زلمای خلیل زاد نوشت، ترامپ به موضوعات مهمی میپردازد و انتقادات وی از سیاست خارجی آمریکا به جاست. اما در سطح پراکتیکال وی تا چه اندازه میتواند این دیدگاهها را پیش ببرد؟زلمای خلیلزاد نماینده پیشین ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل متحد است. وی بالاترین مقام مسلمان در دولت جورج دبلیو بوش بود. زلمای خلیلزاد متولد افغانستان و از قوم پشتون است. خلیلزاد پس از حملات ۱۱سپتامبر و سقوط رژیم طالبان مهمترین چهره دولت آمریکا در سیاستهای آن کشور در ارتباط با افغانستان بوده و به عنوان فرستاده ویژه آمریکا در افغانستان خدمت کردهاست. وی همچنین سفیر اسبق امریکا در افغانستان و عراق بوده است.
در کمپین های انتخاباتی اخیر کمتر بحث سیاست خارجی مطرح بوده است. اما کمپین امسال با همه سال های دیگر فرق می کند، زیرا سیستم بین المللی پویای فعلی به شکلی فزاینده با موضوعات داخلی پیوند خورده و بدین ترتیب بر انتخابات ریاست جمهوری پیش روی سایه انداخته است.جنگ داخلی در جهان اسلام بزرگترین تهدید تروریسم در سطح بینالمللی، یعنی داعش را به وجود آورده است.
این پدیده توام با بی ثباتی فزاینده در آفریقا باعث گسترش سیل مهاجرت به اروپا شده است. افزایش مهاجرت به نوبه خود ناسیونالیسم را در اروپا تقویت کرده و پروژه اروپای متحد را در معرض خطر قرار داده است. حملات تروریستی به وقوع پیوسته در غرب نیز استراتژی های مبارزه با تروریسم را زیر سوال برده است.همزمان با این تحولات، رشد آهسته اقتصادی و بی ثباتی اقتصادی باعث عقب گرد در روند جهانی شدن شده است.
همین وضعیت اقتصادی، باعث شده که حمایت از انزواگرایی در آمریکا به سطحی غیر قابل برسد.یکی از کاندیداهای برجسته انتخابات ریاست جمهوری پیش روی، در حال به چالش کشیدن مفروضات موجود در مورد سیاست خارجی آمریکا است. اگر چه اجماع در مورد استراتژی کلان آمریکا پس از جنگ سرد یکپارچه نبوده، اما عمده روسای جمهوری آمریکا پس از ۱۹۹۲ با وجود همه تفاوت در رویکردها، به طور کلی در حفظ ساختار بینالمللی ایجاد شده پس از جنگ سرد و نقش رهبری آمریکا متفقالقول بودهاند.
اما دونالد ترامپ متفاوت است. سخنان وی فراتر از صرف حمله به هیلاری کلینتون است. وی به همه اصولی حمله می کند که پس از جنگ سرد بنیادهای سیاست خارجی آمریکا را چه در دولت دموکرات ها و چه در دولت جمهوریخواهان تشکیل می داده است. آنچه شاهدش هستیم، ظهور دکترین ترامپ در ۵ موضوع مهم است؛ اهداف آمریکا، مبارزه با گروه های تروریستی مانند داعش، ترویج دموکراسی، مهاجرت و ارتباط میان قدرت های بزرگ.
اهداف آمریکا
شعار ترامپ- اول آمریکا- پیش از هر چیز یادآور انزواگرایی آمریکا در دوران پیش از جنگ جهانی دوم است. با این وجود، ترامپ یک انزواگرا نیست بلکه برعکس وی خواهان گسترش بودجه دفاعی آمریکا و حصول اطمینان از ابقای آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت اقتصادی و نظامی جهان است.
در نگاه ترامپ این شعار حمله به جهانی شدن است. ترامپ جهانی شدن را مجموعه ای از سیاست ها می داند که باعث می شود منابع آمریکا را در جایی غیر از منافع آمریکا هزینه می کند. ترامپ به ویژه در حوزه اقتصاد بین الملل با جهانی شدن مخالف است.
در دوران پس از جنگ جهانی دوم، روسای جمهوری آمریکا همواره بر این باور بوده اند که همگرایی اقتصادی و تجارت آزاد یک بازی برد- برد است که ضمن تامین امنیت جهانی، منافع آمریکا را نیز تامین می کند. اما نگاه ترامپ به این مقوله ناسیونالیستی است و همگرایی اقتصادی را بازی برد و باخت می بیند.
