گروه فرهنگ و هنر فرهنگ نیوز؛ حسین ممتحنی، متخلص به حمید در سال ۱۳۰۴ در سبزوار متولد شد، و بعدها به حمید سبزواری شهرت یافت. پدرش «عبدالوهاب»، پیشهور سادهای بود که قریحهٔ شعری داشت. اصول شاعری را از پدر آموخت و از آنجا که مادرش بانویی باسواد بود، تمام حروف را در دوران پیش از مدرسه به او آموزش داده بود. حمید، قبل از رفتن به مدرسه قرآن خواندن را نزد مادرش آموخت و وقتی به مدرسه رفت فارسی را خیلی خوب و سلیس می خواند و از بچه های دیگر جلوتر بود و می توانست خیلی از کتاب ها را نیز بخواند.
او در سن هفت سالگی به مدرسهٔ شیخ حسن داورزنی رفت. وی علاوه بر آن مطالعات خارج از درس نیز داشت و نزد میرزا حبیب جوینی، جامع المقدمات را خواند و مدتی نزد روحانی دیگری با نام محمدعلی محمدی درس خواند. چند دهه ابتدایی عمر را در شهر زادگاه خود سپری کرد اما به علت مشکلات معیشتی تحصیلاتش گسیخته ماند.
حمید سبزواری از سن 14 سالگی شروع به سرودن شعر کرد و اشعارش را در دفتری با نام «فریاد نامه» می نوشت که بیشتر اشعارش اجتماعی بود واین بیشتر به علت جریانهای سال 1320 بود.
تصویری از جوانی مرحوم سبزواری
زمان حکومت رضا خان بود و با ورود نیروهای متفقین به ایران و مشکلات اقتصادی و معشیتی بیداد میکرد. حمله روسیه از شمال و انگلیس از جنوب باعث قحطی و گرانی شده بود. اوضاع شهرها وخیم بود. غصه هاین اوضاع خون حسین را به جوش آورده و مجبورش کرده بود ناراحتیاش را در اشعارش فریاد بزند.
نان گران است و غم فراوان است قند کمیاب و غصه ارزان است
گوشت هرچند پر بهاست ولی قلبها جای گوشت بریان است
یک دل شاد نیست در ایران خلق را سیل خون بی امان است
6. بریدن از احزابی که عدالت خواهی لقلقه زبانشان بود
آن زمان بازار احزاب سبزوار داغ بود. حزب توده، عدالت، دموکرات، ایران و ... . معلمها به راحتی در دبیرستان حزب توده را تبلیغ و بچهها را برای عضویت در آن تشویق میکردند. حسین هم مثل خیلی از هم سن و سالهای خود شیفته شعارهای آنها شد. چند وقتی به جلسات حزب توده رفت، حتی برای کارگران و محرومان هم شعر گفت.
در کشوری که کس نشناسد بهای کار، بیچاره کارگر چه کند با خدای کار
از صبح تا به شام کشد رنج و عاقبت، جز ناسزا و زشت نبیند
ارباب کار مزد دهد گر به کارگر، از بهر بندگی دهدش نز برای کار
خواهم ز حق که دست توانای کارگر، گیرد گلوی ناحق فرمانروای کار
نی نان و نی لباس، نه قانون نی اساس، بنگر که تا چه پایه رسیده جفای کار
جز انقلاب! درد به درمان نمیرسد ای کارگر به پا که بگیری بهای کار
اما وقتی فهمید شعار عدالتخواهی و حمایت از محرومان فقط لقلقه زبانشان است، آنها را رها کرد. خودش در این باره می گفت: «وقتی دیدم سرشان توی آخور دیگری است، از آنها بریدم.» و همین باورش را به زبان شعر نیز بیان کرده بود؛
آنان که انحطاط وطن آرزو کنند، یاران ظاهرند که کار عدو کنند
بر سینه سنگ توده زنند از برای خویش، شاید ازین معامله آبی به جو کنند
حامی مستمند و طرفدار کارگر خویش، بر مذاق توده همی گفتگو کنند
گُرگند گر به صورت میشند جلوهگر، ابلیس را ز حیله خود چارهجو کنند
....
