شناسهٔ خبر: 80381209 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: سلامت نیوز | لینک خبر

دیگر عاشق نیستید یا افسرده شده‌اید؟

کاهش علاقه به شریک عاطفی همیشه به معنای پایان عشق نیست. افسردگی می‌تواند با ایجاد بی‌حسی عاطفی، تحریک‌پذیری، کاهش میل جنسی و کناره‌گیری اجتماعی، احساساتی شبیه سرد شدن رابطه ایجاد کند؛ به همین دلیل تشخیص علت این تغییرات پیش از تصمیم‌گیری درباره جدایی اهمیت دارد.

صاحب‌خبر -

به گزارش سلامت نیوز به نقل از verywellmind،‌کاهش علاقه به شریک عاطفی همیشه به معنای پایان عشق نیست؛ گاهی افسردگی می‌تواند احساسات، میل به صمیمیت و حتی برداشت شما از رابطه را تغییر دهد.

تشخیص اینکه احساساتتان نسبت به شریک زندگی تغییر کرده یا نشانه‌هایی از افسردگی را تجربه می‌کنید، همیشه آسان نیست. افسردگی می‌تواند با علائمی مانند کاهش علاقه، غمگینی، تحریک‌پذیری و کناره‌گیری اجتماعی همراه باشد؛ علائمی که گاهی با نشانه‌های سرد شدن رابطه عاطفی شباهت دارند.

از سوی دیگر، کاهش صمیمیت و رضایت از رابطه نیز ممکن است به احساس غم و افسردگی منجر شود. بنابراین، پیش از تصمیم‌گیری درباره ادامه یا پایان رابطه، مهم است بدانید چه چیزی بر احساسات شما تأثیر گذاشته است.

چرا از دست دادن عشق ممکن است شبیه افسردگی باشد؟

هر رابطه عاطفی دوره‌های پرفرازونشیبی دارد، اما وقتی احساس می‌کنید مدت زیادی است در یک دوره سرد و ناخوشایند گرفتار شده‌اید، ممکن است از خودتان بپرسید: آیا دیگر عاشق شریک زندگی‌ام نیستم یا افسرده شده‌ام؟

به گفته ابی سنگمایستر، درمانگر دارای مجوز، افراد مبتلا به افسردگی گاهی احساس می‌کنند ارتباطشان با خود و شریک زندگی‌شان را از دست داده‌اند. افسردگی می‌تواند مانند مهی ذهنی عمل کند و توانایی فرد برای درک روشن احساساتش را کاهش دهد. در چنین شرایطی ممکن است فرد تصور کند کسی دوستش ندارد، توانایی محبت کردن ندارد یا نسبت به اطرافیانش احساس بی‌تفاوتی و بی‌ارتباطی می‌کند.

احساسات فرد و کیفیت رابطه عاطفی ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. به همین دلیل، گاهی تشخیص اینکه تغییرات عاطفی ناشی از مشکلات رابطه است یا افسردگی، دشوار می‌شود.

از طرف دیگر، مشکلات رابطه نیز ممکن است منبع ناراحتی عمیق و حتی احساس افسردگی باشند. بنابراین، این احتمال وجود دارد که فرد هم‌زمان با مشکلات عاطفی، علائم افسردگی را نیز تجربه کند.

شناخت تفاوت این دو وضعیت اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تشخیص زودهنگام افسردگی می‌تواند به دریافت کمک تخصصی و کاهش مشکلات روانی و عاطفی کمک کند.

دیگر عاشق شریک زندگی‌تان نیستید یا این احساس نشانه افسردگی است؟

روان‌شناسان چارچوب‌های مختلفی برای تعریف عشق ارائه کرده‌اند. یکی از شناخته‌شده‌ترین آنها نظریه مثلثی عشق رابرت استرنبرگ است که عشق را متشکل از سه عنصر اصلی می‌داند:

  • شور و اشتیاق: احساس کشش، هیجان و جذابیت عاطفی و جسمی

  • صمیمیت: احساس نزدیکی، اعتماد و ارتباط عاطفی

  • تعهد: تصمیم به حفظ رابطه و ادامه دادن آن

وقتی از عاشق نبودن صحبت می‌کنیم، ممکن است در واقع منظورمان کاهش شور و اشتیاق اولیه باشد؛ یعنی هیجان، کشش و جذابیتی که معمولاً در مراحل ابتدایی رابطه پررنگ‌تر است.

