شناسهٔ خبر: 80371283 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

شعار «مرگ بر آمریکا» از کجا آمد و چرا بعد از گذشت دهه‌ها هنوز زنده است؟ برای پاسخ، باید به سال‌هایی برگشت که هنوز خبری از انقلاب نبود، اما دخالت‌های آمریکا در سرنوشت ایران آغاز شده بود.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری مهر - مجله مهر، رویا سادات هاشمی: «از اون‌ها چه انتظاری داری؟ ما تمام این سال‌ها با کسی (رژیم شاه) بودیم که اون‌ها رو شکنجه می‌کرده.» این دیالوگ مأموران آمریکایی در فیلم ضدایرانی «آرگو» است؛ فیلمی که در روایت ماجرای تسخیر لانه جاسوسی، نتوانسته منکر مداخله آمریکایی‌ها در مملکت‌داری ایران شود. نکته قابل‌توجه اینجاست که خیلی از ما ۱۳ آبان و تسخیر سفارت آمریکا را هر سال با یک عبارت و شعار مهم به یاد می‌آوریم؛ یعنی «مرگ بر آمریکا». شعاری که حالا به‌واسطه آغاز حمله آن‌ها به خاک ما، این روزها پررنگ‌تر از قبل هم شده است. اما خوب است بدانید قصه تولد این عبارت نه به ۱۳ آبان و یک روز و یک اتفاق محدود می‌شود. برای فهمیدن اینکه چرا آمریکا در حافظه سیاسی ایرانی‌ها به چنین جایگاهی رسید، باید کمی به عقب برگردیم؛ به روزهایی که هنوز از انقلاب خبری نبود و رابطه تهران و واشنگتن، دست‌کم روی کاغذ، رابطه دو متحد به نظر می‌رسید. قصه از جایی پیچیده شد که پای نفت، قدرت و سرنوشت سیاسی ایران به میان آمد. از موقعیت جغرافیایی ایرانی‌ها که پل پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم شد و آن‌ها با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، کشورمان را اشغال و قحطی و بیماری را نصیب‌مان کردند. از کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق تا حمایت واشنگتن از حکومت پهلوی، از اعتراض به کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی تا روزهایی که دانشجویان انقلابی از ترس تکرار تجربه کودتا، سفارت آمریکا را تسخیر کردند؛ رفته‌رفته هر اتفاق، چیزی به این بی‌اعتمادی اضافه کرد. برای همین، ۱۳ آبان را نمی‌شود فقط در تصویر دانشجویانی خلاصه کرد که از دیوار سفارت بالا رفتند. برای فهمیدن معنای این روز، باید دید پیش از آن، چه گذشته بود و چه اتفاق‌هایی باعث شد شعار «مرگ بر آمریکا» به یکی از ماندگارترین شعارهای سیاسی ایران تبدیل شود.

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

۲۸ مرداد؛ کودتایی که بذر بی‌اعتمادی به آمریکا را کاشت

برای پیدا کردن یکی از مهم‌ترین ریشه‌های بی‌اعتمادی ایرانی‌ها به آمریکا، باید به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ برگردیم؛ روزی که دولت محمد مصدق، نخست‌وزیر وقت ایران، در کودتایی با نقش‌آفرینی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و سازمان اطلاعات بریتانیا (ام‌آی۶) سرنگون شد. ماجرا از ملی‌شدن صنعت نفت آغاز شده بود؛ تصمیمی که دست شرکت نفت انگلیس و ایران را از منابع نفتی کشور کوتاه می‌کرد و منافع بریتانیا را به خطر انداخته بود. اما آمریکا هم در این ماجرا صرفاً تماشاگر نبود. واشنگتن علاوه بر نگرانی از گسترش نفوذ شوروی در ایران، به حل بحران نفت و تأمین منافع خودش فکر می‌کرد. اسناد منتشرشده سیا، از جمله تاریخچه داخلی این سازمان درباره عملیات کودتا، نقش آمریکا در طراحی و اجرای آن را تأیید می‌کنند. ماجرا به همین‌جا ختم نشد؛ پس از کودتا، در توافق نفتی ۱۹۵۴، شرکت‌های آمریکایی ۴۰ درصد سهم کنسرسیوم نفت ایران را به دست آوردند. برای بسیاری از ایرانیان، این اتفاق معنای روشنی داشت: آمریکا برای حفظ منافعش در سرنوشت سیاسی کشور دخالت کرده بود. خاطره ۲۸ مرداد سال‌ها بعد، در جریان انقلاب ۱۳۵۷ و تسخیر لانه جاسوسی، همچنان زنده بود.

