بر اساس آمار ثبتشده کلودفلر در بازه زمانی ۲۶ اکتبر تا ۱ نوامبر، توزیع درخواستهای HTTP ارسالشده به محتوای HTML وبسایت نشان میدهد که ۶۴ درصد درخواستها مربوط به رباتها و ۳۶ درصد مربوط به کاربران انسانی بوده است. این آمار بیانگر آن است که بخش عمده درخواستهای دریافتی وبسایت توسط سیستمهای خودکار، از جمله رباتهای اینترنتی، ارسال شده است. در دورانی که کاربران انسانی حضور کمرنگتری در فضای اینترنت دارند، آیا این آمار برای اندازهگیری حضور انسانها دقیق است؟ با توجه به این آمار آیا اینترنت برای انسانها مرده است؟ سید تقی کمالی، پژوهشگر ارشد حکمرانی دیجیتال و معاون پژوهش و نوآوری انجمن سواد رسانهای ایران در گفتوگو با آناتک به سوالاتی پیرامون تئوری اینترنت مرده پاسخ میدهد.
نظریه «اینترنت مرده» دقیقاً چه ادعایی دارد و کدام بخش از آن با واقعیت همخوانی دارد؟
«اینترنت مرده» یک نظریه علمی واحد با تعریف و روش آزمون مورد توافق نیست بلکه عنوانی است که برای مجموعهای از ادعاها به کار میرود. در صورتبندی رایج، بخش بزرگی از آنچه فعالیت انسانی در فضای سایبر به نظر میرسد، محصول رباتها، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و توزیع الگوریتمی است بهگونهای که ارتباط واقعی انسانها زیر انبوهی از فعالیت مصنوعی کمرنگ میشود. بعضی روایتها از این مشاهده فراتر میروند و آن را حاصل برنامهای هماهنگ برای دستکاری افکار عمومی میدانند.
برای شناخت اینگونه فعالیتها باید دانست که بهعنوان یک بخش خودکار در محیط وب دارای شواهد زیرساختی قوی است و میزان قابلتوجهی از محتوای تازه با هوش مصنوعی تولید یا ویرایش میشوند و برخی هویتها، حمایتها و تعاملات ظاهراً انسانی در آن ساختگی هستند. در چنین حالتی بیشتر انسانهای حاضر در اینترنت واقعی نیستند یا کل این وضعیت محصول یک برنامه واحد و پنهان است.
تمایز بنیادی دیگر این است که «رباتی»، «مصنوعی»، «جعلی» و «نادرست» مترادف نیستند. ربات اعلام وضعیت آبوهوا، حسابی با هویت انسانی ساختگی و مقالهای که پژوهشگر با کمک هوش مصنوعی نوشته و مسئولیت آن را پذیرفته است، سه پدیده متفاوت محسوب میشوند. درعینحال که متن انسانی میتواند دروغ باشد و متن تولیدشده با هوش مصنوعی میتواند اطلاعات درست و قابلبررسی داشته باشد؛ بنابراین ارزیابی محتوا به سه پرسش جداگانه نیاز دارد: چه کسی یا چه سامانهای آن را تولید کرده است؟ ادعاهایش چقدر درست هستند؟ و آیا درباره هویت، حمایت اجتماعی یا منشأ آن فریب رخ داده است؟
چه شواهد و دادههایی نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از ترافیک و محتوای اینترنت توسط رباتها تولید میشود؟
هنوز یک درصد نهایی و قابلتعمیم برای «رباتی بودن کل اینترنت» نداریم. محل اندازهگیری، ترکیب مشتریان، فیلترهای پیشین، بازه زمانی و شیوه تشخیص بر نتیجه اثر میگذارند.
درخواست بیشتر به معنای حضور انسانی کمتر نیست. یک ربات میتواند هزاران درخواست ایجاد کند درحالیکه یک انسان با درخواستهای بسیار کمتر، زمانی طولانی صرف خواندن یا تماشای محتوا کند. برآورد محتوای مصنوعی با سرشماری قطعی تفاوت دارد. ابزارهای تشخیص ممکن است متن انسانی را مصنوعی و متن مصنوعی را انسانی تشخیص دهند. فراوانی تولید با فراوانی مواجهه برابر نیست. ممکن است میلیونها صفحه خودکار منتشر شوند و تقریباً خوانندهای نداشته باشند یا یک تصویر مصنوعی بهشدت دیده شود؛ بنابراین برای سنجش اثر اجتماعی باید بدانیم چه تعداد انسان، چه محتوایی را، با چه بسامدی و در چه زمینهای دیدهاند. با این توصیف نمیتوان نتیجه گرفت که «بخش قابلتوجهی از پستهای شبکههای اجتماعی جعلی هستند».
