اصول بودند و مراجعه به اصليترين ميراث پيامبر اسلام(ص) در سطح علمي از رهگذر دغدغههاي فقهي صورت ميگرفت و در سطح عوام نيز تنها به جنبه تقدس آن كتاب مقدس توجه ميشد و كمتر به آن به عنوان كتابي معرفت بخش و روشناييدهنده نگريسته ميشد.
در چنين شرايطي پرداختن به قرآن كار سادهاي نبود. خودش در تشريح اين وضعيت ميگويد: «در حدود سال 1318 الي 1320 كه از قم به تهران بازگشتم در جنوب تهران، قسمت قناتآباد كه محل ما بود و مسجد پدر من بود شروع كردم تفسير قرآن گفتن. از دو طرف كوبيده ميشديم: از يك طرف مجامع ديني كه چه حقي دارد كسي تفسير قرآن بگويد؟ اين قرآن درست بايد خوانده شود و به قرائتش مردم بپردازند... و چقدر من خودم فشار تحمل كردم تا بتوانم اين راه را باز كنم كه قرآن براي تحقيق است، براي تفكر و تدبر است نه براي صرف خواندن و تيمن و تبرك جستن... .»
البته طالقاني پيشگام قرآن گرايي در ايران معاصر نيست و رويكرد نو به قرآن براي يافتن نيازهاي امروزين كه ويژگي اصلي نگاه طالقاني به قرآن است، پيش از او رواج داشته است. اصولا نهضت «بازگشت به قرآن» چنان كه مهرداد عباسي قرآن پژوه در گفتاري روشنگرانه توضيح داده، همگام با برخي مناطق ديگر جهان اسلام به ويژه مصر از حدود يك صد سال پيش سر برآورد. آغازگر اين جريان در ايران معاصر شيخ هادي نجمآبادي (درگذشته 1281 خورشيدي) است كه در تحريرالعقلايش ميكوشد با استناد به قرآن مسلمانان را با اوضاع و احوال اجتماعي و سياسيشان آشنا كند. ديگر شخصيت هم دوره او اسدالله خرقاني (درگذشته 1315 خورشيدي) صاحب كتاب محو الموهوم و صحو المعلوم بود كه آيتالله طالقاني بر آن مقدمهاي نوشت. چهره نام آشناتر شريعت سنگلجي (درگذشته 1322 خورشيدي) روحاني مشهور دوره رضاشاه بود كه شعار بازگشت به قرآن را محور مباحثش قرار داد. چهرههاي بعدي مثل محمود يوسف شعار، محمدتقي شريعتي، محمود طالقاني و مهدي بازرگان را بايد ادامهدهنده اين پيشگامان نخستين خواند. اهميت طالقاني اما از اين جهت است كه «در فضاي مناسب دهه 1320 و بعد از آن، قرآن را به عنوان منبع مهم ايدئولوژي اسلامي، وارد زندگي، دانشگاه و مبارزات فعالان سياسي كرد» از نگاه او قرآن هدايت و بصيرت ميدهد و به همين خاطر به جاي «تفسير» از «تدبر» در قرآن سخن ميگويد و نام كتاب خود را «پرتوي از قرآن» ميخواند، «زيرا آنچه به عنوان تفسير قرآن نوشته شده يا ميشود محدود به فكر و معلومات مفسرين است. با آنكه قرآن براي هدايت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قيامت است، پس اعماق حقايق آن نميتواند در ظرف ذهن مردم يك زمان درايد، اگر چنين باشد تمام ميشود و پشت سر سير تكاملي ميماند، و بهرهاي براي آيندگان نميماند. اين پيشرفت زمان و علم است كه ميتواند اندك اندك از روي بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.» براي طالقاني قرآن «پيش از آنكه كتاب منتسبين به اسلام باشد كتاب سعادت عمومي بشر است. اين كتاب تنها كتابي است كه با ضمير هر انساني سروكار دارد.» به سخن داود فيرحي شايد از همين روست كه طالقاني «در بسياري از مقالات و جلسات تفسيري خود در دهه 1320 از «نداي عام قرآن» سخن ميگفت.»
