شناسهٔ خبر: 15103295 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اطلاعات | لینک خبر

با قرآن در صحنه

صاحب‌خبر -
 

دوری از قرآن

این کتاب هدایت که چون نیم قرن اول اسلام، باید بر همه شئون نفسانى و اخلاقى و قضاوت و حکومت حاکم باشد، یکسره از زندگى برکنار شده و در هیچ شأنى دخالت ندارد. دنیاى اسلام که با رهبرى این کتاب روزى پیشرو و رهبر بود، امروز دنباله‏رو شده است. کتابى که سند دین و حاکم بر همه امور بوده، مانند آثار عتیقه و کتاب ورد، تنها جنبه تقدیس و تبرّک یافته و از سر حد زندگى و حیات عمومى برکنار شده و در سرحد عالم اموات و تشریفات آمرزش قرار گرفته و آهنگ آن اعلام مرگ است. دنیاى خودباخته اختراع و صنعت و دنیاى ورشکست‌شدة مسلمان توجه ندارد و باور نمی‌کند که قرآن محلى در حیات دارد! به صراحت و زبان حال هر دو می‌گویند با پیشرفت دانش‌ها و اختراعات حیرت‌انگیز و سیاره‏هاى کیهان‌خیز، چه نیازى به آیین الهى و قرآن است؟!

با آنکه اینها همه در پرتو هدایت رسا می‌تواند رستگارى آورد و سعادت بخشد، اگر هدایت یکسره از بالاى سر آدمى رخت بربست و محکوم شهوات و جنبش‏هاى نفسانى گردید، هرچه قواى طبیعت بیشتر مسخّر وى شود، تیرگى و آشوب افزوده می‌شود و سقوط بشریت نزدیکتر مى‏گردد. این اختراعات و صناعات هرچه مهم و شگفت‌انگیز باشد، بیش از وسائل و ابزار زندگى نیست و نمى‏تواند خود غایت نهایى باشد؛ بدین جهت جاى پرسش همیشه باقى است که: براى چیست و آدمى را به کجا می‌رساند؟ ارزش اینها به آن اندازه است که موجب زیان و شقاوت و علوّ و فساد در زمین نگردد و به سود انسان و در راه خیر و سعادت وى صرف شود.

سعادت حقیقى

باز جاى این پرسش است: چگونه از زیان و شقاوت و فساد می‌توان جلوگیرى کرد؟ و خیر و سعادت چیست؟ و چگونه می‌توان به آن رسید؟ خیر و سعادت حقیقى همان هدایت به نتایج و غایات وجود خود و دیگر موجودات است. قرآن کریم آیات خلقت و صنعت را با بهره‏هاى ابتدایى و هدایت به غایات نهایى بیان می‌کند. مضمون آیات ۱۰ تا ۱۴ سوره زخرف: «آن خداوندى که زمین را براى شما مهد پرورش گرداند و در آن براى شما راههایى باز کرد؛ باشد که هدایت یابید. و آن خداوندى که از آسمان به اندازة معینى آب فرو فرستاد، پس با آن سرزمین‏هاى مرده را به جنبش آورد؛ این گونه فرا آورده خواهید شد. و آن خداوندى که جفت‏ها را آفرید و براى شما از کشتى و چهارپایان، چیزهایى که بر آن سوار شوید، قرار داد تا چون بر پشت آنها برآیید و بر آنها استیلا یابید، نعمت پروردگار را به یاد آرید و آمادگى خود را براى انقلاب و تکامل به سوى پروردگار اعلام کنید و تقولوا سُبحان الذی سخّر لنا هذا و ما کنّا لهُ مقرنین، و إنّا الى‏ ربّنا لمُنقلبون».