ظهور هوش مصنوعی مولد چه تأثیری بر گسترش این پدیده داشته است؟
رباتها پیش از هوش مصنوعی مولد هم وجود داشتند. تغییر اصلی این است که خودکارسازی از اجرای دستورهای تکراری، به تولید پیام متناسب با زمینه، تقلید سبک گفتوگو و پاسخدادن به واکنش مخاطب گسترش یافته است. این تحول پیامدهایی، چون کاهش هزینه تولید، افزایش تنوع ظاهری، امکان تعامل مستمر و ساختن حمایت اجتماعی را به دنبال داشته است.
ساخت متن، تصویر و نسخههای متعدد یک پیام برای بازیگران کم منبع نیز امکانپذیر شده است. حسابهای هماهنگ میتوانند با لحنها، روایتها و شخصیتهای متفاوت سخن بگویند. شباهت لفظی کمتر الزاماً به معنای استقلال بیشتر نیست. سامانه میتواند پاسخ بدهد، توضیح بخواهد و مسیر گفتوگو را تغییر دهد؛ در نتیجه فریب ممکن است در طول رابطه شکل بگیرد. خطر فقط انتشار یک ادعای نادرست نیست بلکه چندین حساب میتوانند برای یکدیگر نقش شاهد، تأییدکننده و مخاطب راضی را بازی کنند.
هنوز شواهد روشنی از اجرای عملیات نفوذ در مقیاس گسترده بهوسیله ازدحامهای کاملاً خودمختار هوش مصنوعی وجود ندارد، هرچند قابلیتهای لازم در حال پیشرفت هستند. ضمن اینکه عملیات ترکیبی انسان و هوش مصنوعی را نباید با خودمختاری کامل یکسان گرفت.
چه گروههایی از این وضعیت منتفع میشوند و چرا پلتفرمها اقدام مؤثری برای مقابله با آن انجام نمیدهند؟
منافع بازیگران یکسان نیست. برخی از فریب سود میبرند، برخی از خودکارسازی مشروع و برخی ممکن است در کوتاهمدت منتفع و در بلندمدت متضرر شوند.
«اینترنت مرده» یک نظریه علمی واحد با تعریف و روش آزمون مورد توافق نیست بلکه عنوانی است که برای مجموعهای از ادعاها به کار میرود. در صورتبندی رایج، بخش بزرگی از آنچه فعالیت انسانی در فضای سایبر به نظر میرسد، محصول رباتها، محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی و توزیع الگوریتمی است بهگونهای که ارتباط واقعی انسانها زیر انبوهی از فعالیت مصنوعی کمرنگ میشود. بعضی روایتها از این مشاهده فراتر میروند و آن را حاصل برنامهای هماهنگ برای دستکاری افکار عمومی میدانند
گزارش آنتروپیک در سپتامبر ۲۰۲۶ از «نفوذ بهمثابه خدمت» و شرکتهایی سخن میگوید که در کنار فعالیت عادی بازاریابی، عملیات اثرگذاری سفارشی انجام میدادند. متا نیز اعلام کرد در سال ۲۰۲۵ بیش از ۲۰ میلیون حساب جعلکننده هویت تولیدکنندگان بزرگ محتوا را حذف کرده است. این حسابها الزاماً همگی ربات نبودهاند. گوگل نیز تولید انبوه صفحات فاقد ارزش افزوده برای دستکاری رتبه جستوجو را مصداق سوءاستفاده میداند؛ استفاده از هوش مصنوعی یکی از روشهای مورد کاربرد در این زمینه است، اما اینکه چرا این رویه تداوم مییابد و بهسهولت قابلرسیدگی نیست به سازوکار آن مربوط میشود.
حسابهای متخلف میتوانند رفتارشان را تغییر دهند، فعالیت انسانی و خودکار را ترکیب کنند و از محتوای کمخطاتر استفاده کنند. تعارض میان شاخصهای رشد و کیفیت رابطه هم دراینخصوص دخیل است. اگر موضوع عمدتاً با تعداد پست، واکنش یا زمان حضور سنجیده شود، این میتواند به استفاده از رباتها جهت بدهد. دشواری تعیین مرز تخلف نیز مهم است. منشأ مصنوعی بهتنهایی برای تشخیص آسیب کافی نیست بلکه زمینه، ادعا، افشا و رفتار شبکه نیز اهمیت دارند. مقابله مؤثر با این پدیده باید بازده اقتصادی و ارتباطی فریب را کاهش دهد؛ صرف حذف تعداد زیادی حساب، معیار کاملی برای موفقیت نیست.
این پدیده چطور نحوه تعامل انسانها با فضای مجازی را تغییر خواهد داد؟
افزایش هزینه اعتماد، رشد مشارکت همراه با احتمال کاهش کیفیت تجربه، تقویت نقش واسطهها و تضعیف ارتباط با منبع اصلی، شکنندهتر شدن شاخصهای متداول برای شناخت جامعه و افزایش احتمالی ارزش شبکههای دارای سابقه و مسئولیتپذیری از پیامدهایی است که در حال حاضر قابلمشاهده هستند و بخشی نیز از پیامدهای محتمل تداوم روندهای موجود هستند.