وی در آن سالها به انجمن های شعر سبزوار می رفت و با برخی شاعران قدیمی و معلمان بازنشسته ادبیات سبزوار آشنایی نزدیکی برقرار کرد . آقایان شاهرخی ، مروجی ، مجمع الصنایع ، فاضل و ... از دوستان دوران جوانی حمید در سبزوار بودند . همچنین دکتر علی شریعتی نویسنده و اندیشمند بزرگ معاصر نیز از مرتبطین با حمید سبزواری بوده است و مهمتر از همه اینکه شروع آشنایی و دوستی استاد سبزواری با مقام معظم رهبری مربوط به همان سالهایی است که آیت الله خامنه ای که در آن زمان طلبه جوان و مبارزی بود ، در نتیجه تعقیب و گریزهای سیاسی با مأموران رژیم پهلوی مدتی در سبزوار و نزد دوستان انقلابی خود پنهان شده بود و نخستین دیدارهای نزدیک حمید و مقام معظم رهبری در آن سالها و در شهر سبزوار رقم خورد .
حمید سبزواری به دلیل روحیه آزادگی و ظلم ستیزی که داشت ، فساد سیاسی و اوضاع بد اجتماعی دوران طاغوت را بر نمی تابید و به ناچار از همان ابتدای جوانی، خود را مجبور به مبارزات سیاسی دید. وی در آن سالها به دنبال پیدا کردن بهترین راه رهایی به گروه ها و حزب های مختلفی که علیه رژیم شاه مبارزه می کردند ، سرک کشید اما در نهایت از چند سال قبل از پیروزی انقلاب ، به مسیر مقدس خط امام و انقلاب اسلامی جذب شد.
به خاطر همین فعالیت های انقلابی اش ، در چند مرحله تاوان های سنگینی را تحمل کرد. از جمله اینکه پس از کودتای 28 مرداد 1332 و در حالیکه یک سال از ازدواج و تشکیل زندگی مشترکش می گذشت، از آموزش و پرورش اخراج شد اما مدتی بعد به استخدام بانک تجارت سبزوار درآمد. و سپس زندگیش را به تهران انتقال داد و بدین ترتیب خود را به کانون فعالیت های انقلابی و سیاسی آن زمان رساند .
با شروع نهضت امام در سال 42، اشعار حسین هم حال و هوای تازهای پیدا کرد. برای خلاصی از شر ساواک، اشعارش را با نام حمید سبزواری امضا میکرد. امام که در تبعید بود اولین شعرش را برای مرادش گفت.
هنوزم شوق پرواز است گر بال و پری باشد به سر سودای آزادی است ما را تا سری باشد
گواهی میدهد رخساره از راز درون آری بسا آتش که پنهان در دل خاکستری باشد
...
زمستان میفزاید شوق مرغان بهاری را بشاخ خشک بلبل را غم برگ و بری باشد
ستم همواره میسازد ره نشر عدالت را به هر جا رسم نمرود است پور آذری باشد
امام به پاریس منتقل شده بود که حسین شعر «خمینی ای امام را» سرود. آن زمان اطلاعیهها و نوار سخنرانیهای امام بین مردم، دست به دست میچرخید. بچههایی که نوارها را تکثیر میکردند، از حسین خواسته بودند چند شعر بگوید تا طرف خالی نوارها ضبط کنند. حسین هم شعر«خمینی ای امام» را به آنها داد. حالا این شعر هم، کنار سخنرانیهای امام دست به دست میچرخید.
برای بازگشت امام نیز گروهی از بچه ها، داخل حسینیه ارشاد همین سرود را تمرین میکردند.
