صرف نظر از شرایط خاص اجتماعی و سیاسی ناشی از درگیری امین و مأمون عباسی، دوران امامت امام رضا(ع)، به لحاظ علمی و فرهنگی نیز، دورانی ویژه بود. همکاری برخی از ایرانیان، مانند ابومسلم و خاندان برامکه، در تأسیس و اداره دولت عباسی، باعث میل و رغبت حاکمان این سلسله، به ترویج دستاوردهای علمی و فرهنگی ایران و به تبع آن، یونان، روم، مصر و سایر ممالک شد. این موضوعی است که برخی مورخان برجسته معاصر بر آن تأکید کرده اند. «مهدی پیشوائی» در کتاب ارزشمند «سیره پیشوایان» می نویسد:«در دوران اموی کتابخانه اهمیتی نداشت و چون در دوران عباسی، کار ترجمه بالا گرفت و کاغذ سازی پیش رفت، ورّاقان پدیدار شدند که کارشان نوشتن و خرید و فروش کتاب بود و مکان های وسیعی داشتند که دانشوران و ادیبان در آنجا دور هم جمع می شدند.» کارگزاران دستگاه عباسی نیز، همسو با حاکمان، خود را نسبت به علم و دانش علاقه مند نشان می دادند. «علی بن حسین مسعودی»، در جلد سوم کتاب «مروج الذهب و معادن الجوهر» می نویسد:«یحیی بن خالد برمکی به بحث و مناظره راغب بود و مجلسی داشت که متکلمان اسلام و ملل دیگر در آن جمع می شدند.» این مسئله، گرچه، با ماهیت علم دوست دین اسلام سازگار بود، اما هجوم گسترده تفکرات غیراسلامی به جامعه اسلامی، مخاطراتی هم در پی داشت. «طه حسین»، نویسنده فقید مصری، در کتاب «آیینه اسلام»، تأثیرات مخرب هجوم علمی و فرهنگی بیگانگان به جامعه اسلامی را بررسی کرده و نوشته است:«چیزی نگذشت که مسلمانان با فرهنگ های بیگانه و به خصوص با فرهنگ یونانی و از همه بیشتر، با فلسفه یونان آشنا شدند. این ها، همه روی مسلمانان اثر گذاشت و آن[فلسفه یونانی] را وسیله دفاع از دین خود قرار دادند. آن گاه قدمی فراتر نهادند و عقل قاصر بشری را بر هر چیزی مقدم دانستند. این ایمان افراطی به عقل، آنان را فریفته و به افراط و دوری از حق گرفتار کرد.» در این رویارویی علمی، گاه شبهاتی پیش می آمد که نیازمند پاسخگویی سریع و دقیق بود. رونق مباحث کلامی در این دوران، باعث شکل گرفتن دو جریان «معتزله» و «اهل حدیث» شده بود. مباحثی مانند توحید، صفات خدا، جبر و اختیار و ... از جمله موضوعاتی بود که متکلمان جهان اسلام درباره آنها به بحث و مناظره می پرداختند و گاه این مناظرات به جدال های لفظی و حتی فیزیکی کشیده می شد. برخی از مترجمان آثار غیراسلامی، مسلمان نبودند. «حنین بن اسحاق» به عنوان یکی از برجسته ترین مترجمان آثار یونانی و سریانی به زبان عربی، مسیحی بود. او همراه با تعدادی از پیروان سایر ادیان، در «بیت الحکمه»، به ترجمه آثار سایر ملل و ادیان به زبان عربی اشتغال داشت. «مهدی پیشوائی» درباره فعالیت این مترجمان غیرمسلمان می نویسد:«یقیناً همه آنها در کار خود حُسن نیت نداشتند و گروهی از آنان سعی می کردند که آب را گل آلود کرده و ماهی بگیرند و از این بازار داغ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام، فرصتی برای نشر عقاید فاسد و مسموم خود، به دست آورند و درست به همین علت، عقاید خرافی و انحرافی و غیراسلامی در لابه لای این کتب به ظاهر علمی، به محیط اسلام راه یافت و به سرعت در افکار گروهی از جوانان و افراد ساده دل و بی آلایش نفوذ کرد.»