برای این منظور کاربر باید علاوه بر درستی یک ادعا، منشأ و استقلال تأییدکنندگان آن را بررسی کند. بهعنوانمثال پنج صفحهای که از یک منبع رونویسی کردهاند، پنج شاهد مستقل نیستند. پذیرش محتوای ساختگی بهعنوان واقعیت و ردکردن مدرک واقعی با این توجیه که «احتمالاً هوش مصنوعی است» تصور غلط دیگری است که باید اصلاح شود. آموزش باید هم قدرت تشخیص را افزایش دهد و هم از بدگمانی فراگیر جلوگیری کند.
موضع دیگر انتقال بخشی از قدرت انتخاب و تفسیر از مخاطب و ناشر به سامانه واسط است. کاربر ممکن است پاسخ را دریافت کند، اما کمتر با متن اصلی، روش تولید دانش و محدودیتهای آن روبهرو شود. در تحلیل افکار عمومی، بازاریابی و سیاستگذاری تعداد پست، هشتگ یا نظر را نباید بیواسطه به نگرش جامعه تبدیل کرد. حتی تعاملات کاملاً انسانی نیز نمونه تصادفی جامعه نیستند؛ فعالیت هماهنگ و مصنوعی این مشکل را تشدید میکند.
پیشنهاد من به نهادهای پژوهشی و ارتباطی این است که حجم انتشار، تعداد مشارکتکنندگان مستقل، مواجهه انسانی و اثر بر نگرش یا رفتار را جداگانه گزارش کنند. یک موضوع پرتکرار لزوماً پرطرفدار، پراهمیت یا نماینده اکثریت نیست.
گرایش به جمعهای حرفهای، منابع دارای هویت تحریریه و ارتباط مستقیم با تولیدکننده محتوا یک مسیر محتمل است. پیامد مطلوب آن میتواند اعتماد بیشتر باشد؛ پیامد نامطلوب هم بستهتر شدن محیط اطلاعاتی و محدودشدن مواجهه با دیدگاههای متفاوت است. این را باید سناریو دانست، نه سرنوشت قطعی همه کاربران.
آیا این پدیده واقعاً باعث «مرگ» اینترنت خواهد شد؟ روزی میرسد که اینترنت دیگر جای انسانها نباشد؟
اگر منظور ناپدیدشدن کاربران انسانی باشد، شواهد چنین روندی را نشان نمیدهد. اتحادیه بینالمللی مخابرات (ITU) در برآورد سال ۲۰۲۵، حدود ۶ میلیارد انسان، معادل ۷۴ درصد جمعیت جهان را کاربر اینترنت میداند. افزایش ترافیک ماشینی میتواند همزمان با گسترش استفاده انسانی رخ دهد، اما اگر منظور کاهش کارکرد اینترنت بهعنوان محیطی برای شناخت، ارتباط و مشارکت قابلاعتماد باشد، خطر جدیتر است.
با این نگاه میتوانم آینده اینترنت را در بستر تولیدات مصنوعی در سه سناریو نشان بدهم. در همزیستی مسئولانه؛ خودکارسازی به جستوجو، دسترسپذیری و مشارکت کمک میکند. در این حالت عاملهای خودکار نقششان را اعلام میکنند و منشأ محتوا و مسئول آن قابلپیگیری است.
اینترنت چندسطحی شکل بگیرد و شکاف دسترسی به اطلاعات معتبر افزایش یابد. بخش باز، برای اعتبارسنجی پرهزینهتر شده و منابع قابلاعتماد به فضاهای محدود یا پولی منتقل شوند.
در نهایت با فرسایش فضای عمومی مواجه شویم. حضور انسان ادامه یابد، اما قدرت شنیدهشدن و داوری مستقل روبهکاهش رود. در نتیجه تولید انبوه، حمایت ساختگی و ضعف پاسخگویی بر تصمیمهای توزیع محتوا غلبه میکند. مشخص است که مسیر نخست مطلوب به نظر میرسد بنابراین برای تقویت آن باید مداخله کرد اعم از شفافکردن نقش عاملها و مسئولیت محتوا، ارزیابی جداگانه صحت اصالت و منشأ، حفاظت از مشارکت انسانی همراه با حریم خصوصی و اصلاح معیارهای موفقیت پلتفرم و رسانه.
استانداردهایی مانند «اعتبارنامه محتوا» در چارچوب C۲PA به ثبت منشأ و تغییرات فایل کمک میکنند، اما درستی ادعای داخل تصویر یا متن را تضمین نمیکنند. همچنین نبود اعتبارنامه بهتنهایی دلیل جعلی بودن نیست؛ اطلاعات منشأ ممکن است حذف شده یا از ابتدا ثبت نشده باشد.
انتهای پیام/