شكاف ميان افراد ثروتمند و طبقه متوسط در آمريكا هم مانند ديگر نقاط جهان افزايش يافته است. علوم نوين مانند فناوري اطلاعات و روشهاي جديد در توليد انرژي و همچنين صنايع جديد نظامي باعث شده است كه برخي از خانوادهها به ثروتهاي غيرقابل تصوري دست يابند، در حالي كه طبقه متوسط به صورت كلي از وضعيت مناسبتري در رفاه روزمره برخوردار نميشوند. رشد اقتصادي از سال ۲۰۰۸ به اين سو هرگز به حالت عادي يعني همراه با متوسط رشد ۳ درصد در سال، آنچنان كه در دوره رياستجمهوري كلينتون بود، نرسيد. از طرف ديگر جريانهاي افراطي در جامعه آمريكا باعث سياسي شدن اختلاف طبقاتي شدند. جريان تي پارتي از انتهاي راست و جنبش اشغال والاستريت نشاندهنده گرايش به افراط در جامعه آمريكايي است. دونالد ترامپ نماينده جريانهايي در جامعه آمريكايي است كه خواهان برتري آمريكا در جهان به دليل قدرت نظامي برتر و اندازه اقتصادي بزرگتر هستند. در صورت انتخاب ترامپ به نظر ميرسد در سياست خارجي آمريكا تغييراتي صورت خواهد گرفت، هرچند به نظر من سياست خارجي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم از لحاظ چشمانداز رسالت تغييري نكرده است. هر دو حزب به حفظ امنيت اسرائيل متعهد هستند و سياست حفظ همپيمانان عضو ناتو در اولويت است. اين احتمال مطرح است كه ترامپ با چين به مصالحه جديدي به ويژه درباره استفاده از درياي جنوبي چين برسد. روابط آمريكا و روسيه در چارچوب پس از پوتين تحليل خواهد رفت. در خاورميانه حفظ دوستان سنتي از جمله اسرائيل و عربستان سعودي در اولويت خواهد بود. برخي تحليلگران بر اين باورند با توجه به اينكه ترامپ يك تاجر است و در سياست خارجي بيتجربه، امكان دارد به نوعي در قبال برجام انعطاف نشان بدهد. برجام نتيجه كنش و واكنش سياسي بين ايران و پنج كشور به نمايندگي از جامعه جهاني بود. گرچه در اين جمع ايالات متحده آمريكا داراي وزن بيشتر و تحرك وسيعتري بوده و هست، اما همه مذاكرات هستهاي با آمريكا نيست. به نظر من در داخل ايران دولت علاقه دارد كه برخي از عدم توفيقات را فقط به واشنگتن مربوط كند، در حالي كه هنوز دادگاه اتحاديه اروپا عليه نهادهاي ايراني فعال است. بنابراين حضور ترامپ در كاخ سفيد در روند برجام تغيير عمدهاي ايجاد نخواهد نكرد. كشورها به تعهدات خود پايبند هستند و با تغيير دولتها اين تعهدات از ميان نميروند. به نظر من ترامپ و متحدان او درك واقعگرايانهاي از ژئوپلتيك خاورميانه، انتقال انرژي، و صنايع نظامي دارند و همچنين درك درستتر از اين سه پديده به معناي آن است كه اندازه ايران واقعيتر نمايش داده خواهد شد. از سوي ديگر ترامپ هم با عربستان و هم با ايران مايل به همكاري خواهد بود. وضعيت سياسي خاورميانه آن طور نيست كه روساي جمهور آمريكا همچون بوش پدر، كلينتون و بوش پسر اهميت ايران را ناديده بگيرند. حملههاي كور نظامي از فراز مناطق خاورميانه كشوري را به پيروزي نخواهد رساند. حضور نيروهاي آمريكايي روي زمين و در خاورميانه با ريسك شديد همراه است. اينجاست كه نقش نيروهاي منطقهاي برجسته ميشود. رئيسجمهور آينده آمريكا تلاش ميكند با عربستان سعودي و ايران رابطه بهتري داشته باشد.
* معاون اسبق وزارت خارجه
∎