سوره نحل از آیه ۳ تا ۱۷ در فواصل بیان آفرینش آسمان‌ها و زمین و انسان، بهره‏اى که از پوست و پشم و گوشت و باربرى حیوانات می‌برد، و جمالى که رفت و آمد آنها دارد، و فرو فرستادن باران و نتایج آن، و تسخیر آفتاب و ماه، و آنچه از زمین پدید مى‏آید و تسخیر دریا و آنچه از آن به دست می‌آید، و اختراع کشتى می‌گوید… سوره ابراهیم (آیه ۳۴) پس از بیان خلقت آسمان‌ها و زمین و فرو فرستادن باران و ثمرات ناشى از آن و تسخیر کشتى، نهرها، آفتاب و ماه، شب و روز، و آنچه از پى‌جویى به دست مى‏آید، و نعمت‏هاى بی‌شمار مى‏گوید: «إنّ الإنسان لظلومٌ کفّار». سوره حدید (آیه ۲۵) درباره فلز آهن و در دسترس گردیدن و منافع و غایات نهایى آن می‌گوید: «و أنزلنا الحدید فیه بأسٌ شدیدٌ و منافعُ للنّاس و لیعلم الله من ینصُرُهُ و رُسُلهُ بالغیب».

هدایت به غایات هم استعدادها را هر چه بیشتر به کار مى‏اندازد و قواى بشرى را در راه خیر و صلاح پیش می‌برد، هم آنچه مسخّر آدمى می‌گردد، در راه کمال و امنیت به کار می‌رود؛ این همان طریق اقوَم است که از هیچ مکتب و کتابى جز مکتب پیمبران و قرآن ساخته نیست: «إنّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقوم». قرآن چون کتاب هدایت عموم است، همه می‌توانند در پرتو هدایت آن قرار گیرند. کتابى که آیات آن مانند امواج نور و نسیم هوا در قرون متوالى و در میان ملل مختلف و در فواصل شب و روز تلاوت می‌شود. براى همین است که عموم را از محدودیت محیط و زمان برهاند و چشمها را باز کند و جهاز تنفس معنوى را در معرض نسیم پاک قرار دهد. راسخین در علم و متخصصین در آن، مشارالیه اشارات دور و نزدیک را می‌نمایانند و رموز آن را می‌گشایند، و متشابهات را تأویل و فروع را از اصول محکم استنباط می‌کنند.

تفسیر به رأی

نهى از تفسیر به رأی، گویا ناظر به این گونه آیات است. اگر تفسیر معانى همه آیات و اشارات و لطائف قرآن را مردم محدود به زمان و عصرى دریابند و از رموز نهایى آن پرده بردارند، «تفسیر کنند» نباید قرآن کتاب ابدى و براى همه قرون و همه مردم باشد، با توجه و دقت در عبارت حدیث مشهور: «من فسُر القرآن برأیه فاصاب الحق، فقد اخطأ… فلیتبوء مقعده من النار»۱ و موقعیت صدور آن، همین نهى از محدودکردن قرآن به آرا و نظریات شخصى استفاده مى‏شود؛ زیرا باء «برأیه» براى سببیّت یا استعانت است و مقصود این است که: شخص نظر و رأیى داشته باشد و بخواهد قرآن را با رأى خود منطبق سازد و به آن براى نظر خود دلیل آورد.