مبارزه با داعش و افراطگری
ترامپ داعش و افراط گرایی را یک تهدید فوری می داند و معتقد است که اوباما و هیلاری کلینتون نتوانستند ماهیت این تهدید را بشناسند. وی اعلام کرد که در صورت پیروزی همه تلاش خود را می کند تا داعش را شکست داده و این تهدید را حذف کند. ترامپ بر آن است که در این راستا از کمک متحدان و همچنین روسیه استفاده کند و با بهره گیری گسترده از نیروی نظامی و تاکتیک های تهاجمی داعش را شکست دهد. محدود کردن قوانین صدور ویزا و مهاجرت نیز از دیگر پیشنهادهای وی برای حفظ آمریکا از تهدید تروریسم است.
مهاجرت
در حوزه مهاجرت نیز وی با روند فعلی چه در مورد مهاجران قانونی و چه مهاجران غیرقانونی مخالف است. وی به دنبال آن است که روند فعلی تبدیل شدن مهاجران غیرقانونی به مهاجران قانونی را از میان ببرد .در حوزه مهاجرت قانونی نیز وی در صدد تغییر معیارهای مهاجرت و کنترل روند مهاجرت است. ترامپ مدعی است که این کار می تواند فرصتهای شغلی بیشتری را در اختیار شهروندان فعلی آمریکا بگذارد.
رابطه با قدرت های بزرگ
در حوزه رابطه با قدرت های بزرگ نیز وی دیدگاهی کاملا نوین دارد. نگاه وی به رابطه با مسکو به مراتب نسبت به هیلاری کلینتون خوش بینانه تر است. دیدگاه ترامپ در این حوزه شبیه یک معامله است؛ پذیرش حوزه نفوذ مسکو در برخی از کشورهای همسایه روسیه در مقابل همکاری روسیه در موضوعات مهمی مانند جنگ سوریه و مبارزه با داعش که برای آمریکا مهم است.
شاید بتوان رویکرد وی را در این زمینه بیش از هر کسی به فرانکلین روزولت نزدیک دانست.در مورد ناتو نیز ترامپ تاکید دارد که متحدان آمریکا باید خود در تامین هزینه دفاعی خویش سهم بیشتری را ایفا کنند و در غیر اینصورت آمریکا به ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی متوسل می شود.اما در مقابل چین ترامپ خواهان سخت گیری بیشتری است.
وی اعلام کرده که رویه های اقتصادی چین مانند دستکاری نرخ ارز، عدم رعایت حقوق معنوی و امثال آن در روابط دو جانبه تاثیرگذار خواهد بود. ترامپ معتقد است که فشار بر چین در حوزه اقتصادی می تواند آن را واردار به همکاری با آمریکا در حوزههای امنیتی مانند مساله کره شمالی کند.
ترویج دموکراسی
از زمان ریگان تقریبا همه روسای جمهوری قبول داشته اند که اشاعه دموکراسی و رعایت حقوق بشر در جهان نه تنها با ارزش های آمریکا سازگار است، بلکه منجر به جهانی صلح آمیزتر می شود.ترامپ در سخن گرفتن در مورد ترویج دموکراسی به شدت سیاستهای آمریکا در حوزه تغییر رژیم و دولت – ملتسازی را مورد انتقاد قرار میدهد.
وی معتقد است که سیاستهای آمریکا در عراق، مصر، لیبی و سوریه ثبات آمریکا و اولویت های آن در حوزه مبارزه با تروریسم را تضعیف کرده است.ترامپ به موضوعات مهمی میپردازد که باید روی آنها بحث و بررسی کرد. اما در سطح پراکتیکال وی تا چه اندازه این دیدگاه ها را پیش خواهد برد؟
شریک کردن متحدان در هزینههای تامین امنیت و بهرهبرداری از حمایت آنها در این راه به خودی خود مثبت است. اما سوال این است که چطور می توان بدون آن که متحدان اعتماد خود را به آمریکا از دست دهند، به این هدف دست پیدا کرد؟ درست است که اکنون موازنه درستی میان هزینه ها و منافع اتحاد و ائتلافها وجود ندارد، اما این خطر هم وجود دارد که با بر هم زدن وضع موجود، متحدان به سوی ملیکردن سیاستهای امنیتی خود رفته و چه بسا مانند پیش از جنگ جهانی دوم هر یک خود به سوی تسلیحات هسته ای بروند.
ترامپ از اشاعه ناسیونالیسم در اروپا حمایت کرده است. اما به راستی چگونه قرار است ناسیونالیسم اروپایی به نفع آمریکا باشد؟با تضعیف اتحاد و ائتلافهای آمریکا، کشورهای تجدید نظر طلب مانند چین و روسیه رویکردی تهاجمی تر اتخاذ خواهند کرد. پاسخ ترامپ به این تهدیدات چیست؟حتی با وجود اتخاذ سیاستی متعادل تر نسبت به روسیه، آمریکا باید از تضعیف روابط متحدان خود در اروپا بپرهیزد.
