شناسهٔ خبر: 15054999 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

ناصر ‌هاديان:

رابطه ترکيه با ايران بهتر مي‌شود

صاحب‌خبر -

اين روزها سرعت تحولات جهان به قدري بالا گرفته که گاهي اهميت برخي وقايع به تدريج براي افکار عمومي‌ جهان کمرنگ مي‌شوند و موضوع جديدتري جاي آن را مي‌گيرد؛ مثل کودتا در ترکيه که چند هفته اذهان جهان را به خود مشغول کرد که چرا کودتا آن هم در اين قرن و اين مقطع زماني و درست در ناامن‌ترين و بحراني‌ترين منطقه جهان. از سوي ديگر يکباره با جدايي بريتانيا از اتحاديه اروپا، افزايش انفجار و ترور در فرانسه و روي کار آمدن کانديدايي متفاوت و افراطي در آمريکا مواجه هستيم. جهان در حال تجربه چه رويدادهايي است و تبعات اين رويدادها براي ديگر کشورهاي جهان چيست؟ شفقنا، تحليل تحولات اخير را با تاکيد بر کودتاي ترکيه و بررسي تبعات آن با دکتر ناصر‌هاديان پژوهشگر ارشد مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام به بحث گذاشته است.هاديان معتقد است ترکيه پيش از کودتا اصلاح روابط خود با روسيه و ايران را آغاز کرده بود و اين مسير را ادامه مي‌دهد.او در موضوع برگزيت مي‌گويد: حماقت، فقط مختص کشورهاي جهان سوم نيست. پيشرفته‌ترين کشورهاي دنيا هم مي‌توانند نابخردانه عمل کنند.هاديان در عين حال اين جدايي را به نفع ايران مي‌داند.در ادامه مشروح اين گفت‌وگو را مي‌خوانيد:

قبل از اينکه به سوال شما پاسخ بدهم اين موضوع را بگويم، فرداي اتفاق کودتا يکي از وزراي سابق امور خارجه، در رسانه ملي بحثي را مطرح کردند که من خيلي نااميد شدم. ايشان مطرح کردند که اين کودتا ساختگي و نقشه بود. به نظر من، ايشان شناخت عميقي نسبت به مسائل ترکيه نداشته است يا بايد خيلي از سياست دور باشند و دنيا را نشناسند، ترکيه را نشناسند که يک چنين ادعاهايي را کنند و خيلي بايد ذهن توطئه‌انگارانه نسبت به دنيا داشته باشند و من تعجب مي‌کنم يک فرد مسئول با اين سابقه بخواهد اين موضوع را با اين نگاه مطرح کند. 300 نفر در اين کودتا کشته شدند، پرستيژ ترکيه در اين کودتا صدمه‌ خورده که ده‌ها سالها طول مي‌کشد که بخواهند اين خسارت را جبران کنند. اين چه استدلالي و بحثي است که يکسري مي‌گويند اين کودتا نقشه بوده و کار خودشان بوده است؟! اينها بيشتر بحث‌هايي است که مردم در تاکسي و مترو مي‌گويند انتظار اين است که در رسانه ملي بحث‌ها از پختگي بيشتري برخوردار باشد .

معلوم است که اين يک کودتا بوده و ارتش ترکيه نقش پررنگي در ايفاي نه اين کودتا بلکه همه کودتاها داشته است. از سال 2004 چندين دفعه تاکنون تلاش کرده که کودتا کند اما موفق به اين کار نشده است، اتفاقاً کساني که اطلاعات دادند و کودتا را خنثي کرده‌اند همان کساني بودند که امروز کودتاچي بودند، همين کودتاچيان امروز، کساني بودند که ديروز اطلاعات کودتاهاي قبلي را برملا کردند و اينها به دنبال کودتا بودند و ارتش دوباره مي‌خواست قدرت را به دست بگيرد.

