شناسهٔ خبر: 80382623 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: ایلنا | لینک خبر

ناقوس مرگ ترامپ را ایران به صدا درآورد

آنچه از صندوق‎های انتخابات سراسری ایالات متحده آمریکا بیرون آمده است، چیزی جز پایان دونالد ترامپ نیست. این واقعیت صریح و عریان را شخص ترامپ رئیس‎جمهور آمریکا بیش از هر کسی می‎داند. با نوعی قاطعیت می‎توان گفت: در این موقعیت خطیر، «پایان» واقعیتی است که ترامپ با پوست و استخوان لمس می‎کند.

صاحب‌خبر -

روزنامه اطلاعات نوشت: شاید با درک پیشاپیش این واقعیت بود که او دو سال پیش که برای بار دوم به مسند ریاست‎جمهوری آمریکا بازگشت، بدون اینکه کوچک‎ترین فرصتی را از دست بدهد، کارهای نکرده خود را در اولویت گذاشت. به احتمال زیاد، آنچه ترامپ را به این نتیجه رسانده بود، درک این واقعیت بود که پایان یک دوره خاص می‎تواند نزدیک باشد، آنهم بر پایه تجربه دوره اول ریاست جمهوری؛ زمانی که اکثریت مجلس و کنگره با دموکرات‎ها بود و آنها در برابر دست‎کم  برخی از جاه‌طلبی‎های داخلی و جهانی او نقش ترمز و سرعت‌گیر را ایفا کرده بودند. 

با درک آن تجربه، او این‎بار وقتی به کاخ سفید برگشت، می‎توانست به وضوح درک کند که مجلس و کنگره همسو فرصتی است مغتنم اما محدود که منطقاً نمی‎تواند همیشگی باشد. احتمالاً با درک همین واقعیت بود که ترامپ بعد از استقرار در کرسی ریاست‎جمهوری، مسئله ایران را در اولویت خود گذاشت. فراموش نکرده‎ایم که فشار ترامپ برای مذاکره هسته‎ای با ایران، درست از هفته اول ریاست جمهوری او در دور دوم شروع شد. نیز فراموش نکرده‎ایم که  مرحله نخست گفت‌وگو تازه به پایان رسیده بود که ساعتی بعد، در نیمه‎های ظلمانی شب، جنگ دوازده روزه در ظاهر توسط اسرائیل شروع شد. چیزی که حمله آمریکا به میز مذاکره تفسیر شد و درست بود. 

بخش پایانی آن جنگ که مدیریتش در ظاهر با ارتش اسرائیل بود، حمله جنگنده‎های غول‎پیکر آمریکایی به سایت‎های هسته‎ای ایران بود. نوع مواجهه نظامی ایران و پشت‎بند آن مدیریت مسئله هسته‎ای به گونه‌ای که با تصویب مجلس حتی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سرکردگی گروسی هم اجازه دسترسی به آن را نیافتند، ترامپ را با وجود ادعای نابودی سایت‌ها، با تردیدهایی جدی مواجه کرد. چنین بود که به فشارهای خود برای مرحله  دوم مذاکره افزود. این بار حمله به میز مذاکره نه بلافاصله که با چند ساعت تاخیر شروع شد؛ آنهم در دو جهبه، با دو شروع وحشیانه: بیت رهبری در مرکز ایران به همراه ترور همزمان فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب؛ جایی که دانش‎آموزان بی‌گناه ایرانی سر کلاس‌های درس مشغول تحصیل بودند. 