این خطر وجود دارد که عقب نشینی مقابل روسیه در موضوع اوکراین، مسکو را در حالت تهاجمیتری قرار دهد .با توجه به سودای هژمونی منطقهای چین در آسیای شرقی، آمریکا باید یک توازن قدرت در منطقه ایجاد کند. دولت ترامپ چگونه می خواهد از پس این موضوع بر آید؟انتقادات ترامپ از تجارت آزاد هم مزایای خود را دارد.
اما ترامپ باید مشخص کند که چگونه قصد دارد روندهای اجرایی موثرتری را طراحی کند و چگونه می خواهد جلو اقدامات تلافی جویانه ای را که می تواند منتهی به جنگ تجاری شود، بگیرد؟در حوزه سیاست مهاجرت نیز اگر چه اکنون وقت ارزیابی مجدد و تغییر معیارها فرا رسیده، اما رجزخوانی های تند ترامپ باعث می شود که وی نتواند در این حوزه با گروه های مختلف در جامعه آمریکا کار کند.
ترامپ به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه و در صورت پیروزی به عنوان رئیس جمهوری آمریکا، باید دست از این دیدگاه تفرقهافکنانه و مخرب بردارد تا بتواند به اجماع مورد نظر در این زمینه دست پیدا کند.
در حوزه مبارزه با تروریسم، اگرچه توجه ترامپ به اشتباه آمریکا در حوزه دولت-ملت سازی قابل تامل است، اما وی وعده شکست داعش طی چند ماه را داده است. اگر منظورش آزادسازی سرزمینهایی نظیر موصل باشد که هم اکنون در دست داعش است، باید از وی پرسید چگونه قصد دارد این کار را انجام دهد؟ یک راه حل، رفتن همان مسیری است که در افغانستان طی شد.
اما این سوال که چه بر سر سرزمین های آزاد شده خواهد آمد، همچنان باقی می ماند. ترامپ چگونه قصد دارد بدون دولت-ملت سازی و ترتیبات تقسیم قدرت در عراق و سوریه جلو تفرقه های موجود را بگیرد؟ از سوی دیگر جواب وی برای موارد دیگر تروریسم مانند تروریسم مورد حمایت دولت در پاکستان چه خواهد بود؟کمپین ترامپ باید پاسخگوی این سوال ها باشد. انتقاداتی که ترامپ مطرح می کند مهم است و چالش هایی که آمریکا با آن در داخل مواجه است، برتری آن در خارج را تهدید می کند. اما انتقادات وی باید با ارائه راهحلهای عملی توام باشد.
بازگشت ایالات متحده به قرن بیستم
هر دو کاندیدا به دنبال ساخت پلی به گذشته هستند و آمریکایی ها باید تصمیم بگیرند که به کدام بخش از قرن بیستم بازگردند؛ ۱۹۸۰ یا ۱۹۹۰؟انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۶ ایالات متحده دقیقا حول چه محوری می چرخد؟ خودی ها در برابر غیرخودی ها، فمنیسم در برابر مردسالاری، یا شعار “ما با یکدیگر قدرتمند هستیم” در برابر شعار “تنها من می توانم همه چیز را درست کنم “.
شاید همگی این ها درست باشد اما یک چیز که قطعا هیچ نسبتی با انتخابات ۲۰۱۶ ندارد “تازگی” است. هیچ یک از کاندیداها ایده جدیدی ندارند. هیلاری کلینتون در روز تحلیف ۶۹ ساله خواهد بود و دونالد ترامپ هم ۷۰ ساله. اما انتخابات ۲۰۱۶ واقعا درباره چیست؟ پاسخ این است: دهه هشتاد در برابر دهه نود.دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ یادآور افرادی چون دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون هستند. دهه ۱۹۸۰ زمانی بود که دونالد ترامپ به عنوان نماد داخلی نوکیسگان نیویورک ظهور و از ثروت خود برای کسب شهرت ملی استفاده کرد.
سلیقه او برای استفاده از سنگ های مرمر ایتالیایی و لوازمی با روکش طلا کاملا با دوره ای که نمایش آشکار ثروت شخصی باعث کسب احترام افراد می شد همخوانی داشت. دهه ۱۹۹۰ هیلاری کلینتون که رفاه تکنولوژی محور بر آن حاکم بود این اعتقاد او را تایید کرد که قدرت ذهن و ایده الیسم می تواند بر اختلافات تلخ سیاسی غلبه کند. او با همین روش و غلبه بر اختلافات سیاسی به عنوان یک شریک سیاسی وارد کاخ سفید شود.