وضعيتي که اردوغان پيدا کرد و به قدرت مسلط شد، مي‌تواند باعث کاهش جايگاه ارتش در عرصه سياست شده باشد. همچنين مي‌توان به مسائل داخلي و منطقه نيز اشاره کرد و ده‌ها دليل ديگر نيز در اين موضوع دخيل هستند. اما سوال اصلي اين است که چرا کودتا شکل گرفت و چه شد که شکست خورد؟ ظاهرا کساني که دست به اين کودتا زده بودند پختگي لازم را نداشتند. ما هنوز اطلاعات دقيقي در اين باره نداريم که چه کساني دست به کودتا زدند اما معمولاً سرهنگ‌ها کودتا مي‌کنند نه ژنرال‌ها، چون سرهنگ‌ها انگيزه کافي براي کودتا دارند. نه جزء مقامات عاليرتبه نظامي‌هستند که ذي‌نفع در حفظ وضع موجود باشند و نه آنقدر در رتبه‌هاي نظامي ‌پايين هستند که امکان و توان برنامه‌ريزي براي سازماندهي کودتا را نداشته باشند. آنها معمولاً مي‌توانند در دانشکده‌هاي افسري با افسران رده پايين‌تر مانند ستوان‌ها و حتي سرگُردها جلسه داشته باشند و برنامه‌ريزي کنند. با توجه به اينکه اين افسرها و سرگردها به بخش‌هاي مختلف نيروي هوايي، نيروي دريايي و يا زميني مي‌روند، به دليل ارتباطات گذشته مي‌توانند با هم هماهنگ ‌شوند و کودتا را هدايت ‌کنند. الگوي کودتاها هم مشخص است؛ ابتدا مسوولان سياسي را دستگير مي‌کنند يا مي‌کشند، رسانه‌ها را به کنترل خودشان در مي‌آورند و در نهايت قدرت را به دست مي‌گيرند. رهبران کودتا بايد به سراغ مراکز اصلي قدرت سياسي بروند؛ مثل پارلمان، کاخ رياست جمهوري، کاخ نخست‌وزيري. آنها چهار يا پنج وزير اصلي مثل: وزير دفاع و وزير خارجه را دستگير مي‌کنند يا حتي مي‌کشند، کنترل پارلمان و رسانه‌ها را به دست مي‌گيرند و بعد اعلام مي‌کنند که ما قدرت را به دست گرفته‌ايم.

معمولا اين طور است که در هنگام کودتا ژنرالها سکوت مي‌کنند اما اشتباه اصلي کودتاگران اين بود که مسوولان اصلي سياسي آزاد بودند، اردوغان آزاد بود و ارتش به صورت کامل رسانه‌ها را در کنترل خود نگرفت و همين باعث شد که اردوغان براي مردم پيام فرستاد تا آنها به خيابان بيايند و جلوي کودتا را بگيرند و آن را خنثي کنند.

دليل عمده شکست کودتا اين بود که مردم به سرعت مطلع شدند و جلوي آن را گرفتند. کودتا به سرعت شکست خورد. نکته مهم ديگر، واکنش نيروي دريايي ترکيه بود که در کمتر از 2 ساعت بعد از آغاز کودتا اعلام کرد که عليه کودتاچيان است. اين اتفاق هنوز تازه است و به نظر مي‌رسد که مدتي زمان لازم است تا متوجه بشويم که کودتاگران چه کساني بودند و انگيزه‌هايشان چه بود و در مقابل چه کساني و به چه انگيزه‌اي سکوت کردند.

ارتش اين کودتا را ايجاد کرد، مگر اردوغان ديوانه است که کودتا را استارت بزند؟ اگر سوال شما اين است که چه اعمالي از اردوغان سر زد که موجب اين کودتا شد، جواب مي‌تواند کاهش قدرت ارتش در ترکيه باشد. اين قضيه خوشايند ارتش نبود چون تا قبل از آن ارتش در تمامي‌مسائل جاري مملکت از جمله سياست دخالت مي‌کرد. من از اينکه اين کودتا در پاکستان يا مصر اتفاق بيفتد، تعجب نمي‌کنم چون ارتش اين کشورها سابقه دخالت در سياست را داشته است ولي کودتاي ارتش ايالات متحده و انگليس بيفتد باعث تعجب است به اين دليل که ارتش‌ اين کشورها طوري آموزش ديده‌ و تربيت شده‌اند که فقط کار نظامي‌کنند و تحت اختيار سياسيون باشند.

