شناسهٔ خبر: 80380427 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه مردم‌سالاری | لینک خبر

«مردم سالاري» پيروزي بزرگ دموکرات‌ها را بررسي مي‌کند

نه به ترامپ

صاحب‌خبر -
گروه بین الملل-علی ودایع: انتخابات میان دوره ای آمریکا برخلاف رویاهای ترامپ ، بزرگ ترین تحقیر سیاسی تاریخ ایالات متحده را رقم زد. جمهوری خواهان با یک شکست سنگین از دموکرات ها مواجه شدند. رای دهندگان آمریکایی در مجلس نمایندگان ، مجلس سنا و در نهایت فرمانداری ها به رئیس جمهوری قاطعانه «نه» گفتند.
 
به گزارش سی ان بی سی نیوز ، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶ با پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس نمایندگان و سنا همراه شد. جمهوری‌خواهان که پس از انتخابات ۲۰۲۴ کنترل کاخ سفید، مجلس نمایندگان و سنا را در اختیار گرفته بودند، اکنون اکثریت خود را در کنگره از دست می‌دهند.

طبق روال حاکمیتی ایالات متحده ، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا هر دو سال یک بار برگزار می‌شود. در انتخابات میان دوره ای ، تمام ۴۳۵ کرسی مجلس نمایندگان و حدود یک‌سوم کرسی‌های سنای این کشور به رأی گذاشته می‌شوند. انتخابات امسال در شرایطی برگزار شد که جمهوری‌خواهان با اکثریت شکننده در هر دو مجلس، از دولت دونالد ترامپ حمایت می‌کردند. نکته حائز اهمیت اینجا بود که «دونالد ترامپ» شخصا در روند داخلی حزب جمهوری خواه مداخله کرده بود تا قدرت «مرد دیوانه» در اردوگاه فیل ها تثبیت شود.

براساس نتایج ، حزب دموکرات در سنا توانست به 54 کرسی دست پیدا کند. در مقابل ، حزب جمهوری خواه تنها به 44 کرسی دست یافت. برای کسب اکثریت ، باید حداقل 51 کرسی در اختیار یکی از احزاب باشد. اوضاع در مجلس نمایندگان برای ترامپ وخیم تر رقم خورد .

این انتخابات علاوه بر تغییر موازنه قدرت در واشنگتن، به ثبت چندین رکورد تاریخی در ساختار سیاسی ایالات متحده منجر شده است. نتایج انتخابات نشان داد دموکرات‌ها توانسته‌اند در چندین ایالت سنتی جمهوری‌خواه نیز به پیروزی برسند.پیروزی در ایالت‌هایی مانند تگزاس، کارولینای جنوبی، آیووا و اوهایو از مهم‌ترین تحولات این انتخابات بوده است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انتخابات ۲۰۲۶، پیروزی دموکرات‌ها در ایالت‌هایی است که طی دهه‌های گذشته پایگاه مطمئن جمهوری‌خواهان محسوب می‌شدند.

ناگفته نماند که «پگی فلاناگان» معاون فرماندار مینه‌سوتا با پیروزی در انتخابات سنا به نخستین زن بومی آمریکا در تاریخ این مجلس تبدیل شد. او از اعضای قبیله اوجیبوه است و با این پیروزی، یکی دیگر از موانع تاریخی حضور بومیان آمریکا در ساختار سیاسی این کشور را پشت سر گذاشت.

در ایلینوی، «جولینا استراتن» معاون فرماندار و نامزد دموکرات‌ها، توانست در رقابت سنا پیروز شود. انتخاب او تعداد زنان سیاه‌پوست حاضر در سنای آمریکا را به سه نفر می‌رساند. استراتن در کنار «لیزا بلانت روچستر» از دلاور و «آنجلا آلسوبروکس » از مریلند، سومین زن سیاه‌پوستی خواهد بود که به‌طور هم‌زمان در این مجلس حضور دارد. همچنین حضور هم‌زمان جولینا استراتن و تامی داک‌ورث در سنا، ایلینوی را به نخستین ایالتی تبدیل می‌کند که دو سناتور زن از اقلیت‌های نژادی دارد.

