شناسهٔ خبر: 15102282 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه شرق | لینک خبر

سیاستی که زنانه نمی‌شود

صاحب‌خبر -

ایالات متحده آمریکا با نامزدکردن نخستین زن برای رقابت‌های ریاست‌جمهوری در آستانه یک اتفاق تاریخی قرار گرفت. هرچند تناقض مسئله در این است که انتخاب یک زن برای ریاست‌جمهوری آمریکا به معنای پیشرفت حقوق زنان در جهان نخواهد بود. دلیل این امر آن است که کلینتون فردا احساس خواهد کرد نیاز دارد تا قدرتش را در جهان از طریق همان سیاست‌مداری مردانه و سنتی توسعه دهد. چنین دنیایی به او اجازه نخواهد داد که علایق ملی آمریکا را بازتعریف کرده و سیاست خارجی‌اش را به‌گونه‌ای درآورد که به طور واقعی قدرت را به زنان واگذارد. کلینتون امیدوار است بتواند با تأکید بر تساوی حقوق زن و مرد، مراقبت از کودکان، مبارزه با خشونت علیه زنان و قائل‌شدن حق فرزندآوری برای آنان که عمده برنامه‌هایش را تشکیل می‌دهد، روی رأی زنان سرمایه‌گذاری کند. سیاست آمریکا هنوز فاصله زیادی تا برابری جنسیتی دارد. کلینتون نخستین زنی است که توانسته در ساختار قدرت آمریکا به بالاترین جایگاه برسد چراکه تا سال 1920حتی زنان در این کشور حق رأی نداشتند. به‌عنوان یک سناتور سابق، کلینتون یکی از 46 زنی است که از سال 1922 تاکنون توانسته‌ به عضویت مجلس نمایندگان درآید. فقط 20 نفر از سناتورها در کنگره کنونی آمریکا را زنان تشکیل می‌دهند. این به آن معناست که زنان حتی 50 درصد از اعضای کنونی را شامل نمی‌شوند. در مجلس نمایندگان نیز تعداد زنان در همین حد است؛ یعنی از مجموع 435 نماینده، فقط 20 درصد آنها را زنان تشکیل می‌دهند. در تکاپوی کلینتون برای ریاست‌جمهوری، او بارها در معرض حملات جنسیتی قرار گرفت که حکایت از بی‌اعتمادی تاریخی نسبت به زنان در قدرت در آمریکاست. درحالی‌که آمریکا قدرتمندترین کشور جهان به‌شمار می‌رود، قدرت این کشور در عالی‌ترین سطوح مبتنی‌بر نگرشی مردانه است؛ یعنی قدرت نظامی، استراتژیست‌های نیرومند، دیپلماسی قوی یا چنان‌که «جوزف نای» می‌گوید: «قدرت هوشمند». نظامی‌گری بازوی قدرتمند دولت آمریکاست؛ بازویی که عملکرد آن به‌عنوان توسعه‌دهنده سیاست خارجی همچنان متکی بر قدرتی مردانه است.
هژمونی مردانه
این شکاف جنسیتی در سیاست آمریکا به سایر کشورهای جهان نیز سرایت کرده است. رهبران زن در سراسر جهان به اشکال مختلف با همین معضلات روبه‌رو هستند. در آسیای جنوبی، قضاوتی که درباره زنان وجود دارد این است که آنها چهره‌هایی غیراثرگذار هستند. «بی‌نظیر بوتو» در پاکستان، «خالده ضیا» و «شیخ حسینه» در بنگلادش، همه زنانی بودند که همان سلطه سیاسی مردانه را با همان فساد و جدال‌هایش ادامه دادند. البته رهبران زنی هم بودند که اثرگذار و قوی ظاهر شدند؛ «گلدا مایر» در اسرائیل، «مارگارت تاچر» در بریتانیا و «ایندیرا گاندی» در هندوستان. این زنان زمانی که سیاست داخلی را کنار گذاشته و سیاست خارجی نیرومندی را در پیش گرفتند، موفق شدند. آنها مانند