شناسهٔ خبر: 15025166 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه رسالت | لینک خبر

در گفتگو با عاطفه كياني‌نژاد، كارشناس ارشد روانشناسي باليني و مدرس دانشگاه مطرح شد؛

چرا زنان افسرده ‌ترند؟!

صاحب‌خبر -

گفتگو از ريكا حسامي
اشاره:
طبق يافته‌هاي آماري، 20 تا 25 درصد جمعيت جهان دچار افسردگي هستند. اين آمار در ايران نيز تاييد شده است. حدود 21 تا 25 درصد جمعيت كشور ما با مشكل «افسردگي» دست به گريبانند و بر اساس يك تحقيق، 35 درصد تهراني‌ها افسردگي دارند! طبق آمار ديگري، 30 درصد مراجعين پزشكان عمومي را افرادي تشكيل مي‌دهند كه به دليل نوعي از بيماري رواني مراجعه كرده‌اند. اما گزارش‌هاي تحقيقي در دنيا نشان مي‌دهد كه به طور كلي زنان، افسرده‌تر از مردان هستند. افسردگي يك اختلال روانشناختي است كه به موجب آن فرد دچار غمگيني و فقدان لذت بردن مي‌شود.
سوال اين است، چرا زنان افسرده‌ترند؟! و چه عواملي موجب افسردگي در زنان مي‌شود؟ با توجه به نقش پر اهميت زنان در كانون خانواده و به ويژه تربيت كودكان اين موضوع پر اهميت‌تر جلوه مي‌كند.
در گفتگو با عاطفه كياني‌نژاد، كارشناس ارشد رواشناسي باليني و مدرس دانشگاه علمي ـ كاربردي اين موضوع را مورد توجه قرار داديم.
وي معتقد است كه عوامل مختلفي موجب مي‌شود كه زنان افسرده‌تر از مردان باشند. كياني نژاد مرور خاطرات تلخ گذشته را توسط زنان عامل مهمي مي‌داند و مي‌گويد: يكي از دلايل اين است كه زنان بسيار نشخوار فكري مي‌كنند، كمتر ناراحتي‌شان را بروز مي دهند ... و نگران به هم خوردن روابط يا ايجاد ناراحتي در طرف مقابل هستند. روانشناس مركز مشاوره رازي در كرج خاطرنشان مي‌سازد موضوعاتي كه عامل افسردگي در آقايان و خانم‌هاست، متفاوت است ولي در خود اختلال، تفاوتي با هم ندارند. 
وي تاكيد مي‌كند كه روابط عاطفي براي خانم‌ها از حساسيت بالايي برخوردار است و طلاق، عامل افسردگي شديد در خانم‌هاست.
به گفته اين كارشناس ارشد روانشناسي باليني «ژنتيك» عامل مهمي در ايجاد افسردگي در افراد است. وي مي گويد: ژن تعيين مي‌كند كه سيستم عصبي چگونه كار كند و انتقال دهنده‌هاي عصبي 
به چه ميزان در بدن ترشح شوند.
كياني‌نژاد خاطرنشان مي‌سازد كه كاهش ميزان «سروتونين» در بدن موجب افسردگي در فرد مي‌شود. وي عامل مهم بسياري از افسردگي‌ها را مدل‌هاي غلط فكري مي‌داند. اين گفتگو فرارويتان قرار دارد.
 افسردگي چيست و كدام افراد جزء افسردگان قلمداد مي‌شوند؟
 "افسردگي" يك اختلال روانشناختي است كه افكار، هيجانات و رفتارهاي انسان را درگير مي‌كند، يك سري علائم مشخص دارد: 1- فرد خلق و خوي افسرده داشته باشد حالاتي مانند: غمگيني، غصه خوردن و گريه كردن داشته باشد (حالتي است كه فرد آن را مي‌فهمد) ممكن است در ظاهر نشان ندهد ولي خود فرد و نزديكانش آن را مي‌فهمند 2- فرد از انجام هيچ كاري لذت نمي‌برد. كارهايي كه قبلا از آن لذت مي‌برده ديگر برايش لذتبخش نيست. مثلا آشپزي مي‌كرده خوشحال مي‌شده و لذت مي‌برده ولي اگر اين كار را انجام بدهد، ديگر لذت نمي‌برد.