عمق تراژدی اردوگاه فیل ها

چالش بزرگ اینجاست ؛ همه چهره هایی که ترامپ با آنها وارد تقابل حیثیتی شده بود ؛ به پیروزی رسیدند. «ایلهان عمر» ، «عبدل السید» و ده ها نام دیگر از دشمنان ترامپ به قدرت رسیدند.

فهم شکست زمانی جدی تر می شود که هیچ دموکراتی ظرف نیم قرن گذشته در تگزاس ،کانزاس و کارولینا نتوانسته بود به قدرت برسد و حالا پایگاه رای سنتی جمهوری خواهان نیز از دست رفته است. در تگزاس، جیمز تالاریکو، نامزد دموکرات‌ها، توانست کن پکستون، دادستان کل این ایالت و نامزد مورد حمایت دونالد ترامپ را شکست دهد. این پیروزی به معنای پایان دوره طولانی حضور جمهوری‌خواهان در کرسی سنای تگزاس است. آخرین بار در سال ۱۹۸۸ یک دموکرات در انتخابات سنا در این ایالت پیروز شده بود.

در کارولینای جنوبی نیز آنی اندروز توانست دارلین گراهام، نامزد جمهوری‌خواه، را شکست دهد. این نخستین بار از سال ۱۹۹۸ است که یک دموکرات در انتخابات سنای این ایالت پیروز می‌شود.

در کارولینای شمالی نیز روی کوپر، فرماندار سابق این ایالت، توانست مایکل واتلی، رئیس سابق کمیته ملی جمهوری‌خواهان، را شکست دهد. این پیروزی نخستین حضور یک سناتور دموکرات منتخب از کارولینای شمالی از سال ۲۰۰۸ به این سو را رقم می‌زند.در اوهایو نیز شرود براون، سناتور سابق دموکرات، توانست جان هستد، سناتور جمهوری‌خواه، را شکست دهد و بار دیگر به سنا بازگردد.

 با صراحت می توان گفت که اردوگاه فیل ها تاوان سنگین تبعیت از ترامپ را پرداخت . از حالا زمزمه تسویه حساب و حتی عبور از ترامپ برای انتخابات 2028 شنیده می شود.

ترامپ با لجبازی سیاسی، این انتخابات را به یک همه‌پرسی تمام‌عیار درباره «شخص خودش» تبدیل کرد؛ اما در آن سوی میدان، اوباما با هدایت یک کمپین هدفمند و تمرکز بر سه گره کور تورم معیشتی، خطر استبداد فردی و هزینه‌های جنگ فرامرزی خشم خاموش طبقه متوسط را مستقیماً به پای صندوق‌های رای هدایت کرد.

​در این میان، تاریخ بار دیگر با بی‌رحمی تمام، قرینه شوم خود را رو کرد. همان‌طور که ۴۶ سال پیش در سال ۱۹۸۰، بحران ایران و تبعات سنگین آن جیمی کارتر را در تله فلج سیاسی و شکست تحقیرآمیز انتخاباتی گرفتار ساخت، امروز نیز تاوان ماجراجویی‌های نظامی و تنش فرساینده با تهران به پاشنه آشیل کاخ سفید ترامپ تبدیل شد. افکار عمومی آمریکا که زیر فشار صعود ۵۰ درصدی قیمت بنزین و تورم کمر خم کرده بودند، پاسخ دخالت‌های پرهزینه در خاورمیانه را با یک «نه بزرگ» در صندوق‌های رای دادند.

​با چرخش کرسی‌های کلیدی سنا و سقوط حوزه‌های جبهه حاکم در مجلس نمایندگان، ایالات متحده رسماً وارد تقابل سخت داخلی با رییس‌جمهوری آمریکا می شود.