کاپیتولاسیون؛ قانونی که بوی تحقیر می‌داد

برای مردمی که هنوز خاطره دخالت آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد را فراموش نکرده بودند، ماجرای کاپیتولاسیون زخم دیگری بود؛ زخمی از جنس خدشه‌دارشدن استقلال و شأن ملی. در سال ۱۳۴۳، مصوبه‌ای درباره برخورداری مستشاران نظامی آمریکا و برخی وابستگانشان از مصونیت قضایی در ایران به تصویب رسید؛ امتیازی که در صورت وقوع برخی جرائم، رسیدگی به اتهام آنان را از صلاحیت عادی دادگاه‌های ایران خارج می‌کرد. این مصوبه برای مخالفان حکومت پهلوی، فقط یک تبصره حقوقی نبود؛ مسئله این بود که چرا اتباع یک کشور خارجی باید در خاک ایران از امتیازی برخوردار باشند که شهروندان ایرانی از آن برخوردار نیستند؟ امام خمینی(ره) در سخنرانی چهارم آبان ۱۳۴۳، با لحنی تند به این مصوبه اعتراض کرده و گفته بودند: «ایران را از سگ‌های آمریکا پست‌تر کردند، اگر شاه ایران یک سگ آمریکائی را زیر بگیرد (او را) باز خواست می‌کنند و اگر یک آشپز آمریکائی شاه ایران را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد.» این اعتراض به تبعید امام خمینی ختم شد. برای همین، کاپیتولاسیون به یکی از نمادهای اعتراض به نفوذ آمریکا و احساس تحقیر ملی در سال‌های پیش از انقلاب تبدیل شد.

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

پرورش ساواک؛ و شکنجه مردم انقلابی

در سال‌های حکومت پهلوی، سرکوب مخالفان سیاسی به یکی از تاریک‌ترین بخش‌های کارنامه حکومت تبدیل شد. ساواک به بازداشت و شکنجه زندانیان سیاسی شهرت داشت؛ شکنجه‌هایی که آش آن‌قدر شور شده بود که حتی گزارش‌های عفو بین‌الملل هم در سال‌های پایانی حکومت پهلوی سراغ آن رفته‌اند. ضرب‌وشتم با کابل، شلاق‌زدن کف پا، شوک الکتریکی، سوزاندن بدن مبارزها، محرومیت طولانی از خواب و آویزان‌کردن زندانیان از جمله روش‌هایی بود که در شهادت مردم و گزارش‌های حقوق بشری ثبت شده.

اما نقش آمریکا به حمایت سیاسی از پهلوی محدود نبود. پس از کودتای ۲۸ مرداد، مأموران سیا در سازمان‌دهی و آموزش نیروهای اولیه دستگاه اطلاعاتی ایران و ساواک مشارکت داشتند؛ بعدها مأموران موساد اسرائیل نیز در آموزش ساواک نقش ایفا کردند. برای همین، تداوم حمایت آمریکایی‌ها از حکومت شاه، با وجود گزارش‌های متعدد درباره نقض حقوق بشر، برای بسیاری از مخالفان معنایی روشن داشت: آمریکا پشت پهلوی بود که صدای مخالفانش را با سرکوب‌های وحشیانه ساواک خاموش می‌کرد.