يكي از اين دو علائم حتما بايد وجود داشته باشد تا مطمئن شويم كه فرد "افسرده" است، البته يك سري علائم ديگري هم بايد مشاهده بشود مثل: تغيير قابل توجه اشتها (كم يا زياد) كه باعث لاغري يا چاقي فرد مي‌شود. ديگري هم، عدم توازن و تعادل خواب است. 
افراد افسرده معمولا به راحتي نمي‌توانند بخوابند و موقع به خواب رفتن خيلي فكر مي‌كنند و صبح خيزي دارند. معمولا صبح زود از خواب بيدار مي‌شوند و ديگر خوابشان نمي‌برد. يك علامت ديگر، كاهش انرژي است. افراد افسرده، احساس بي‌انرژي بودن و خستگي مي كنند، فرد اظهار مي‌كند كه دست و دلم به كاري نمي‌رود و حوصله انجام هيچ كاري را ندارم. اين افراد به دليل فقدان انرژي خيلي تنبل مي‌شوند و خيلي از كارها را نمي‌توانند انجام بدهند. افراد افسرده از نظر فعاليت بدني افت پيدا مي‌كنند. ممكن است از خانه خارج نشوند و معمولا تمايل به سفر ندارند.
 عوامل افسردگي در زنان چيست؟
 عوامل متعددي در افسردگي زنان دخيل است. مهم‌ترين‌ آنها شامل ژنتيك است. ژنتيك مي‌تواند تا حد زيادي در ايجاد افسردگي دخيل باشد.
 چطور ژنتيك مي‌تواند عامل افسردگي باشد آيا فرزندان افسردگي را به ارث مي‌برند؟!
 بله، توجه داشته باشيد سيستم عصبي انسان‌ها به شكل خاصي كار مي‌كند. انتقال دهنده‌هاي عصبي بر فعاليت اين سيستم اثرگذارند. ميزان انتقال‌دهنده‌هاي عصبي و كم و زياد شدن آنها در بدن افراد مختلف، گوناگون است. براي همين افراد داراي روحيات و خلق و خوهاي متفاوت هستند. مشاهده عيني آن در مورد نوزادان امكان پذير است. نوزادان داراي خق و خوي متفاوت هستند. بعضي‌ها شاد و سرحال هستند، بعضي‌ها مرتب گريه مي‌كنند، بعضي‌ها بد اخلاق هستند و همكاري نمي‌كنند. اينها نشان دهنده تفاوت خلق و خوهايي است كه منشأ ژنتيك دارد. ژن عاملي است كه تعيين مي‌كند، سيستم عصبي نوزاد چگونه كار كند. اگر پدر و مادري افسردگي شديد داشته باشند يا يكي از اقوام درجه يك آنها داراي افسردگي باشند، مي‌تواند به طور ژنتيك به فرد رسيده باشد. به اين ترتيب، بدن فرد يكسري از انتقال‌دهنده‌هاي عصبي را كمتر ترشح كند و يكي از انتقال دهنده‌هاي عصبي كه در افسردگي موثر است ميزان سروتونين در بدن است. وقتي ميزان سروتونين در بدن فرد كاهش پيدا كند، دچار "افسردگي" مي‌شود. ممكن است، بدن يك فرد به طور خودكار كمتر سروتونين ترشح مي‌كند و افرادي كه افسردگي با عامل ژنتيكي دارند ممكن است در بچگي دچار آن شده باشند. علائم افسردگي در كودكان با بزرگسالان متفاوت است. كودكان افسرده معمولا منزوي هستند و ممكن است پرخاشگري داشته باشند و اين اختلال، به شكل افت انگيزه و افت تحصيلي خود را نشان بدهد. البته ممكن است كاهش سروتونين با عامل ژنتيك در بزرگسالي ايجاد بشود. گاهي "ژن" تعيين مي‌كند كه فرد در چه سني افسرده بشود. ممكن است مادري بعد از 30 سالگي افسردگي بگيرد و دخترش هم درست بعد از 30 سالگي دچار افسردگي بشود.
آيا بدون عامل ژنتيك هم ممكن است عملكرد انتقال‌دهنده‌هاي عصبي در فرد مختل باشد؟
 بله، ممكن است عدم تعادل در ميزان ترشح انتقال دهنده‌هاي عصبي در فرد بدون عامل ژنتيك ايجاد شود. ممكن است فردي به طور خودكار سروتونين بدنش كم باشد. 