آناتومی یک شکست بزرگ

بنا به نوشته واشنگتن پست، شاخه ای از علم ریاضیات به نام «نظریه فاجعه» وجود دارد که بررسی می کند چگونه افزایش تدریجی فشار می تواند به فروپاشی ناگهانی ساختاری منجر شود، ساختاری که پیش از آن مستحکم به نظر می رسیده است. آنچه در روز انتخابات برای حزب جمهوری خواه و دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا، اتفاق افتاد نمونه ای واقعی از چنین فرآیند فروپاشی بود.

ترامپ با شکستی قاطع و معنادار روبه رو شد. تا پیش از انتخابات میان دوره ای به نظر می رسید تسلط رئیس جمهور بر سیاست ملی همچنان پابرجاست؛ آن هم با وجود سیاست های بی ثبات و کاهش محبوبیت. اما روز سه شنبه، حمایت جمهوری خواهان در بسیاری از ایالت ها و حوزه های انتخابیه کنگره که تنها دو سال پیش به شدت افزایش یافته بود، فرو ریخت.

شکست حزب جمهوری‌خواه در کارزار میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا، صرفاً یک جابه‌جایی ساده‌ کرسی‌ها در هندسه قدرت در ایالات متحده نیست. این رویداد، سقوط آزاد  دکترین «مرد دیوانه» است.  نکته اینجاست که ترامپ با حق وتو به جنگ مخالفان می‌رود.

تحلیلگران معمولاً به آرای خاکستری یا تورم به عنوان متهمان ردیف اول نگاه می‌کنند، اما ریشه‌های این شکست تاریخی عمیق‌تر از این حرف‌هاست. ما با یک «خودکشی خودخواسته» از سوی اردوگاه فیل‌ها مواجهیم.
اگرچه اوباما با هوشمندی تمام ، نوت‌های جنگ را تنظیم کرد اما جمهوری‌خواهان بیش از همه به خودشان و شخص ترامپ باختند.اردوگاه فیل‌ها در تله‌ فردگرایی افراطی و خودشیفتگی در طراحی کمپین گرفتار شدند.

خطای راهبردی جمهوری‌خواهان در این دوره، سنت‌شکنیِ مرگبار آن‌ها در تبدیل انتخابات میان‌دوره‌ای به «رفراندوم صریح روی شخص دونالد ترامپ» بود. در این میان  از شکاف و خود درگیری اردوگاه ماگا نباید بی‌تفاوت عبور کرد. ادراک غلط تئوریسین های ترامپ و واقعیت ملموس طبقه متوسط جریان رادیکال حامی ترامپ (MAGA) برای جمهوری‌خواهان گران تمام شده‌است.

آن‌ها گمان می‌کردند با پمپاژ هیجان‌های هوچی‌گرانه و فرهنگ‌ستزی‌های خیابانی می‌توانند صدای اعتراض کارگران و طبقه متوسط آمریکایی را که زیر چرخ‌دنده‌های تورم و جهش ۵۰ درصدی قیمت انرژی خرد شده بودند، خفه کنند.
اقتصاد در همه جای دنیا با حاکمیت و ارکان قدرت شوخی ندارد. تورم و هزینه‌های زندگی در صدر اولویت‌های رأی‌دهندگان آمریکایی قرار داشت؛ این در حالی است که ترامپ در جریان انتخابات ۲۰۲۴ متعهد شده بود که تورم را مهار کرده و قدرت خرید شهروندان آمریکایی را بهبود بخشد. نظرسنجی‌های هنگام خروج از مراکز رأی‌گیری نشان داد که حدود ۹ نفر از هر ۱۰ رأی‌دهنده، «هزینه‌های زندگی» را عاملی مهم در رأی خود دانسته‌اند؛ این در حالی بود که نزدیک به دو سوم پاسخ‌دهندگان، ترامپ را مسئول تداوم افزایش قیمت‌ها می‌دانند.