کاهش تدریجی شور و اشتیاق در طول زمان طبیعی است و لزوماً به معنای از بین رفتن عشق نیست. در بسیاری از روابط، صمیمیت و تعهد به‌تدریج اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. با این حال، زمانی که هر سه مؤلفه عشق کمرنگ شوند، ممکن است رابطه با مشکل جدی‌تری روبه‌رو شده باشد.

نشانه‌هایی که می‌توانند از کاهش علاقه عاطفی حکایت کنند عبارت‌اند از:

  • دیگر از گذراندن وقت با شریک زندگی‌تان لذت نمی‌برید

  • حضور، عادت‌ها یا رفتارهای او شما را تحریک‌پذیر و عصبی می‌کند

  • علاقه‌ای به اتفاقات زندگی او ندارید

  • دیگر نسبت به او احساس کشش و جذابیت نمی‌کنید

  • تمایلی ندارید درباره زندگی و احساسات خود با او صحبت کنید

  • وقتی در کنار او نیستید، احساس شادی بیشتری دارید

  • به تنها بودن یا برقراری رابطه با فرد دیگری فکر می‌کنید

اما مسئله پیچیده‌تر از این است؛ زیرا افسردگی نیز می‌تواند چنین احساساتی ایجاد کند. ممکن است از شریک زندگی‌تان زودتر عصبانی شوید، چون به‌طور کلی در این دوره تحریک‌پذیرتر شده‌اید. یا ممکن است از وقت گذراندن با او اجتناب کنید، چون معاشرت با دیگران انرژی بیشتری از شما می‌گیرد.

سوزان تروتر، متخصص روابط، توضیح می‌دهد که افسردگی لزوماً مستقیماً باعث از بین رفتن عشق نمی‌شود، اما می‌تواند بر افکار، خلق‌وخو، عزت‌نفس، انرژی و میل عاطفی و جنسی تأثیر بگذارد.

این تغییرات ممکن است به افزایش اختلاف‌ها، کاهش فعالیت‌های مشترک، کم شدن صمیمیت و انزوای بیشتر منجر شوند. در نتیجه، فرد ممکن است احساس کند دیگر عاشق شریک زندگی‌اش نیست؛ حتی اگر ریشه اصلی این احساس، تغییر در وضعیت روانی او باشد.

افراد مبتلا به افسردگی از عشق فاصله می‌گیرند؟

افسردگی می‌تواند بخش‌های مختلف زندگی، از جمله احساسات فرد نسبت به دیگران و روابط عاطفی او را تحت تأثیر قرار دهد.

وقتی فردی احساس غم، ناامیدی و انزوا دارد، برقراری ارتباط عاطفی با دیگران، حتی شریک زندگی‌اش، ممکن است دشوار شود. همچنین تجربه احساساتی مانند شادی، هیجان و اشتیاق که معمولاً در یک رابطه سالم وجود دارند، برای او سخت‌تر می‌شود.

این وضعیت لزوماً به معنای تغییر ماهیت رابطه نیست، بلکه ممکن است توانایی فرد برای لذت بردن از جنبه‌های مثبت آن کاهش یافته باشد.

کناره‌گیری اجتماعی نیز یکی از علائم شایع افسردگی است. فرد ممکن است به‌تدریج از شریک زندگی خود فاصله بگیرد و همین موضوع حفظ صمیمیت و نزدیکی عاطفی را دشوار کند.

افسردگی همچنین می‌تواند باعث تحریک‌پذیری و کم‌حوصلگی شود. فرد ممکن است دیگر تمایلی به فعالیت‌هایی که قبلاً از انجام آنها در کنار شریک زندگی‌اش لذت می‌برده، نداشته باشد.

واکنش شریک زندگی به این تغییرات نیز اهمیت دارد. ممکن است او رفتارهای فرد افسرده را به‌عنوان طرد شدن یا بی‌علاقگی تعبیر کند و در مقابل، رفتاری نشان دهد که فاصله عاطفی را بیشتر کند.

