عکس نوشت
صاحبخبر - احمد مسجدجامعی نگاهی به موسیقی انقلابی در روزهای پس از جمعه خونین ژاله خون شد صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام و باده گلگون خراب کن به مناسبت بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی در اواخر دهه 70 از گروهی از هنرمندان خواستیم که بهترین آثار موسیقیایی عرضه شده در دو دهه را برگزینند و معرفی کنند. در بین آثار موسیقایی نوار «دستان» را هیأت داوران، اثر برتر شناختند، شعر ابتدای گفتار بخشی از این اثر است. میگویند که میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از عرفای بنام معاصر این ابیات حافظ را در نماز و مناجات نیمه شب خود زمزمه میکرده است، همچنان که میدانید این اثر را استاد محمدرضا شجریان خوانده است. درون مایهای که این اثر را برتر ساخته توانایی و مهارت خواننده، ذوق و سلیقه بالای آهنگساز و تلفیق مناسب شعر و موسیقی و تدارک یک گروه بزرگ موسیقایی است. استاد مشکاتیان گروه ویژهای از نوازندگان برجسته را گرد هم آورد و در آهنگسازی و تصنیفسازی نغمههای متفاوتی عرضه کرد. وقتی آثار این گروه را با آثار گذشتگان و معاصران مقایسه میکنیم متوجه نتایج این نوآوری و اثرات آن میشویم. کشور ما در حوزه انواع موسیقی تغزلی و عرفانی تجربهای دیرپا دارد. اما در دوره مشروطیت گونهای موسیقی با رنگ و بویی تازه به ظرفیتهای قبلی اضافه شد که میتوانیم آن را موسیقی اجتماعی بخوانیم. تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و «دل هوس لاله و صحرا ندارد» که هر دو را عارف قزوینی در تالار گراندهتل در خیابان لاله زار خواند، اولی به مناسبت پیروزی انقلاب مشروطیت و دومی پس از به توپ بستن مجلس بهدست لیاخوف و شاپشال روسی ساخته شدند. این هر دو از آثار ماندگار آن دوره موسیقی در کشور ما است. سالهای اوایل دهه 50 گروهی از هنرمندان به ارائه سبکهایی نو در موسیقی ایرانی و با رویکردی اجتماعی اقدام کردند که ادامه همین فعالیتها در سالهای پس از انقلاب به اوج خود رسید و تجربهای شد برای به کارگیری موسیقی در ایفای نقش انقلابی و اجتماعی. موسیقی انقلابی یا معترض یا هر عنوان دیگری از این دست تا پیش از این دوره یک نوع موسیقی برگرفته از خیزش کشورهای امریکای لاتین بویژه شیلی، موسیقی ضدکودتایی یونان و نیز موسیقی مقاومت فلسطین بود. در میان روشنفکران و انقلابیون نوعی موسیقی به نام ویکتور خارای شیلایی و تئودوراکیس یونانی، سازنده آهنگ فیلم معروف «زد»، به بهانه کودتای سرهنگها در یونان، در محافل هنری شنیده میشد. علیزاده، مشکاتیان، لطفی و همکاران و همراهان آنها در گروه «چاووش» توانستند سرودها و آهنگهایی عرضه کنند که علاوه بر ویژگیهایی اجتماعی مانند ظلم ستیزی و همراهی با مردم، ریشه در موسیقی ملی و بومی این سرزمین و شعر و تصنیف ایرانی داشت. اگر موسیقی انقلابی فلسطین و امریکای لاتین آوازهگر نوعی شکست بود، این موسیقی بهجای ترس و هراس، امیدآفرین و انگیزاننده بود و همنفس با مردم شور و نشاط میآفرید. این جریان بویژه پس از حرکت سرکوبگرانه نظام سلطنت در شهریور 57 شکل جدی تری یافت و از جمله پایههای گروه چاووش با خروج گروهی از هنرمندان رادیو نهاده شد و نخستین اثر آنها با عنوان «ژاله خون شد» با شعری از سیاوش کسرایی، فضایی جدید آفرید. این اثر پنهانی در زیرزمین منزل استاد لطفی در خیابان بزرگمهر با آواز گروهی خوانده شد تا در شرایط دشوار آن روز صدای کس خاصی از آنها شناخته نشود. بعدها مشکاتیان این سنت را در قالب گروه نوازی و ارکسترهای بزرگ به حداکثر ظرفیت خود رساند. آن جمع جوانی که با این تعهد اجتماعی و هنری شروع به این کار کردند پس از گذراندن تجربههای پرفراز و نشیب، هر کدام سرمایهای بیبدیل برای کشورمان شدند. بدون شک استاد پرویز مشکاتیان یکی از بزرگترین چهرههای سه دهه اخیر موسیقی ایرانی در حوزه آهنگسازی است. خواسته و ناخواسته نام، یاد و خاطره انقلاب با نام، یاد و خاطره او آمیخته است. مشکاتیان از همان نسلی است که در چنین فضایی رشد کرد. نسلی آزادیخواه، ظلم ستیز، استقلال طلب، سیاسی و مانند اینها، از سرزمین عطار، خیام و اخوانثالث که خود نیز دستی در شعر داشت. در آغازین سالهای حضور، مشکاتیان جوان برازندهای از سرزمین خراسان بود با موهایی سیاه، ریش انبوه، پرجوش و خروش، سرکش و یاغی و در پی انداختن نگاه و طرحی نو در عرصه موسیقی و هنر. اما مشکاتیان در روز بزرگداشتش مردی پنجاه و چند ساله بود با تنی فرسوده و روحی خسته و طنزی تلخ و کلامی کموبیش گزنده. بعدها آنها را هم پشت سر گذاشت و سکوت اختیار کرد. او هرچند این اواخر خیزی برای حضور مجدد در حیات اجتماعی برداشت و دستی به قلم برد و نکاتی نوشت و پرده از رازهایی برداشت، اما این حال هم چون رعد و برق بهاری گذرا بود. یاد شبی افتادم که نجواگونه از زندگی پرفراز و نشیبش برایم گفت: «در یک صبح زود، یکی دو ماه زودتر از موعد معمول تولد پا به عرصه زندگی گذاشتم و در شرایط دشوار آن سالها، زود دوران کودکی را طی کردم و به افق جوانی رسیدم و بیهیچ نگاهی به قفا، سالخورده شدم.» باری سخن او روایت نسلی است که با کوله باری از عشق و امید، دانش و تجربه در یک صبح بارانی درخشید، زود به دنیا آمد، زود جوان شد، زود به بار نشست، زود سکوت کرد، خلوت گزیدهای آکنده از فریاد بود که زود هم پرکشید و رفت. به تعبیر بلند مولانا «خون چو میجوشد، منش از شعر رنگی میزنم». او نیز چون خونها جوشید و رنگی از فرهنگ بدان زد. از اینرو است که «ژاله خون شد» سرود ماندگار آن روزگاران عشق و شعر و شیدایی است.∎