سرود خمینی ای امام که در هنگام ورود امام خمینی در فرودگاه خوانده شد | دانلود فیلم
امام وارد فرودگاه شده بود. همه نفسشان را توی سینه حبس کرده بودند.
خمینی ای امام خمینی ای امام
ای مجاهد، ای مظهر شرف
ای گذشته ز جان در ره هدف
چون نجات انسان شعار توست
مرگ در راه حق افتخار توست
...
مردم هم که قبلا این سرود را روی نوارهای سخنرانی امام شنیده بودند آرام، آرام این شعر را زمزمه میکردند.
استاد سبزواری شعر دیگری هم برای آن روز آماده کرده بود. با ورود امام به بهشت زهرا، طنین شعر «برخیزید برخیزید» که برای شهدای انقلاب گفته شده بود، چشمان خیلی ها را پر از اشک کرد.
برخیزید، برخیزید، برخیزید، برخیزید
برخیزید ای شهیدان راه خدا
ای کرده بهر احیای حق جان فدا
کز قطره قطره خون پاک شما
میروید تا ابد در وطن لالهها
برخیزید، برخیزید، برخیزید، برخیزید
برخیزید، رهبر آمد کنون در کنارتا
تا سازد غرق در بوسه خاک مزارتان
تا گیرد انتقام شما را ز اهرمن
باز آمد رهبر ما پی یاری وطن
برخیزید.... برخیزید.......
هر یک از اتفاقات انقلاب بهانه شعر تازه استاد بود و شعر او، شناسنامه زمانمند انقلاب است، شاید کمتر حادثه یا رویدادی است که انعکاسی از آن در شعر او نباشد. شعر «همپای جلودار» هم یکی از این اشعار است که در مرداد ماه سال 58 ، وقتی امام آخرین جمعه ماه رمضان را، روز قدس اعلام کرد، سروده شد. یکی دیگر از اشعار پر شور او شعر «آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو» است.
برخی از اشعار استاد با تحسین و تقدیر امام خمینی نیز همراه بوده است به طوری که امام خمینی با شنیدن ترانه «ای مجاهد شهید مطهر» که در رثای آیت الله مطهری سروده شده بود ، فرمودند: انقلاب ما امروز به چنین سرودها و موسیقی هایی نیازمند است.
دفاع مقدس، عرصه دیگری برای بیان ارادت استاد سبزواری به امام و انقلاب بود. او که همیشه اشعارش را از دل حوادث الهام میگرفت، نمیتوانست آرام بگیرد و راهی جبههها شد.
خودش داستان اولین حضورش در جبهه را اینطور تعریف میکند«خرمشهر در تصرف دشمن بود. میخواستم از نزدیک دلاوریهای بچهها را شاهد باشم. گفتند رفتن به آن جا امکان ندارد. اما پذیرفتند تا مرا نزدیک خرمشهر ببرند و به آبادان رفتم. با بسیجیان بودم و با خلق و خوی دلاورانه آنها آشنا شدم. ... تحت تأثیر حالات شاعرانهام که از بچههای جبهه ناشی میشد، همانجا در جبهه سرود «خجسته باد این پیروزی» را سرودم.» سرودی که با آزاد سازی خرمشهر در تلویزیون پخش شد و خیلی زود بر زبان مردم افتاد.
از صلابت ملت و ارتش و سپاه ما
جاودانه شد از فروغ سحر، پگاه ما
صبح آروز دمیده از کرانهها
شاخههای زندگی زده جوانهها
این پیروزی، خجسته باد این پیروزی
....
یکی از روزهای سال 62 بود که حسین به دیدن آیت الله خامنهای رفت. دورانی که دیگر او را به تخلصش، «حمید سبزواری» میشناختند. بحث به اشعارش کشیده شد. آیت الله خامنه ای پرسیدند: چرا کارهایتان را چاپ نمیکنید؟
استاد به شوخی گفت: حاج آقا، منتظر مقدمه شما بر کتابم هستم!
