هنوز فكر ميكنم؛ ايرج زنده است. فكر ميكنم الان در خانه نشسته كنار مادرش، كتاب ميخواند يا فيلمنامه مينويسد يا مشغول تلفني حرف زدن با دوستي ديگر است. يكسال گذشته و ايرج چنان در ذهن من زنده است كه تصور نبودنش براي من، خيالي واهي است. ايرج آنقدر پركار و فعال بود كه نميشود باور كرد، ديگر نيست و اين يكسال نبودنش آنقدر سريع گذشته. ايرج خلاق و پرشور بود و هميشه در حال كار و فعاليت. از آن دست از آدمهايي كه پاي عشقاش ايستاد و برخلاف اينكه ميتوانست با مدرك مهندسياش، زندگي معمول و جذابي داشته باشد، سينما را ترجيح داد و تا آخر هم پاي سينما ايستاد. كمتر آدمي شبيه ايرج ميتوانست اينطور پاي عشق بايستد كه ايرج ايستاد. برخلاف همه ناملايماتي كه زمانه و سينما براي او داشت، برخلاف اينكه آنطور كه بايد و شايد فرصت ديده شدن كارهايش را نداشت، بازهم زندگي خود را فداي سينما كرد. ايرج كريمي چهرهاي بزرگ و خاص در سينماي ايران بود. چهرهاي كه نه به دليل مميزي يا فشارهاي معمول سينما، به دليل نگاه نخبهگرا و خاصش، جزو جامعهاي بود كه كمتر ديده ميشوند، اما بيشتر از همه تاثيرگذارند. نگاه خاصش باعث ميشد تا به هر چيزي راضي نباشد، كمتر اغنا شود و هميشه متفاوت از ديگران ببيند. همين شد كه در دهه شصت، ايرج كريمي نخستين منتقدي بود كه آثار عباس كيارستمي را بهدرستي شناخت و با نوشتن كتاب «عباس كيارستمي، فيلمساز رئاليسم» درك تازهاي از اين فيلمساز بزرگ را به منتقدان وطني شناساند تا روشنگري او، ذهنيتها را درباره آثار كيارستمي و اينكه ميگفتند كه آثارش بهشدت ساده است از بين ببرد. كريمي در سالهاي بعد با نوشتن مقالههايي درباره سينما و ادبيات در مجله فيلم، بار ديگر راهي باز كرد تا منتقدان و اهالي سينما، نگرش بهتري نسبت به ارتباط سينما و ادبيات داشته باشند. كتابها و مقالههاي كريمي، هميشه و همواره راهگشا، آموزنده و روشنگر بود و ما كمتر منتقد و فيلمسازي شبيه او را پيدا ميكنيم كه با چنين نگاه خاص و ويژهاي، دريافتهاي متفاوتي داشته باشد و اين دريافتهاي آموزنده را وارد جهان سينما كند. كريمي در تنهايي زندگي كرد، زندگي شخصياش را فداي سينما كرد و حالا نام نيكي از او به جا مانده كه هرچه زمان بگذرد، جلوهگر حضور موثر او در سينماي ايران است و ياد و خاطرهاش زنده ميماند همانطور كه براي من و دوستانش و اهالي سينما زنده مانده است.
∎هنوز زنده است
احمد طالبينژاد
صاحبخبر -