عباسیان و ناتوانی در پاسخگویی
بی تردید، حکومت عباسی، به عنوان حاکم ممالک اسلامی، مسئول اصلی جلوگیری از این نفوذ فرهنگی بود؛ اما ظاهراً خلفای عباسی رغبتی به ممانعت از گسترش این تفکرات نداشتند و برعکس، مایل بودند فضایی شبهه ناک در جامعه ایجاد شود تا در نتیجه آن، تشخیص حق از باطل به سادگی میسر نباشد. این شرایط، افزون بر ایجاد تعارض میان صاحبان دیدگاه های کلامی مختلف و بروز مجادلاتی که گاه، خشونت نیز ضمیمه آن می شد، فضا را برای ادامه حکومت غاصبانه عباسیان فراهم می کرد. واقعیت آن بود که عباسیان و علمای درباری، فاقد علم و آگاهی لازم برای پاسخگویی به بسیاری از شبهات بودند و از همین رو، تلاش می کردند این ضعف جدی را با فرافکنی مسائل شبهه ناک در جامعه، مخفی نگه دارند.
توانمندی بی بدیل مکتب اهل بیت(ع)
در چنین شرایطی، امام رضا(ع) وارد عرصه مقابله با تفکرات انحرافی شدند. آن حضرت، با آگاهی از وضعیت به وجود آمده و اطمینان از ظرفیت بالای معارف اسلامی برای پاسخگویی به شبهات، از هر فرصتی برای بیان حقایق ناب اسلامی و پاسخ به پرسش های پرشمار دانشمندان و مردم، استفاده می کردند. امام رضا(ع) ملقب به عالم آل محمد(ص) بودند. «فضل بن حسن طبرسی» در کتاب «اعلام الوری بأعلام الهدی»، حدیثی از «اباصلت» نقل کرده است که جایگاه علمی امام هشتم(ع) را به خوبی آشکار می کند. او از امام کاظم(ع) روایت می کند که به فرزندانشان فرمودند:«این برادرتان، علی بن موسی الرضا(ع)، عالم آل محمد(ص) است. پرسش هایتان را از او بپرسید و پاسخ ها را حفظ کنید که من از پدرم، جعفر بن محمد(ع) شنیدم که بارها به من فرمود: عالم آل محمد(ص) در صلب توست، کاش او را می دیدم و حضورش را درک می کردم، او همنام امیرالمؤمنین، علی(ع) است.» بی تردید، شرایط دوران امام رضا(ع) باعث شده بود این ویژگی شخصیتی حضرت، بیش از سایر خصایل والای ایشان، مشهور شود. از سوی دیگر، دشمنی خاندان عباسی با اهل بیت(ع) و تلاش برای به حاشیه راندن امام رضا(ع) یا دست کم محدود کردن ایشان، فرصتی ارزشمند در اختیار آن حضرت گذاشت تا بتوانند در مناظرات با علمای سایر ادیان و مذاهب شرکت کنند و افزون بر عرضه مفاهیم ناب اسلامی، پاسخگوی بسیاری از شبهات به وجود آمده در جامعه اسلامی باشند. اسناد تاریخی نشان می دهند که هدف مأمون از برگزاری این مناظرات و مباحثات، چیزی جز ضربه زدن به جایگاه علمی امام رضا(ع) در میان مردم نبود. «شیخ صدوق» در باب سیزدهم از جلد نخست کتاب «عیون اخبارالرضا(ع)»، ضمن ارائه گزارشی از مجلس مناظره امام رضا(ع) با «سلیمان مروزی»، متکلم معروف خراسانی، می نویسد:«سلیمان مروزی، عالم مشهور علم کلام در خطه خراسان، نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامی داشت و به او صله داد. سپس به او گفت: پسرعمویم، علی بن موسی(ع) از حجاز نزد من آمده است. او گفت وگو با اصحاب علم کلام را دوست دارد. اگر مایلی، روز ترویه[هشتم ماه ذی الحجه] نزد او بیا و با او مناظره کن. سلیمان[که ظاهراً به علم و دانش خود مغرور بود] گفت: ای امیرمؤمنان! من دوست ندارم از مانند اویی در مجلس تو و در حضور جماعتی از بنی هاشم سوال کنم، مبادا از عهده برنیاید و مقامش پایین آید. مأمون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی، چرا که من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی.» این مناظره با شکست «سلیمان مروزی» به پایان رسید، در عین حال روایت «شیخ صدوق» از مقدمات این مناظره، آشکارکننده هدف اصلی مأمون از برگزاری آن است.
