آلردایس بهترین گزینه برای انگلیس
صاحبخبر - این بزرگترین چالش آلردایس در تیم ملی خواهد بود؛ تقابل با غیرواقعگراترین و آرمانگراترین هواداران کل کشور. وقتی انگلیس در آخرین بازی تدارکاتی قبل از شروع یورو 2016 پرتغال، تیمی که یک ماه بعد قهرمان اروپا شد را با یک گل شکست داد، واکنشها همه حاکی از وحشت و نارضایتی بود: «رویکرد این تیم خیلی منفی است، این تیم فقط به گل نخوردن فکر میکند.» البته که بازیهای دوستانه اهمیتی برای تحلیل ندارند، در واقع اکثر بازیهای ملی رسمی هم معنی مهمی برای تحلیل ندارند و کلا تورنمنتهای ملی در مقایسه با بالاترین سطح فوتبال بدل به یک شوخی شدهاند اما به هر حال روی هاجسون بعد از بازی به ما گفت انگلیس به خاطر سرعت بازیکنان خط حملهاش مقابل تیمهایی که حمله میکنند بهتر بازی میکند. فقط مساله اینجا بود که در دو سال اخیر تنها تیمی که در یک بازی رسمی به انگلیس حمله کرده بود، سوییس در نیمه دوم بازی مقدماتی در بازل در سپتامبر 2014 بود. این داستان کل یورو بود، رقابت برای کمتر توپ داشتن. پراگماتیسم در این دوره سلطنت کرد، اتفاقی که البته برای بیشتر دورهها و تیمهای موفق در تورنمنتهای ملی میافتد؛ شاید به استثنای برزیل 1970 و 1982، مجارستان 1954 و هلند 1974 و 1978. حتی اسپانیایی که بین سالهای 2008 تا 2012 بر فوتبال جهان سلطه داشت هم تیمی به شدت پراگماتیک شده بود و عملا بازیها را با حفظ توپ بالای بازیکنانش نابود میکرد. اما در این میان به دلایلی ناشناخته و در تضاد با تمام تجربیات و حقایق، انگلیسیها از تیم ملیشان فوتبالی ایدهآل و زیبا و ناب میخواهند، فوتبالی که عملا وجود ندارد. شاید دلیلش خماری غرور ملتی است که فوتبال را ابداع کردهاند، شاید به هم گره خوردن زیباییشناسی و کیفیت، شاید کمبود بازیهای قابل اعتنا و مدام بازی کردن مقابل تیمهای متوسط در مقدماتیها. موفقیت پرتغال در یورو ایده تجربی خوبی برای انگلیس فراهم کرد. اگر این انگلیس بود دقیقا در چه زمان و در چه مرحلهای دلزدگی از نوع بازی تیم جای خودش را به امید میداد؟ انگلیس 1990 شرایط مشابهی داشت، تیمی که با شکست در ضربات پنالتی از رسیدن به فینال جام جهانی باز ماند، در حالیکه فقط یک بازی را در 90 دقیقه برده بود. در این تورنمنت لحظهای که هوداران به تیمشان امیدوار شدند گل زیبای دیوید پلات در دقایق پایانی مقابل بلژیک بود. مساله مهم اینجاست که در تورنمنتهای ملی فاصلهها به قدری کم است که کیفیت عملا موضوعیتی ندارد. تنها عامل مهم درست عاملی است که انگلیس در نیم قرن بلد نبوده: «گرفتن نتیجه در بازیهای حذفی.» آیا آلردایس این شرایط را تغییر خواهد داد؟ جواب قطعی به این سوال غیرممکن است اما آلردایس روحیه تیمی و طرح و برنامه مشخصی خواهد ساخت. آلردایس در استفاده از علوم ورزشی و آمار و دادهها وسواس زیادی دارد و سابقه خوبی هم در بردن بازیهای کلیدی دارد. فوتبال انگلیس آلردایس به هیچ وجه فوتبالی زیبا نخواهد بود و قطعا هیچ ارتباطی با آن فوتبال مبنی بر مالکیت توپ که گرگ دایک در بیانیهاش اعلام کرده بود نخواهد داشت. بنابراین از همین ابتدای کار آلردایس بین ژورنالیستها و هواداران، مخالفان خودش را خواهد داشت، مخالفانی که انتخاب او را بهعنوان قدمی به عقب و پسرفت میبینند. این نظر البته اگر قرار بود مربی تیم ملی رهبر راه و مسیر فلسفه فوتبال انگلیس باشد، قابل درک بود اما فوتبال انگلیس حالا بیش از هر وقت دیگر بیربط به چنین دیدی است. قطعا این فوتبال جای پیشرفت زیادی دارد، پیشرفتی که فدراسیون و باشگاهها مسوولش هستند. اما وظیفه مربی تیم ملی فقط بهترین استفاده از آنچه دارد است، کاری که آلردایس در دوران مربیگریاش به خوبی انجام داده. پوست آلردایس به اندازه کافی ضخیم است که انتقادات اثری روی رویکردش نداشته باشد. آلردایس با فاصله زیاد بهترین گزینه موجود برای انگلیس بود و البته رفتنش از ساندرلند روزی تلخ برای هودارانش.∎