این آمارها، یکی از نقاط قوت کلیدی را که جمهوری‌خواهان در انتخابات ۲۰۲۴ بر آن تکیه داشتند، تضعیف کرده است؛ آن‌ها پیش‌ازاین و در انتخابات ریاست‌جمهوری ادعا می‌کردند توانایی و آمادگی بهتری برای اداره اقتصاد کشور دارند.
واقعیت سخت اقتصادی روی زمین چیز دیگری گفت. وقتی سبد خرید خانوار آمریکایی کوچک‌تر شد و هزینه‌های گزاف و پنهان ماجراجویی‌های منطقه‌ای (به‌ویژه تقابل فرساینده و پرهزینه با ایران) سر از جیب مالیات‌دهندگان درآورد.
 انزواطلبان سنتی «اول آمریکا» دیدند که شعارهای ضدجنگ ترامپ در عمل به دود شدن ثروت ملی در آتش تنش‌های خاورمیانه انجامیده است؛ همین تناقض، پایگاه رای آن‌ها را از درون پوک کرد.

به نوشته فایننشال تایمز ، «مایکل استرین» مدیر مطالعات سیاست اقتصادی مؤسسه امریکن اینترپرایز، می گوید که ترامپ وعده داده بود از نخستین روز ریاست‌جمهوری تورم را مهار کند، اما با آغاز جنگ تجاری قیمت‌ها را افزایش داد و سپس نگرانی مردم درباره هزینه‌های زندگی را نادیده گرفت.

اشتباه در انتخاب نامزدها و استفاده از نفوذ ترامپ برای حمایت از چهره‌های وفادار به خود که از شانس انتخاباتی کمتری برخوردار بودند نیز از دیگر عوامل شکست جمهوری‌خواهان بود. حمایت ترامپ از برخی نامزدهای جنجالی در رقابت‌های سنا، از جمله در تگزاس و کارولینای جنوبی، به پیروزی آنها منجر نشد.

همچنین تلاش جمهوری‌خواهان برای معرفی رقبای دموکرات به‌عنوان چهره‌های وابسته به چپ افراطی نتوانست مانع جذب رأی‌دهندگان ناراضی شود. حتی برخی جمهوری‌خواهان میانه‌رو و باسابقه نیز از موج مخالفت با دولت ترامپ آسیب دیدند.

در پایان، فایننشال تایمز با اشاره به گستردگی شکست جمهوری‌خواهان نوشت که نتیجه انتخابات، رد عملکرد ترامپ و برنامه‌های دوره دوم ریاست‌جمهوری او از سوی بخش قابل‌توجهی از رأی‌دهندگان را نشان می‌دهد.

ترامپ فراموش کرده بود که دموکرات‌ها استاد مهندسی اجتماعی هستند و همین کافی بود تا پازل شکست تکمیل شود. حالا رسما موج آبی در انتخابات میان‌دوره‌ای تشکیل شده است. جمهوری‌خواهان در سنا و کنگره متحمل شکست شدند. تازه وقت تسویه‌حساب دموکرات‌ها با ترامپ رسیده است.

مردم آمریکا از ترامپ خشمگین هستند. خشم رای دهندگان آمریکایی نه فقط به دلیل قیمت بالای بنزین و جنگ گیج کننده علیه ایران، بلکه به این دلیل که تصور می کنند رئیس جمهور به ارزش هایی خیانت کرده است که با صدای بلند از آنها دفاع می کرد. ترامپ با عملکرد خود، ادعایش مبنی بر اینکه مدیری توانمند در عرصه کسب وکار است و می تواند به آنچه خودش جنگ های بی پایان می نامید پایان دهد، زیر سوال برده است.

برگ ایران در انتخابات آمریکا

در قلب همه آنچه که ترسیم شد ؛ ردپای تهران به عنوان شلیک نهایی به ترامپ قابل مشاهده است. در همین چارچوب، تریتا پارسی تحلیلگر مسائل بین‌الملل و معاون اجرایی موسسه کوئینسی، با طرح این برداشت که پیروز واقعی انتخابات آمریکا نه دموکرات‌ها، بلکه ایران بوده است، توجه‌ها را به پیامدهای فراتر از رقابت‌های حزبی این انتخابات جلب کرده است. این دیدگاه بر این مبنا استوار است که ایستادگی ایران در برابر تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، تداوم فشار بر واشنگتن و پیامدهای راهبردی تحولات تنگه هرمز، هزینه‌هایی را به آمریکا تحمیل کرده که بازتاب آن به داخل این کشور و صندوق‌های رای رسیده است.

