حديث روشني | نارضايتي از وضعيت اقتصادي، افزايش هزينههاي زندگي و پيامدهاي جنگ با ايران، انتخابات مياندورهاي كنگره امريكا را به صحنهاي براي سنجش ميزان اعتماد رايدهندگان به دونالد ترامپ تبديل كرد؛ انتخاباتي كه در آن جمهوريخواهان علاوه بر دفاع از اكثريت خود در مجلس نمايندگان و سنا، ناگزير بودند از كارنامه اقتصادي و سياست خارجي رييسجمهور نيز دفاع كنند. نظرسنجيها پيش از برگزاري انتخابات نشان ميداد ۷۰درصد امريكاييها از عملكرد ترامپ در مديريت قيمتها ناراضياند و ۷۸درصد نيز معتقدند سياستهاي سختگيرانه دولت او به افزايش هزينههاي زندگي دامن زده است. در چنين فضايي، دموكراتها با اميد به بازپسگيري اكثريت كنگره وارد رقابت شدند؛ اميدي كه پيشبينيهاي انتخاباتي نيز آن را تقويت كرد و از احتمال ۸۰درصدي پيروزي اين حزب در مجلس نمايندگان و ۵۷درصدي آن در سنا حكايت داشت؛ تحولي كه محقق شد. اكنون نتايج اين انتخابات ميتواند معادلات سياسي واشنگتن را وارد مرحله تازهاي كند؛ چراكه تغيير تركيب دو مجلس، علاوه بر افزايش فشارهاي نظارتي و سياسي بر كاخ سفيد، بر تصميمگيريهاي اقتصادي، بودجهاي و سياست خارجي دولت نيز اثرگذار خواهد بود. در اين ميان، مساله تنها از دست رفتن احتمالي اكثريت جمهوريخواهان نيست؛ اختلافات درون اين حزب بر سر سياست خارجي، به ويژه جنگ با ايران و شكافهاي شكلگرفته در جنبش «ماگا» نيز پرسشهايي درباره تداوم نفوذ ترامپ بر اردوگاه سياسي خود ايجاد كرده است. در همين راستا روزنامه اعتماد با رحمن قهرمانپور، پژوهشگر مسائل بينالملل گفتوگو كرده است.
آراي زودهنگام؛ برگ برنده دموكراتها
رحمن قهرمانپور، پژوهشگر مسائل بينالملل در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» پيرامون تحليل و ارزيابياش از نتايج انتخابات مياندورهاي كنكره باتوجه به شكست محرز جمهوريخواهان گفت: واقعيت اين است كه ميزان كرسيهايي كه دموكراتها توانستند به دست آورند، فراتر از پيشبيني نظرسنجيها بود. هر چند همچنان انتظار ميرود در سنا تعداد كرسيهاي دو حزب به يكديگر نزديك باشد و هيچيك از دو حزب نتواند به سلطه مطلق دست پيدا كند. البته درباره اينكه آيا دموكراتها پيروز شدهاند يا جمهوريخواهان شكست خوردهاند، بايد با احتياط بيشتري اظهارنظر كرد، چراكه اين موضوع در مطالعات انتخاباتي اهميت زيادي دارد. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه جمهوريخواهان شكست خوردهاند، معناي آن اين است كه عملكرد ترامپ ضعيف بوده، اختلافات داخلي در اين حزب وجود داشته و نامزدهاي آن نيز از جايگاه مناسبي برخوردار نبودهاند. در چنين شرايطي، اگر جمهوريخواهان بتوانند اين مشكلات را برطرف كنند، ممكن است در انتخابات ۲۰۲۸ بار ديگر به پيروزي برسند.
