نویسنده :
به نظر میرسد ورود به قلمرو فدراسیونی که رئیس آن نزدیک به چهار دهه به صندلی ریاست آن تکیه زده و کسی هم نمیتواند او را از این مسند کنار بگذارد مانند ورود به قلمرو ممنوعهای باشد که مجازاتی سخت را در پی داشته باشد، اما اتفاقاتی که طی ماههای گذشته و حتی سالها و سالهای گذشته رخ داده، همه و همه باعث میشود که نتوان از کنار این موضوع به سادگی گذشت. فدراسیون بوکس از آن دست فدراسیونهایی است که گویا عزمی برای نوسازی، بهسازی و بهروزرسانی آن دیده نمیشود. علت چیست، تجربه نشان داده که زیاد نباید سراغ آن را گرفت، چون نه به نتیجهای میرسی و نه مافیای موجود در این فدراسیون اجازه نتیجهگیری میدهد. نکته جالب اینجاست که تمامی بوکسورهای تیم ملی، تمامی مربیانی که با تیم ملی کار کرده یا کاری میکنند متفقالقول میگویند که وجود مافیا در فدراسیون و حضور مسئولانی که در امور تیم ملی و ورزشکاران کارشکنی میکنند دلیل اصلی ضربه خوردن این رشته و ورزشکاران آن به خصوص ملی پوشان است.
جالبتر از این اینکه، تمامی آنها که این نظر را دارند، میگویند رئیس فدراسیون در این جریانها بیتقصیر است و به او اطلاعات اشتباه میدهند. داستان فدراسیون بوکس زمانی جالبتر میشود که پس از لغو یک اردو، یا بر هم خوردن یک مسابقه و از دست رفتن یک فرصت برای این رشته پای حرفهای مسئولان فدراسیون بنشینی یا صحبتهای آنها را رصد کنی، اینقدر ضد و نقیض و اینقدر آسمان و ریسمان بافتن مشاهده میکنید که خود میمانی کدام را باورکنی. نمونهاش همین لغو سفر به ونزوئلا برای شرکت در مسابقات انتخابی المپیک که از قضا آخرین فرصت هم بود. نگاهی به حرفهای نایب رئیس فدراسیون و رئیس کمیته روابط بینالملل آن به خوبی ثابت میکند که چه جو غیرحرفهای و غیرمسئولانهای در این فدراسیون حاکم است. وقتی جناب نایب رئیس، فدراسیون بینالمللی و ونزوئلا را مقصر قلمداد میکند که توطئه کردهاند تا بوکس ایران پیشرفت نکند و وقتی رئیس کمیته روابط بینالملل، حوادث تروریستی اروپا را بهانه کم کاری و قصور خود قرار میدهد، آنوقت است که صدای کسی مثل احدی به عنوان مربی در میآید که بله در فدراسیون برای تیم ملی کارشکنی میکنند یا اینکه آقایان به جای بوکس بیشتر به فکر برجسازی هستند.
طبیعی است که وجود چنین فضایی و حاکمیت داشتن چنین جوی در یکی از فدراسیونهای المپیکی ورزش کشور باعث شده تا بهرغم وجود استعدادهای زیاد و سخت کوش بوکس ایران حالا تنها به تک نماینده خود یعنی احسان روزبهانی در المپیک ریو دلخوش باشد، در حالی که این تک سهمیه میتوانست به تعداد بالاتری افزایش پیدا کند ولی گویا آقایان به فکر چیزهای دیگری هستند.
دست آخر باید گفت که تمامی این معضلات، حاشیهها، سوءمدیریتها و کارشکنیها به صورت مستقیم به رئیس فدراسیون و نوع عملکرد او در خصوص مدیران زیردستش برمیگردد، اینکه با حمایت لفظی چند ورزشکار و مربی که آن هم معلوم نیست به چه صورتی انجام میشود! جناب رئیس خود را در پشت اصطلاحاتی چون دادن اطلاعات اشتباه، یا پیگیریهای شخصی امور تیم و. . . پنهان کند به هیچ عنوان چیزی از بار مسئولیت رئیس فدراسیون بوکس کم نمیکند، او به عنوان رئیس باید از مدیران زیردستش کار بخواهد و نتیجه را رصد کند، نه اینکه خودش شخصا به دنبال کارها باشد یا اینکه منتظر بنشیند تا به او اطلاعات غلط بدهند. به نظر میرسد فدراسیون بوکس برای سالهای آینده و افق روشنتر نیازمند خون و فکری تازه باشد، تفکری جدای آنکه در این سی و چند سال بر آن حاکم بوده، فراموش نکردهایم که جناب رئیس عنوان کرده بود اگر نتواند چهار سهمیه المپیک بگیرد خودش میرود و به نظر میرسد حالا وقت خوبی برای خداحافظی او با بوکس باشد. حالا بوکس ایران در آستانه نابودی و سقوط به قهقرا تنها یک نماینده در ریو 2016 دارد و ادامه این روند و این نوع مدیریت به طور حتم همین تک سهمیه را هم در المپیکهای بعدی نابود میکند مگر آنکه اتفاقی تازه بیفتد، اتفاقی که حتماً باید وزارت ورزش سفت و سخت دنبال روی دادن آن باشد.
انتهای پیام/
∎