شناسهٔ خبر: 15004003 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه ایران | لینک خبر

عکس‌نوشت

صاحب‌خبر - 54 سال از زلزله بویین زهرا گذشت آهسته فراموش می‌شویم سید جواد میرهاشمی مستندساز و پژوهشگر باید نوشت و در تاریخ ثبت کرد تا خودمان و سپس آیندگان بخوانند و بدانند «هر چه و هر جور، ما نیز مردمی‌هستیم» این یادداشت خاطره‌نگاری یک واقعه و پس‌واقعه است تا در تاریخ مطبوعات ثبت شود ما چگونه مردمانی هستیم. در سه روایت یک اتفاق ناگوار تحریر می‌شود و جمع‌بندی آن با خوانندگان گرامی. روایت اول: پنجاه و چهار سال پیش؛ در سال کبیسه 1341 شنبه شب، دهم شهریور ماه ساعت ۲۲:۵۵ دقیقه زلزله بسیار شدیدی به بزرگی ۷.۲ ریشتر بخش وسیعی از ایران را لرزاند، مرکز اصلی آن در بویین‌زهرا قرار داشت که در یک قرن اخیر در نوع خود بی‌سابقه بود و با ویرانی کامل شهر بویین‌زهرا و تمام روستاهای اطرافش شامل دانیسفهان، تاکستان، توفک، رودک، سگزآباد، رستم آباد، آغچه مزار و ایپک همراه بود. پل شوتزر (Paul Schutzer/1930 - 1967) عکاس امریکایی شاهد کشته‌شدن بیش از ۲۰ هزار نفر بود. در این حادثه ۲۹۴ روستا ویران و ۱۰۰ هزار نفر بی‌خانمان شدند و مصدومین و مجروحین 2800 نفر گزارش شد. عکس‌های پریشان احوالی و بهت و حیرت هموطن مان شهره آفاق شد! روایت دوم: لطف‌الله میثمی درباره جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای مردم بویین‌زهرا توسط جهان پهلوان تختی می‌گوید: «تختی در این حادثه به صورت خودجوش توانست سیل عظیمی از کمک‌های مردمی را به حادثه‌دیدگان زلزله برساند، که این نیز از محبوبیت او ناشی می‌شد. خاطرم هست وقتی او کشکول به دست می‌گرفت و پول جمع می‌کرد، مدتی نمی‌گذشت که کشکول پر می‌شد. چرا که مردم برای کمک، سر از پا نمی‌شناختند. در خیابان شاهپور (وحدت اسلامی) این صحنه‌ها مکرر خلق می‌شد. وقتی تختی کشکول را می‌چرخاند جمعیتی عظیم حول او می‌آمدند تا در کمک‌رسانی به حادثه‌دیدگان زلزله سهیم باشند. یک بار خانمی که خود به لحاظ مالی، استطاعتی نداشت، چادر خود را تقدیم کرد که این صحنه همه را منقلب کرد.» روایت سوم: دکتر سیمین‌تاج دانشور درفروردین ماه 1373 می‌گوید «تختی را من از شخصیتش خوشم می‌آمد. باورکن وقتی گفتند تختی آمده در دانشگاه و گفتند که دارد برای زلزله‌زدگان بویین زهرا پول جمع می‌کند، من اصلاً کلاس را رها کردم. گفتم بچه‌ها هر چی پول دارید بردارید بیایید که تختی آمده. اصلاً نفهمیدم کلاس را چه کار کنم. گفتم ولش کن.» (مجله گردون شماره 37 و 38.) روایت چهارم: هفدهم دی ماه 1368 ، جوان 37 ساله‌ای که در آغاز راه استاد شدن در نقاشی بود همزمان با بیست‌ودومین سالمرگ غلامرضاتختی، ۳۱ پرتره از او را در کانون نشر نقره‌ به نمایش گذاشت. عنوان نمایشگاه نقاشی بهزاد شیشه‌گران «به یاد جهان‌ پهلوان تختی» بود. در فیلم مستند «بی‌سرو سیمین» که به خدمات علمی و فرهنگی بانو سیمین‌تاج دانشور می‌پردازد، استاد شیشه‌گران می‌گوید: «روزی خانم دانشور به نمایشگاه آمد و با کنجکاوی به تمام آثار نگاه کرد و بعد مقابل تصویر لبخندی از تختی ایستاد و شروع به گریستن کرد. من که جویای علت شدم، گفت: این لبخند برای من خاطره روزی را تداعی کرد که تختی پشت وانت در شهر می‌چرخید و برای زلزله بویین‌زهرا کمک مردمی جمع می‌کرد، زمانی‌که به دانشگاه تهران رسید، من پشت ماشین دویدم و کیف پولم را توی دستش خالی کردم و او به من لبخند زد و گفت: پس خودت چی؟ این لبخند در نقاشی من را به یادآن لبخند انداخت. آن تابلو نقاشی را فروخته بود و از خانم دانشور خواستم که اجازه بدهند پس از نمایشگاه ،عکسی از آن نقاشی تهیه کنم و به خانه‌شان بروم. با روی باز و گشاده مرا به حضور پذیرفتند و در کمال فروتنی و سادگی از من استقبال کردند.» روایت پنجم: اگرگذرتان به دزاشیب، بن‌بست ارض خانه سیمین و جلال افتاده باشد. آن عکس (نقاشی) از زنده‌یاد تختی را در کتابخانه دیواری آن خانه حتماً می‌دیدید. کتابخانه در ضلع غربی پذیرایی واقع شده بود. کتابخانه دیواری چوبی با رنگ سفید و پنجره‌های مشبک ساخته دست جلال آل‌احمد. اردیبهشت ماه 1393 خاطرات آن خانه را باد با خود برد و تمامی خاطرات سیمین و جلال در کارتن شد و به انبار شهرداری منطقه یک رفت. شاید وقتی دیگر شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران فرصت آن را داشته باشد و بگوید بر چه مبنایی عکس و فیلمی وسایل خانه در کارتن شد و بعد قرار است چگونه چیدمان خانه وفادار زمان حیات خانم دانشور باشد. «خانه موزه» می‌بایست بیانگر و نشان حیات صاحب‌خانه (خانه محل سکونت افراد مشهور و بزرگان جامعه مانند هنرمندان، نویسندگان، مخترعان و به طور کلی، مفاخر جامعه) باشد. انجامه: آری؛ ما نیز مردمانی هستیم. مردمانی فراموشکار!!! شاید برای فروشندگان خانه دانشور و آل‌احمد اصلاً اهمیتی نداشت چرا عکس تختی در کتابخانه سیمین وجود داشت!!! یا نقاش پرتره تختی کیست؟ یا پشت آن لبخند جهان پهلوان چه خاطرات و تاریخی نهفته است!!!