به باور قهرمانپور اما اگر نتيجه انتخابات را پيروزي دموكراتها بدانيم، به اين معناست كه اين حزب توانسته بر مشكلاتي كه در انتخابات رياستجمهوري گذشته با آن مواجه بود، غلبه كند و اختلافات ميان جناحهاي مختلف و جريان ميانهرو را كاهش دهد. اين تجربه ميتواند براي دموكراتها در مسير آمادهسازي براي انتخابات رياستجمهوري بعدي اهميت داشته باشد. اين پژوهشگر روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: با اين حال اگر بخواهم بهصورت مقدماتي تحليلي از نتايج ارايه كنم، به باور من بيش از آنكه جمهوريخواهان شكست خورده باشند، اين دموكراتها بودند كه با طراحي كمپيني مناسب، حضور موثر باراك اوباما و انتخاب گزينهها و نامزدهاي مناسب توانستند هر دو مجلس را به دست بگيرند. اگر دموكراتها صرفا مجلس نمايندگان را تصاحب كرده بودند، ميتوانستيم نتيجه بگيريم كه جمهوريخواهان شكست خوردهاند؛ اما به دست آوردن هر دو مجلس نشان ميدهد كه دموكراتها از نظر كمپين انتخاباتي عملكرد متفاوتي داشتهاند. قهرمانپور در ادامه و با اشاره به دلايل شكست جمهوريخواهان يادآور شد: البته ترامپ يكي از عوامل موثر در وضعيت حزب جمهوريخواه بود، اما در كنار آن، ترسي كه دموكراتها درباره خانواده ترامپ، فساد و درآمدهايي كه اعضاي اين خانواده از محل جنگها، به ويژه جنگ ايران، به دست آوردهاند، در ميان بخشي از رايدهندگان ايجاد كردند نيز اهميت داشت. اين موضوع اين تصور را در بخشي از افكار عمومي تقويت كرد كه ترامپ سياست را به امري شخصي تبديل كرده است. چنين فضايي موجب شد بخشي از رايدهندگان از حمايت از حزب جمهوريخواه و نامزدهاي آن خودداري كنند. به گفته قهرمانپور عامل ديگر، افزايش هزينههاي زندگي در پي جنگ ايران و همچنين افزايش تعرفهها بود. در كنار اين عوامل، همانطور كه اشاره كردم، فقدان نامزدهاي قدرتمند نيز در وضعيت جمهوريخواهان تاثيرگذار بود. براي مثال، در يكي از ايالتها، در كاروليناي جنوبي، ترامپ از خواهر ليندسي گراهام حمايت كرد و او را به عنوان نامزد معرفي كرد، درحالي كه او توانايي خاصي از خود نشان نداده بود. اين اقدامات ترامپ نيز به تقويت اين تصوير كمك كرد كه او در حال شخصيسازي سياست است. در نتيجه، بخشي از آراي خاكستري يا رايدهندگان مردد دچار ترديد و نگراني شدند. اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه خاطرنشانكرد: نكته ديگري كه به نظرم در اين زمينه حائزاهميت است، تلاش ترامپ براي استفاده از قدرت اجرايي خود بهمنظور تاثيرگذاري بر نتايج انتخابات است؛ اقدامي كه برخلاف سنت رايج در ايالاتمتحده محسوب ميشود. براي مثال، وعده پرداخت ۵ هزار دلار به رايدهندگان در صورت پيروزي جمهوريخواهان، محدود كردن زمان دريافت و شمارش آراي پستي و همچنين مداخلات ديگري كه در زمينه اجراي انتخابات انجام داده است، ميتواند مانع از پيروزي قاطع دموكراتها شود. در هر حال نتايج مطالعات انجامشده در كشورهاي مختلف نشان ميدهد كه مداخله رييس قوه مجريه در روند انتخابات تاحدودي تاثيرگذار است.
رايدهندگان خاكستري؛ متغير تعيينكننده انتخابات امريكا
قهرمانپور در ادامه و در رابطه با كاهش محبوبيت جمهوريخواهان در ميان گروههاي اقليت ازجمله لاتينتبارها به «اعتماد» گفت: در مطالعات انتخاباتي گفته ميشود كه نوع مواجهه رايدهندگان با انتخابات مجلس، رياستجمهوري يا شوراها متفاوت است.
به عبارت ديگر، ميزان اهميتي كه رايدهندگان براي هر يك از اين انتخابات قائل هستند، يكسان نيست. در كشور خودمان نيز شاهد اين مساله هستيم؛ براي مثال، انتخابات رياستجمهوري براي رايدهندگان بهمراتب مهمتر از انتخابات شوراهاست. انتخابات مجلس نيز از همين منظر اهميت بيشتري نسبت به انتخابات شوراها دارد.
اين مساله بدان معناست كه بخشي از رايدهندگان غيرسياسي و اصطلاحا خاكستري، يعني افرادي كه تعلقات ايدئولوژيك و حزبي مشخصي ندارند، ممكن است متناسب با اهميتي كه براي هر انتخابات قائل هستند، انتخاب متفاوتي داشته باشند و راي خود را در انتخابات رياستجمهوري يا مجلس تغيير دهند.