تبدیل تجاوز به ایران به موضوعی فراتر از سیاست خارجی و پیوند خوردن آن با زندگی روزمره شهروندان آمریکایی، یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های انتخابات اخیر آمریکا بود. در شرایطی که دولت ترامپ با اوهامی نظیر پایان جنگ در ۲ هفته و در اختیار داشتن نامحدود تسلیحات امور را پیش‌می‌برد، تداوم جنگ و پیامدهای کمرشکن اقتصادی آن به عاملی برای افزایش نارضایتی داخلی تبدیل شد.

نظرسنجی موسسه شیکاگو در امور جهانی نشان می‌دهد ۸۶ درصد آمریکایی‌ها معتقدند جنگ با ایران برای هزینه‌های زندگی در این کشور پیامد منفی داشته است. همچنین ۶۸ درصد پاسخ‌دهندگان معتقدند این جنگ ارزش هزینه‌هایی را که آمریکا برای آن پرداخته، نداشته است. این ارقام به وضوح بیانگر این است که مخالفت با این تجاوز صرفا به جریان‌های سیاسی مخالف ترامپ محدود نمانده و حامیان جمهوری‌خواه او را نیز دربرمی‌گیرد.
 
اهمیت این مساله زمانی بیشتر می‌شود که نقش تنگه هرمز در معادلات اقتصادی و انرژی جهان مورد توجه قرار گیرد. مدیریت ایران در تنگه هرمز در جریان جنگ به یکی از مهم‌ترین نقاط فشار در برابر آمریکا تبدیل شد و اختلال در جریان انرژی و افزایش هزینه‌های آن از رشد قیمت نفت و بنزین و کود گرفته تا اعداد دردآور روی کالاها پیامدهای این تجاوز را به اقتصاد جهانی و به‌ویژه زندگی مصرف‌کنندگان آمریکایی منتقل کرد.

بی‌شک می‌توان ایران را برنده تقابل سیاست‌ خارجی کاخ سفید و مردم آمریکا دانست. زنجیره علل که منشا آن در تنگه هرمز و ایستادگی ملت ایران در برابر تجاوز آمریکایی-صهیونیستی بود رویدادها را به نقطه‌ای رسانید که اعلام نارضایتی از این جنگ تحمیلی نه از سوی ایرانیان که این بار از سوی شهروند عادی آمریکایی به گوش کاخ سفید و متحدانش رسید.

آبی‌پوش شدن ایالات متحده و خون گریستن قرمزها نه واکنش طبیعی هر دوره به حزب حاکم که این بار نشانی از تغییر جدی پارادایم در پهنه سیاسی آمریکا بود. آنچه این انتخابات آشکار کرد، محدودیت قدرت واشنگتن در تحمیل هزینه‌های یک جنگ بدون پرداخت بهای سیاسی و اقتصادی آن در داخل آمریکا بود. این بها این بار در صندوق‌های رای خود را نشان داد.

شروع پایان ترامپ

در این میان نشریه آتلانتیک به عمق چشم انداز آینده سیاسی ترامپ می رود. اکنون ترامپ احتمالاً ناچار خواهد بود با دموکرات‌های کنگره‌ای سروکار داشته باشد که می‌توانند برنامه‌های سیاسی او را مسدود کنند و از قدرت احضار افراد و مطالبه اسناد و مدارک برای تحقیقات برخوردارند. او همچنین باید با این احتمال روبه‌رو شود که حزب سیاسی‌ای که آن را به تصویر و شباهت خود بازسازی کرده است، به‌زودی به فکر عبور از او و یافتن جانشینی برایش بیفتد. ترامپ اکنون رسماً و به‌تمامی به رئیس‌جمهوری تبدیل شده است که دوران قدرتش رو به پایان است و دیگر آینده سیاسی چندانی ندارد.