نوع و شدت حملات همراه با رازگشایی از اظهارات و مصاحبه‎های روزانه و توئیت‌های دم به ساعت ترامپ، بعد از گذشت بیش از ۹ ماه، یک نکته را مسلم می‎دارد: تلاش برای استفاده از فرصت، پیش از حلول پایان. حقیقت دارد، ترامپ بیش و بهتر از هرکسی می‎دانست که فرصتی منحصربفرد در اختیار دارد، اما نه همیشگی و جاودانی. از این رو، با تمام توان از موقعیت سیاسی نیرومند خود استفاده کرد و با قاطعیت می‎توان گفت که کم هم نگذاشت، اما به اذعان آگاهان و دانایان مطلقاً به نتایج دلخواه خود نرسید. آنچه به‎معنای واقعی کلمه، سد راه دونالد ترامپ شد، در وهله اول قدرت نظامی  ایران و در وهله بعد اتحاد ملی ایرانیان بود، چیزی که ترامپ با تمام بی‌اعتنایی نسبت به آن، در میانه جنگ‌های مجبور از واکنش به آن شد؛ هرچند به شیوه فرافکنانه خود آن را کارزاری برآمده از هوش مصنوعی خواند. 

با این حال، ترامپ با گوشه چشمی که به احتمال اتمام فرصت یگانه داشت، هر کاری که می‎توانست انجام داد، از اظهار نظرهای گیچ‎کننده تا مذاکره و توافق، از زدن مجدد زیر میز توافق تا حمله به رادارها و مراسم عروسی، اما اینجا هم هیچیک از این کارها باعث نشد آنچه ناقوس پایان را در گوش شخص او به صدا درآورده بود، تغییر وضعیت دهد. 

در این مورد بخصوص، این تنگه زوال‌ناپذیر هرمز بود که توانست ترامپ را با چشمانی وحشت‎زده با حقیقت پایان مماس کند، اما همانطور که همگان می‎دانند او کسی نبود که با اعتراف به حقیقت، در برابر واقعیت تسلیم شود. با همه لجبازی‎ها، سرسختی‎ها و بازیگری‌های پیچیده آقای ترامپ، اینک ناقوس پایان او اکنون به صدا درامده است و همچنانکه گفتیم این مسئله را بیش از هرکسی درک می‌کند. 

نکته اصلی و مهم این است که این ناقوس را ایران به صدا آورده است و بس. همانگونه که چهار دهه پیش در گوش جیمی کارتر دموکرات به صدا درآورده بود. با ایستادگی مقاومانه مردم ایران در دو جبهه نظامی و سیاسی، از ماهها پیش تاحدودی مشخص بود که زمان به نفع ترامپ نمی‎گذرد. کمتر کسی در این موضوع تردید داشت که برخلاف ادعاهای ظاهری و هوچیگری‎های رسانه‎ای، رئیس‎جمهور آمریکا آرام آرام در حال باختن قافیه است. در حقیقت، بسیاری از آنچه نشان‌دهنده سراسیمگی در رفتار و گفتار او بود، به وضوح نشان دهنده این واقعیت بود که او نمی‌داند چگونه مرزهای هویدا شده پایان را به نفع خود جابه‌جا کند. 

حال که این اتفاق افتاده است، به نظر می‎رسد با گذشت زمان به تدریج نشانه‎های افول ترامپ بیش از پیش نمایان خواهد شد؛ افول دردناکی که ایران و مدنیت و فرهنگ آن برای او رقم زده است. در این مجال، چیزی که نباید فراموش کنیم این است که پایان ترامپ پایان یک شخص و یک سیاستمدار وحشی و ضد منطق نیست، بلکه پایان جریانی است که ترامپ به مدت دست کم دو دهه آن را نمایندگی ‌کرده و برآمده و برکشیده آن است: جریان سرمایه‎داری بی‌مهار که به دنیای سیاست رخنه کرده است. ائتلاف این جریان با جریان افراطی موازی خودش در حزب لیکود، آسیب‌های زیادی به روابط بین الملل اعتدال‌گرا وارد کرد، اما با پایان دیپلماتیکی که اینک برای هر دو جناح رقم خورده، بعید است که جهان سیاست تا زمان‌هایی طولانی فرصت دوباره‌ای در اختیار چنین سیاستمداران وحشی قرار دهد.

 

انتهای پیام/
∎​

برچسب‌ها: