اعتماد
وحدتی که صفرا فزود
عباس عبدی: وحدت یا سلبی است یا ایجابی. وحدت ایجابی... اکنون ببینیم که وضعیت لیست مشترک اصولگرایان از این دو نظر چگونه است؛ در لیست اعلامی کافی است که برخی چهرهها را با یکدیگر مقایسه کنیم. آقای یحیی آلاسحاق در این لیست هستند و از سوی دیگر طرفداران و وزرای دولت احمدینژاد هم به وفور در لیست هستند که هیچ تناسبی با هم ندارند. بخش مهمی از آنان مثل آقای مصباحیمقدم به لحاظ اقتصادی چه تناسبی با جناح تندروی لیست دارند، حتی بهلحاظ سیاسی نیز تفاوتها فاحش است. نحوه برخورد آنان با دولت آقای روحانی بهکلی با یکدیگر مغایر است. حتی در مورد برجام نیز بعضا در دو قطب مخالف یکدیگر بودند. مواضع آقای ابوترابی را با پایداریهای موجود در لیست مقایسه کنید. درمورد دولت احمدینژاد که شکاف اعضای لیست خیلی بیشتر است. برخی اعضای دولت وی و پایداری هستند، برخی نیز در نقطه مقابل آنان قرار دارند. جالب اینکه مواضع آنان نسبت به آقای هاشمی و نیز اصلاحطلبان هم به کلی با یکدیگر فرق دارد. بنابراین وحدت مذکور بر پایه نقاط مشترک و امور ایجابی بنا نشده است. ولی این وحدت بر مبنای سلبی نیز قرار ندارد. اگر منظورشان، خطر اصلاحطلبان باشد، در این صورت باید برای آنان متأسف بود که با وجود داشتن تمامی ابزارهای قدرت و نیز پس از رد صلاحیت چند رده از نیروهای اصلاحطلب، هنوز هم برای شکستدادن طرفِ مقابلِ خود نیازمند لیست واحدی هستند. این تعبیری جز اعلام شکست ندارد... . لیست اصلاحطلبان از هر دو حیث وحدتِ ایجابی و سلبی وضعیت بهتری نسبت به لیست اصولگرایان دارد، زیرا درمورد مسائل کلی پیشگفته اختلافنظرهای آنان بسیار کم است و به نوعی با یکدیگر شبیه هستند و از حیث سلبی هم آنان در برابر شدیدترین رد صلاحیتها قرار گرفتهاند و برای حفظ موجودیت خود چارهای ندارند که فقط یک لیست بدهند. نتیجه این وضع چیست؟ نخستین نتیجه این است که وحدت اصولگرایان موجب برجستهترشدن لیست اصلاحطلبان خواهد شد. درواقع اگر اصلاحطلبان خواهان یک اتفاق بودند که لیست آنان را برجسته کند، همین دوقطبی حاصل از وجود یک لیست نزد اصولگرایان است... از سوی دیگر رأیدهندگان اصولگرا هیچ دلیلی نمیبینند که به افراد متضاد موجود در لیست ائتلاف رأی دهند. چون نه وحدت ایجابی با آنان دارند و نه وحدت سلبی آنان را کنار یکدیگر جمع کرده تا خطر مشترکی را به آنان گوشزد کند. از این رو لیست واحد اصولگرایان موجب ریزش آرای آنان خواهد شد و چهبسا به نفع لیست اصلاحطلبان نیز تمام شود.
قانون
چرا اسیر آمریکایی میگریست؟
فریدون مجلسی: پرسش این است که سربازی جوان که پشت گرم به ابرقدرت شماره یک جهان و آن ناوشکنها و غولهای دریایی و هوایی است، با چه احساسی و در چه شرایطی به گریه افتاده است. ظواهر نشان میدهد که شرایط عمومی اقدامی با قصد به گریهانداختن آنان انجام نشده است. پس چرا؟ نوع برخورد و بهزانونشاندن آنان با دستهای نهاده بر پشتسر، که در نمایش ناهنجار قم نقش اسیر زن را هم به بازیگری زننما و بزککرده داده بودند، برای آن جوان میتوانست یادآور شباهت صحنه با صحنههای اسیران آمریکایی و اروپایی با لباس نارنجی و دست نهاده بر پشت گردن در صحنه اعدام داعش باشد که لحظاتی بعد گردنشان بریده میشد یا تیر خلاص دریافت میکردند. متأسفانه آن فیلم تحقیرآمیز بیشتر حکایت از چنین احساسی در آن سرباز داشت که با توجه به تبلیغات ایرانهراسانه پیشین و نمایشهای داعشی، خود را در آستانه فنا میبیند و نومیدانه به یاد خانه و خانواده و همسر و فرزند و شهر و دیار میافتد و طبیعتا به خاطر سرنوشت شوم و محتوم خود میگرید... چرا باید نقشی را به نمایش گذاشت که عملا مصداق نداشته است و آن سربازان لحظاتی بعد دیدهاند که در شرایطی حرفهای باید پاسخگوی خطای فنی خودشان باشند، غذایشان را بخورند، هراسی نداشته باشند و پوزشی بخواهند و روال اداری را طی کنند و بروند!؟
كيهان
... و گنجشکها جدیجدی میمیرند!
حسین شریعتمداری: ادعای «الگوبودن برجام»! و آمادگی برای «برجام 2»! در همین بستر قابل ارزیابی است و آقایان به یقین میدانند که اینگونه ادعاها، فقط میتواند کاربرد انتخاباتی داشته باشد و مردم، با بصیرتتر از آنند که یک معاهده با هزینههای سنگین را بهعنوان «الگو» برای حلوفصل سایر مشکلات برگزینند! و این پرسش را نادیده بگیرند که مگر «برجام یک» چه دستاورد قابل ارائهای داشته است که سخن از «برجام 2» نیز در میان باشد؟! ... و اکنون سخنی با دولت محترم در میان است و آن، اینکه؛ چرا از بیان «واقعیت برجام» و توضیح درباره دستاوردهای ادعایی آن خودداری میکنید؟ به یقین گردوغبار ناشی از بزرگنماییهای اغراقآمیز خیلی زود فرو مینشیند و واقعیتها آنگونه که هست، در میدان دید همگان قرار میگیرد.
∎