بازتاب
صاحبخبر - عباس کیارستمی زود نبود برای رفتنت؟ به یاد ایرج کریمی در نخستین سالروز درگذشتش خاطرههای زیادی از ایرج کریمی دارم که هر کدام از آنها میتواند وجهی از شخصیت او را توضیح بدهد؛ البته برخی از آنها قابل نقل کردن نیست اما یکی از نخستین خاطراتم میتواند توضیح دهنده عنصر زمان و موضوع مرگ باشد که دغدغه همیشگی ایرج بود. پساز انقلاب افراد یا چهرههای تازهای به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آمدند که ایرج یکی از آنها بود. اما سروشکل ظاهریاش شباهتی با سایر تازهواردها نداشت. جوان ترگل ورگلی بود با موهای کوتاه و ریش تراشیده و بسیار خوش پوش که با کسی نمیجوشید و دیدارهای گذرای ما در راهپلهها و آسانسور و راهروهای کانون خلاصه میشد. یادم نمیآید بحث و گفتوگویی درباره چیزی داشته بودیم. رابطه ما در حد سلام و علیک بود؛ حداقل در سالهای اولیه. یک روز چند ضربه به در اتاق من زد و با مطلبی که درذهن داشت وارد شد. روی صندلی نشست و با حالت خاصی که حاکی از حیا و ادبی از نوع خودش بود بیمقدمه و بدون حاشیه گفت: «آقای کیارستمی، من دیشب حساب کردم دیدم شما پنجاه ساله شدهاید. خواستم بپرسم چرا؟» طبیعیاست که نقل و نوشتن این مطلب اصلاً نمیتواند حالت او را بیان کند. باید حالت او را میدیدید که با دستپاچگی و تأسف و صداقتِ مطلق، این سؤال را مطرح میکرد. حالتش طوری بود که آدم را برایش نگران میکرد. هیچ نشانهای از شیطنت یا حتی کنجکاوی و انتظار شنیدن پاسخ در چهرهاش نبود. فقط میخواست تأثر و تأسف خود را نسبت به گذر زمان ابراز کرده باشد. نوعی همدلی بود و تأسف از اینکه چرا من به این زودی پنجاه ساله شدهام یا چرا زمان این قدر سریع و بیرحمانه میگذرد. در آن زمان- فکر میکنم- خودش تقریباً سی ساله بود. دو سال پیش که برای آخرین بار او را در خانه لیلی گلستان دیدم، این خاطره را بهیادش آوردم و گفتم: «ایرج، یادت هست که از پنجاه ساله شدن من ناراحت بودی و رودررو به خودم اعتراض کردی؟ الان باید بگم که 73 ساله شدهام!حالا میخواهی چه کنی؟» ازش پرسیدم خودت الان چند سال داری؟ و گفت که در حوالی شصتسالگی است. گفتم: «خب اینکه نشد حرف. الان خودت باید پاسخگو باشی که چرا شصتسالهشدهای؟» امروز اگر دستم به ایرج میرسید، میگفتم چرا رفتی؟ زود نبود برای رفتنت؟ اگر تو به پنجاهساله شدن من اعتراض داشتی، من به رفتن بیهنگامت چهقدر باید معترض باشم؟ چند سال دیگر باید این پرسش را در ذهنم حمل کنم که چرا شصتساله شدی و چرا دیگر نیستی؟ متن فوق، یادداشتی از زنده یاد عباس کیارستمی است که برای وداع تلخ ایرج کریمی سال گذشته در مجله «فیلم» منتشر شد، یادداشتی که شاید این روزها بیش از هر سخن، واگویی شرح حال دوستداران او باشد. به یاد این دو هنرمند فقید و به بهانه اولین سالروز درگذشت ایرج کریمی، این یادداشت را بازنشر می دهیم.∎