بااین‌حال، هنوز آخرین حرف‌ها را از او نشنیده‌ایم. او همچنان فرمانده کل نیروهای مسلح آمریکاست، بر امور جهانی تسلط دارد، از اختیارات گسترده فرمان اجرایی برخوردار است و همچنان در جلب توجه افکار عمومی بی‌رقیب است. او پیش‌تر بیش از یک بار از گورستان سیاسی گریخته و نیرومندتر از قبل بازگشته است. بااین‌وجود، هرقدر هم قدرت داشته باشد و هرقدر هم صدایش بلند باشد، نمی‌تواند در برابر گذر بی‌وقفه زمان مقاومت کند: انتخابات سراسری بعدی، انتخاباتی خواهد بود که جانشین او را تعیین می‌کند.

طولی نخواهد کشید که نام ترامپ به‌تدریج از تیتر خبرها کنار می‌رود و کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری جای او را در صفحه نخست روزنامه‌ها خواهد گرفت. او با این احتمال نیز روبه‌رو خواهد شد که جانشینش یک رئیس‌جمهور دموکرات باشد؛ رئیس‌جمهوری که می‌تواند از وزارت دادگستری برای بررسی موشکافانه چهار سال گذشته و تحقیق درباره متحدان، دوستان، اعضای خانواده و کسب‌وکارهای ترامپ استفاده کند. افزون بر این‌ها، او باید با چیزی روبه‌رو شود که شاید بتوان آن را بزرگ‌ترین ترسش دانست: بی‌اهمیت شدن و از دست دادن جایگاه و نفوذ سیاسی.

ترامپ بی‌سروصدا میدان را ترک نخواهد کرد. هنوز مشخص نیست که آیا او و جمهوری‌خواهان هم‌حزبی‌اش حتی نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای را خواهند پذیرفت یا خیر. ترامپ آن‌قدر بارها انتظارات را برهم زده است که هرگونه پیش‌بینی قطعی درباره او کاری احمقانه خواهد بود. شکست‌های مورد انتظار در انتخابات نیز قرار نیست او را فروتن کند یا از غرورش بکاهد. اما این شکست‌ها نشان‌دهنده آغاز پایان دوران سیاسی او هستند.

پایان کارزار انتخاباتی ترامپ به مضحک‌ترین شکل ممکن رقم خورد؛ هرچند این فرجام کاملاً قابل پیش‌بینی بود.
رئیس‌جمهور برای ماه‌ها با این اتهام روبه‌رو بود که از واقعیت‌های جامعه فاصله گرفته و دیگر آن درک و شناخت بی‌نظیر گذشته را از عواملی که حامیانش را به هیجان می‌آورد، ندارد. او نگرانی‌های مردم درباره هزینه‌های زندگی و دشواری تأمین مخارج را به تمسخر گرفته، درحالی‌که ثروت شخصی خودش افزایش یافته است. جنگی را آغاز کرده که آمریکایی‌ها خواهان آن نبودند، کاخ سفید را بازسازی کرده و برنامه ساخت بناهای یادبود و یادگارهای مختلفی به افتخار خودش را در سر پرورانده است.

اما در نهایت تصمیم گرفت برای مقابله با این اتهام که تمام توجهش صرف پروژه‌های خودستایانه و معاملات فاسد و منفعت‌طلبانه شده است، آخرین سخنرانی کارزار انتخاباتی را در محل یکی از مضحک‌ترین و شکست‌خورده‌ترین پروژه‌های بازسازی خود ایراد کند.
 
به‌طور سنتی، حزب رئیس‌جمهور مستقر در انتخابات میان‌دوره‌ای عملکرد ضعیفی دارد؛ اما وضعیت ترامپ از این هم بدتر است، زیرا او در چندین موضوعی که پیش‌تر از قوی‌ترین نقاط قوت سیاسی‌اش به شمار می‌رفتند، مانند اقتصاد و مهاجرت، نیز با نارضایتی گسترده افکار عمومی روبه‌روست و میزان حمایت از او در این حوزه‌ها پایین‌تر از میزان مخالفت با اوست. ترامپ اکنون در موقعیت تازه‌ای قرار گرفته است؛ موقعیتی که به مذاق او خوش نخواهد آمد.

در نخستین انتخابات میان‌دوره‌ای دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، در سال ۲۰۱۸، دموکرات‌ها کنترل مجلس نمایندگان را به دست گرفتند؛ اما این پیروزی با موفقیت جمهوری‌خواهان در انتخابات سنا تا حد زیادی خنثی شد. دموکرات‌های مجلس نمایندگان روند پیشبرد برنامه‌های رئیس‌جمهور را کند کردند، اما تلاش آن‌ها برای استیضاح ترامپ در سال ۲۰۱۹، به دلیل مسئله اوکراین، تنها به افزایش میزان محبوبیت او انجامید. افزون بر این، ترامپ همچنان با اتکا به وضعیت مطلوب اقتصاد، نسبت به شانس انتخاب مجدد خود خوش‌بین بود. (البته پس از آن، همه‌گیری کرونا از راه رسید.)

بسیاری از دموکرات‌ها می‌گویند از تجربه گذشته درس گرفته‌اند. چهره‌های ارشد حزب، از جمله حکیم جفریز، که احتمالاً رئیس بعدی مجلس نمایندگان خواهد شد، درباره برنامه‌های خود برای استفاده از قدرت محتاطانه اظهارنظر کرده‌اند. میزان محبوبیت حزب دموکرات همچنان پایین است و اگرچه در کارزار انتخاباتی امسال، صرفاً جمهوری‌خواه نبودن به نفع بسیاری از نامزدهای دموکرات تمام شد، در آینده دیگر چنین مزیتی نخواهند داشت.

جفریز اعلام کرده است که تمرکز خود را بر اقداماتی برای مقابله با مشکلات مربوط به هزینه‌های زندگی و چالش‌های نظام مراقبت‌های بهداشتی قرار خواهد داد. دموکرات‌ها قرار است بارها با برنامه‌های ترامپ مخالفت کنند و اکنون که به نظر می‌رسد کنترل سنا را نیز به دست خواهند گرفت، احتمالاً کار ترامپ را برای تأیید و انتصاب گزینه‌های پیشنهادی‌اش دشوار خواهند کرد؛ از جمله نامزدهای احتمالی دیوان عالی آمریکا.

اما پایگاه اصلی حزب دموکرات خواهان آن است که دولت ترامپ را به دلیل اقداماتش پاسخگو کند: به دلیل تخریب ساختار دولت توسط وزارت بهره‌وری دولت، به دلیل جنگ، به دلیل توافق‌های تجاری خارجی که در پوشش دیپلماسی انجام می‌شوند و به دلیل کسب منفعت مالی از جایگاه ریاست‌جمهوری.

اتهام‌های فساد علیه ترامپ و دولت او، در مقایسه با دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، به‌مراتب بیشتر مطرح شده‌اند. دموکرات‌ها وعده داده‌اند احضاریه‌های رسمی صادر کنند و مقام‌های دولت را برای پاسخگویی به جلسات استماع در اتاق‌های کمیته‌های کنگره بکشانند؛ البته اگر این مقام‌ها حاضر شوند در چنین جلساتی شرکت کنند.

برخی از نزدیکان ترامپ بر این باورند که او از داشتن یک رقیب و مخالف جدی در واشنگتن بدش نمی‌آید و حتی ممکن است از رویارویی دوباره با دموکرات‌های کنگره استقبال کند. یکی از مشاوران بیرونی نزدیک به ترامپ که نخواست نامش فاش شود، گفت: او دوست دارد کسی را برای جنگیدن داشته باشد؛ کسی را که بتواند تقصیرها را به گردنش بیندازد.