پاسداری از مرزهای اعتقادی
امام رضا(ع) از فرصت پیش آمده، برای پاسخگویی به تهمت هایی که به شیعیان و اعتقادات آنها وارد می شد نیز، استفاده می کردند. نمونه ای از این رویکرد را می توان در گفت وگوی «حسین بن خالد» با ایشان، مشاهده کرد که «شیخ صدوق» آن را در کتاب ارزشمند «التوحید» و «عیون اخبارالرضا (ع)» آورده است. استاد «رسول جعفریان» نیز، متن این روایت را در کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(ع)» آورده و نوشته است:«حسین بن خالد می گوید: به امام(ع) عرض کردم عامه، ما را معتقد به تشبیه و جبر می دانند و این به دلیل روایاتی است که از پدران شما نقل شده است. امام(ع) پاسخ بسیار جالبی دادند و فرمودند: ای پسر خالد! روایاتی که می گویی از پدران من، درباره تشبیه و جبر آمده زیادتر است یا آنچه در این زمینه از خود پیامبر(ص) نقل شده است؟ گفتم: آنچه از رسول خدا(ص) نقل شده، بیشتر است. امام(ع) فرمود: پس باید بگویید رسول خدا(ص) قائل به تشبیه و جبر بوده است. گفتم: آنها می گویند رسول خدا(ص) این کلمات را نفرموده است، بلکه به دروغ به او نسبت داده اند. امام(ع) فرمودند: به مردم بگویید پدران من نیز چنین چیزی نفرموده اند، بلکه این روایات را به نام آنها جعل کرده اند. بعد امام(ع) فرمود: هر کس قائل به تشبیه و جبر باشد، کافر و مشرک می شود و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. امام(ع) پس از بیان این مطالب، آن روایات را ساخته غُلات دانستند و از شیعیان خواستند تا آنها را از خود طرد کنند.»
مناظره هایی که تکرار نشد
مناظرات امام رضا(ع) با دانشمندان سایر ادیان، منطق و توانایی اسلام را برای پاسخگویی به پرسش های معرفتی و علمی بشر، به رخ سایر ادیان می کشید. برخی از مناظرات آن حضرت با دانشمندان سایر ادیان، حتی به اسلام آوردن آنها منجر می شد و این امر، بر حیثیت و اعتبار اسلام نزد پیروان سایر ادیان می افزود. «مهدی پیشوائی» در این باره می نویسد:«جالب توجه آن که دربار مأمون پیوسته محل برگزاری این گونه مباحثات بود، ولی پس از شهادت امام رضا(ع) دیگر اثری از آن مجالس علمی و بحث های کلامی دیده نشد و این مسئله قابل دقت و تأمل است.» سیره امام (ع) در مقابله با جریان های فکری منحرف و پاسخگویی به شبهات، شاگردان و پیروان ایشان را نیز به جمع آوری روایات و پاسداری از میراث فقهی و علمی شیعه ترغیب کرد. «علی نمازی شاهرودی» در جلد نخست کتاب «مستدرکات علم رجال الحدیث» به نقل از «آیت ا...العظمی بروجردی» در کتاب «جامع الحدیث»، می نویسد:«تعداد کتاب هایی که در آنها روایات شیعه در زمان امام هشتم(ع) جمع آوری شد، بیش از 400 جلد بود.»
مهم ترین نکات
در رویارویی علمی جهان اسلام و دیگر جوامع، گاه شبهاتی پیش می آمد که نیازمند پاسخگویی سریع و دقیق بود.
برخی از مترجمان آثار غیراسلامی، مسلمان نبودند. «حنین بن اسحاق» به عنوان یکی از برجسته ترین مترجمان آثار یونانی و سریانی به زبان عربی، مسیحی بود.
یقیناً همه مترجمان در کار خود حُسن نیت نداشتند و گروهی از آنان سعی می کردند که آب را گل آلود کرده و ماهی بگیرند و از این بازار داغ انتقال علوم بیگانه به محیط اسلام، فرصتی برای نشر عقاید فاسد و مسموم خود، به دست آورند.
خلفای عباسی رغبتی به ممانعت از گسترش تفکرات انحرافی نداشتند و برعکس، مایل بودند فضایی شبهه ناک در جامعه ایجاد شود تا در نتیجه آن، تشخیص حق از باطل به سادگی میسر نباشد.
امام رضا (ع) با آگاهی از وضعیت به وجود آمده و اطمینان از ظرفیت بالای معارف اسلامی برای پاسخگویی به شبهات، از هر فرصتی برای بیان حقایق ناب اسلامی و پاسخ به پرسش های پرشمار دانشمندان و مردم، استفاده می کردند.
هدف مأمون از برگزاری این مناظرات و مباحثات، چیزی جز ضربه زدن به جایگاه علمی امام رضا(ع) در میان مردم نبود.
سیره امام (ع) در مقابله با جریان های فکری منحرف و پاسخگویی به شبهات، شاگردان و پیروان ایشان را نیز به جمع آوری روایات و پاسداری از میراث فقهی و علمی شیعه ترغیب کرد.