شناسهٔ خبر: 80400027 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

در گفت‌وگوی اختصاصی با ایرنازندگی مطرح شد؛

فرزند خوب بودن تا کجا؟

تهران-ایرنا- مراقبت از پدر و مادر سالمند، برای بسیاری از فرزندان از روی محبت آغاز می‌شود؛ اما گاهی شب‌بیداری، رفت‌وآمدهای بیمارستان، مسئولیت‌های روزمره و تقسیم نابرابر وظایف، زندگی مراقب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. دکتر معصومه حاتمی، متخصص روان‌شناسی سلامت، با تأکید بر اینکه خستگی از مراقبت به معنای کم‌شدن محبت نیست، از ضرورت تعیین حدومرز، تقسیم عادلانه مسئولیت‌ها و توجه به سلامت روان فرزندان می‌گوید.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنازندگی، تصور کنید زنی را که صبح به محل کار می‌رود، عصر به خانه برمی‌گردد، به امور فرزندانش می‌رسد و شب، مراقبت از پدر بیمار نیز بر عهده اوست. شب‌های بی‌خوابی، رفت‌وآمدهای بیمارستان و نگرانی مداوم، کم‌کم توانش را تحلیل می‌برد. وقتی می‌گوید دیگر توان ادامه این وضعیت را ندارد، ممکن است با این پاسخ روبه‌رو شود که پدرش برای او زحمت کشیده و حالا نوبت جبران است.

اما آیا دوست داشتن والدین به معنای نادیده گرفتن خستگی و نیازهای شخصی است؟ آیا فرزندی که برای مراقبت از پدر یا مادرش به کمک نیاز دارد، کمتر از دیگران به وظیفه خود عمل کرده است؟

خستگی از مراقبت، به معنای خستگی از دوست داشتن نیست

معصومه حاتمی، متخصص روان‌شناسی سلامت، با اشاره به جایگاه احترام و نیکی به والدین در فرهنگ ایرانی و آموزه‌های دینی، می‌گوید: در فرهنگ ما، محبت به پدر و مادر ارزش بسیار زیادی دارد و قرآن نیز بر احسان به والدین تأکید کرده است؛ اما گاهی تعریف ما از فرزند خوب آن‌قدر سخت‌گیرانه می‌شود که انگار فرزند نباید خسته شود، نیازی داشته باشد، اعتراض کند یا برای خودش زندگی کند.

او تأکید می‌کند که فرزند خوب بودن پایان مشخصی ندارد، اما توان انسان محدود است و شیوه مراقبت باید با این توان هماهنگ باشد. ممکن است فردی مادرش را بسیار دوست داشته باشد، اما از شب‌بیداری، رفت‌وآمد بیمارستان و مسئولیت دائمی مراقبت خسته شود؛ این دو احساس با یکدیگر تناقضی ندارند. خسته شدن از شرایط، لزوماً به معنای خسته شدن از دوست داشتن نیست.

به گفته حاتمی، وقتی فرزندی از ناتوانی خود در ادامه یک وضعیت می‌گوید، نباید فوراً او را به بی‌انصافی یا ناسپاسی متهم کرد. او زحمات والدینش را انکار نمی‌کند، بلکه محدودیت توان خود را بیان می‌کند. بنابراین، پرسش اصلی نباید این باشد که فرد چقدر بیشتر می‌تواند تحمل کند؛ بلکه باید پرسید چگونه می‌توان مراقبت را به شکلی تنظیم کرد که هم نیازهای پدر یا مادر تأمین شود و هم فرزند از پا نیفتد.

فرزند خوب بودن تا کجا؟

مراقبت مسئولانه، بدون فداکاری بی‌حدومرز

حاتمی برای ایجاد تعادل میان مراقبت از والدین و توجه به نیازهای شخصی، نخست بر ضرورت تفکیک نیازهای ضروری از ترجیحات تأکید می‌کند. به گفته او، مصرف داروهای تجویزشده، تغذیه، بهداشت و نظارت لازم برای حفظ ایمنی، از نیازهای ضروری‌اند؛ اما اینکه فقط یک فرزند هزینه‌ها را بپردازد یا همیشه در دسترس باشد، لزوماً ضرورت ندارد.