به گفته قهرمانپور در سالهاي اخير، هم در امريكا و هم در كشورهاي ديگر، با كاهش تعلقات حزبي رايدهندگان، جمعيت و درصد آراي استراتژيك، خاكستري و قابلتغيير افزايش يافته است. اين بدان معناست كه آراي افراد بيطرف، خاكستري يا فاقد تعلقات حزبي، قابليت تغيير بيشتري پيدا كرده و اين گروه از رايدهندگان ميتوانند در انتخابات مختلف تصميمهاي متفاوتي اتخاذ كنند.
اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: اين مساله درباره لاتينتبارهاي امريكا نيز صدق ميكند. به طور كلي، در گذشته اقليتهاي نژادي و قومي، ازجمله لاتينتبارها، تمايل بيشتري به حزب دموكرات داشتند، چراكه رويكرد اين حزب به مسائل اقليتها و سياستهاي مرتبط با آنها، با مطالبات اين گروهها همخواني بيشتري داشت. با اين حال، در پي تحولاتي كه در درون حزب دموكرات رخ داد و همچنين باتوجه به عملكرد دولت بايدن، بخشي از رايدهندگان لاتينتبار در انتخابات گذشته گرايش خود را تغيير دادند و از ترامپ حمايت كردند.
اين تغيير به ويژه در ميان رايدهندگان جوان لاتينتبار مشهود بود. حتي در ميان يهوديان امريكا نيز شاهد چنين روندي هستيم. در گذشته، اين گروه عمدتا الگوي رايدهي نسبتا يكساني داشتند و عموما به دموكراتها راي ميدادند، اما در نسل جوان يهوديان امريكا، تمايل به جمهوريخواهان افزايش يافته است.
به گفته قهرمانپور در مورد لاتينتبارها نيز وضعيت به همين شكل است. نسل جوان اين گروه كه عموما در داخل امريكا متولد شدهاند، در مقايسه با پدران و مادران خود احساس مهاجر بودن بسيار ضعيفتري دارند. به عبارت ديگر، آنها از نظر هويتي بيش از والدين خود احساس امريكايي بودن ميكنند و به همين دليل، متغيرهاي هويتي، ازجمله احساس تعلق به يك اقليت، تاثير چنداني بر الگوي رايدهي آنها ندارد. اين پژوهشگر مسائل بينالملل در ادامه به «اعتماد» گفت: به چند نكته ديگر نيز ميتوانيم اشاره كنيم، افزايش تورم در امريكا كه بخشي از آن به بسته شدن تنگه هرمز، افزايش قيمت بنزين و ساير هزينههاي مرتبط بازميگردد، طبيعتا بر رايدهندگان امريكايي، ازجمله لاتينتبارها، تاثيرگذار بوده است. براساس يك قاعده كلي در جامعهشناسي سياسي، اقليتها و مهاجران در جامعه ميزبان معمولا از موقعيت اقتصادي متوسط يا متوسط رو به پايين برخوردارند و به همين دليل، تاثير تورم بر آنها بيش از ساير گروههاست. به نظر ميرسد اين قاعده در مورد لاتينتبارها نيز صدق ميكند؛ به اين معنا كه افزايش تورم و هزينههاي زندگي بر گرايش انتخاباتي آنها تاثير گذاشته است. به باور قهرمانپور عامل ديگري كه هنوز تصوير روشني از ميزان تاثيرگذاري آن دراختيار نداريم، تحولات روابط ترامپ با دولتهاي امريكاي لاتين، ازجمله مكزيك، كوبا، ونزوئلا و برزيل است. بخش قابلتوجهي از لاتينتبارهاي ساكن امريكا، خود يا والدينشان از كشورهاي امريكاي لاتين مهاجرت كردهاند. بنابراين، تنش ميان امريكا و اين كشورها ممكن است تاثير منفي بر آراي آنها داشته باشد. براي مثال، فشارهايي كه ترامپ بر مكزيك در موضوع مبارزه با موادمخدر وارد كرده، ميتواند اين تصور را در ميان مكزيكيتبارهاي ساكن امريكا ايجاد كند كه ترامپ تمايلي به پيشرفت اين كشورها ندارد. اين مساله اگرچه لزوما در نظرسنجيها بهطور مشخص بازتاب پيدا نميكند، اما ممكن است در فاصله دو سال گذشته و در پي اتخاذ مواضع تند ترامپ عليه كشورهايي مانند برزيل و مكزيك، بر گرايش انتخاباتي لاتينتبارها تاثير گذاشته باشد.
