شناسهٔ خبر: 14977588 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتدال | لینک خبر

دیگران هم می‌توانند از کیمیا الگو بگیرند

صاحب‌خبر - وقتی با سادگی و مهربانی می‌گوید که قبل از رفتن به المپیک چه عهدی با خدا بسته و چه دغدغه‌ای داشته، دلتان می‌خواهد تا تکواندو هست و المپیک وجود دارد، کیمیا در آن طلا بگیرد. طلائی از جنس وجود خودش که بتواند اتفاقات بزرگی را رقم بزند. آنچه پیش رو دارید قسمتی از سخنان «کیمیا علیزاده» است که در گفتگو با روزنامه شهروند بیان کرده است. * پرسش: چه چیزی بعد از کسب مدال برنز برایت اهمیت داشت؟ از خوشحالی مردم خیلی خوشحال شدم. وقتی دیدم چقدر این مدال برای مردم مهم بوده و خوشحال شده‌اند، از ته دلم خندیدم. وقتی متوجه شدم توانستم برای لحظه‌ای لبخند را روی لب مردم بیاورم و این‌که راهی برای مدال گرفتن بقیه بانوان ورزش باز شده، من هم خوشحال شدم. * پرسش: دوست داری مدالت را به چه کسانی تقدیم کنی؟ من این مدال را تقدیم به شهید گمنامی می‌کنم که زمان شهادتش فقط ١٧‌سال داشته و در فدراسیون تکواندو به خاک سپرده شده است. مدالم تقدیم به این شهید و تمام شهیدانی که برای آزادی و استقلال ایران جنگیدند تا من الان با خیال راحت در کشورم زندگی کنم و آسوده باشم. * پرسش: در فرودگاه صحنه زیبائی را رقم زدی، وقتی دست پدرت را بوسیدی. درباره این موضوع صحبت کن. من موفقیتم را مدیون زحمات پدر و مادرم می‌دانم. لازم بود که از آنها به‌ویژه از مادرم تشکر کنم چون واقعاً زحمات زیادی برای من کشیده‌اند. هر فرزندی هم باید بداند که بعد از هر موفقیتی همیشه باید قدردان زحمات پدر و مادرش باشد. من هم همیشه قدردان پدر و مادرم هستم و خوشحالم که توانستم زحمات آنها را تا حدودی جبران کنم. * پرسش: حتما الان با جوائزی که گرفته‌ای پولدار شده‌ای. فکر کردی که می‌خواهی با جوایزت چه کاری انجام دهی؟ قبل از این‌که صاحب این جوایز شوم، از خدا خواسته بودم روزی این توانائی مالی را به من بدهد که به بچه‌های کار و کودکان یتیم کمک کنم. زندگی این کودکان و زحمت‌هایشان همیشه من را ناراحت می‌کرد و یکی از دغدغه‌های ذهنی‌ام بود. همیشه از خدا می‌خواستم پولدار شوم تا بتوانم برای این کودکان سرپناه درست کنم و به آنها کمک کنم. خدا را شکر که الان توانائی این کار را دارم و می‌خواهم عهدی را که با خدا بسته‌ام، به جای بیاورم و تا جائی که می‌توانم به این کودکان بی‌گناه محبت کنم. زندگی اجباری این کودکان خیلی سخت و دردناک است. واقعاً دشوار است که زندگی به سختی بگذرد آن هم در دورانی که این بچه‌ها باید شاد باشند و فکر و ذکرشان بازی کردن باشد نه این‌که به اجبار کار کنند. می‌خواهم هر کاری از دستم برمی‌آید برای این کودکان انجام دهم و حتی برای یک لحظه هم که شده خوشحالشان کنم.