او توضیح می‌دهد که اگر والد سالمند به حضور همیشگی یک فرزند وابسته شده باشد، می‌توان ضمن شنیدن نگرانی‌های او، برای حضور دیگر اعضای خانواده یا راه‌های جایگزین مراقبت برنامه‌ریزی کرد. البته اگر سالمند به دمانس یا اختلال شناختی مبتلا باشد، صرف توضیح منطقی مشکل را حل نمی‌کند و تغییر شیوه مراقبت باید متناسب با وضعیت او انجام شود.

این متخصص روان‌شناسی سلامت همچنین توصیه می‌کند: فرزندان پیش از آنکه فرسودگی و بیماری برایشان حد تعیین کند، توان و زمان قابل اختصاص به مراقبت را مشخص کنند. برای مثال، فرد می‌تواند از ابتدا بگوید هفته‌ای دو روز یا در نوبت‌های پزشکی از پیش هماهنگ‌شده امکان همراهی دارد و برای سایر زمان‌ها باید برنامه دیگری در نظر گرفته شود.

به باور حاتمی، استراحت نیز باید بخشی از برنامه مراقبت باشد؛ زیرا اگر فرد منتظر بماند تا همه کارها تمام شود و بعد استراحت کند، ممکن است هیچ‌وقت فرصتی برای آن پیدا نکند. در زمان استراحت، فرد دیگری باید واقعاً مسئولیت مراقبت را بپذیرد؛ صرف اینکه مراقب اصلی از محل دور شود، اما همچنان پاسخ‌گوی تمام تماس‌ها و تصمیم‌گیرنده همه امور باشد، به معنای فاصله گرفتن از مسئولیت نیست.

او در ادامه، احساس گناه را یکی دیگر از موضوعاتی می‌داند که باید بررسی شود. به گفته او، هر بار که این احساس سراغ فرد می‌آید، بهتر است از خود بپرسد آیا نیاز ضروری والدش بی‌پاسخ مانده یا فقط نتوانسته همه را راضی نگه دارد. اگر داروی ضروری فراموش شده باشد، باید برای اصلاح اشتباه و جلوگیری از تکرار آن اقدام کرد؛ اما اگر فرد برای معاینه خودش رفته و والدش نزد شخصی مطمئن بوده است، احساس گناه لزوماً نشانه خطاکاری نیست.

حاتمی همچنین بر حفظ استقلال والدین تأکید می‌کند و می‌گوید: سالمندی به‌خودی‌خود به معنای ناتوانی نیست و نباید کارهایی را که پدر یا مادر می‌توانند با ایمنی انجام دهند، صرفاً از سر دلسوزی از آنان گرفت. در عین حال، اگر رابطه گذشته با والد همراه با خشونت و آزار بوده است، نمی‌توان برای فرزند همان نسخه‌ای را پیچید که در یک رابطه خانوادگی امن کاربرد دارد؛ در چنین شرایطی، حمایت می‌تواند از طریق هماهنگی خدمات یا کمک غیرمستقیم انجام شود و فرد برای اثبات وفاداری مجبور نیست دوباره در معرض آزار قرار بگیرد.

چرا بار مراقبت روی دوش یک فرزند می‌افتد؟

رئیس مرکز فوق تخصصی روان‌شناسی و مشاوره سیمین روان، در توضیح چرایی تقسیم نابرابر مسئولیت میان فرزندان می‌گوید: این وضعیت اغلب با یک تقسیم رسمی آغاز نمی‌شود، بلکه به‌تدریج شکل می‌گیرد. یک فرزند به والدین نزدیک‌تر است، یک بار آنها را به بیمارستان می‌برد و بار دیگر داروهایشان را تهیه می‌کند؛ پس از مدتی، دیگران به این وضعیت عادت می‌کنند و انجام کارها به مسئولیتی دائمی برای همان فرد تبدیل می‌شود.