آیت الله خامنهای در پاسخ گفتند: «من برای هیچ کس این کار را نکردهام، ولی برای شما این کار را انجام خواهم داد.» حمید هم اشعارش را در دو تا کتاب جمع کرد و به د دست آقای خامنهای رساند. کتابهایی که بعدها اسم «سرود درد» و «سرود سپیده» را برایشان انتخاب کرد.
آقا اشعار را خوانده و مقدمهای دو صفحهای برای آن نوشت. « ... شاعر گرامی ما آقای حمید سبزواری از پیشکسوتان و پیشروان این راه است. زبان فاخر در شعر حمید، با مضمون انقلابی و مکتبی، آمیزهای مطلوب و ارزنده پدید آورده و مجموعه شعر او در دیوان معاصر فارسی، فصل رغبتانگیز و شایستهای گشوده است.»
پس از رحلت امام و انتخاب مقام معظم رهبری به رهبری نظام، سبزواری شعر بلند و معروف «به جای امام» را سرود:
اي ثناي توام، ثناي امام
با ولاي توام، ولاي امام
خلف الصدق آن بزرگي و هست
عزم و راي تو، عزم وراي امام...
تا كه راه امام گم نشود
حق گزيده تو را براي امام
هر كه را ديده خرد باز است
نشمارد تو را سواي امام
ميستايد تو را به فضل و كمال
مينشاند تو را به جاي امام
هرچند استاد سبزواری به لحاظ سیاسی زندگی فعالانه و پرماجرایی داشته است ، اما در زندگی خانوادگی همواره در کسوت همسری مهربان و همدل و پدری دلسوز و متین ظاهر شده و زندگی آرامی را تجربه کرده است .
شعرخوانی زندهیاد استاد سبزواری در محضر مقام معظم رهبری
آثار و سروده های حمید به دو بخش تقسیم می شود ،قسمتی از آن محصول و مولود دوران اختناق است که شاعر با شجاعت و شهامت و ایمان راسخ برحکومت تاخته و اوضاع نابسامان آن را نکوهش کرده است و در میان آن آثار، به حق سخنانی بس بلند و فاخر و شور انگیز یافت می شود که از قدرت طبع و صفای قریحه ومهارت شاعر حکایت دارد.
بخش دوم آثار وی پس از پیروزی انقلاب است که در این زمان تلاش شاعر انتقال هر چه بهتر پیام انقلاب و دفاع از ارزشها و باورهای اصیل اسلامی است.
هفت دفتر از حمید سبزواری به چاپ رسیده است که به ترتیب عبارتند از :
1-سرود درد؛ نخستین دفتر شعر حمید سبزواری است که سروده های سالها 36 تا 57را در بر می گیرد، دوران بیست و یک ساله ای که مشحون از وقایع سیاسی و رنج و دردمندی شاعر است.
اشعار آزاد و کلاسیک حمید در این دفتر خبر از وجدان بیدار و آگاهی اجتماعی وی در شرایط دشوار می دهد.
در این دفتر حدود 65 غزل،36 قصیده، 5 مثنوی، 34 شعر نو، 19 چهارپاره، 16 ترانه، سه مسمط، دو قطعه و یک ترکیب بند وجود دارد.
سرود درد، با مقدمه رهبر معظم انقلاب و همچنین مقدمه ای از استاد شاهرخی و سراینده در سال 1367 توسط انتشارات کیهان منتشر شده است.
2-سرود سپیده؛ دومین دفتر اشعار معاصر حمید سبزواری است که همچون دفتر نخست با مقدمه رهبر معظم انقلاب و استاد صادق آینه وند منتشر شده است.
در این دفتر نیز که اشعاری به شیوه نو و کلاسیک آورده شده است حدود 94 غزل،31 قصیده، 16مثنوی، دو قطعه، 138رباعی، سه ترکیب بند، سه مسمط، دو ترجیع بند، 9چهارپاره و 12شعر نو وجود دارد. این دفتر درسال 1368 به وسیله انتشارات کیهان منتشر شده است.
