صاحبخبر - صندوقهای رأی در سرزمین اشغالی اگرچه هفته گذشته بسته شدند اما معادله قدرت همچنان باز مانده است. انتخابات ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ قرار بود تکلیف یکی از پیچیدهترین دورههای سیاسی و امنیتی اسرائیل را روشن کند؛ انتخاباتی که در سایه جنگ با ایران، بحران غزه، تنشهای لبنان و مداخلات سیاسی واشنگتن برگزار شد. با این حال، نتیجه بیش از آنکه تصویری از ثبات سیاسی باشد، از یک بنبست راهبردی حکایت دارد. بلوک حامی بنیامین نتانیاهو با کسب ۵۳ کرسی، اکثریت پارلمانی خود را از دست داده و مخالفان او نیز با ۴۸ کرسی، بدون همراهی دیگر جریانها قادر به تشکیل دولت نیستند. در این میان، احزاب عرب با ۱۹ کرسی، به متغیری تعیینکننده در محاسبات ائتلافی تبدیل شدهاند. اما مسئله اساسی فراتر از حساب و کتاب کرسیهاست. آنچه امروز در اسرائیل جریان دارد، صرفاً بحران تشکیل دولت نیست؛ نوعی بحران در بازتعریف قدرت، امنیت و مشروعیت سیاسی است. انتخاباتی که قرار بود پاسخ دهد چه کسی باید حکومت کند، اکنون پرسش مهمتری را پیش کشیده است: چه کسی میتواند روایت مسلط از آینده اسرائیل و تهدیدهای پیرامونی آن را شکل دهد؟
پارادوکس پیروزی بدون اکثریت
نتانیاهو در شرایطی حزب لیکود را با ۲۷ کرسی به بزرگترین حزب کنست تبدیل کرده که مجموعه متحدان او برای تشکیل دولت با کمبود هشت کرسی مواجه است. این فاصله عددی را نمیتوان صرفاً یک مسئله پارلمانی دانست. در نظام سیاسی اسرائیل، قدرت نخستوزیر علاوه بر ائتلاف احزاب، به توانایی او در تعریف تهدید، ایجاد اجماع امنیتی و اقناع جامعه درباره ضرورت تصمیمات پرهزینه وابسته است. نتانیاهو طی سالهای اخیر تلاش کرده است امنیت ملی را به محور مشروعیت سیاسی خود تبدیل کند. در این روایت، ایران یک تهدید راهبردی مستمر است و مقابله با آن، فراتر از رقابتهای حزبی تعریف میشود. با این حال، نتیجه انتخابات نشان میدهد که تبدیل مسئله امنیت به محور رقابت سیاسی، لزوماً به معنای دستیابی به اکثریت پایدار نیست. میتوان تهدید را در کانون توجه عمومی قرار داد، اما همچنان درباره شایستگی مدیریت آن با اختلاف نظر گسترده مواجه بود.
این همان نقطهای است که تحلیل انتخابات اسرائیل از چارچوب متعارف رقابت حزبی خارج و وارد قلمرو «دیپلماسی شناختی» میشود. در جهان امروز، قدرت تنها به میزان تسلیحات، توان اقتصادی یا شمار متحدان وابسته نیست؛ بلکه به توانایی بازیگران در شکلدهی به ادراک دیگران از این ظرفیتها نیز ارتباط دارد. دیپلماسی شناختی را میتوان فرایندی دانست که در آن دولتها از طریق روایتهای راهبردی، اعتبارسازی، علامتدهی سیاسی و تعاملات ارتباطی، میکوشند برداشت مخاطبان داخلی و خارجی را از تهدیدها، فرصتها و هزینه تصمیمات تحت تأثیر قرار دهند. در این چارچوب، جنگ صرفاً زمانی آغاز نمیشود که نخستین موشک شلیک شود؛ پیش از آن، رقابتی بر سر مشروعیت اقدام نظامی، ضرورت بازدارندگی و قابلپذیرش جلوهدادن هزینههای درگیری شکل گرفته است.
نبرد روایتها پشت دیوار امنیت
رقابت نتانیاهو و گادی آیزنکوت را نباید به تقابل ساده جنگطلبی و صلحطلبی تقلیل داد. آیزنکوت، فرمانده پیشین ستاد ارتش اسرائیل، نیز ایران را در زمره تهدیدهای اصلی امنیتی قرار میدهد. اختلاف مهمتر بر سر اهداف، حدود و ابزارهای مواجهه با این تهدید است. نتانیاهو در کارزار انتخاباتی خود بر ضرورت تغییر حاکمیت در تهران و ادامه فشار نظامی تأکید کرده، در حالی که آیزنکوت رویکرد محتاطانهتری نسبت به هدف تغییر حکومت داشته و بر مهار توانمندیهای هستهای و امنیتی ایران و هماهنگی با واشنگتن تکیه کرده است. این تفاوت هرچند مهم است، اما به معنای تغییر بنیادین اجماع امنیتی اسرائیل در قبال ایران نیست.
از منظر شناختی، این دو رویکرد حامل دو روایت متفاوت از مفهوم امنیت هستند. در روایت نخست، امنیت با نمایش اراده قاطع، حفظ ابتکار نظامی و امکان تغییر موازنه از طریق فشار تعریف میشود. در روایت دوم، اعتبار تصمیمگیری، قابلیت تحقق اهداف و کنترل هزینههای راهبردی اهمیت بیشتری پیدا میکند. به بیان دیگر، اختلاف فقط بر سر میزان استفاده از قدرت نیست؛ بلکه درباره چگونگی تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی است. تجربه جنگهای اخیر نیز یک پرسش بنیادین را برجسته کرده است: آیا برتری عملیاتی الزاماً به معنای موفقیت راهبردی است؟ پاسخ این پرسش را نمیتوان صرفاً در میزان خسارات واردشده به طرف مقابل جستوجو کرد؛ زیرا نتیجه نهایی به تغییر رفتار، پایداری بازدارندگی، واکنش افکار عمومی و امکان دستیابی به ترتیبات سیاسی قابل دوام نیز وابسته است.
∎