من فکر مي‌کنم، کودتا يک شوک اساسي به اردوغان و دولتش داد. به نظر من، اين کودتا باعث شد تصميماتي که قبلا دولت گرفته بود، تشديد شود. به نظر مي‌آيد، ترکيه قبل از کودتا به سمت اين آمده بود که رابطه اش را با روسيه و اسراييل بهبود بخشد؛ همچنين با ايران هم سيگنال‌هايي را براي بهبود رابطه فرستاده بود که بعد از کودتا اين موضوع تشديد شد؛ خصوصا اينکه دريافت دولتمردان ترکيه اين بود که غرب به ويژه آمريکا همکاري لازم را در ارتباط با کودتا با دولت اردوغان انجام ندادند.

به عبارتي، وقتي دستگيري‌ها شروع شد حمايتي که دولت اردوغان انتظار داشت دريافت نکرد و با وجود درخواست اردوغان براي انتقال گولن به ترکيه، آمريکايي‌ها در اين باره همکاري نکردند که انتقاد اردوغان را در پي داشت. همين موضوع باعث شد دولت اردوغان يک مقدار بيشتر به سمت روسيه و به سمت ايران متمايل شود.

من فکر مي‌کنم، ترکيه تصميم داشت رابطه اش را با روسيه و ايران افزايش دهد که موضوع کودتا بوجود آمد و اين موضوع باعث شد رفتار ترکيه بيشتر به چشم بيايد؛ آن هم به دليل اينکه ترکيه احساس کرد مرزهايش با سوريه و عراق دچار ناامني شده است. کرد‌ها و بحث داعش در داخل ترکيه مساله ساز شدند و ترکيه تلاش براي حل اين معضلات را آغاز کرد لذا تصميمش، تصميمي‌بود که روي آن فکر و برنامه ريزي شده بود.اگر ترکيه متقاعد شود و ايران، ترکيه و روسيه اختلاف نظر اساسي با آمريکا نداشته باشند، مي‌توانند به ثبات سازي در سوريه کمک کنند و اين دور از ذهن نيست و امروز مي‌توانيم بگوييم اميدوارتر از ديروز هستيم؛ به اين دليل که اين کشورها در صدد حل مساله سوريه هستند و توافق هم به اين سمت مي‌رود که بشار اسد را براي دوره انتقالي بپذيرند و بعد تصميم بگيرند چه بايد کرد. جسته و گريخته در سخنان دولتمردان ترکيه مي‌توان اين نظر را دريافت که بودن اسد براي دوره انتقالي قابل قبول است و از اين لحاظ مي‌توان به آينده حل بحران سوريه اميدوار بود.

اختلاف نظر وجود دارد. اين طور نيست که به سادگي بپذيرند که اسد بماند و طبيعي است بر سر اينکه چقدر بماند، اختلاف نظر وجود دارد. بر سر دوره انتقالي اختلاف نظر وجود دارد؛ اينکه دوره انتقالي با چه کيفيتي و چگونه طي شود و در اين دوره نحوه مواجهه با داعش چگونه باشد. بايد تکليف اينکه در سوريه چه گروهي تروريست است و چه گروهي نيست، مشخص شود. ترکيه با يک سري از اين گروه‌ها که ما مي‌گوييم تروريست هستند، ارتباط دارد و اينها موضوعات مورد اختلاف است اما در مجموع مواضع به همديگر نزديک تر شده است.بعد از کودتاي ترکيه شاهد سفر اردوغان به روسيه بوديم؛ اين سفر را چطور ارزيابي مي‌کنيد؛ اين سفر چقدر جنبه اقتصادي و چقدر در راستاي حل اختلافات سياسي در منطقه بود؟

اينکه بخواهد شرايط به 6 سال پيش برگردد، خيلي سخت است. 6 سال پيش شعار داود اوغلو اين بود که مي‌خواست مشکلش را با همسايه‌ها به صفر برساند. الان ترکيه تقريبا با همه همسايه‌ها مشکل دارد از جمله با ايران، با سوريه، با عراق، با روسيه. ترکيه به دنبال اين است که مشکلات را حل کند و سعي کند شرايطي را به وجود بياورد که به نفع اين کشور باشد، اما اينکه اين شرايط مثل قبل خواهد شد هيچوقت زمان را نمي‌توانيم به قبل برگردانيم.