کلینتون و ترامپ در کمپینهای جنجالی خود هم به سرعت به همان الگوی دهه های شکل گیری خود بازگشته اند. کلینتون همواره با سیاست راه سوم دهه ۱۹۹۰ همسر خود شناسایی میشود، حتی زمانی که در برخی موارد مانند تجارت و حداقل دستمزد تاحدی به سیاستهای چپ متمایل شد. (سیاست راه سوم موضعی شبیه به میانه گرایی است که با دفاع از ترکیب متغیری از خط مشی های سیاسی دست راستی و اجتماعی دست چپی برای آشتی دادن سیاست های راست و چپ تلاش می کند.) این دقیقا همان کاری بود که برای شکست برنی سندرز، رقیب سوسیال دموکراتیک، خود در پیش گرفت و تمرکز حزب خود را برای نابرابری درآمدی نگه داشت.صادقانه باید گفت: دو کاندیدا تلاش زیادی نداشتند تا تصویر خود را در اذهان عمومی به روز کنند. زیرا دهه هایی که ترامپ و کلینتون برآمده از آنها هستند به عنوان عصر طلایی معرفی میشود که بنا بر وعده هر دو کاندیدا آمریکا قرار است به آنها بازگردد.شعار مشخص ترامپ با این عنوان که “ما آمریکا را دوباره عالی خواهیم کرد” از کمپین انتخاباتی رونالد ریگان در سال ۱۹۸۰ وام گرفته شده است.
ترامپ در پاسخ به پرسشی که معنی این شعار چیست، گفته است: «فکر می کنم در سال های دونالد ریگان ما خیلی خوب بودیم … ما درباره کشورمان احساس خوبی داشتیم.»در مقابل شعارهای انتخاباتی هیلاری کلینتون نیز بسیار مشابه شعار دموکرات ها در دهه ۱۹۹۰ است.
شعار جدید کلینتون با عنوان “تغییر ساز″ در واقع به نوعی تکرار شعار انتخاباتی بیل کلینتون در مجمع عمومی حزب دموکرات در سال ۱۹۹۲ است: “اکنون زمان تغییر آمریکاست.” هیلاری کلینتون در ماه می گفته است که در صورت پیروزی در انتخابات شاید بیل کلینتون را مسئول احیای اقتصاد ایالات متحده کند.
نقشی که میتواند او را به قدرتمندترین فرد نزدیک به رییس جمهوری از زمان فرانک اف کندی تبدیل کند. البته دنیای سیاست دنیای حیله و تزویر است. هیلاری کلینتون می داند که دموکرات ها احساسات متضادی نسبت به بیل کلینتون دارند.
با این حال او به خوبی میداند که هیچ یک از دموکراتها حتی مخالفان سرسخت بیل کلینتون هم درباره توسعه اقتصادی که رییسجمهوری اسبق ایالات متحده در دوره زمامداری خود ایجاد کرد، تردید ندارند.
هیلاری کلینتون در ماه مارس گفته است: می دانید در پایان دهه ۹۰ ما ۲۳ میلیون شغل جدید داشتیم و درآمد همه افزایش پیدا کرده بود. پس به من رای دهید و مطمئن باشید که همه این ها دوباره تکرار خواهد شد.در تئوری همواره یک حزب (بخوانید خودی ها) به دنبال تداوم وضعیت موجود هستند و حزب دیگر (بخوانید غیرخودی ها) به دنبال تغییر.
ترامپ به عنوان یک جمهوریخواه موظف است که باراک اوباما، رییسجمهوری فعلی دموکرات، را بیاعتبار کند. از نظر ترامپ، ریاست جمهوری اوباما به ویژه در زمینه سیاست خارجی و مسائلی چون بیمه خدمات درمانی یک فاجعه تمام عیار است، اما ترامپ در همینجا متوقف نمیشود. او از همین عبارت “فاجعه” برای توصیف رفتارها و سیاستهای جورج دبیلو بوش، همکار جمهوریخواه خود، در جنگ عراق و امضای توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) توسط بیل کلینتون دموکرات هم استفاده میکند.
ترامپ با این کار خود قرن ۲۱ و دهه پایانی قرن ۲۰ را یک فاجعه تمام عیار به تصویر میکشد و طرفداران خود را به سالهای عقبتری میکشاند. میتوانید حدس بزنید چه دورهای… دهه ۱۹۸۰٫هیلاری کلینتون در مقابل از ریاست جمهوری باراک اوباما به نیکی یاد می کند.
کاری که بنا بر منافع حزبی باید انجام دهد؛ به ویژه این که خود چهار سال به عنوان وزیر امور خارجه در دولت او حضور داشته است. با این حال هیلاری کلنتون تمایل دارد که دولت اوباما را به عنوان عصری در ادامه دولت بیل کلینتون، همسر خود، توصیف کند؛ دوره ای که با ریاست جمهوری جورج بوش که اقتصاد امریکا را غرق کرد، برای مدتی قطع شد.
کلینتون بارها با ستایش دستاوردهای دولت اوباما تاکید می کند که ریشه این دستاوردها در عصر طلایی ۱۹۹۰ است.حال این پرسش مطرح می شود که شهروندان ایالات متحده باید به دهه ۱۹۸۰ رای دهند یا ۱۹۹۰؟ هر دو کاندیدا به دنبال ساخت پلی به قرن بیستم هستند و به نظر میرسد چیزی که رای دهندگان آمریکایی باید درباره آن تصمیم بگیرند این است که به کدام بخش از قرن بیستم بازگردند.
از طرفی،بر اساس نتایج یک آزمون شخصیت که در تارنمای اسکای نیوز منتشر شد، ویژگیهای روان نژندی دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون امکان پیش بینی شیوه حکمرانی آنان را غیر ممکن می سازد.
تارنمای اسکای نیوز نوشت: بر اساس یافته های پژوهشگرانی از دانشگاه آکسفورد که رفتارهای دو نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را مطالعه و آنها را با دیکتاتورهای تاریخ مانند صدام حسین و آدولف هیتلر مقایسه کرده اند، ترامپ در ‘آزمون ویژگی شخصیتی روان نژندی’ در جایگاهی بالاتر از هیتلر قرار دارد، در حالیکه پایینتر از عیدی امین دیکتاتور اوگاندا در دهه ۱۹۷۰ و هنری هشتم پادشاه انگلیس در قرن شانزدهم میلادی است.
بر اساس رده بندی که این پژوهشگران از روان نژندی مشاهیر تاریخ ارائه دادند، صدام حسین در صدر فهرست قرار دارد، هنری هشتم در جایگاه دوم و عیدی امین و دونالد ترامپ به ترتیب سوم و چهارم هستند.
هیتلر در این فهرست رتبه پنجم را تصاحب کرده و ویلیام فاتح پادشاه انگلیس در قرن یازدهم میلادی، وینستون چرچیل و ناپلئون بناپارت به ترتیب در رده های ششم، نهم و دهم قرار دارند.
هیلاری کلینتون در رده یازدهم این فهرست و بالاتر از نرون، مارگارت تاچر و جرج واشنگتن موسس ایالات متحده آمریکا قرار گرفته است.به گفته پژوهشگران، صرف قرار گرفتن در این فهرست نشان دهنده رواننژندبودن افراد نیست و چه رهبران خوب و چه رهبران بد در مقایسه با مردم عادی احتمال بیشتری دارد تا در این فهرست قرار گیرند.
دکتر کوین داتن (Kevin Dutton) مولف این پژوهش میگوید: ترکیبی از ویژگیهای رواننژندی تعیین کننده میزان موفقیت افراد است.به گفته وی برخی از مشاغل امتیاز بالاتری را در این فهرست کسب میکنند.
به عنوان مثال جراحان، وکلا و صاحب منصبان کشوری و امرای لشکری در رده های بالای این فهرست قرار دارند.در این آزمون ویژگیهای روان نژندی مثبت و منفی رهبران سیاسی اندازه گیری می شود، که ویژگیهای مثبت عبارتند از نفوذ اجتماعی، بیپروایی و حفظ خونسردی.
ویژگیهای منفی روان نژندی نیز شامل خودمحور بودن، تکروی، فرافکنی، بی خیالی و قساوت قلب می شوند.بر اساس این تحلیل رهبرانی که ویژگیهای روان نژندی منفی آنان غالب باشد، در کار خود موفق نخواهند بود. ترامپ و کلینتون هر دو در ویژگیهای مثبت و منفی دارای امتیازهای بالا هستند و این موجب می شود تا قابلیت های رهبری آنان به دشواری گمانه زده شود.ترامپ از هیتلر نفوذ اجتماعی بیشتری دارد و بی پرواتر است، در حالیکه دیکتاتور نازی در مقایسه با ترامپ سنگدلتر بود.کلینتون نیز از نرون امپراتور دیوانه روم باستان، خودمحورتر است.