جنگ تحمیلی؛ وقتی آمریکا پشت صدام ایستاد

جنگ که طولانی شد، آمریکا بیشتر از قبل نگران پیروزی ایران بود؛ برای همین، کم‌کم حمایت از صدام را جدی‌تر دنبال کرد. این حمایت فقط در حد حرف و موضع‌گیری سیاسی نبود. آمریکایی‌ها اطلاعات نظامی و تصاویر ماهواره‌ای از موقعیت نیروهای ایرانی را در اختیار عراق می‌گذاشتند و به تقویت توان نظامی ارتش بعث کمک می‌کردند. البته در این میان ماجرا تلخ‌تر هم می‌شد؛ اسناد نشان می‌دهد مقام‌های آمریکایی کاملاً در جریان استفاده رژیم بعث عراق از سلاح‌های شیمیایی علیه نیروهای ایرانی بودند، در کنار این اتفاقات، درگیری مستقیم نیروهای آمریکایی با ایران در خلیج فارس هم به تلخی این تجربه اضافه کرد؛ مجموعه‌ای از اتفاقات که خاطره آمریکا را برای بسیاری از ایرانی‌ها با روزهای سخت جنگ گره زد.

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

مدال شجاعت آمریکا برای قاتل ۲۹۰ مسافر ایرانی در آسمان

۱۲ تیر ۱۳۶۷، موشک ناو آمریکایی وینسنس به هواپیمای مسافربری ایرباس ایران خورد؛ پروازی که از بندرعباس به مقصد دبی در حرکت بود و هر ۲۹۰ سرنشینش جان باختند. دولت آمریکا در پاسخ به این اتفاق گفت که هواپیمای مسافربری را با یک جنگنده نظامی اشتباه گرفته، اما نه عذرخواهی رسمی کرد و نه مسئولیت حقوقی این فاجعه را پذیرفت. تلخی ماجرا برای ایرانی‌ها وقتی بیشتر شد که ویلیام راجرز، فرمانده ناو وینسنس، نه‌تنها مجازات نشد، بلکه بعدها مدال شایستگی نظامی هم دریافت کرد.

تحریم‌های آمریکایی؛ که زندگی روزمره مردم را نشانه گرفت

تحریم‌های آمریکا علیه ایران از سال ۱۳۵۸ شروع شد، اما به‌مرور شکل و ابعادش تغییر کرد. اوایل فقط مسدودشدن دارایی‌های ایران و محدودیت‌های تجاری بود؛ اما بعدتر، پای نفت و بانک‌ها هم به میان آمد و با تشدید اختلافات بر سر برنامه هسته‌ای ایران، فشارها گسترده‌تر و بیشتر شد. به‌خصوص از سال ۱۳۹۰ و بعد از خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷، تحریم‌های نفتی و بانکی جوری شدت گرفت که ارتباط اقتصادی ایران با بخش بزرگی از جهان دشوارتر از قبل شد. اما تحریم فقط یک تصمیم سیاسی روی کاغذ نیست؛ اثرش را می‌شود در زندگی روزمره مردم هم دید. وقتی فروش نفت و دسترسی به درآمدهای ارزی محدود می‌شود، انتقال پول و واردات کالا سخت‌تر می‌شود و فشار بر اقتصاد بالا می‌رود. از گرانی و کاهش قدرت خرید خانواده‌ها گرفته تا دشواری فعالیت کارخانه‌ها، تأمین مواد اولیه و تهیه بعضی داروها و تجهیزات پزشکی؛ حتی کالاهایی مثل دارو که رسماً از تحریم‌ها مستثنا هستند، این روزها به‌خاطر مشکلات بانکی و ترس شرکت‌های خارجی از جریمه‌شدن، به‌سختی به دست مصرف‌کننده می‌رسند. بنابراین، چهار دهه تحریم آمریکایی‌ها ماحصلش فشار شدیدی است که این روزها تحملش به بخشی از تجربه روزمره ایرانی‌ها تبدیل شده.