مهم‌ترين دليل ايجاد افسردگي در خانم‌ها چيست؟
 يكي از مهم‌ترين عوامل ايجاد افسردگي در افراد و به ويژه زنان، "تجربه فقدان" است. مخصوصا فقدان‌هاي دوران كودكي بسيار اثرگذارند. هر چقدر فرد در دوران كودكي، فقدان‌هاي بيشتري را تجربه كرده باشد، احتمال اينكه در بزرگسالي دچار افسردگي بشود، زيادتر است. فقدان‌هايي مثل: از دست دادن والدين، خصوصا قبل از 11 سالگي مي‌تواند عامل مهم افسردگي در بزرگسالي باشد. گاهي فقدان‌هاي روابط در خانم‌ها عامل افسردگي است. وقتي خانمي را به عاطفي خود رابطه همسرش از دست مي‌دهد، دچار افسردگي مي‌شود. اين مسئله مي‌تواند در مورد رابطه عاطفي با والدين يا خواهر و برادرها هم باشد. مسئله روابط عاطفي براي خانمها از حساسيت بالايي برخوردار است. اين در حالي است كه معمولا فقدان‌هاي شغلي مردان را دچار افسردگي مي‌كند.
البته مسائل اجتماعي هم در ايجاد افسردگي در زنان مي‌تواند اثرگذار باشد. گاهي تبعيض والدين بين فرزند دختر و پسر در خانواده يا اجتماع مي‌تواند باعث افسردگي در خانم‌ها بشود.
 آيا افسردگي در زنان بيشتر از مردان است؟
 بله، اختلال افسردگي در زنان بيشتر از مردان است. 
 چرا؟!
 يكي از دلايل آن اين است كه زنان بسيار نشخوار فكري مي‌كنند! كمتر ناراحتي‌شان را بروز مي‌دهند و در خودشان به اصطلاح مي‌ريزند. خانم‌ها معمولا آن‌طور كه بايد مسائل‌شان را مطرح نمي‌كنند، زيرا نگران به هم خوردن روابط يا ايجاد ناراحتي در طرف مقابل هستند. گاهي خانم‌ها از مطرح كردن مسائلي كه ناراحت‌شان مي‌كند حتي به همسرشان خودداري مي‌كنند يا آن را به تعويق مي‌اندازند در حالي‌كه مردان معمولا خيلي راحت در مورد چيزي كه ناراحت‌شان كرده حرف مي‌زنند و حتي با خشم و صداي بلند آن را مطرح مي‌كنند.
البته ابراز ناراحتي به شكل خشم از سوي مردان روش بسيار غلطي است و از نظر شكل هيجاني در اين زمينه حتما اشكالي وجود دارد.
 منظورتان از نشخوار فكري در خانم‌ها چيست؟
 "نشخوار فكري" به معني مرور كردن مداوم اتفاقات ناراحت كننده در ذهن است. ديده شده كه خانم‌ها اين كار را بيشتر انجام مي‌دهند! مردان معمولا زياد مسائل را بررسي و كنكاش نمي‌كنند ولي خانم‌ها تلاش مي‌كنند خيلي دقيق به آن مسئله فكر كنند و موضوعاتي را كشف كنند. آنقدر يك موضوع ناراحت كننده 
را در ذهن خود مرور مي‌كنند كه باعث افت روحيه‌شان مي‌شود. جالب است كه معمولا به جوابي هم نمي‌رسند.
 عامل مهم ديگر چيست؟
 يك عامل خيلي مهم در ايجاد افسردگي، نوع طرز فكر انسان است. اين مسئله مي‌تواند به شدت در ايجاد افسردگي اثرگذار باشد. به طور مثال، يكي از مدل‌هاي فكري افسرده‌ها اين است كه موفقيت خود را به عامل بيروني نسبت مي‌دهند. مثلا مي‌گويند چون آن فرد كمكم كرد موفق شدم يا اينكه شانس آوردم. نمي‌گويد كه خودم تلاش كردم و خداوند كمكم كرد، ولي به محض اينكه اشتباه يا شكستي پيش بيايد فورا عامل آن را به خود نسبت مي‌دهد. 