در زمانى که امامان به‌حق می‌دیدند که مسلمانان فرقه فرقه شده و رواج مطالب کلامى و فلسفى نظریه‏ها و آرایى را در اذهان مسلمانان جاى داده و هر دسته‏اى براى اثبات نظر و رأى خود به قرآن استناد مى‏جویند، از تفسیر به آرا و نظرهاى اشخاص و مذاهب منع فرمودند، تا قرآن که باید چراغ هدایت و پیشرو باشد، در پشت پرده‏هاى آرا و عقاید محدود نیفتد. اگر مقصود ائمه طاهرین غیر از این باشد، پس چگونه قرآن کتاب هدایت همه است؟ و این همه دعوت قرآن و پیشوایان به تفکر و تدبر در قرآن یعنى چه: «أفلا یتدبّرُون القُرآن أم على‏ قُلُوب أقفالُها: آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا قفلهاى آن بر قلوبى زده شده؟» (سوره محمد، آیه ۲۴)، «و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکُلّ شی‏ء و هُدىً و رحمه و بُشرى‏ للمُسلمین: قرآن را بر تو فرو فرستادیم در حالى که بیانى روشن براى هر چیز و هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمین است» (سوره نحل، آیه ۸۹)، «و لقد یسّرنا القُرآن للذّکر فهل من مُدّکر: در حقیقت قرآن را براى تذکر بس آسان آوردیم، پس آیا متذکرشونده‏اى هست؟» (سوره قمر، آیه مکرر). رسول اکرم(ص) در حدیث مشهور: «اذا جاءکم عنّى حدیث فاعرضوه على کتاب‌الله؛ فما وافق کتاب الله، فاقبلوه و ما خالفه فاضربوه عرض الحائط: چون حدیثى از من به شما رسید، آن را به کتاب خداى عرضه کنید؛ پس آنچه با کتاب خدا موافق است، بپذیرید و آنچه با کتاب خداى مخالف است، آن را به سینه دیوار زنید!» چگونه می‌توان خود را در معرض هدایت قرآن قرار داد؟

موانع فهم قرآن

شرط اول تابش هدایت قرآن بر عقول توجه به حجاب‌ها و سعى براى برکنار نمودن آنهاست، چنان که آیاتى از قرآن با تعبیرات مختلف به این حجاب‌ها اشاره نموده: «و إذا قرأت القُرآن جعلنا بینک و بین الّذین لا یُؤمنون بالآخره حجاباً مستوراً. و جعلنا على‏ قُلُوبهم أکنّه أن یفقهُوهُ و فی آذانهم وقرا: چون قرآن بخوانى، در میان تو و کسانى که به آخرت ایمان نمى‏آورند، حجاب پوشیده‏اى قرار می‌دهیم و بر قلب آنان از اینکه به‌خوبى درک کنند، پوشش و در گوش آنان سنگینى قرار می‌دهیم.» (اسراء،۴۶ـ ۴۵) «و منهُم من یستمعُ الیک و جعلنا على‏ قُلُوبهم أکنّه أن یفقهُوهُ و فی آذانهم وقراً و إن یروا کُل آیه لا یُؤمنوا بها: بعضى از اینها کسانى هستند که به تو گوش فرا می‌دهند و بر قلبشان پوشش‌هایى از اینکه بفهمند، قرار دادیم و در گوش آنان سنگینى است. و هر آیه‏اى را اگر بنگرند، ایمان نخواهند آورد.» (انعام، ۲۵) «انّا جعلنا على‏ قُلوبهم أکنّه أن یفقهوهُ و فی آذانهم وقرا» (انعام، ۵۷) «و قالوا قلوبُنا فی أکنّه ممّا تدعونا الیه و فی آذاننا وقرٌ و من بیننا و بینک حجابٌ فاعمل انّنا عاملون: گویند: دلهاى ما در پوششى است از آنچه به آن می خوانى و در گوشهاى ما سنگینى و در میان ما و تو حجاب است. پس تو کار خود کن و ما به کار خود مشغولیم.» (فصلت، ۵). «و قالوا قلوبُنا غُلفٌ بل لعنهُمُ الله بکُفرهم فقلیلا ما یُؤمنون: [یهود] گفتند دلهاى ما را پوششى است؛ بلکه خداوند به سبب کفر خودشان مطرودشان ساخته و اندکى ایمان می‌آورند.» (بقره، ۸۸).

این آیات و مانند آن از حجاب‌هایى که مانع هدایت آیات است، به حجاب، اکنّه، وقر، غُلف، قفل، تعبیر کرده، گویا هر یک از اینها اشاره به نوعى از حجاب است که مربوط به یکى از مدارک باطنى می‌باشد: حجابى که عمق ضمیر را فرا می‌گیرد، یا پیرامون آن را می‌پوشاند، یا گوش و چشم باطن را از شنوایى و بینایى بازمی‌دارد. حجاب نفسانى غیر اکتسابى است؛ مانند کسانى که عقل فطرى آنها از جهت عدم تفکر بیدار نگشته و دیدشان در محیط ظواهر زندگى دنیا محدود مانده. معلومات و دانش‌هاى غرورانگیز اکتسابى نیز حجاب‌هایى است که از تدبر در آیات و فرا گرفتن هدایت بازمی‌دارد.