به گفته او، گاهی فرض‌های خانوادگی نیز در این روند نقش دارند؛ برای مثال، تصور می‌شود دختر مراقبت را بهتر انجام می‌دهد، فرزند مجرد وقت بیشتری دارد یا فردی که صبورتر به نظر می‌رسد، باید مسئولیت بیشتری بپذیرد. در حالی که هیچ‌یک از این ویژگی‌ها به معنای برخورداری از وقت و توان نامحدود نیست.

حاتمی می‌افزاید: گاهی والد سالمند فقط حضور یک فرزند را می‌پذیرد، برخی اعضای خانواده بیماری را جدی نمی‌گیرند یا از مواجهه با ناتوانی پدر و مادر می‌ترسند. در مواردی نیز فرزندی که بیشتر مراقبت می‌کند، به دلیل نگرانی یا تجربه‌های ناخوشایند گذشته، به‌سختی مسئولیت را به دیگران می‌سپارد. این عامل هم باید بررسی شود، اما نباید بهانه‌ای برای قرار دادن دوباره بار نابرابری بر دوش همان فرد خسته باشد.

او یادآور می‌شود که بخش زیادی از کار مراقبت دیده نمی‌شود. ممکن است همه متوجه شوند چه کسی مادر را به آزمایشگاه برده است، اما کسی نبیند چه کسی نوبت گرفته، ناشتا بودن او را یادآوری کرده، نتیجه آزمایش را پیگیری کرده یا شب را با نگرانی گذرانده است. حضور چندساعته یک عضو خانواده ارزشمند است، اما با مسئولیت روزانه فردی که همیشه باید آماده پاسخ‌گویی باشد، یکسان نیست.

به گفته این متخصص، پیامدهای تقسیم نابرابر مسئولیت فقط به خستگی محدود نمی‌شود؛ دلخوری میان خواهر و برادرها، احساس تنهایی، فشار مالی، عقب افتادن کار و تحصیل، فاصله گرفتن از همسر و فرزندان و حتی کاهش دقت در مراقبت نیز ممکن است در پی آن ایجاد شود.

فرزند خوب بودن تا کجا؟

درباره مسئولیت‌ها حرف بزنیم

حاتمی معتقد است فرزندی که بخش اصلی مراقبت را بر عهده دارد، نباید برای درخواست کمک تا زمان از پا افتادن صبر کند؛ کمک خواستن نیز بخشی از مسئولیت مراقبت است. او پیشنهاد می‌کند اعضای خانواده به جای بحث درباره میزان محبت یکدیگر، درباره کارهایی صحبت کنند که باید انجام شوند.

به گفته او، نخستین قدم این است که کارهای روزمره و مسئولیت‌های کمتر دیده‌شده برای مدتی ثبت شوند؛ از خرید و تهیه غذا و دارو گرفته تا رفت‌وآمد، گرفتن نوبت، پیگیری آزمایش‌ها و بیداری شبانه. این فهرست صورت‌حساب محبت نیست، بلکه تصویری از کارهایی است که خانواده باید برای انجام آنها مسئول مشخص کند.

در مرحله بعد، فرد باید واقعیت، تأثیر آن بر زندگی خود و درخواستش را روشن بیان کند. برای مثال، می‌تواند بگوید در سه هفته گذشته بیشتر مراقبت شبانه بر عهده او بوده، خوابش مختل شده و این وضعیت بر کار و زندگی‌اش اثر گذاشته است؛ بنابراین، از هفته آینده لازم است دو شب مشخص را فرد دیگری مسئولیت بپذیرد.

این متخصص تأکید می‌کند: درخواست کمک باید روشن و مشخص باشد؛ عباراتی مانند «بیشتر کمک کنید» ممکن است برای هر فرد معنای متفاوتی داشته باشد. بهتر است مسئولیت‌ها به کارهای معینی مانند همراهی در یک روز مشخص، خرید هفتگی دارو یا هماهنگی نوبت پزشک تبدیل شوند.