رويكرد تفسيري طالقاني به قرآن اگرچه متاثر از سيد جمال و شاگردش محمد عبده، صبغهاي اجتماعي و سياسي دارد، اما از آموختههاي او از مكتب فلسفه اسلامي و آموزههاي فلسفي و عرفاني صدرا نيز تاثير پذيرفته است. به همين دليل است كه چنان كه ملايي تواني بيان كرده، به گفته يكي از قرآن شناسان، «پرتوي از قرآن طالقاني همان وعظهاي دلنشين و دعوت به ترك تعلق و دل كندن از جيفهها و جلوههاي دنيوي، همان عرفان غيررسمي و پيدا و پنهان، كه با سلوكي طبيعي از گردش ايام و تلخ و شيرين زندگي و فرازونشيب عمر صيقل خورده و نفس از نيك ديدن ديگران و نيك انديشيدن به ديگران، دست از انانيت برداشته و با خويش و خلق و خالق هماهنگ و هم آواست.»
سياست شورايي
رويكرد نوين و پوياي طالقاني به قرآن به تعبير فيرحي، «او را به نظريه خاصي از شورا «هدايت» كرده است.» همو طالقاني را «نظريهپرداز شورا و قهرمان شوراگرايي در تشيع امروز» ميخواند. البته طالقاني در طرح اين انديشه پيشگام نبود، اصل ايده چنان كه گفتهاند، در آراي متفكران پيش از او حتي منورالفكران عرفي چون ملكمخان و مستشارالدوله بوده و در ميان متفكران ديني نيز «نخستين فقيه شيعه كه به نقش موثر شورا در مكانيزم تصميمگيري حكومت اشاره كرده است، ميرزاي ناييني، صاحب تنبيهالامه است. وي به لزوم مشورت حاكم با نمايندگان مردم و تبعيت از نظر اكثريت پاي فشرده است و اين نظريه را به آيات، روايات، سيره پيامبر اكرم (ص) و سيره عقلا مستند كرده است.» با اين همه نميدانيم كه طالقاني در طرح اين نظريه متاثر از ناييني بوده است يا خير، زيرا با وجود آنكه او نخستين شارح كتاب مهم ناييني است و مقدمه تنبيه را از در سال 1334 منتشر كرده، اما از آنجا كه معلوم نيست طالقاني در دوره تحصيل او در قم (1317-1301 خورشيدي) به نحو تفصيلي اثر ناييني را خوانده باشد، فيرحي معتقد است كه «شوراگرايي طالقاني تابعي از قرآنگرايي و تلاشهاي تفسيري وي در دهه 1320 و بعد از آن است.» به عبارت ديگر اگرچه همراهيهايي ميان ديدگاه طالقاني و نظريه ناييني مشهود است، اما در نگاه دقيقتر و عميقتر به فقه سياسي اين دو «از بنياد دو نظريه متفاوت اند» به همين خاطر است كه به باور فيرحي «با وجود پيشتازي ناييني در دموكراسي ديني، ميتوان از طالقاني به مثابه كاشف و احياگر نظريه شورا در ايران معاصر نام برد.»
اساس نظريه شورا از ديد طالقاني را در تفسير آيه 159 سوره آل عمران (و شاورهم في الامر) ميتوان خواند كه ميگويد: قرآن «اصل شورا را تحكيم ميكند، چون پايه اجتماع اسلامي است و براي هميشه، تا انديشهها و استعدادها بروز كند و هر صاحب رايي خود را شريك سرنوشت بداند و مسلمانان براي آينده و هميشه تربيت شوند و بتوانند در هر زمان و هر جا بعد از غروب نبوت، خود را رهبري كنند، اگر در اين راه و براي تحكيم شورا هر چه زيان دهند ارزش دارد تا با هر شكستي آرا محكمتر و قدمها ثابتتر شود... هميشه رهبري پيمبر و اوصيا و تربيتشدگان در ميان نيست. پس بايد خود را به دست سرنوشت رها كنند تا سرنوشتشان را ديگران تعيين كنند يا گرفتار استبدادها و خودسريها باشند يا با شوراي
اهل نظر و آشنا و مومن به معناي اسلامي، امت را اداره كنند و پيش برند.»