آينده ماگا در گرو تداوم حضور در قدرت
قهرمانپور در ادامه گفتوگو و درمورد نحوه تاثيرگذاري انتخابات مياندورهاي كنگره امريكا بر انتخابات رياستجمهوري اين كشور در سال 2028 به «اعتماد» گفت: درست است كه معمولا انتخابات مياندورهاي بهمثابه دماسنجي براي سنجش ميزان محبوبيت حزب حاكم عمل ميكند، اما در عين حال، اصل ديگري نيز در نظام سياسي امريكا وجود
دارد كه از آن با عنوان «نظارت و موازنه»
(Checks and Balances) ياد ميشود. براساس اين اصل، در امريكا اين تصور وجود دارد كه يك حزب نبايد به طور همزمان كنترل قوه مجريه و قوه مقننه را دراختيار داشته باشد و رايدهندگان با راي دادن به حزب مخالف تلاش ميكنند نوعي توازن در ساختار قدرت ايجاد كنند.
به باور اين پژوهشگر، روابط بينالملل بنابراين و براساس اين قاعده، لزوما تمام افرادي كه براي مثال در انتخابات مياندورهاي به حزب جمهوريخواه راي ميدهند يا از راي دادن به اين حزب خودداري ميكنند، در انتخابات رياستجمهوري نيز همان انتخاب را تكرار نخواهند كرد. همانطور كه پيشتر اشاره كردم آراي مردد، استراتژيك و خاكستري، معمولا در انتخابات رياستجمهوري قابليت تغيير دارند، بنابراين شكست جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي لزوما به معناي شكست قطعي آنها در انتخابات رياستجمهوري نيست، همانطور كه اين قاعده درباره دموكراتها نيز صدق ميكند. به عبارت ديگر، پيروزي دموكراتها در انتخابات مياندورهاي نيز الزاما به معناي پيروزي قطعي آنها در انتخابات رياستجمهوري نخواهد بود. متغيرها، عوامل و الزامات انتخابات رياستجمهوري با انتخابات كنگره متفاوت است. قهرمانپور در ادامه تشريح كرد: رايدهندگان معمولا نگاه متفاوتي به ميزان اهميت انتخابات رياستجمهوري و انتخابات پارلماني دارند و به همين دليل، تغيير نظر آنها در انتخابات پارلماني راحتتر از انتخابات رياستجمهوري اتفاق ميافتد. نكته بعدي اين است كه سرنوشت انتخابات رياستجمهوري، علاوه بر عوامل جامعهشناختي كه در اينجا منظور تقويت و ظهور جنبش ماگا است به ميزان قدرت و توانايي كمپين انتخاباتي نيز بستگي دارد. به عبارت ديگر، در كنار ريشههاي جامعهشناختي رايدهي، بايد به نوع كمپين انتخاباتي و كاريزماي نامزدها نيز توجه داشته باشيم. براي مثال، اگر از اين زاويه به موضوع نگاه كنيم، ترامپ در ميان جمهوريخواهان و همچنين رايدهندگان مردد از كاريزماي قابلتوجهي برخوردار بود؛ كاريزمايي كه براي مثال در ونس يا حتي روبيو مشاهده نميكنيم.
به گفته قهرمانپور بنابراين، علاوه بر گرايشهاي جامعهشناختي، بايد دو متغير ديگر را نيز در ارزيابي انتخابات ۲۰۲۸ مدنظر قرار دهيم: نخست، توانايي نامزدها براي طراحي و اجراي يك كمپين قدرتمند و اقناعكننده و دوم، شخصيت، مهارت، قابليت سخنوري و كاريزماي نامزدي كه قرار است ازسوي جمهوريخواهان معرفي شود. در اينجاست كه بايد ببينيم دموكراتها در طرف مقابل چه كسي را به عنوان نامزد خود معرفي خواهند كرد. طبيعتا اگر دموكراتها بتوانند شخصيتي كاريزماتيك را براي رقابت انتخاب كنند، ممكن است در انتخابات رياستجمهوري ۲۰۲۸ موقعيت بهتري به دست آورند.
اين پژوهشگر روابط بينالملل در ادامه خاطرنشان كرد: درباره جنبش ماگا، اين پرسش درستي است كه نتايج انتخابات ۲۰۲۸ ميتواند تاثير مهمي بر آينده اين جريان در امريكا داشته باشد. اگر آنها بتوانند پيروزي خود را تكرار كنند، در آن صورت ميتوان گفت ماگا به يك جريان سياسي قدرتمند و پايدار تبديل شده است. اما اگر نتوانند در انتخابات به پيروزي برسند، ممكن است اين جنبش بار ديگر به خاستگاه اجتماعي و فرهنگي خود بازگردد؛ يعني به همان فضاي مجازي و بسترهاي اجتماعياي كه در آن شكل گرفته است و نتواند قدرت و نفوذ خود را در عرصه سياست و نهادهاي سياسي گسترش دهد.
به گفته اين كارشناس مسائل بينالملل لذا يكي از نگرانيهاي جمهوريخواهان اين است كه سبك سياستورزي ترامپ و شخصيسازي سياست و قدرت ازسوي او، درنهايت اين حزب را با مشكل مواجه كند. به عبارت ديگر، ترامپ به جاي تقويت نهادها يا ايجاد نهادها و رويههايي كه در بلندمدت به نفع جمهوريخواهان باشند، تلاش كرده سياست و قدرت را حول شخصيت خود متمركز كند.اين رويكرد به اين معناست كه پس از كنار رفتن او، جمهوريخواهان ممكن است در حفظ قدرت و موقعيت سياسي خود با مشكل مواجه شوند.
به باور قهرمانپور از اكنون نيز برخي جمهوريخواهان از اين مساله انتقاد كردهاند و معتقدند ترامپ بيش از آنكه به سرنوشت حزب جمهوريخواه علاقهمند باشد، به آينده سياسي و حفظ موقعيت شخصي خود اهميت ميدهد و تلاش ميكند جايگاه خودش تضعيف نشود؛ حتي اگر اين مساله به بهاي كاهش احتمال پيروزي حزب جمهوريخواه تمام شود. افزون بر اين، برخي افراد بدبين و طرفداران نظريههاي توطئه نيز اين احتمال را مطرح كردهاند كه ترامپ حتي از شكست جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي استقبال كند؛ چراكه چنين شكستي را به نفع افزايش قدرت شخصي خود ميداند.
دموكراتها ميان مهار ترامپ و آمادهسازي براي زورآزمايي ۲۰۲۸
اين پژوهشگر روابط بينالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با پيامدهاي كنگرهاي با اكثريت دموكرات بر نحوه تصميمگيري دونالد ترامپ به عنوان رييسجمهور بالاخص در حوزه سياست خارجي گفت: نظام سياسي امريكا يك نظام رياستي بسيار قدرتمند است. علاوه بر امريكا، در كشورهايي مانند كلمبيا، مكزيك، برزيل و شيلي نيز نظامهاي رياستي بهمراتب قدرتمندتري نسبت به نظامهاي رياستي، براي مثال در لهستان يا كرهجنوبي، وجود دارد. شما امروز در لهستان شاهد تنش آشكار ميان رييسجمهور و نخستوزير هستيد؛ درحالي كه در نظامهاي رياستي كلاسيك، معمولا حرف آخر را رييسجمهور ميزند. اين مساله بخشي از سنت سياسي در امريكاست و معناي آن اين است كه اگر ميان رييسجمهور و كنگره اختلافي به وجود بيايد، معمولا افكار عمومي و نهادهاي سياسي ميپذيرند كه راي و نظر رييسجمهور حرف آخر را ميزند؛ چراكه او در مقايسه با سناتورها و نمايندگان مجلس، بيشترين ميزان راي مستقيم را از مردم دريافت كرده است. اين يك سنت سياسي در امريكاست و روسايجمهور نيز همواره با تكيه بر همين فرهنگ سياسي و سنت عرفي، تلاش كردهاند راههاي قانوني براي دور زدن محدوديتهاي اعمالشده ازسوي كنگره پيدا كنند و به كار بگيرند. به گفته قهرمانپور براي مثال، امروز نيز اعمال تعرفههاي تجاري ازسوي ترامپ با قانون اساسي امريكا در تعارض است، چراكه در قانون اساسي تصريح شده كه اعمال تعرفههاي تجاري دراختيار كنگره است و بايد با راي اين نهاد صورت بگيرد. با اين حال، ترامپ براي دور زدن اين قاعده به قوانين مربوط به وضعيت خاص كه به دهههاي ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بازميگردند، متوسل شده و همچنان بر همان اساس تعرفهها را اعمال ميكند. در همين چارچوب، بارها شاهد بودهايم كه روسايجمهور امريكا براي آغاز جنگ يا انجام حملات نظامي، چندان خود را مقيد به اخذ نظر كنگره نميدانند. اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه به «اعتماد» گفت: در امريكا تفسيري حقوقي شكل گرفته كه براساس آن، اعلام جنگ دراختيار كنگره است، اما اقداماتي با عنوان حمايت از منافع ملي امريكا يا حملات محدود به برخي كشورها، لزوما جنگ محسوب نميشوند.