با این حال، ترامپ نسبت به برخی از تحقیقات احتمالی نگران است و نمی‌خواهد بار دیگر استیضاح شود. (البته ممکن است دموکرات‌ها در هر صورت بیشتر تمایل داشته باشند که یکی از اعضای کابینه را برکنار کنند.)

تحقیقاتی که ترامپ احتمالاً از سال آینده با آن‌ها روبه‌رو خواهد شد، می‌توانند پیش‌نمایشی از اتفاقاتی باشند که در سال ۲۰۲۹ رخ خواهند داد؛ یعنی زمانی که احتمالاً یک رئیس‌جمهور دموکرات جانشین او شده است. ترامپ از نوعی مصونیت قضایی برخوردار است که دیوان عالی در اختیارش قرار داده و وعده داده است که برای بسیاری از افراد دولت خود، پیشاپیش عفو ریاست‌جمهوری صادر کند. با این حال، مشاورانش می‌گویند او از این احتمال ناراضی است که پس از ترک کاخ سفید، حلقه نزدیکانش هدف تحقیقات سخت‌گیرانه و تنبیهی قرار بگیرند.

رأی‌گیری ۳ نوامبر نقطه عطفی آشکار در مسیر حرکت ترامپ به سوی بی‌اهمیت شدن در صحنه سیاسی است. بسیاری از نزدیکان او معتقدند که انگیزه اصلی‌اش، بیش از قدرت یا پول، جلب توجه است. او طی یک دهه گذشته چنان بر فضای سیاسی و رسانه‌ای سایه انداخته که گویی خورشید را از آسمان کنار زده است؛ به‌گونه‌ای که هیچ رئیس‌جمهور دیگری در چند نسل اخیر نتوانسته چنین تسلطی بر گفتمان عمومی داشته باشد.

اما با آغاز نگاه واشنگتن به دوران پس از ترامپ، این وضعیت به‌تدریج تغییر خواهد کرد. ترامپ که زمانی غولی در عرصه سیاست به شمار می‌رفت، خیلی زود خود را در جایگاه موضوعی فرعی و حاشیه‌ای خواهد یافت. البته قرار نیست ناگهان از صحنه ناپدید شود؛ او تلاش خواهد کرد همچنان در مقام تعیین‌کننده سرنوشت و مهره‌چین اصلی حزب جمهوری‌خواه باقی بماند و بدون شک، حتی اگر شمار هوادارانش کاهش یابد، همچنان وفاداری سرسخت‌ترین طرفدارانش را حفظ خواهد کرد.

او همچنان فرمانده کل قوای نظامی آمریکا خواهد بود و حتی رؤسای‌جمهور در دوره پایانی و بدون امکان انتخاب مجدد نیز در حوزه سیاست خارجی از اختیارات گسترده‌ای برخوردارند. بازگشت به جنگ با ایران؟ اقدامی علیه کوبا؟ از سر گرفتن موضوع گرینلند؟ با توجه به اینکه ترامپ به‌شدت درگیر میراثی است که می‌خواهد از خود بر جای بگذارد و برای ماندن در کانون توجه بی‌تابی می‌کند، هر اتفاقی ممکن به نظر می‌رسد.

ترامپ همچنین ممکن است به‌تدریج شاهد فرسایش وفاداری بی‌چون‌وچرای حزب جمهوری‌خواه به خود باشد. این شکست خیره‌کننده جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای نشان می‌دهد که غریزه سیاسی و نفوذ ترامپ ظاهراً رو به افول است و جمهوری‌خواهان ممکن است بیش از گذشته آمادگی پیدا کنند که در برابر او بایستند.

با ظهور نسل بعدی نامزدهای احتمالی انتخابات ریاست‌جمهوری، جمهوری‌خواهان به‌تدریج تلاش خواهند کرد تصویری روشن از آینده حزب خود در دوران پس از جنبش «ماگا» ترسیم کنند؛ آینده‌ای که در آن باید مشخص شود ترامپ چه جایگاهی خواهد داشت و آیا اساساً نقشی برای او باقی خواهد ماند یا نه.
 
∎​