شناسهٔ خبر: 14907874 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه ابتکار | لینک خبر

مستندی درباره بزرگترین بنگاه انتشاراتی ایران و خاورمیانه؛

«امیرکبیر»ی که فرهنگ ایران را دگرگون کرد

صاحب‌خبر - نمایشگاه کتاب تهران سال 1391، پیرمردی جلوی غرفه انتشارات امیرکبیر می‌رود و از پسری که غرفه‌دار است می‌پرسد آیا بنیانگذار این انتشارات را می‌شناسد؟ غرفه‌دار که مشخص است جواب سوال را نمی‌داند به او می‌گوید به داخل غرفه مراجعه کنید آنها می‌توانند کمک‌تان کنند. پیرمرد کسی نیست جز عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر در سال 1328.
او در مستندی با نام «در جستجوی صبح» که برگرفته از کتاب دو جلدی خاطراتش است، به روایت 30 سال فعالیتش در انتشارات امیرکبیر می‌پردازد. جعفری در این مستند می‌گوید، انتشار فرهنگ معین، شاهنامه و کتاب‌های درسی از بزرگترین افتخارات زندگی اوست. در حالی که این انتشارات در دوران خود زیر نظر جعفری، به عنوان بزرگترین بنگاه انتشاراتی ایران، 2800 عنوان کتاب از بیش از 700 نویسنده و مترجم منتشر کرد. انتشاراتی که افرادی چون مهدی آذر یزدی نیز در آن‌جا مشغول به کار بودند و می‌توان گفت از بزرگترین عناصر تاثیرگذار بر عرصه فرهنگ ایران محسوب می‌شد. این انتشارات با وقوع انقلاب دستخوش مشکلات می‌شود و عبدالرحیم جعفری به دادگاه و زندان می‌رود. همین مساله باعث می‌شود تا انتشارات او که مجموعه‌ای ازچاپخانه سپهر و چندین شرکت تابعه بود، مصادره شود.
در این مستند افرادی چون کامران فانی، عبدالحسین آذرنگ، پرویز شهریاری، لیلی گلستان، رضا یکرنگیان، بهمن فرزانه، دختر زنده‌یاد محمد معین، بهاءالدین خرمشاهی و محمدرضا جعفری، پسر عبدالرحیم جعفری و مدیر نشر نو و بسیاری دیگر از بزرگان فرهنگ این سرزمین سخنانی درباره او می‌گویند. نمایش مستند «در جستجوی صبح» به کارگردانی مهرداد شیخان چهارشنبه سوم شهریور ماه در موسسه فرهنگی و هنری آرت‌آپ‌مان برگزار شد. این فیلم با حضور سیروس علی‌نژاد، روزنامه‌نگار، لیلی گلستان، مترجم، حسن کیاییان، مدیر نشر چشمه، جعفری، نوه عبدالرحیم جعفری و مهرداد شیخان، کارگردان مستند پخش شد و پس از پایان آن حاضران به سخنرانی درباره آن پرداختند.
لیلی گلستان در این نشست با اشاره به این‌که چهارمین بار است که این مستند را می‌بیند، بیان کرد: عبدالرحیم جعفری، آدمی با شجاعت، جسارت و جاه‌طلبی بود و به آنچه می‌خواست می‌رسید. از این مساله لذت می‌برم. در حالی که بعد از المپیک وزیر ورزش می‌گوید بضاعت ما در حد همین مدال‌هاست؛ وقتی کسی در حد وزارت بگوید بضاعت ما در همین حد است و سعی نمی‌کند وضعیت را بهتر کند، اوضاع همینی می‌شود که هست.
او ادامه داد: جعفری سعی کرد، جسارت داشت و اهل ریسک بود. فرهنگ معین را منتشر کرد و شد. هیچ وقت ناامید نبود، انرژی می‌داد و انسان مثبتی بود. وقتی برای آخرین بار جعفری را دیدم، پیانویی گوشه اتاقش بود. پرسیدم چه کسی پیانو می‌زند؟ گفت یکی دو سال است معلم گرفته‌ام و پیانو می‌زنم. خواستم برایم پیانو بزند، سعی کرد و درست زد. کسی که در 88 سالگی معلم پیانو گرفته و در 91 سالگی چنین تلاشی می‌کند، الگو و قابل تقدیر است.
گلستان در پایان سخنانش با بیان این‌که افتخار می‌کند نخستین کتابش را انتشارات امیرکبیر و عبدالرحیم جعفری منتشر کرده است، افزود: تا جایی که می‌دانم اولین بار بود که برای کتابی پوستر منتشر می‌کردند و پوستر «زندگی جنگ و دیگر هیچ» در تمام خیابان‌ها دیده می‌شد و حتی یک بقالی در خیابان انقلاب هم آن را به شیشه خود زده بود. جعفری خوب کار می‌کرد و برای کارهایی که انجام می‌داد فکر می‌کرد و زحمت می‌کشید. همین باعث شده بود انسان فوق‌العاده‌ای باشد.
سیروس علی‌نژاد هم در این مراسم جعفری را پدیده‌ای دانست که باید به صورت جدی مطالعه شود. او اظهار کرد: مانند آنچه گلستان گفت، موسس انتشارات امیرکبیر کاراکتری جسور داشت و آدمی نو بود و در حالی که سواد چندانی نداشت.
این روزنامه‌نگار گفت: باید دو دوره را درک کرد؛ دورانی که سبب پرورش جعفری و جعفری‌ها شد و دورانی که سبب شکست جعفری و جعفری‌ها شد. بدون درک این دوره‌ها نمی‌توان جعفری را شناخت. زمانه‌ای که به افراد شایسته میدان می‌د‌اد و فرد با استعداد رشد می‌کرد. بعدها هم وقتی انتشارات امیرکبیر در دورانی بود که جای رشد و بالا رفتن نداشت، زمین خوردند. همان نقشی که خیامی‌ها در صنعت داشتند و بسیاری دیگر مانند لاجوردی‌ها. چه اتفاقی افتاد که این افراد رشد کردند و همه در حد جعفری بودند و هیچ کدام از خانواده اعیان و اشراف نبودند؛ مملکت را نو کردند و از صورت کهنه درآوردند و بعد به روز سیاه نشستند؟ هر زمانی که درباره جعفری صحبت می‌کنیم، درباره این دوران حرف می‌زنیم.
علی‌نژاد در پاسخ به انتقاد یکی از حاضران نسبت به شرایط متفاوت پیش از انقلاب و پس از آن، گفت: شرایط یک دوره لزوما به حکومتش ارتباط ندارد. اما داوری تاریخی بحث دیگری است و نمی‌شود به تاریخ نگاه کنیم و با دشمنی یا دوستی با یک رژیم ملاک‌ها را تعیین کنیم. درخت را از ثمرش ارزیابی می‌کنند. به طور مثال دوران سلجوقی و صفوی را براساس معماری آن دو نگاه می‌کنیم وهیچ دلیلی ندارد که با سلجوقیان بد باشیم و با صفوی خوب. نباید انگ زد.
او به فعالیتش در روزنامه آیندگان اشاره کرد و افزود: آیندگان که داریوش همایون راه‌اندازی کرد، روزنامه مهمی بود. همین روزنامه حاصل بزرگی داد و آن تغییر نگاه به فرهنگ و هنر بود. در آن زمان کتاب را جدی‌تر نگاه کردیم. باید نگاه دوباره‌ای به تاریخ بیندازیم و امروز اگر نگاه کنیم باید بپرسیم از 2800 عنوان کتابی که انتشارات امیرکبیر منتشر کرد چه برداشتی کردیم و چه جو و فضایی را با آن کتاب‌ها ساختیم؟ آیا جوی سازنده بود یا ویرانگر؟ به نظرم باید دوباره به خودمان نگاه کنیم.
حسن کیاییان نیز در این مراسم در ادامه سخنان علی‌نژاد بیان کرد: آن دوران مانند مزرعه و زمین حاصلخیزی بود و طبیعتا برای سبز شدن هر گیاهی نیاز به شرایط مناسب است. امیرکبیر تنها انتشارات آن مقطع نبود و انتشاراتی‌هایی چون زمان، نیل، ابن‌سینا، مروارید و فرانکلین هم فعال بودند با این حال وقتی انقلاب شد روی انتشاراتی‌هایی که با دولت ارتباط داشتند حساس شدند. امیرکبیر میراثی بود که به خاطر نبوغ عبدالرحیم جعفری شکل گرفت.
مدیر نشر چشمه ادامه داد: تاریخ نشر ایران در 100 سال اخیر به دو دوره پیش و پس از امیرکبیر تقسیم می‌شود. همین مساله نشان می‌دهد این ناشر به‌روز بود. او در پایان سخنانش افزود: امیدوارم تیراژ کتاب از این وضعیت خارج شود. مهرداد شیخان، کارگردان مستند «در جستجوی صبح» نیز به عنوان آخرین سخنران با بیان این‌که پشت ما نسلی است که پسامشروطه هستند، گفت: آنها نسلی هستند که در شرایط خاصی متولد شدند و به آنها میدان داده شد و کارشان را به نتیجه رساندند. او با بیان خاطره‌ای از دوران فیلمبرداری این مستند اظهار کرد: روزی که با زنده‌یاد جعفری سکانسی را می‌گرفتیم او درباره درشکه‌ای حرف زد که زمانی که 8 یا 10 ساله بود به تنهایی از زیر خاک بیرون می‌آورد و در غروب روزی برای خودش جشن تک‌نفره‌ای می‌گیرد. صحبت به انتها که رسید به او گفتم که در دوره‌ای علامت انتشارات که کله شیر بود تغییر می‌کند و به سرباز هخامنشی که روی یک ارابه است تبدیل می‌شود. شاید این بازگشت به این خاطره است. جعفری به سرباز هخامنشی نگاه کرد و گریست.
در پایان این مراسم برخی از حاضران به بیان سخنانی پرداختند و یکی از حاضران که از کارمندان انتشارات امیرکبیر بود گفت: وقتی 14 ساله بودم به انتشارات امیرکبیر در خیابان سعدی رفتم و گفتم می‌خواهم در این انتشارات کار کنم. زنده‌یاد جعفری پسرش محمدرضا را صدا زد و گفت که من را به اتاق تصحیح ببرد و در آن جا کارآموزی کردم و پس از آن سال‌ها در این انتشارات مشغول به کار بودم. او افزود: جعفری برای کارمندانش بهترین غذا را سفارش می‌داد و خودش از خانه غذا می‌آورد و در طول ماه، هر روز یکی از کارمندان را صدا می‌زدند که با او ناهار بخورد. یک روز نوبت من شد و من که تازه وارد انتشارات شده بودم در پایین‌ترین رده بودم و هیچ وقت فکر نمی‌کردم من را هم صدا بزنند. وقتی به اتاق جعفری رفتم و با او ناهار خوردم و مانند پدرم با من رفتار کرد. او با اشاره به خاطرات دوران انقلاب در این انتشارات بیان کرد: متاسفانه در آن دوران فضای بدی ایجاد شد و برخی از کارمندان با آقای جعفری برخوردهای بدی داشتند و دائم به او پرخاش و توهین می‌کردند اما او همیشه با ما بسیار با متانت برخورد کرد.