بر همين اساس، بارها از ترامپ شنيدهايم كه براي مثال، اقدام نظامي عليه ايران را جنگ نميداند، بلكه آن را نوعي درگيري محدود توصيف ميكند. اينها در واقع تفاسير حقوقياي هستند كه تيم رييسجمهور براي دور زدن اختيارات مجلس سنا و مجلس نمايندگان به كار ميگيرد. در دو سال آينده، دموكراتها ازسوي ديگر در عرصه سياسي و عملي نيز بايد تمام توان خود را به كار بگيرند تا بتوانند در انتخابات رياستجمهوري ۲۰۲۸ به پيروزي برسند. قهرمانپور در ادامه تشريح كرد: آنها ميدانند كه اگر وقت و انرژي خود را صرف استيضاح ترامپ و درگيري با او كنند، ممكن است از آمادهسازي خود براي انتخابات ۲۰۲۸ غافل شوند. در حالي كه در يك نظام رياستي، پيروزي در انتخابات رياستجمهوري اهميت بسيار بيشتري از پيروزي در انتخابات مجلس نمايندگان يا حتي سنا دارد. بنابراين، از اين منظر نيز دموكراتها در تقابل با ترامپ محدوديتهايي براي خود قائل خواهند شد و به نظر ميرسد تمركز بيشتري بر آمادهسازي براي انتخابات ۲۰۲۸ داشته باشند. دموكراتها نيز مانند جمهوريخواهان در درون حزب خود به دو گرايش تقسيم شدهاند: گرايش چپ يا مترقي و گرايش سنتي. همانطور كه جمهوريخواهان نيز به دو گرايش مركزگرا يا سنتي و جريان ماگا تقسيم شدهاند. به باور قهرمانپوربنابراين، دموكراتها به اين معنا، زمان و فرصت كافي ندارند كه دو سال آينده را صرف درگيري با ترامپ بر سر موضوع ايران يا ساير مسائل كنند. آنها تلاش خواهند كرد انرژي و توان سياسي خود را براي كسب پيروزي در انتخابات ۲۰۲۸ متمركز كنند.
بر همين اساس، انتظار نداريم پيروزي دموكراتها در انتخابات كنگره به تحول اساسي در رويكرد ترامپ نسبت به منازعه با ايران منجر شود. در بدترين حالت، كنگره ميتواند از طريق ابزار بودجه، اختيارات ترامپ را محدود كند؛ اما همانطور كه اشاره كردم، احتمالا دموكراتها به دنبال درگيري گسترده، مستمر و علني با ترامپ بر سر موضوع جنگ با ايران نخواهند بود و تلاش خواهند كرد شانس پيروزي خود را در انتخابات رياستجمهوري ۲۰۲۸ افزايش دهند. در جمعبندي تاكيد كنم كه براساس سنت و عرف سياسي در امريكا، معمولا دست رييسجمهور در حوزه سياست خارجي باز است و كنگره نميتواند موانع جدي در اين زمينه ايجاد كند. در حوزه سياست داخلي، دموكراتها تلاش خواهند كرد از اين پيروزي براي بهبود موقعيت خود در انتخابات رياستجمهوري ۲۰۲۸ استفاده كنند و زمينه را براي پيروزي در آن رقابت فراهم سازند.