او در عین حال، تقسیم منصفانه را لزوماً به معنای تقسیم یکسان نمی‌داند. توان مالی، سلامت جسمی و روانی، شغل و مسئولیت‌های خانوادگی فرزندان متفاوت است؛ ممکن است یک نفر زمان بیشتری اختصاص دهد و دیگری بخشی از هزینه‌ها را بپردازد، به شرط آنکه این توافق واقعاً منصفانه باشد و برای مراقب اصلی نیز فرصت استراحت فراهم کند. زندگی در شهر یا کشور دیگر نیز ممکن است بعضی شکل‌های مشارکت را دشوار کند، اما لزوماً همه راه‌های همکاری را از بین نمی‌برد.

مسئولیت را واگذار کنیم، نه فقط انجام یک کار را

به گفته حاتمی، یکی از نکات مهم این است که مسئولیت‌ها به‌طور واقعی واگذار شوند. اگر یک فرزند مسئول همراهی پدر در مراجعه پزشکی است، نباید فرزند دیگری همچنان همه مقدمات را آماده کند، نوبت بگیرد و هماهنگی‌ها را انجام دهد و نفر اول فقط رانندگی کند. فردی که مسئولیتی را می‌پذیرد، باید تا حد امکان هماهنگی‌های مربوط به آن را نیز بر عهده بگیرد؛ البته امور تخصصی و درمانی باید مطابق دستور تیم درمان و متناسب با توان و آموزش فرد انجام شوند.

او پیشنهاد می‌کند: خانواده برای تقسیم کار، توافقی روشن و حتی مکتوب داشته باشد؛ برای مثال، در گروه خانوادگی مشخص شود خرید با کدام عضو، همراهی در مراجعه پزشکی با کدام فرد و هماهنگی ویزیت با چه کسی است. بهتر است زمان مشخصی نیز برای بازبینی توافق تعیین شود تا اگر برنامه عملی نبود، اصلاح شود و مسئولیت‌ها دوباره به‌طور خودکار بر دوش مراقب اصلی نیفتند.

حاتمی توضیح می‌دهد: در مواجهه با جمله‌هایی مانند «تو بهتر بلدی»، می‌توان پاسخ داد: «چون بیشتر این کارها را انجام داده‌ام، یاد گرفته‌ام و می‌توانم به تو هم توضیح بدهم، اما نمی‌توانم همیشه به‌تنهایی انجامشان دهم.» در برابر این استدلال که «مامان فقط تو را قبول دارد» نیز می‌توان گفت باید به‌تدریج کمک کرد تا والد با حضور دیگر اعضای خانواده هم احساس امنیت کند.

این روانشناس می‌گوید: اگر با وجود گفت‌وگو، همکاری شکل نگیرد، ممکن است کمک گرفتن از روان‌شناس خانواده، مددکار یا فرد بی‌طرف و مورد اعتماد لازم باشد؛ فردی که صدای مراقب را هم بشنود و صرفاً از او نخواهد دوباره کوتاه بیاید. مراقب می‌تواند میزان مسئولیتی را که توان انجامش را دارد مشخص کند، اما برای نیازهای ضروری والد باید راه‌حل امن دیگری پیدا شود؛ سالمند وابسته را نباید ناگهان رها کرد تا دیگران مجبور به همکاری شوند.

حاتمی در پایان تأکید می‌کند: نیکی به پدر و مادر ارزش بسیار زیادی دارد، اما عدالت نیز باید در این مراقبت وجود داشته باشد. به جای آنکه فقط به مراقب اصلی بگوییم «خدا قوت»، بهتر است از او بپرسیم: «این هفته کدام مسئولیت را از دوشت بردارم؟» و در کنار مراقبت از والدین، خود مراقب را نیز از کسانی بدانیم که حق مراقبت شدن دارد.

∎​