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

از میناب تا تهدید به نابودی یک تمدن؛ زخم‌هایی که تازه شدند

کنار همه زخم‌هایی که آمریکا طی تاریخ به دل ایرانی‌ها زده، در چند سال اخیر دشمنی‌اش را با ایرانی‌ها علنی‌تر هم کرده؛ از ترور سردار قاسم سلیمانی تا دوبار تجاوز به خاک ایران، آن هم در میانه مذاکرات؛ تا کشتار ۱۶۸ کودک در مدرسه میناب و به‌شهادت‌رساندن رهبر و فرماندهان ایرانی با خانواده‌هایشان، یا زدن ناو دنای غیرمسلح که به اعتراف خودشان آن را برای تفریح با اژدر نشانه گرفتند؛ و در آخر، توهین و تهدید رسمی ترامپ برای نابودی تمدن ایران و محو ملت ایران از روی نقشه! اتفاقاتی که تک‌تکشان دیگر فقط از اختلاف میان دو دولت نمی‌گویند؛ بلکه از دشمنی عریانی می‌گویند که با نقشه و تمدن و فرهنگ مردم ایران کار دارد. شاید برای همین است که شعار «مرگ بر آمریکا» برای ایرانی‌ها، تنها یک شعار سیاسی نیست؛ فریاد خشم و اعتراضی است که از دل سال‌ها رویدادها، اتفاقات و بی‌اعتمادی بیرون آمده.

این دشمنی با شعار «مرگ بر آمریکا» شروع شد؟

گاهی در میان حرف‌های رسانه‌ها، این سؤال مطرح می‌شود که اگر ایرانی‌ها از سال ۱۳۵۷ شعار «مرگ بر آمریکا» سر نمی‌دادند، آیا آمریکا هم با ایران دشمنی نمی‌کرد؟ سؤالی که شاید برای نوجوانی که تاریخ را نخوانده، منطقی به نظر برسد؛ اما برای پاسخ به آن، کافی است کمی به عقب برگردیم؛ به سال‌هایی که هنوز انقلابی نشده بود و خبری از جمهوری اسلامی نبود. در جنگ جهانی دوم، ایران با وجود اعلام بی‌طرفی، به اشغال نیروهای متفقین درآمد. رضاشاه تحت فشار اشغالگران از سلطنت کنار رفت و پسرش به جایش نشست. چند سال بعد، در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، آمریکا و انگلیس در سرنگونی دولت مصدق نقش داشتند؛ دولتی که صنعت نفت ایران را ملی کرده بود. همه این اتفاق‌ها سال‌ها پیش از انقلاب و شکل‌گیری شعار «مرگ بر آمریکا» رخ دادند. پس نمی‌شود ریشه اختلاف‌ها را فقط در شعاری جست‌وجو کرد که بعدها سر داده شد. از طرف دیگر، تاریخ مداخله‌های آمریکا هم به ایران محدود نمی‌شود. در عراق و افغانستان، آمریکا با جنگ و اشغال نظامی وارد شد و در کشورهای دیگری هم سیاست‌های مداخله‌جویانه‌اش هزینه‌های سنگینی برای مردم به بار آورد؛ مردمی که اگر تاریخشان را زیرورو کنید، ردونشانی از شعار «مرگ بر آمریکا» پیدا نخواهید کرد. پس مسئله فقط یک شعار نیست؛ مسئله، نوعی سیاست خارجی است که بارها با دخالت در سرنوشت ملت‌ها، جنگ و فشار همراه شده است. ایرانی‌ها هم وقتی از «مرگ بر آمریکا» حرف می‌زنند، آن را پاسخی به همین سابقه و مخالفت با چنین سیاست‌هایی می‌دانند. بنابراین، برای فهم این شعار، قبل از قضاوت درباره خود کلمات، باید تاریخ پشت آن را دید؛ تاریخی که خیلی از فصل‌هایش پیش از ۱۳ آبان ۱۳۵۸ نوشته شده بود.

چگونه شعار «مرگ بر آمریکا» شکل گرفت؟

∎​