با این حال، افسردگی و عشق هر دو پدیده‌هایی پیچیده‌اند و تأثیر افسردگی بر روابط در افراد مختلف یکسان نیست. گفت‌وگو درباره نیازها، دریافت حمایت و کمک گرفتن از متخصص می‌تواند به زوج‌ها کمک کند بدون اینکه لزوماً رابطه خود را به خطر بیندازند، با این چالش‌ها روبه‌رو شوند.

افسردگی می‌تواند باعث شود تصور کنید دیگر عاشق نیستید؟

افسردگی می‌تواند افکار منفی و برداشت‌های نادرستی درباره خود و اطرافیان ایجاد کند. ممکن است فرد تصور کند شایسته شادی یا محبت نیست، کسی او را دوست ندارد یا حتی دیگر به شریک زندگی‌اش علاقه‌ای ندارد.

کریستینا گراناهان، درمانگر و مربی روابط، توضیح می‌دهد که بی‌حسی عاطفی و احساس انزوا در افسردگی می‌توانند باعث شوند فرد ارتباط خود را با احساس عشق و صمیمیت از دست بدهد.

برخی از ویژگی‌های افسردگی که ممکن است چنین برداشتی ایجاد کنند عبارت‌اند از:

۱. از دست دادن علاقه

یکی از نشانه‌های اصلی افسردگی، کاهش علاقه به فعالیت‌ها و چیزهایی است که فرد قبلاً از آنها لذت می‌برده است.

اگر دیگر تمایلی به وقت گذراندن با شریک زندگی‌تان ندارید، ممکن است تصور کنید احساساتتان نسبت به او تغییر کرده است. اما باید بررسی کنید که آیا این بی‌علاقگی فقط به رابطه محدود می‌شود یا سایر فعالیت‌های لذت‌بخش زندگی را نیز دربر گرفته است.

۲. تغییر در نگاه به خود

افسردگی می‌تواند عزت‌نفس را کاهش دهد و احساس بی‌ارزشی ایجاد کند.

در چنین شرایطی ممکن است با خود فکر کنید چرا شریک زندگی‌تان شما را دوست دارد، آیا شایسته توجه او هستید یا اینکه به باری بر دوش او تبدیل شده‌اید.

گاهی فرد برای مقابله با این احساسات، شریک زندگی خود را پس می‌زند یا حتی تلاش می‌کند خودش را متقاعد کند که دیگر عاشق او نیست.

۳. افکار منفی

افسردگی می‌تواند باعث شکل‌گیری افکار منفی و تحریف‌شده شود و مشکلات رابطه را تشدید کند.

ممکن است رفتارهای کوچک شریک زندگی‌تان را بزرگ‌تر از واقعیت ارزیابی کنید، درباره نیت او زود قضاوت کنید یا همه‌چیز را سیاه و سفید ببینید.

چنین افکاری می‌توانند ارتباط عاطفی را تضعیف کنند و این تصور را به وجود آورند که دیگر مانند گذشته عاشق شریک زندگی‌تان نیستید.

۴. کاهش میل جنسی

افسردگی می‌تواند بر سطح انرژی و میل جنسی تأثیر بگذارد. کناره‌گیری اجتماعی و کاهش تمایل به صمیمیت جسمی نیز ممکن است فاصله میان زوج‌ها را بیشتر کند.

اگر شریک زندگی‌تان از تأثیر افسردگی بر میل جنسی آگاه نباشد، ممکن است این تغییر را نشانه کاهش علاقه شما به رابطه تلقی کند.

علائم مشترک افسردگی و کاهش عشق

یکی از دلایل دشواری تشخیص این دو وضعیت، شباهت برخی از نشانه‌های آنهاست. احساسات و مشکلاتی که ممکن است هم در افسردگی و هم هنگام فاصله گرفتن عاطفی از شریک زندگی تجربه شوند، عبارت‌اند از:

  • غمگینی یا احساس پوچی

  • بی‌حسی عاطفی

  • گریه کردن

  • کاهش علاقه به وقت گذراندن با یکدیگر

  • دشواری در تمرکز

  • اختلالات خواب

  • احساس گناه یا خشم

  • ناامیدی و درماندگی

پژوهشگران حتی دریافته‌اند که برخی از احساساتی که افراد پس از پایان یک رابطه تجربه می‌کنند، شباهت زیادی به علائم افسردگی بالینی دارد. به همین دلیل، افسردگی می‌تواند باعث شود فرد تصور کند رابطه‌اش در آستانه فروپاشی است؛ همان‌طور که مشکلات رابطه نیز ممکن است احساسات افسرده‌وار ایجاد کنند.

