واقعیت این است که ما در جامعهای زندگی میکنیم که در آن ادبیات حرفهای نیست که مثلا نویسنده از قِبَل نوشتن معاش کند، که حتما اگر چنین بود با وضعیتهای متفاوتی که وجود دارد یحتمل نویسنده باید رو به قبله میخوابید، بنابراین نویسنده در سرزمین ما ضمن اینکه مثلا مینویسد ممکن است کارمند یا معلم هم باشد، رانندگی تاکسی هم بکند و شبها توی آژانس هم کار کند، احتمالا معاملهگر هم باشد، تا توی این بحران اقتصادی که ما این سالها با آن دست به گریبان هستیم بتواند روزش را شب و شبش را روز کند. در کنار این قضایا وضعیت مجوز و مشکلاتی که بعضی از ناشران به وجود میآورند و خیلی قضایای دیگر... اجازه نمیدهند که فعالیتهای یک نویسنده منظم و مرتب باشد. آنهایی که شرایط ما را میدانند حیرتزده میشوند که با وضعیتی که ما داریم چطور مینویسیم، بخصوص چطور رمان برپا میشود. طبیعی است که جان و جسم از بیخوابیها و گرفتاریها فرسوده شود تا چیزی روی کاغذ شکل بگیرد و درنهایت به دست مخاطب برسد، و البته اگر در پروسه گرفتن مجوز، از زیر مساله ممیزی، سالم بیرون بیاید.
∎نویسنده به روایت ابوتراب خسروی: تبعید در وطن
صاحبخبر -