چه بسا اصطلاحات و دانش‌هایى که براى فهم دین و آیات کتاب حکیم به کار رفته که خود حجابى بر آن شده، و تفسیرهایى از قرآن که تفسیر هنر و معلومات مفسر می‌باشد، تا آنجا که مفسر خواسته همه آرا و اندیشه‏هاى خود را مستند به قرآن سازد و با آیات وحى اثبات کند، چه بسا روایات و احادیثى که از جهت سند و دلالت مغشوش و از جهت مفهوم حیرت‌انگیز است که در تفسیر و پیرامون آیاتى که خود برهان حق و نور مبین و هدایت متقین است، مانند تارهایى تنیده گشته!

چه بسا مردم تنگ‌نظر و جامدى که در چهره تعبد به دین، تفسیر سراسر آیات هدایت قرآن را جز با روایات اسلامى و غیر اسلامى که بررسى نشده، جایز نمى‏شمارند، با آنکه این گونه روایاتى که در تفسیر و معارف آمده مانند احادیث فقه و احکام منقّح نگردیده، و آنچه منقح شده به تفسیر همه آیات نمی‌رسد. بنا بر این نظر، باید همه آیات قرآن به روایات عرضه شود. با آنکه روایات را باید به قرآن عرضه داشت، و باید پیش از صدور این روایات، مدتها هدایت به قرآن متوقف شده باشد! احادیثى که از جهت سند متقن و از جهت دلالت محکم باشد، مفسر آیات احکام و مؤوّل متشابهات و مبین بطون قرآن است و این غیر از فهم هدایتى قرآن می‌باشد.

بیش از این حجاب‌ها، حجاب‌هاى دیگرى از بیماری‌هاى اکتسابى و میراثى نفسانى و انحراف‌هاى ذهنى و خویهاى پست (مانند غرور، کبر، حسد) است که هر یک منشأ و راه علاجى دارد. این گونه حجاب‌هاست که ذائقه فهم هر حقیقتى را فاسد و از لذت درک آن بازمیدارد و طنین آیات حق را وا می‌تاباند و مانع نفوذ آن در ضمیر انسانى مى‏شود.

چون بیشتر مسلمانان دچار همین گونه حجاب‌ها شدند، از هدایت و پیروى قرآن محروم گشتند. اگر مسلمانان پیرو هدایت اقوم قرآن‏اند، پس چرا پراکنده، ذلت‌زده، حیرت‌گرفته و خودباخته شده‏اند و به جاى قیام به اقوم، بیشتر آنان زمینگیر شده یا به خواب رفته‏اند؟ اگر هم بخواهند برخیزند و به راه افتند، کوره‌راه‌هاى تقلید از دیگران را پیش مى‏گیرند! مسلمانان در پیشگاه خداوند از کتاب خدا مسئولند، نه از گفته‏هاى مفسرین و نه از روایات نارسایى که استناد آن به منابع وحى اثبات نشده. با پروا گرفتن «اتقاء» از حجاب‌هایى که اشاره شد و مانند آن، نور هدایت قرآن بر دلها می‌تابد: «هُدىً للمُتّقین» و همواره جمال آن رخ می‌نماید و سایه رحمتش بر سر مسلمانان وحشت‌زده، آنگاه بر دنیاى حیرت‌زده گسترده می‌گردد:

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد

که دارالملک ایمان را منزّه بیند از غوغا

* پرتوی از قرآن

پی‌نوشت:

۱ـ هر آن کس که قرآن را به رأى خود تفسیر کند و به حق رسد، در حقیقت راه خطا پیش گرفته… جایگاه خود را از آتش آماده ساخته (در آتش جوید).