با این حال، یک تفاوت مهم میان این دو وجود دارد:

افسردگی کاهش علاقه عاطفی
علائم معمولاً پایدارتر هستند. احساسات ممکن است در دوره‌های مختلف تغییر کنند.
بخش‌های مختلف زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مشکلات بیشتر بر رابطه با شریک زندگی متمرکز است.
علاقه به فعالیت‌های مختلف کاهش می‌یابد. علاقه به رابطه کم می‌شود، اما ممکن است سایر فعالیت‌های لذت‌بخش همچنان جذاب باشند.

این تفاوت‌ها می‌توانند به تشخیص بهتر کمک کنند، اما به‌تنهایی برای تشخیص افسردگی یا تعیین وضعیت یک رابطه کافی نیستند.

افسردگی دلیلی برای پایان دادن به رابطه است؟

اگر شریک زندگی‌تان در ایجاد یا تشدید احساسات افسرده‌وار نقش دارد، ممکن است پایان دادن به رابطه تصمیم مناسبی باشد. با این حال، متخصصان توصیه می‌کنند پیش از تصمیم‌گیری، با یک متخصص سلامت روان مشورت کنید.

سوزان تروتر تأکید می‌کند که باید مشخص شود آیا وضعیت روانی فرد باعث شده به پایان دادن رابطه فکر کند یا خود رابطه منشأ رنج و ناراحتی اوست.

اگر مشکل اصلی رابطه باشد، جدایی ممکن است بهترین انتخاب باشد. اما اگر افسردگی باعث شکل‌گیری این احساسات شده باشد، بهتر است پیش از تصمیم‌گیری درباره آینده رابطه، علائم و شرایط روانی خود را دقیق‌تر بررسی کنید.

او هشدار می‌دهد که پایان دادن به یک رابطه سالم ممکن است به نوعی خودتخریبی تبدیل شود؛ درحالی‌که افسردگی با روش‌هایی مانند روان‌درمانی، دارودرمانی و گروه‌های حمایتی قابل‌درمان و مدیریت است.

البته پایان دادن به رابطه نیز ممکن است احساسات دردناک دیگری مانند غم، تنهایی و اندوه طولانی‌مدت ایجاد کند. تجربه ناراحتی پس از جدایی طبیعی است، اما اگر علائم افسردگی یا سوگ طولانی‌مدت ادامه پیدا کنند، دریافت کمک تخصصی اهمیت دارد.

چه زمانی باید از متخصص کمک بگیرید؟

اگر علائم افسردگی را تجربه می‌کنید، بهتر است با یک متخصص سلامت روان دارای صلاحیت مشورت کنید. متخصص می‌تواند به شما کمک کند احساساتتان را بهتر بشناسید و مشخص کنید آیا با افسردگی روبه‌رو هستید یا مشکلات رابطه بر وضعیت روانی‌تان تأثیر گذاشته‌اند.

به گفته تروتر، اگر افسردگی به‌طور قابل‌توجهی زندگی و رابطه شما را تحت تأثیر قرار داده است، نخستین قدم دریافت درمان مناسب است. این درمان ممکن است شامل روان‌درمانی یا دارودرمانی باشد تا علائم کاهش یابند و فرد راهکارهای مؤثرتری برای مدیریت وضعیت خود بیاموزد.

در کنار درمان فردی، زوج‌درمانی نیز می‌تواند مفید باشد. در این روش، هر دو نفر فرصت پیدا می‌کنند شرایط یکدیگر را بهتر درک کنند، صمیمیت را افزایش دهند و اختلاف‌ها را به شکل مؤثرتری حل کنند.

با خودتان صادق باشید و با شریک زندگی‌تان صحبت کنید

اگر نمی‌دانید احساساتتان ناشی از افسردگی است یا کاهش علاقه عاطفی، بهتر است زمانی را به بررسی افکار و تجربه‌های خود اختصاص دهید.