"تقصير من بود"، "من نبايد آن كار را مي‌كردم" و.... به طور كلي، سرزنش مداوم خود باعث افسردگي مي‌شود.
اصطلاحا مي‌گوييم داراي اعتماد به نفس نيستند. يك مدل ديگر فكري در ايجاد افسردگي موثر است، فرد نسبت به اتفاقات خوب در آينده نااميد است. احساس مي‌كند، مشكلات حل نخواهد شد! زندگي روز به روز بدتر مي‌شود. مشكلات زيادي وجود دارد كه در آينده با آن روبه‌رو مي‌شود. نمي‌تواند اميد به خودش بدهد كه احتمال دارد، مشكلات حل بشود. به عبارتي نااميد است. مسئله "اميد" بسيار در موضوع افسردگي مهم است. فرد اگر اميدش را از دست بدهد به سمت افسردگي پيش مي‌رود.
يكي ديگر از مدل‌هاي فكري افراد افسرده، گفتن "چراهاست" مدام مي‌پرسند: چرا اين اتفاق براي من افتاد؟ چرا من بايد اين اتفاق را تجربه كنم؟ چرا من بايد چنين خانواده‌اي داشته باشم؟ چرا اين بيماري بايد سراغ من بيايد؟ اين چراها دقيقاً مكالمه‌هاي افراد افسرده است. اين چراها اصلا جواب ندارد و چون اين چراها را تكرار مي‌كنند و جوابي براي آن نمي‌يابند مرتباً افسرده‌تر مي‌شوند.
 درمان افسردگي در مراحل اوليه چگونه است؟ 
و آيا نحوه درمان در مورد خانم‌ها و آقايان متفاوت است؟
 خير، نحوه درمان افسردگي در خانم‌ها و آقايان مشترك است تفاوت فقط در ميزان افسردگي خانم‌هاست كه بيشتر است و ديگر، موضوعاتي كه عامل افسردگي در خانم‌ها و آقايان است، با هم تفاوت دارد. ولي در خود اختلال، تفاوتي با هم ندارند. اگر چه وقتي مردان افسرده مي‌شوند علائم متفاوت‌تري دارند مثلا پرخاشگر مي‌شوند، ولي زن‌ها بيشتر شكوه و گريه مي‌كنند.
براي درمان افسردگي بايد علت آن را پيدا كرد. بايد در نظر گرفت كه كدام تغيير و اتفاق، فقدان، شكست، تجربه و آسيب، فرد را دچار افسردگي كرده است. گاهي بافتن عامل افسردگي نياز به روانكاوي دارد زيرا فرد به خاطر نمي‌آورد و مربوط به دوران كودكي اوست. در بسياري از افراد علت افسردگي كاملا مشخص است. مثلا طلاق عامل افسردگي شديد در خانم‌هاست.
يافتن عامل افسردگي بهتر است كه از سوي يك روانشناس صورت گيرد. چون اين عوامل با صحبت كردن فرد كشف مي‌شوند. روانشناسان با طرح پرسش‌هايي مي‌توانند عامل حقيقي افسردگي را مشخص كنند. وقتي علت و ريشه مشخص شد، اگر مسئله قابل حلي است بايد آن را حل كرد و روانشناسان مي‌توانند با ارائه راه‌حل‌هايي به فرد در حل آن مشكل كمك كنند. اگر راه حل ندارد مثل اينكه فرد دچار بيماري لاعلاجي است كه باعث افسردگي‌اش شده است. مشكل اصلي در واقع، عدم پذيرش شرايط فعلي در فرد است. در اينجا "درمان" يعني "پذيرش"! فرد بايد بتواند كم كم با بيماري‌اش كنار بيايد. در اكثر افرادي كه افسردگي دارند مدل‌هاي فكري وجود دارد كه به آنها در سوالات قبلي اشاره شد. بايد اين مدل‌هاي فكري تغيير كند.