3-کاروان سپیده ؛ در برگیرنده 26 قطعه از اشعار حمید سبزواری است که سومین اثر وی می باشد و دارای طلیعه ای از سراینده با عنوان ˈسخنی از سر وظیفهˈ و نیز مقدمه کوتاهی از ناشر است.
کاروان سپیده در سال 1373 توسط انتشارات حوزه هنری واحد شعر ادبیات و هنر مقاومت منتشر شده است.
4-یاد یاران؛ مثنوی نسبتا بلندی است در رثای جهادگر شهید مهندس سید محمد تقی رضوی و جمعی از شهیدان دفاع مقدس.
حمید در این اثر به تناسب حال و مقام به شرح دلتنگی های خویش می پردازد و با مروری بر وقایع انقلاب و دفاع مقدس به معرفی شهید رضوی پرداخته و ویژگی های ممتاز وی را برشمرده و به تناسب از دیگر سرداران شهید یاد می کند.
ˈیاد یارانˈ را کنگره بزرگداشت سرداران شهید سپاه و کمیته انتشارات در سال 1376منتشر کرده است.
5 - گزیده ادبیات معاصر؛ از کارهای شایسته ای که پس از انقلاب توسط ˈکتاب نیستانˈ صورت گرفت چاپ گزیده آثاری از شاعران معاصر است.
سی و پنجمین اثر از این مجموعه، گزیده اشعار حمید سبزواری است که در آن 34 شعر سبزواری را از سالهای دور تاکنون در بر می گیرد.
6- به رنگ آمده دشمن؛ با عنوان اولیه ˈبار دیگر مسجد ضرارˈ منظومه ای است کوتاه با 56 بیت در قالب مثنوی که در آن سبزواری شیوه های فرهنگی دشمنان انقلاب و اسلام را پس از پذیرش قطعنامه 598 بیان کرده است.
این منظومه که بارنخست درروزنامه کیهان به چاپ رسید، به دلیل اهمیت ویژه به سفارش و تاکید رهبر معظم انقلاب به صورت جزوه ای مستقل با ابیاتی افزوده به چاپ رسید که آن را سازمان تبلیغات اسلامی درسال 1368 چاپ ومنتشر کرده است.
7-سرودی دیگر؛ این دفتر دربرگیرنده 142 قطعه از تازه ترین اشعار کلاسیک حمید از 1366 تاکنون است.
در اردیبهشت ماه 1381 به همت سازمان صدا و سیما و انجمن قلم در آئینی با عنوان ˈآفرین روشنانˈ مراسم نکوداشت شاعر در سالن کوثر سازمان صدا و سیما برگزار شد که رهاورد آن ˈسرودی دیگرˈ می باشد.
این کتاب با مقدمه سبزواری و نیز یادداشت ستاد برگزاری آیین ˈآفرین روشنانˈ توسط انتشارات سروش درسال 1381 به چاپ رسیده است.
استاد حمید سبزواری شاعر پیشکسوت انقلاب به دلیل کهولت سن و بیماری، بامداد شنبه 22 خرداد 95 در سن 91 سالگی در بیمارستان تریتا دارفانی را وداع گفت.
فرهنگ نیوز در گذشت این شاعر همیشه زنده انقلاب را به محضر مقام معظم رهبری، خانواده استاد سبزواری و تمام مردم ایران تسلیت عرض می نماید.
منابع:
- کتاب حال اهل درد، انتشارات مرکز اسناد
- کتاب از سبزوار تا سرزمین رؤیا، انتشارات سوره مهر
- کیهان فرهنگی، شهریور 81، شماره 191
- روزنامه جام جم، فریاد نامهام رنگ چاپ ندید، 24 آذر 88