مردان با بی‌رحمی تمام به سمت جنگ رفتند. این خلاف یک باور عمومی در محافل فمینیستی است که می‌گوید وجود تعداد بیشتری از رهبران زن موجب کاهش درگیری‌ها و خشونت‌ها در جهان خواهد شد و به موازات آن دموکراسی و جایگاه زنان ارتقا خواهد یافت. واقعیت این است که ساختار قدرت در جهان از یک هژمونی مردانه نشئت می‌گیرد. بنابراین زنان درمی‌یابند افزایش قدرت در دنیای مردانه، آن هم در سطح بین‌المللی بسیار دشوار خواهد بود، مگر آنکه از نظامی‌گری که موردعلاقه مردان است، دفاع کنند.
سیاست خارجی فمینیستی
اگر این امید وجود داشته باشد که کلینتون بخواهد فقط یک سیاست خارجی فمینیستی را در پیش گیرد، با توجه به تجربه «مارگت وال استورم»، وزیر خارجه سوئد، در سال 2015 باید گفت که او از هم‌اکنون کنار گذاشته خواهد شد چراکه سیاست خارجی از طریق نهادها تعیین می‌شود، نه افراد و اشخاص. آنها براساس یک دکترینی عمل می‌کنند که از نیازمندی‌ها برخاسته است، نه از اصول؛ موضوعاتی که وزیر خارجه سوئد فراموش کرده بود و مثل یک پهلوان طرفدار برابری جنسیتی ظاهر شد و برای مثال از عربستان خواست در زمینه پرونده حقوق‌بشری خود پاسخ‌گو باشد. او در حالی تلاش کرد اصل برابری جنسیتی را در اولویت نخست قرار دهد که وقتی نوبت به جنگ یا اقدام نظامی یا ایجاد صلح و دفاع از منافع می‌رسد، امنیت و آسایش زنان در آن هیچ اهمیتی ندارد. کلینتون به‌عنوان یکی از چهره‌های جناح بازها در سیاست خارجی شناخته می‌شود؛ یک جنگ‌طلب که چراغ سبز او و مشارکتش در جنگ افغانستان، عراق، سوریه و لیبی را همه می‌دانند. هواداری او از اسرائیل مسلمانان را در خاورمیانه و سایر کشورهای اسلامی نگران می‌کند. هواداری او از عربستان‌سعودی نیز همین نتیجه را داشته است. شاید کلینتون در درون آمریکا مترقی باشد، اما در خارج از مرزهای این کشور، او به‌عنوان فردی طرفدار وال‌استریت و شرکت‌های چندملیتی تولید سلاح شناخته می‌شود. اگر او به‌عنوان نخستین مقام ارشد آمریکایی انتخاب شود، همان سبک رهبری خودش را توسعه خواهد داد و می‌کوشد به قول یک تحلیلگر با تکیه بر سیاستی «قدرت‌محور»، سبک کار خود را از باراک اوباما متمایز کند. سیاست خارجی آمریکا روی کاغذ فمینیستی است، مگر زمانی که واشنگتن بخواهد کشورهای مسلمان را نرم کند یا بخواهد حقوق زنان را به‌عنوان بخشی از دموکراسی صادراتی‌اش توسعه دهد، اما وقتی پای منافع ملی آمریکا به لحاظ نیازهای اقتصادی به میان می‌آید که همواره با عقب‌نگه‌داشتن کشورهای دیگر یا جنگ و تجاوز به کشورهای اسلامی نظیر عراق، افغانستان یا لیبی توأم بوده است، همه این ایده‌آل‌ها از پنجره به بیرون پرتاب خواهد شد. کلینتون این شانس را دارد که تاریخ‌ساز شود، اما به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور زن، آیا او همان روش‌های مردانه را ادامه می‌دهد یا منافع ملی ایالات متحده را در جهتی بازتعریف خواهد کرد که موجب پیشرفت حقوق و امنیت زنان و دختران در سراسر جهان شود.
منبع: الجزیره