بعضي‌ها دنيا را سياه و سفيد مي‌بينند و حد وسط را نمي‌توانند قبول كنند كه يكي از ويژگي‌هايي است كه افراد افسرده دارند و مبحث خيلي مهم "كمال‌گرايي" است. كمال‌گرايي باعث ايجاد افسردگي مي‌شود. فرد كمال‌گرا ايده‌هايي در ذهنش دارد. ايده‌هايي مبتني بر اينكه "من بايد چگونه باشم"، "ديگران بايد چگونه باشند"، "دنيا بايد چگونه باشد" و... وقتي ايده‌آل‌ها برآورده نمي‌شود كه هيچ وقت نمي‌شود، فرد دچار افسردگي مي‌شود. اين طرز فكر اشكال دارد.
  گاهي برخي انسان‌ها "بايد"هايي در ذهن خود دارند و چون اين بايدها محقق نمي‌شود، افسرده مي‌شوند! 
 دقيقا همين طور است. اين هم يك مدل فكري است كه باعث افسردگي مي‌شود، "من بايد اين طوري بشوم!"، "تو نبايد اين حرف را مي‌زدي!" "تو بايد بفهمي!"، "تو بايد فكر من را مي‌خواندي!" اين بايدها و نبايدهايي كه براي خودشان مي‌گذارند عاملي براي افسردگي است.
 روانشناسان چگونه اختلال افسردگي را درمان مي‌كنند؟
 آنها ابتدا عامل را پيدا مي‌كنند. در نظر مي‌گيرند كه مدل فكري فرد طبيعي است يا غيرطبيعي! منظور از غيرطبيعي، غير واقع بينانه بودن است. هرجا ديديم كه طرز فكر فرد با واقعيت‌ها نمي‌خواند، آنجا سعي مي‌كنيم كه با چالش كردن، مسئله را روشن كنيم. به فرد گفته مي‌شود، بخشي از دلايل افسردگي شما به دليل افكار اشتباهي است كه داريد! و اگر فرد، كشف كند كه طرز فكرش اشتباه است و انتظارات و توقعاتش از خود و ديگران غلط است، بخش مهمي از درمان انجام شده است و مي‌تواند تاثير زيادي در درمان اختلال افسردگي داشته باشد. 
 آيا اين شيوه درمان در مورد همه افراد كفايت مي‌كند؟!
 يكي از روش‌هاي درمان افسردگي، درمان‌هاي "ميان فردي" است كه مثلا فرد به واسطه نوع ارتباطي كه با همسرش دارد، افسرده شده است. مثلا، همسر اجازه معاشرت با خانواده‌اش را به خانم نمي‌دهد! در اين موارد، بايد افرادي كه نقشي در ايجاد افسردگي در فرد دارند را بخواهيم و به آنها آموزش‌هايي بدهيم تا تغييراتي در رفتارشان بدهند.روش ديگر، "فعال‌سازي رفتاري" است. فرد را تشويق كنيم كه فعاليتش‌ را خيلي زياد كند. اين فعاليت لزوما نبايد بيرون از منزل باشد. مثلا هر روز يك غذاي جديد درست كند، مدت‌هاست سبزي پاك نكرده يا مجله و روزنامه نخوانده است اين كارها را در منزل انجام بدهد. زود به زود حمام برود و لباسش را عوض كند. روانشناسان بايد براي افراد افسرده برنامه ريزي كنند تا از صبح تا شب فعاليت‌هايي را داشته باشند. اينكه فرد در طول روز فعال باشد به شدت در كاهش افسردگي نقش دارد. درمان ديگري كه در مورد افسردگي‌هاي شديد كارساز است، درمان دارويي است. درمان دارويي در مورد اختلال افسردگي خصوصاً در نوع شديد آن بسيار موثر است. البته پيشنهاد مي‌شود افرادي كه افسردگي دارند ابتدا به روانشناسان مراجعه كنند  تا با تغيير در سبك زندگي، نوع نگرش‌ها، سيستم فكري، سيستم رفتاري و روابط، افسردگي رفع بشود كه معمولا هم اين اتفاق مي‌افتد،  اما اگر اختلال افسردگي خيلي شديد باشد و فرد نتواند راهكارها را انجام بدهد بايد در كنار روان درماني، دارو هم مصرف كند، داروهايي كه در مورد افسردگي تجويز مي‌شود مستقيما بر افزايش سروتونين و انتقال دهنده‌هاي عصبي كه در افسردگي موثرند، اثرگذار است. اين داروها، خواب و اشتهاي‌شان را تنظيم مي‌كند و موجب كاهش غصه خوردن در فرد مي‌شود.
 متشكرم.