برای این کار می‌توانید از خودتان بپرسید:

  • آیا احساس می‌کنم ارتباط عاطفی من و شریک زندگی‌ام مانند گذشته نیست؟

  • آیا به دلیل تفاوت‌هایمان از گذراندن وقت با او اجتناب می‌کنم؟

  • آیا دیگر برای آینده مشترکمان برنامه‌ریزی نمی‌کنم؟

  • آیا دیگر به موضوعاتی که برای شریک زندگی‌ام اهمیت دارند، توجهی ندارم؟

  • آیا ویژگی‌ها و رفتارهایی که قبلاً برایم دوست‌داشتنی و جذاب بودند، حالا آزاردهنده یا غیرقابل‌قبول به نظر می‌رسند؟

  • آیا وقتی تنها هستم، احساس شادی بیشتری دارم؟

اگر پاسخ شما به بسیاری از این پرسش‌ها مثبت است، ممکن است احساساتتان نسبت به شریک زندگی تغییر کرده باشد. البته این موضوع وجود هم‌زمان افسردگی را رد نمی‌کند، اما می‌تواند نشانه‌ای باشد که باید وضعیت رابطه را جدی‌تر بررسی کنید.

در مقابل، اگر پاسخ شما به بیشتر پرسش‌ها منفی است، احتمال دارد تغییرات اخیر خلق‌وخو و احساساتتان بیشتر با علائم افسردگی مرتبط باشد تا کاهش علاقه به شریک زندگی.

در هر دو حالت، گفت‌وگو اهمیت زیادی دارد. درباره آنچه از نظر عاطفی تجربه می‌کنید با شریک زندگی‌تان صحبت کنید تا بتوانید برای قدم‌های بعدی تصمیم بگیرید. این اقدامات ممکن است شامل وقت گذراندن بیشتر با یکدیگر، گفت‌وگوهای صمیمانه‌تر، درمان افسردگی یا مراجعه به زوج‌درمانگر باشد.

راهکارهایی برای کنار آمدن با این شرایط

اگر در رابطه عاطفی خود با مشکل روبه‌رو هستید یا علائم افسردگی را تجربه می‌کنید، پیدا کردن راه‌هایی برای مدیریت این شرایط اهمیت دارد.

به گفته متخصصان، با درمان مناسب، ارتباط مؤثر و انگیزه دوطرفه، زوج‌ها حتی در شرایطی که یکی از آنها به افسردگی مبتلاست نیز می‌توانند رابطه‌ای سالم و رضایت‌بخش داشته باشند.

برخی از راهکارهای پیشنهادی عبارت‌اند از:

  • گفت‌وگو کنید: درباره احساسات و تغییراتی که تجربه می‌کنید با شریک زندگی‌تان صحبت کنید تا او نیز شرایط شما را بهتر درک کند.
  • از خودتان مراقبت کنید: برای سلامت عاطفی و جسمی خود وقت بگذارید. تغذیه متعادل، خواب کافی و مهربان بودن با خودتان می‌توانند به بهبود حال عمومی کمک کنند.
  • برای برقراری دوباره ارتباط تلاش کنید: اگر تصمیم گرفته‌اید رابطه را حفظ کنید، به ویژگی‌های مثبت شریک زندگی‌تان توجه کنید، از او قدردانی کنید و برای گذراندن وقت مشترک برنامه‌ریزی کنید.
  • زوج‌درمانی را در نظر بگیرید: کمک گرفتن از متخصص روابط می‌تواند به بهبود شیوه گفت‌وگو، حل تعارض‌ها و بازسازی صمیمیت کمک کند.

نکته پایانی

اگر نگران هستید که دیگر عاشق شریک زندگی‌تان نیستید، اما هم‌زمان علائم افسردگی را نیز تجربه می‌کنید، تشخیص علت احساساتتان ممکن است دشوار باشد.

آیا مشکلات رابطه باعث افسردگی شما شده‌اند یا افسردگی باعث شده رابطه‌تان را منفی‌تر از گذشته ببینید؟

به اعتقاد متخصصان، کمک گرفتن از یک متخصص سلامت روان می‌تواند به شناخت بهتر احساسات و تصمیم‌گیری آگاهانه کمک کند. گاهی حفظ یک رابطه سالم و حمایتگر بخشی از مسیر بهبودی است؛ اما در هر شرایطی، رسیدگی به سلامت روان باید در اولویت قرار بگیرد.

∎​