نظام شورايي طالقاني «از خانواده و روستا تا سياست و اقتصاد و تا مرجعيت ديني» را
دربر ميگيرد. از نظر او شورا از ويژگيهاي يك جامعه اسلامي است. طالقاني كه از شورا به مثابه الگويي براي مشاركت مردمي و دموكراتيك دفاع ميكرد، «پس از بازگشت از موتمر اسلامي و در پاسخ به پرسشهاي گوناگوني كه درباره معنا و مفهوم موتمر و مبدا و تاريخ طرح چنين نشستهايي مطرح ميشد» در مقالهاي كه در مجله مجموعه حكمت در سال 1339 نوشت، گفت: «كلمه موتمر اسلامي به معناي اجتماع و همفكري و مشورت در امور اسلامي يا محل آن است. مبدا الهام و اساس آن آيه شريفه و امرهم شوري بينهم است.»
طالقاني بعد از درگذشت آيتالله العظمي بروجردي در فروردين 1340 در كتاب مشهور و تاثيرگذار بحثي درباره مرجعيت و روحانيت، مقالهاي با عنوان «تمركز و عدم تمركز مرجعيت و فتوا» نگاشت و در آن ضمن دفاع فتواب شورايي نوشت: «اكنون بايد هر چند يك بار مراجع دين و اهل نظر و تشخيص، جمع شده تا مسائل و حوادث واقعه را مورد شور قرار دهند و پس از استخراج راي از اين شورا، نتيجه و تكليف قطعي عامه مسلمانان را اعلام كنند.»
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در 1357 نيز تمام تلاش خود را براي تبديل شورا به ركن مهم قانون اساسي جمهوري اسلامي كرد، تا جايي كه ميتوان گفت فصل هفتم اين قانون يعني فصل شوراها كه شامل اصول 101 تا 106 است، «ميراث طالقاني در جمهوري اسلامي» است.
عمر طالقاني در عرصه عمل بعد از انقلاب كوتاه بود، او «فرصت آن را نيافت كه احتياطات لازم و كمربندهاي ايمني محافظي براي نظام شورايي خود بينديشد و تدارك كند تا چنين انديشه زلالي به نوعي پوپوليسم نلغزد. طالقاني فقط به شورا ميانديشيد و توكل به شورا، اما اين نكته كه چگونه ميتوان شورا را از طمع ورزان بيرون و آسيب درون صيانت كرد، هرگز مجالي براي تامل نيافت. از اين حيث، انديشه شورا انديشهاي ناتمام است و طالقاني بيآنكه اين نظريه را به نهايت منطقياش برساند، تنها آغازگر شجاع اين انديشه در تفكر شيعه است. اهميت طالقاني نيز، قطع نظر از تمام مبارزاتش و صرفا از ديدگاه نظري، در همين آغازگري و موسس بودن او نهفته است. به طور خلاصه، «شورا»، «آواز قوي» طالقاني است. توضيح آنكه اگر هر انديشمند اصيلي در تمام عمر خود يك حرف براي گفتن و يك پيام براي بشريت داشته باشد، اين سخن و پيام براي طالقاني همان شورا است كه فشرده تمام دستاورد او از عمري قرآنورزي است.»
طالقاني و ناييني
با وجود آنكه طالقاني نخستين شارح ناييني است و مقدمه تنبيه را از در سال 1334 منتشر كرده، اما از آنجا كه معلوم نيست طالقاني در دوره تحصيل او در قم (1301-1317 خورشيدي) به نحو تفصيلي اثر ناييني را خوانده باشد، فيرحي معتقد است كه «شوراگرايي طالقاني تابعي از قرآنگرايي و تلاشهاي تفسيري وي در دهه 1320 و بعد از آن است.» به عبارت ديگر اگرچه همراهيهايي ميان ديدگاه طالقاني و نظريه ناييني مشهود است، اما در نگاه دقيقتر و عميقتر به فقه سياسي اين دو «از بنياد دو نظريه متفاوت اند» به همين خاطر است كه به باور فيرحي «با وجود پيشتازي ناييني در دموكراسي ديني، ميتوان از طالقاني به مثابه كاشف و احياگر نظريه شورا در ايران معاصر نام برد.»
∎