در حال حاضر کودتا به وجهه ترکيه بي نهايت لطمه زده است. شايد چندين سال طول بکشد که وجهه ترکيه بخواهد ترميم شود. ارتش ترکيه تضعيف شده و ناامني در داخل ترکيه افزايش پيدا کرده است؛ تقريبا با همه مشکل پيدا کرده است. الان فقط اين نيست که با همسايه‌ها مشکل دارد با اروپا و آمريکا هم مشکل پيدا کرده است و در حال حاضر حل اين مشکلات يک ديپلماسي بسيار فعال را مي‌خواهد. ترکيه در شرايط بسيار چالشي قرار دارد؛ البته شرايط طوري نيست که نتواند مسايلش را حل کند. ترکيه با جامعه اي پويا، ظرفيت و توان حل مشکلاتش را دارد. ترکيه دولتي دارد که توانسته در جامعه نفوذ کند و اين جامعه در حال رشد و توسعه است و در عرصه صنعت پيشرفته چشمگيري داشته است؛ بنابراين يک دولت و يک جامعه نسبتا قوي دارد که اگرچه با چالش بزرگي مواجه شده است اما ظرفيت اين را دارد که بتواند از پس اين چالش‌ها برآيد و به سلامت عبور کند.

حماقت، فقط مختص کشورهاي جهان سوم نيست. پيشرفته‌ترين کشورهاي دنيا هم مي‌توانند نابخردانه عمل کنند. اگر اين اتفاق در آمريکا رخ مي‌داد من خيلي تعجب نمي‌کردم ولي وقوع آن در انگليس باعث تعجب من شد. به اين دليل که جامعه مدني در انگليس قوي‌تر است و شهروندان آگاه‌تري نسبت به آمريکا دارد، طبقه متوسط آمريکا اطلاعات‌شان نسبت به دنيا و مسائل سياسي کم است. با اين حال من فکر مي‌کنم که خروج انگليس از اتحاديه اروپا به ضرر هر دو طرف است. الان کسي که مي‌تواند اتحاديه اروپا را نجات بدهد خانم مرکل و کشور آلمان است و شخص ديگري در موقعيتي نيست که بتواند اتحاديه اروپا را نجات بدهد.

آلمان، تنها قدرتي است که توان و اقتدار لازم براي اين کار را در اتحاديه اروپا دارد. اگر فرانسه شرايط خوبي داشت شايد مي‌توانست در کنار آلمان و تا حدودي ايتاليا اين بار را به دوش بکشد اما جايگاه فرانسه و ايتاليا در حال حاضر مناسب نيست. آنها خودشان مشکلات زيادي دارند و نمي‌توانند در اين باره اقدام اساسي انجام بدهند. بايد ديد که آيا اتحاديه اروپا بر جا مي‌ماند يا اين آغاز پايان اتحاديه اروپاست. آنها خودشان مشکلات زيادي دارند و نمي‌توانند اقدام اساسي در اين‌باره انجام بدهند. حالا بايد ببينيم آيا اتحاديه اروپا پابرجا مي‌ماند يا آغاز پايان اتحاديه اروپا شکل مي‌گيرد.

امکانش خيلي ضعيف است. ما نمي‌توانيم آينده را پيش‌بيني کنيم. شايد ده سال ديگر شرايط در انگليس طوري رقم بخورد که همه تصميم بگيرند دوباره برگردند و درخواست برگزاري رفراندوم مجدد بدهند. اما اگر اتفاق خاصي پيش نيايد، انگليس به طور حتم از اتحاديه اروپا خارج مي‌شود و هيچ راه برگشتي هم جود ندارد.

ديويد کامرون، يک اشتباه محض کرد. او فکر مي‌کرد مي‌تواند از عهده موضوع بربيايد و روي نتيجه رفراندوم تاثير بگذارد اما شاهد بوديم که نتوانست اين موضوع را جمع کند. اشتباه او بود که از ابتدا آن را مطرح کرد و به راي مردم گذاشت. مگر مردم متخصص اين امور هستند؟ او صرفا براي پيشي‌گرفتن در يک رقابت انتخاباتي اين طرح را ارائه کرد اما در نهايت از عهده بر نيامد. هيچکس براي خروج بريتانيا از اروپا برنامه نداشت حتي آنهايي که مصرانه به دنبال خروج بودند هم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند.