سعید برآبادی: ظهر جمعه، صدای زنگ تلفن، سكوت خانه جلال ستاری را میشكند. به همسرش، خبر درگذشت «داوود رشیدی» را میدهم. بغض میكند، میگوید همین الان داشتیم از او حرف میزدیم. تماس بعدی یكساعتونیم طول میكشد تا جلال ستاری 84ساله با خبر درگذشت یكی از صمیمیترین دوستانش كنار بیاید. تلفن را میگیرد و چند كلمهای با اشك و آه و حسرت با ما سخن میگوید.
حدود سه ماه پیش، تلفنی با هم درباره بیماری آقای رشیدی حرف زدیم، گفتید كه ایشان جسمی قوی و روحی بزرگ دارند، حالا میخواهم کمی به گذشته برگردیم؛ همان روزهای ابتدای آشنایی؛ دوستی شما چطور شكل گرفت؟
اولین کتابی را که ترجمه کردم، یک نمایشنامه بود به نام «کاپیتان قرهگز» که معنایش میشود، «کاپیتان سیهچرده»، با کمک داوود رشیدی ترجمهاش کردم و ایشان آن را در تالار فرهنگ روی صحنه برد. من و آقای داوود رشیدی که همدورهای بودیم، در سوئیس، این نمایش را دیدیم. جوان دانشجویی آن را نوشته بود و آورده بود روی صحنه؛ یک اثر درخشان بود. وقتی نمایش را دیدم، واقعا تعجب کردم از این کار بینظیر، حتی عدهای از فرانسه آمده بودند سوئیس که این نمایش را ببینند!
و چطور شد که این نمایشنامه را با همکاری آقای رشیدی ترجمه کردید؟
با هم تئاتر میرفتیم و کلی روی علاقه من به تئاتر تأثیر گذاشت. اولین کارمان را با دوستمان، آقای رشیدی ترجمه کردیم و این بود که بعد کارهای مختلف ترجمه و تألیف یکییکی پیش آمدند.
بعد از بازگشت این دوستی ادامه داشت؟
من که به آنجا رفتم 19سالم بود و وقتی برگشتم، 31 سال داشتم. این مدت زمان، واقعا مرا دگرگون کرد، فراتر از اینها، از ژنو به فرانسهرفتن، کار راحتی بود آن زمان. یک مسیر یکی، دوساعته بیشتر نیست و من فراوان به آنجا میرفتم. در همین رفتوآمدها با تئاتر آشنا شدم و در این راه، رشیدی بود که خیلی به من کمک کرد. خلاصه اینطور بود که کمکم آدم دیگری شدیم. بهکل، آن چیزی که بودیم و رفتیم، تغییر کرد. (بغض میكند).
با مرگ رشیدی، چهچیزی را از دست دادیم؟
بسیاربسیار از خبری كه به من دادید، متأسف شدم. (برای چند لحظه جز گریه صدایی شنیده نمیشود). ایشان یك چهره بینظیر در حوزه تئاتر بودند؛ درست است كه چهرههای بزرگی در كاشت نهال تئاتر معاصر ایران نقش داشتند، اما جایگاه رشیدی یك جایگاه متفاوت است؛ او بود كه شیوه فرنگی بازیگری تئاتر را به ایران آورد و به رشد تئاتر كمك بسیار زیادی كرد. علاوهبراینها، او انسان شریفی بود؛ مردی متعهد و اخلاقی. من سالها با او دوست بودم، چه زمانی كه در خارج از كشور، باعث آشنایی من با تئاتر شد و چه زمانی كه در بسیاری از كارهای او بهعنوان بازیگر، شركت داشتم؛ مثل همان نمایشنامه مرید شیطان جرج برنارد شاو. به دلیل همین همكاری، ما كنار همدیگر بزرگ و با هم جور شدیم؛ شبانهروز را با همدیگر میگذراندیم و حالا او دیگر در بین ما نیست.. (صدای گریه)... جز سكوت چه میتوان كرد؟ جز اظهار تأسف... (تلفن قطع میشود).
جلال ستاری، خاطرهها و یادی از داوود رشیدی:
با هم تغییر کردیم
صاحبخبر -